ماهیت وحی و پیامبری(بخش یکم)
شاهرخ منصور

 بخش اول مقاله حاضر مسئله وحی و پیامبری را بطورابتدا بطور تئوریک نقد و بررسی می نماید و سپس نگاهی کوتاه وگذارا به برخی دستاوردهای علمی در این زمینه  می نماید. در بخش دوم به  ماهیت ادعای پیامبری محمد بن عبدالله پرداخته خواهد شد.

 پیشگفتار

بحث  فلسفی در باره  مسائلی مانند بود ونبود خدا ویگانگی او و اخرت  مباحثی تئوریک و با رویکرد ذهن گرایانه هستند و پرداختن به این مباحث ماهیتا نمی تواند نتایج قاطعی بدنبال داشته باشد.

 باور به وجود موجودی بی همتاو غیبی ،دانا و توانا یعنی  توحید  یا یگانگی الله و مسئله باور به اخرت( معاد)به اضافه مسئله  وحی وپیامبری سه پایه ایدئولوژی مذهبی اسلام را تشکیل می دهند.از این سه پایه مهمترین بخش که نقد ان میتواند سودمند باشد مسئله وحی و پیامبری  است. علت  سودمندی پرداختن به این رکن مذهب ،اینکه  کنکاش  در زندگی پیامبر بعنوان یک شخصیت حقیقی واقعا موجود که در بین انسانها  زندگی کرده است واز جنس خود انان است ،دیگر یک  فعالیت تئوریک ذهن گرایانه نخواهد بود بلکه همچنین  این بررسی دارای عناصر دانش تاریخی و دانش تجربی می باشد.

گفتار درباره وحی وپیامبری

پیامبر شخصی است که پیام غیبی با نام وحی را ، بصورت عمدتا شنیداری یا القای ذهنی یا دیداری کسب وبه سایرین منتقل میکند.  ادعای پیامبر در عالیترین سطح ، توانایی متمایز وی نسبت به سایر افراد در غیبگویی وپیشگویی  با اتکا به خدا،الله یا برترین موجود دنیای ناپیدا است.

اصولا باید دانست که ادعای پیامبری یک ادعای معمولی همانند رهبری یک قوم یا اصلاحگری نیست بلکه مستلزم انست که شخص خود را دارای تماس ارتباطی با جهان فرا طبیعی بداند. مدعای پیامبر انست که پیامی را از جهان غیب و از موجودی خاص دریافت میکند اما مسئله اینست که وی از کجا مطمئن شده این پیام از همان منبع مورد نظر وی دریافت میشود.اگر وی وحی الهی را مد نظر دارد سوال این است که با توجه به نامتناهی بودن خداوند واینکه  وجودخدا قابل بررسی تجربی نیست پیامبرچگونه متوجه میشود که پیام ارسال شده به وی منشا الهی دارد؟

پاسخ اینکه پیامبر اساسا برای اثبات صدق گفتار خود در باره وحی به  معجزه ،خصوصیات شخصی و صداقت خود ، تبلیغ و از روی ناچاری، تحمیل تکیه میکند، بررسی این مقولات به حل معمای پیامبری و وحی کمک می کند.اکنون به بررسی دلایلی که پیامبر بر اساس انها خود را  برحق میداند می پردازیم:

معجزه

 در تعریف معجزه گفته اند معجزه یعنی وقوع رویدادی بدون اینکه انسان توانایی انجام ارادی انرا داشته باشدو انسان از انجام ارادی ان عاجز و ناتوان است پس در این صورت انسان در جهان معجزات زندگی میکند:  از وجود جهان هستی گرفته تا  وجود موجودات زنده وغیر زنده ،بزرگ یا کوچک وجود حرکت ،زمان ،مکان، واکنشهای شیمیائی ،کنش و واکنش فیزیکی در جهان همگی معجزه است. اساسا حتی اعمال ظاهرا ارادی انسان مثل تکان دادن یک دست تا اعمال پیچیده تر مثل  ایستادن، دویدن ،غذا خوردن، حرکات ورزشی و رقص و سخن گفتن واواز خواندن ،فریاد کشیدن  و دیدن وشنیدن، رانندگی، چکاندن ماشه تفنگ و...نیز دارای اجزای غیر ارادی و ناخوداگاه ،چه در سطح میکروسکپی وماکروسکپی ازکوچکترین ها و تا بزرگترین ها است .پس تعریف معجزه چندان هم دقیق نیست. شخصی ممکن است تمامی اعمال ،حتی ارادی را در نهایت معجزه بداند زیرا  وقوع یک یک رویدادها حتی بصورت تکراری در ظرف مکان وزمان ویژه ومنحصر بفردی روی می دهد. معجزه تنها به توانائی انجام دادن یا انجام شدن  یک کار خارق العاده دلالت نمی کند بلکه نداشتن توانائی انجام یک کار هم نوعی معجزه است  مثلا اگر شخص تلاش کند با نفس نکشیدن ارادی خود را نابود کند، نمیتواند زیرا حداکثر بیحال شده و مراکز اعصاب مغزی بطور خودکار و غیر ارادی وی را وادار به انجام عمل حیاتی تنفس میکند. معجزه روی میدهد تا انسان کار کوچکی حتی  ظاهرا ارادی انجام دهد/ باز با اینحال و با وجود گستردگی معجزات ، پیامبر به معجزه یا بیان معجزات روایت شده توسط گذشتگان تکیه میکند تا درستی ادعای پیامبری خود را ثابت نماید.

