وطن من / م. بارش

 
 

من از باد و بوران آمده‌ام
از توفان سهمناک
من از کابوس  هولناکی آمده‌ام
از بیابانی
که فریاد خاموش شهیدان را
در آن دفن کرده بودند

جمجمه  سربداران
هنوز بر نیزه‌ها بود
و خاک
خیس خون کشتگان 

من آواز دختران شرمگین و عاشقی را
شنیده‌ام
که خویشتن را از برج و باروی شهر
فرو افکندند
تا به چنگ فاتحان مغول
نیفتند

مغول نام نفرین‌شدگان زمین است
که سرزمین  مرا 
به خاک و خون کشید 
اما خود
در رنگ فیروزه‌ای کاشی‌ها
و در نور چار دری‌ها
چونان غباری در باد
محو و نابود گشت

وطن من سرزمین شورانگیزی ست
که جانش را شرحه شرحه کردند
اما هنوز 
چونان روح تابناک سواری
با هزار زخم بر جان 
از پا نیفتاده است
سیاوشی 
که هزار بار 
از آتش
گذشته است
و ابراهیمی که
آتش را گلستان کرده است


م. بارش

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب  در سایت پژواک ایران