معجزه پیامبر چه تفاوتی با سایر معجزات دارد که بوسیله ان مانور پیامبری میدهد؟

پاسخ اینکه معجزات روایت شده در مذاهب اساسا کارکردشان ایجاد تکانش روانی است یعنی ایجاد تعجب وحیرت در افراد وبه تسلیم واداشتن افراد از لحاظ روان شناختی. خصوصیت دیگر ادعاهای مربوط به معجزات حادثه ای معمولا موقتی بودن ان ! است زیرا این ادعاها از اساس دروغ بوده و ناچارا باید بر موقتی بودن   تاکید شود، بنابر این معجزه حادثه ایست که زمان شروع و پایان ان کوتاه است  تا از لحاظ روان شناختی تاثیر گذار باشد.  پس ماه بعد از دو پاره شدن بلا فاصله به هم می چسبد . پرندگان سپاهی را سنگباران می کنند و البته پس از ان  در طول تاریخ  هیچ رد پایی از انان نیست. بارندگی بر اثر معجزه  یا دعا یک یا چند بار روی می دهد (اما  طبیعتا بدلایل مربوط به دانش تجربی هرگز  انقدر باران نمی بارد  که یک بیابان به  مرتع یاجنگل تبدیل شود)در عوض وعده چشمه های دائمی بهشتی در دنیای ناپیدا داده می شود( نه باران بهشتی)  زیرا این وعده ناشی از فعل وانفعالات دماغی شخص پیامبر با محیط پیرامونی در صحرای عربستان و لذت بخش بودن پیدا کردن چشمه آب در بیابانهای صحرای حجاز است:من الماء کل شی حی.داستان معراج در یک شب تمام می شود و سرعت نور پشت سر گذارده  شده و پیامبر وخدا  موقتا در عرش به گفتگو با هم می پردازند و به چانه زنی می پردازند. 

در وجود پیامبر است که تمام تضاد ها و تناقضات  ذهنی وعینی و تمام قوانین فیزیک وشیمی وریاضی چه انچه پیش از ان کشف شده  یا قرار است پس  ازان کشف شود یا  کشف نشود !،پیش پا افتاده می شود و رنگ می بازد.تصویری جادو ئی ارائه میشود از جهان هستی. بعد از پایان هر اپیزود معجزه ، بنظر میرسد ادامه کار امداد غیبی  عمدتا بعهده موجودات غیبی و فرشتگان است و البته شیطان  بطرق گوناگون در این فرایند اخلال ایجاد می کند!

 گفتمان معجزه، گفتمان قدرت جادویی با عناصر  پیشگویانه و دیکته کردن پیام است یعنی چون موجودی قدرتمند وجود دارد و باید از ان اطاعت شود، پس ایدئولوژی بمعنی اگاهی کاذب هم در ان هست

.کارکرد دیگر بیان ان، امیدواری پیروان پیامبر به پیروزی است که در پیشرفت انها موثر است . شیوع این باورها  می توانسته در تنازع برای بقای گروه پیروان  فرقه اثر مثبت داشته باشد .

  بر فرض قبول وقوع معجزه  وانجام اعمال خارق العاده مثل زنده کردن مرده ودوپاره کردن ماه وتبدیل عصا به مار تنها ایجاد تکانش دماغی یا روانی میکند وایجاد تکانش روانی  و ایجاد حیرت در انسان و خارق العاده بودن یک عمل نمیتواند صداقت پیامبر را ثابت کند.  زیرا درستی یک باور(در اینجا دریافت پیام الهی توسط پیامبر است) با اثبات خود ان باور یا مدعا ثابت میشود نه کارهای حاشیه ای. بافرض دانستن اینکه یک  شخص شغلش معماری است ، بر اساس نحوه رفتار او با مردم(خوش رفتار  یا بد رفتار یا امانتدار وبخشنده) یا انجام شعبده بازی توسط وی ، نمی توان پی برد که در کار معماری او نقصی وجود دارد یا ندارد . بلکه روشن است  برای بررسی مهارت معمار  ساختمانی که بنا کرده است باید بررسی شود نه  امورات دیگر منتسب به او. در باره معجزه ادعایی پیامبر نیز به همین نحو در نهایت  چاره ای جز اتکا به بررسی از طریق دانش تجربی وجود ندارد زیرا بی طرفانه ترین راه برای دانستن این مسئله است که چه فرایندی طی شده تا یک رویداد خارق العاده رخ داده.

و در نهایت اگر علت ان دانسته شد تنها به دانش  تجربی انسان اضافه خواهد شد نه به اعتماد انسان به  ادعای پیامبر درباره منشا معجزه ، خواه وحی الهی باشد خواه چیز دیگر و در واقع باید منشا رویداد خارق العاده معلوم شود اما این منشا بنا به ادعای پیامبر فرا طبیعی است که  قابل بررسی تجربی نیست. همچنین  اثبات  قطعی ادعای ارتباط  ویژه با خداوند که موجودی نامتناهی فرا طبیعی است نیاز به احاطه  و پژوهش درباره این موجود دارد که اصلا نمیتوان به ان پرداخت زیرا بنا بر باورهای  بنیادین ، احاطه بر خداوند بعنوان موجودی بدون مکان و زمان  ناممکن و پژوهش تجربی درباره او محال است وهر نظری درباره   نوع رابطه خدا با جهان مادی ذهن گرایی مطلق خواهد بود  در مجموع پیامبر دچار تناقض گویی است زیرا  خواهان پذیرش مسئله ای است که باور قطعی به ان غیر ممکن است.

 درباره معجزه مثالی اورده میشود تا بحث دقیق تر ادامه یابد. فرض کنید ادعای دو پاره شدن ماه  با پژوهش  تجربی در روی کره ماه پذیرفته شد در ان صورت از لحاظ تجربی باید بررسی کرد چرا و به کدام دلیل مادی وچه سلسله حوادثی رخ داده که ماه دوپاره شده وهرگز نمی توان گفت بدلیل خارق العاده بودن رخداد ،مستقیما خدا اینکار را کرده اما حتی اگر وجود موجودات فرا طبیعی را باور داشته باشیم از کجا معلوم که این کار خدا بوده؟ با کدام دلیل دست اندر کار بودن سایر موجودات فراطبیعی مثل x, y, z رد می شود؟ اشخاص باورمند این اعتبار را برای این رخداد قائل هستند که کار به این عظمت نمی تواند جز کار خدا باشد اما باور مسئله می تواند به خطا منجر شود . اشخاصی که ممکن  است ندانند بمب اتمی ساخت  انسان، چه قدرت انفجاری دارد ممکن است به اشتباه عملکرد انسان در  اقدام به انفجار اتمی را مستقیما کار خدا بدانند زیرا بزرگی  رخداد انها را به اشتباه  می اندازد، در صورتی که اشخاص دیگری ،ممکن است این ارزش را برای  رخدادن معجزه قائل نباشند و مسئله سلیقه ای،ارزشی و ایدئولوژیک میشود و  در واقع خود ادعای انتساب فعل به ماورائ طبیعت مسئله ساز است .

چرا پیامبر برامری اصرار میورزد که قابل اثبات نیست؟ و بر فرض باور به وجود خدا ، اصرار برپذیرش امر غیر قابل اثبات یعنی  وجود دستورات وحیانی (یعنی تناقض گویی ) رااز  خدا انتظار نداریم و همین مسئله انسان را به منشا ادعای پیامبری و پیامبر ظنین میکند .در اینجا احتمال تئوریک وقوع معجزه پیامبر در نظر گرفته می شودوگر نه مثلا درباره  معجزه ای  مانند ادعای زنده کردن مرده- مردمان زمانهای گذشته حتی یک تعریف شبه علمی از مرگ هم نداشتند  که به دیگر سخنان انها درباره معجزات  توجه شود ، بهر حال جهان قدیم گسترده تر از امروز درگیرجهل و خرافه بوده  است.

 

 اما مسئله ای مهم که کیفیت متفاوتی از معجزات مذهبی ارائه می دهد و باید به لحاظ تئوریک به ان پرداخت، اینکه پیامبر وقوع انرا از قبل اطلاع میدهد یعنی جنبه پیشگویانه(prophecy ) ان و اگاهی قبلی پیامبر(prophet )از وقوع رخدادها مهم است. پیامبر چگونه اگاهی یافته که رویدادی در اینده  رخ خواهد داد؟ ایا دانشی تجربی وجود دارد که انسان ها از ان بی اطلاعند  یا از جهان فرا طبیعی به او اطلاع داده میشود؟

برای روشن شدن موضوع مثالی اورده می شود . گفته میشود  مدتی پس از کشف قاره امریکا کشتیی به یکی از جزایر امریکای مرکزی رسید. اب وغذای  مسافرین کشتی تمام شده بود و درخواست  ملوانان کشتی از بومیان جزیره برای  دریافت اب  وغذا با پاسخ منفی بومیان روبرو می شد.فکری به ذهن ناخدای کشتی رسید.بدلیل پیشرفت دانش ستاره شناسی ،ناخدا می دانست چند روز اینده دقیقا در چه زمانی کسوف یاخورشید گرفتگی روی می دهد.ناخدا همچنین می دانست این رویداد به باوربومیان ناشی از عملکرد نیروهای غیبی است).وی به بومیان گفت ما قادر به پیشگویی کسوف هستیم و شرح واقعه آینده را به آنها گفت. سپس وقتی کسوف اتفاق افتاد بومیان در برابر ملوانان کشتی به خاک افتادند وهر انچه لازم داشتند برایشان اوردند زیرا گمان میکردند کاپیتان کشتی با نیروهای غیبی  دارای رابطه  ویژه ای است. بومیان فریب خوردند زیرا نمی دانستند دانش پیشگوئی وقوع کسوف  وهم رویداد کسوف مسئله ای علمی تجربی است وارتباطی به جهان غیب و نیر وهای مرموز مورد باور انها ندارد.

بومیان امریکا چه سوالاتی را باید مطرح میکردند تا فریب نخورند؟ این همان سوالاتی است که باید درباره  جنبه پیشگویانه رخدادها از جمله اطلاع دادن پیامبر از نزدیک بودن وقوع معجزه مطرح شود.اولا باید کنکاش کرد ایا دانشی وجود دارد و کاپیتان کشتی یا پیامبر از آن مطلع است و مردم وبومیان از آن بی اطلاعند وبر پایه ان پیشگویی درست انجام میگیرد.پس اولا باید بررسی جامعی درباره دانش تجربی که بر پایه آن پیشگویی انجام میشود صورت پذیرد. اگر دانش تجربی برای پیشگویی مد نظر را نیافتند در آن صورت سوال بعدی پیش می اید وان اینکه اندیشه برخاسته از  ذهن ومغز پیامبر  یا ناخدای کشتی) چگونه وبا کدام نیروی ناشناخته(مثلا موجود غیبی x- Y-  z  وغیره در تماس بوده تا رویدادها را پیش از وقوع  ان بداند ؟ وقتی از ناشناخته بودن سخن می گوییم منظور ناشناخته از نظر دانش تجربی است و الا هرگز ادعای ارتباط  پیشگویی فرد با  جهان غیر مادی اثبات نخواهد شد  و در حد باور باقی خواهد ماند چون  بنا به تعریف جهان غیب  ، دارای ساختارغیر مادی است و ارتباط ان با جهان مادی قابل بررسی تجربی نیست  اگر پیامبر بدرستی وقوع معجزه را از پیش میگوید، دانسته می شود که وی  بطریقی  دانش پیشگوئی رویداد را دارد اما ارتباط دادن این پیشگوئی به خدا یا موجودی  مانند فرشته که واسطه پیامبر با خداست امر ویژه و غیر قابل اثبات است. روشن است که در اینجا بررسی موضوع بر پایه علوم تجربی، تنها ابزار در دسترس است) .اگر پیامبر پیشگویی راستگویی باشد .سوال بعدی اینست فرایندهای مادی مرتبط به این پیشگویی مانند فرایندهای مغزی  او چگونه عمل می کنند ؟ اینجا نیز مسئله ربطی به خدا ندارد. زیرا افرادی هم مدعی پیشگویی  درست هستند  و و معدودی درست هم پیشگویی می کنند ولی خود را پیامبر خدا نمی دانند.اینکه چگونه چنین امکانی وجود دارد مسلما باید در چهارچوب دانش تجربی بحث شود.

 پس در اینجا باید به چند نکته توجه کرد:

- انسانهای زمان پیامبران پیشین وان بومیان جزیره امریکای مرکزی امکان  تئوریک و علمی وعملی بررسی تجربی رویدادها را واز جمله فرایندهای مغزی از جمله مغز پیامبر پیشگو را نداشته اند و حتی اصلا به فکرشان نمیرسیده چه سوالاتی را طرح کنند(اکثریت مردم دوران قدیم در قاره های کهن قلب را جایگاه ذهن می دانسته اند). حتی در دنیای مدرن هم هنوز امکان بررسی کامل ودقیق فرایندهای مغزی بلحاظ دانش تجربی ایجاد نشده. امروزه پیشرفته ترین وسایل در دسترس مانند اسکن های پیشرفته PETوFMRI تنها تصویری مبهم از فعالیت مغز و مدارهای نورونی(neuronal circuits) مغز انسان زنده ارائه می دهند.نکته اینکه طرفداران افراطی مذهب در دوران معاصر با بدیهی دانستن کلیه ادعاهای مذاهب   و بهره جستن از  سخنانی که بطور مغالطه امیز انرا  فلسفی و پسامدرنیستی می خوانند و با وارد کردن برچسب ابتذال به تقلیل گرایی (triviality of reductionism )تلاش کرده اند پژوهش و نظریه پردازی علمی  درباره  مسائل مذهبی را بی اهمیت جلوه دهند. بطور خلاصه در برابر این ادعاها  راه درست این است که پیوسته نگاه را به  آینده نظریه پردازی و  کشفیات در  چهارچوب دانش تجربی معطوف داشت.

- همانگونه که گفته شد بر فرض باور به وجود موجودات فرا طبیعی امکان بررسی تجربی چگونگی ارتباط دنیای فرا طبیعی با دنیای مادی امکان پذیر نیست زیرا جهان فرا طبیعی مادی نیست که از نظر تجربی قابل بررسی باشد مگر انکه عالم غیب مادی باشد.از سوی دیگر ارتباط گیری مغز انسان با دنیای فراطبیعی غیر مادی بر فرض وجود آن چگونه رخ میدهد؟

بلحاظ تئوریک پذیرش این امر دوالیستی دشوار است. مجموعه ای بسیار گسترده از ادعاها درباره تماس با فراطبیعت از سوی غیبگویان ، جن گیران ، احضار کنندکان ارواح  ووجود رویای صادقه  یعنی خوابی که از اینده خبر میدهدو طرفداران عرفان که مدعی درک شهودی هستند(و نه وحی) وجود دارند و برخی نیز به  این مسائل باور دارند. برخی از این ادعاها تناقض گویی اشکار است مثل باور  قرانی شخص مسلمان به اینکه جن از اتش  یعنی ماده درست شده  و در عین حال غیر مادی  و غیبی هم هست  و بر اساس قران   پیامبراسلام موفق به دیدن و گفتگوی با آنها شده است . برخی  دیگربه عرفان غیر مذهبی باوردارند. ماهیت ادعای ارتباط  انسان باعالم ناپیدا صرف نظر از بحث روی جزئیات وجنسیت غیب را هنوز نمیتوان بطور تجربی روشن کرد، چرا که با فرض ارسال پیام بیرونی ، قاعدتا کنش و واکنشهای عصبی  قابل بررسی علمی در مغز  ایجاد میشود وطبیعتا منشا  و محتوی ادعاهای ارتباط گیری بلحاظ تجربی باید بررسی شود.

ابزارهای علمی عصب شناسی موجود تاکنون نتوانسته  اثرالکترومغناطیسی ارتباط غیبی را پیدا کند. ولی احتمال فراوان پیشرفتهای گسترده اخیر در دانش ژنتیک و زیست مولکولی برای درک بهتر عملکرد مغز کمک کننده خواهد بود. در حالی که هنوز  در عصر مدرن ،مسائل  علمی  درباره ساختار فوق العاده پیچیده مغزحل نشده باقیمانده است ، در ازمنه گذشته  ،پیامبر و غیر پیامبراز مردم خواسته اند بدون داشتن حداقل  توان طرح سوال و دانش تجربی به ادعای ارتباطات  ذهنی و فیزیکی انها  با جهان غیب ایمان بیاورند.

-  گفته شد،ادعای پیامبر مبنی بر دریافت پیام از جهان دیگر غیر قابل اثبات است زیرا وی باید بخوبی بداند که اثبات  اینکه منبع ارسال پیام ازسوی موجودی نامتناهی مانند خداوند  صورت پذیرفته محال است زیرا اثبات ارتباط  مزبور،مستلزم شناخت علت و معلولی صدور پیام وحی از جانب خدا است.توضیح مسئله به شرح ذیل است:

 اول-- بنا به تعریف خدا موجودی غیر مادی است پس ارتباطات او  با واسطه فرشتگان و ارسال وحی قابل بررسی تجربی نیست . اما این نکته راباید توجه داد که خود پیام  یعنی متن وحی مورد ادعا را از انجا که در دسترس است، میتوان با دانش تجربی بررسی  کردو این مسئله   کلیدی بسیارمهمی درباره شناخت علت وجودی قران  است.

دوم-- خدا موجودی نامتناهی است  و مکان وزمان  وی را محدود نمی کند.بنابر باور مومنان  به مذهب موجودات ناپیدای  غیر مادی دیگری هم بجز خدا یا الله وجود دارند، هرگز معلوم نخواهد شد کدام موجود غیبی پیام را ارسال کرده

 اگر پیامبر بگوید مسئله دریافت پیام  مسئله ای شهودی و غیرمادی است ،پاسخ اینکه صرف ادعای شهودی بودن ارتباطات وی کافی نیست و باید برای سایرین مسئله اثبات شود وبا عبارت پردازی مبهم این مهم حاصل نمیشود ضمن اینکه باید گفت مسئله شهودی نیز باید قابل توضیح باشد چرا که برای خود پیامبر باید منشا ومنبع پیام کاملا واضح باشد،بخصوص انکه وحی حامل دستور نیز هست و میتواند منجر به کارهای خطرناکی از جمله دستور کشتار یا  منجر به تاسیس رژیم  سیاسی مذهبی شود ، شهود پیامبربا شهود مورد ادعای عارف که    با خواست  ارادی خود در جستجوی درکی بالاتر از درک افراد عادی است و دستوری در این ارتباط صادر نمیشود، تفاوت دارد. تخیلی دانستن وحی آنچنانکه برخی گفته اند نیز مشکلی را حل نمی کند زیرا تخیل عادی با شنیدن یا دیدن  با چشم همراه نیست و اطلاق برخی عبارات، مانند تخیل فعال یا رویا، به وحی  وبازی با کلمات مفهوم  وحی، را تغییر نمی دهد.

 ، مسئله دیگر  علاوه بر معجزه ،تکیه طرفداران پیامبر بر صداقت وامانتداری  و شخصیت  برجسته اوست ،بنابه فرض درستکاربودن پیامبر،درستکاری و امانتداری پیامبر هیچگاه باعث تایید ادعای وحی خداوندی نخواهد شد زیرا درستکاری حداکثر تنها زمینه مناسب را برای وحی مورد ادعا فراهم میکند و فرایند وحی باید مستقل از  صداقت پیامبر اثبات شود .بعبارت دیگر صداقت مدعی پیامبری در امور دیگر، باعث صرف نظر کردن از سوال درباره وحی نخواهد شد زیرا بلحاظ کیفیت این ادعایی متفاوت از سایر ادعاها است.  ادعای ارتباط با ماورائ طبیعت یک ادعای معمولی نیست.صداقت و نقیض آن در امور گوناگون قابل تحقیق تجربی است اما دروحی  بررسی مسئله بگونه ای دیگر است و برای داوری  درباره ان باید به جهان فرا طبیعی دسترسی تجربی داشت ،که امکان ان فراهم نیست. پس معجزه پیامبر از هر گونه باشد ادعای ارتباطش با غیب اثبات پذیر نیست وطبیعتا هر پیامی نیز که از این وحی ادعایی ثبت میشود حتی اگر منحصر بفرد باشد،مانند آنچه درباره ایات قران اظهار می شود  ،اثبات الهی بودن ان غیر ممکن است

 . از خدا انتظار نمیرود، دستوری درباره پذیرش امر مشکوک وغیر قابل اثبات ، انتساب وحی به خدا صادر کند، اما اینکار در وحی ادعایی  بصورت صدور دستورانجام می گیرد، پس  پیام صادر شده ربطی به خدا ندارد چرا که از خدا انتظار تناقض نمی رود یعنی خدا بعنوان دانای همه چیز بهتر از همه میداند که اصرار بر پذیرش پیامی که اطمینان از منبع الهی ان توسط خرد یا تجربه محال است شایسته ذات خدا نیست و با خرد و اخلاق و وجدان انسان در تضاد و اصرار بر ان بمعنای تحمیق وتحمیل وپذیرش ان ناشی از کم خردی است . بنابراین اطلاق خرد قدسی به  اعمال پیامبر، انطور که ابن سینا  مدعی ان  بوده ، ناشی از مسحور شدن اندیشه ابن سینا و  در نتیجه طرفداران او بوسیله محیط  مذهبی قبلا شکل گرفته پیرامونی است.پیامبر نه تنها دارای خرد قدسی نیست بلکه  نه خود وی ونه پیروانش توانایی پاسخ گویی به سوالات ابتدایی در باره  منشا وحی را ندارند.

. تشریع وحیانی از سوی خداوند امکان بروز دیکتاتوری را مهیا می نماید زیرا در صورت  وحی صریح خداوند پیامبر شخصیتی قدسی می شود و اعمال و رفتار نادرست یا عادی وی هم به خدا منتسب و امکان ظهور اراده ازاد را میگیرد.  سخن گفتن از قسط وعدل نیز  در بیانات پیامبر لفاظی بیش نیست چگونه پیامبری که امار و سرشماری  جمعیتی و اقتصاد را بلد نیست  و نه  ازبرنامه ریزی در امور گوناگون  دانشی دارد و هرگز روشی عملی برای احراز هویت افراد جامعه ارائه نکرده میتواند از رفع فقر و برابری و ...چه در عرصه اقتصاد و چه در امور اجتماع  بدستور خداوند دم بزند.بنابر این صدور دستور مستقیم  تائید پیامبری فرد از سوی خدا خردمندانه نیست مگر خدایی  که ساخته ذهن پیامبر باشد ،  یک علت  اساسی عقب ماندگی جوامع اسلامی همین  توجه نکردن به مسائل عملی  بدنبال ادعاهای  پیامبر است.

مهمترین گفتار  انتقادی در باره مسئله پیامبری  در سرزمین های اسلامی بوسیله زکریای رازی طرح شده .گر چه کتابی از رازی در این باره در دست نیست، از اثار سایرین کم و بیش  خلاصه استدلال رازی را  اینگونه می توان دریافت : با وجود خرد انسانی نیازی به هدایت پیامبران نیست،پیامبران نه تنها مشکلی را حل نکرده اند بلکه موجب اختلافات وجنگها شده اند. زکریای رازی ظاهرا در پاسخ به این سوال که پس چرا پیامبران وجود داشته اند، پیامبری را ناشی از  فریب انسان  توسط نفوس شیطانی که منجر به پیامبر سازی می شود، می داند.  این استدلال بر مبنای باورهای فلسفی رازی  که ظاهرا از ارای فیلسوفی ایرانی به نام ایرانشهری نتیجه گیری و ارائه شده  است.

ایراد زکریای رازی مبنی بر نیاز نداشتن انسان خردمند به پیامبر،بعدها با پاسخ فخر رازی روبرو شده.فخررازی گفته است "خرد انسان برای انکه از مسیر درست خارج نشود نیاز به هدایت وحیانی از طریق پیامبر دارد". پاسخ فخر رازی به ایراد زکریای رازی ظاهرا کافی بنظر میرسد ،اما همانطور که گفته شد اصولا مدعای وجود وحی الهی ابتدا باید ثابت شود تا سپس به موضوع کارکرد ان پرداخته شود ونتیجه اینکه اصولا اثبات وحی الهی بودن یک سخن ناممکن است واصرار بر ان نشان گمراهی شخص پیامبر است

 . شخصی که مدعای او دریافت پیامی غیبی بنام وحی است هرگز نباید خود را پیامبر بمعنای گیرنده وحی الهی  بداند زیرا اثبات منشا ان  برای خود او و هم دیگران ناممکن است  ، شک دائمی  تنها موضع خردمندانه ایست که او می تواند در برابر وحی ادعایی داشته باشد.اگر ان شخص  بخواهد خردمندانه سخن گوید،حداکثر میتواند بگوید افکار یا پیامهایی به مغزش  می رسد یا مطالبی به ذهن او القا می شود  یا رویاهایی را درک می کند و محتوی ان پیامها فلان چیز است نه اینکه  خود عمیقا وحیانی بودن انرا بپذیرد وبرای وادار کردن دیگران به پذیرش ان تنش ایجاد کند.

تفاوت بزرگی است بین نهی بت پرستی همراه با استدلال فلسفی یا تئوریک مبنی بر دعوت به پذیرش  الله یا خدا با دعوت به پذیرش وحی  وپیامبری ،  بررسی تاریخ نشان می دهد  در صحنه های زیادی اجبار (یا تقلید بدون تحقیق و تبعیت اشخاص از شیخ قبیله ) برای پذیرش آن نیز در کار بوده است.

در واقع بزرگترین تفاوت پیامبر با سایرین ،توانا یی او برای رهبری،پشتکار کم نظیر در تبلیغ مذهب خود در جامعه وتوانایی ایجاد انگیزه ودادن روحیه جنگندگی به پیروان برای اقناع  مخالفان  یا منتقدان که  به گواه تاریخ گاه با چاشنی  ضمنی یا صریح سرکوب و اجبار مخالفان  همراه است که امروزه در بین مسلمانان شریعتمدار با  اعمال قانون مجازات های اسلامی و نیز احکام درباره ارتداد ادامه یافته.

معجزه دیگر پیامبر اوردن متن مقدس برای پیروان فرقه  است. این متن مقدس در اسلام قران است که متاسفانه هیچگاه بدرستی از بعد  دانش روانشناسی و روان پزشکی  مورد بررسی قرار نگرفته.

چرا مدعی پیامبری چنین مدعاهایی را طرح میکند؟و با ایمان و اطمینان کامل از وقوع وحی سخن می گویدعلاوه بر اینها برای باور مردم به ان تلاش میکند و حتی می جنگد  و اعمال قدرت می کند؟

 

 

-از نظر علمی تجربی انچه بعنوان وحی  و همچنین رویت فرشته و جن در مذهب تعریف میشود شباهت زیادی به توهمات(مانند توهمات دستور دهنده یا توهمات تفسیر کننده رفتار پیامبرواظهارات و هذیان های پیچیده بیماران دچار اختلال دماغی(بیماری اسکیزوفرنی، بیماری اسکیزوافکتیو،بیماری دوقطبی،توهمات بدنبال صرع لوب گیجگاهی مغز(TLE) یا مصرف مواد توهم زا دارد که از القای ذهنی بوسیله موجودات غیبی   مانند شیطان وفرشته بالدار و قریب الوقوع بودن قیامت  سخن میگویند. .اگر شخص پیامبر می خواست  ایرادی  به او گرفته نشود باید حداقل این امکان را برای انسانها ایجاد می کرد تا بررسی های دماغ شناختی وعصب شناسانه شامل ثبت امواج مغزی  در زمان وحی از وی انجام شود. این اتفاق زمانی واقع می شد که معجزه زنده ماندن پیامبر تا دوران مدرن رخ میداد یا از طریق علوم تجربی مدرن  امکان سفر به اعصار گذشته ایجاد می شد.اما این سخنان خیالبافی محض است پس باید با شواهد قابل ردیابی واقعا موجود ، پاسخ مسئله را یافت بنابر این برای داوری درباره وحی  تسلط به   متون تاریخ  ومتن وحی  لازم است وگرنه حاصل جز تکرارمکررات نخواهد بود.

پاسخ علمی  علت وجودی مسئله پیامبری و وحی  را باید در حوزه رفتار شناسی  انسان روان شناسی فردی واجتماعی جستجو کرد. بنیاد مسئله وحی بخاطر وجود قابلیت تصویر وتصور در مغز انسان است. از لحاظ  پژوهشهای انتروپولوژیک مجموعه پژوهشها و کشفیات  علمی  دوران معاصر بخصوص در حوزه روانپزشکی و تعریف علمی اختلات دماغی که تبلور آن در تقسیم بندی علمی بیماریهای دماغی بوسیله انجمن روانپزشکی ایالات متحده امریکا (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders) دستیابی به درک  علمی مربوط به نحوه پیدایش مذهب اسلام کمک کننده است . و همچنین پژوهشها و مشاهدات ارزشمند  دکتر برتون برادلی- روان پزشک استرالیایی  و  ودکتر پیتر شارپ  و سایر پژوهشگران پس ازجنگ دوم جهانی درباره  مذاهب وفرقه های نو ظهور(cargo cults  )وپیامبران  انان در جزایر ملانزی در اطراف استرالیا  از جمله گینه نو  و جزایر سلیمان  و وانواتو نشان دهنده وجود الگویی مشابه ظهور پیامبر اسلام در 14 قرن پیش از این است .

فرقه های کارگو  پس از جنگ جهانی دوم مشاهده شدند . مذاهب جدید  حول   باور به کارگوایجاد شدند که بر اساس ان منشا ثروت وقدرت امریکایی ها واروپایی ها ناشی از ارسال محموله ها وکشتی هایی  یا هواپیماهایی محتوی کالاست  و باور به اینکه  این کالاها منشا بهشتی دارند .به همین علت مذاهب التقاطی جدیدی ظاهر شدند تا با برگزاری نیایش وائینهایی  ، ارسال محموله وکشتی وهواپیماهای   دارای کالاهای مورد نیاز  بوسیله نیروهای غیبی انجام شود،بخصوص که پس از جنگ دوم جهانی و ترک جزایر از سوی نیروهای متفقین رونق  اقتصادی گذشته از بین رفته بود. فیلم هایی نیز درباره این فرقه ها در فضای مجازی موجود است.

 بر اساس مشاهدات برتون برادلی شعارهای مردم پسند پیامبر فرقه حتی اگر مبتلا به بیماری روانی باشد،  باعث ترقی شخص و تثبیت جایگاه  کاریزماتیک و ارتقا جایگاه او به مقام  رهبری فرقه می شود.مشاهده شده حتی افرادی که پیامبر را دیوانه می دانند، بدنبال وی براه می افتند. مشاهدات برتون برادلی در مطالعات مربوط به مذهب پژوهشی علمی اهمیت بنیادین دارد . این مشاهدات در مناطقی انجام گرفته که زندگی دوران سنگی داشته اند،به اضافه برتون برادلی یک روانپزشک عصر مدرن است. در واقع مشاهدات  او درجزایر سلیمان وگینه نو سفر یک دانشمند عصر مدرن به اعماق تاریخ  برای کشف چگونگی شکل گیری مذاهب و مشاهده  بدون واسطه چگونگی مواجهه مردمان عصر حجری با دوران مدرن است. . او شکل گیری مذاهب  التقاطی(ترکیبی از باورهای منجی گرایانه مسیحی با  باورهای مذهبی سنتی بومیان) در این جزایر را نتیجه اضطراب مردم عصر حجری در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب می داند.   این نتیجه گیری  در مورد علت ظهور اسلام  در گذشته و ظهور بنیادگرایی اسلامی  در عصر حاضرنیز قابل تطبیق است.

 برخلاف باور عموم  مردم و اکثر انسان شناسان ، روانشناسان اجتماعی،ایجاد مذهب و رهبری فرقه  مذهبی بوسیله یک بیمار روانی در شرایط خاص اجتماعی فرهنگی امکان پذیر است.بنظر می رسد در این شرایط   اساسا  کیفیت کاریزما را پیام اصلی  تعیین می کند نه صرفا شخصیت مدعی پیامبری. این مشاهده ای است که با باور عموم مردم ، پژوهشگران و انسان شناسان مغایر است. ادامه دارد

 

 

منبع:پژواک ایران