قرآن نه کتابی اخلاقی. نه معنوی.تضادهای قرآن بیش ازآیه هایش می باشد! (قسمت‌های اول تا هفتم)
مژگان پورمحسن

قرآن نه کتابی اخلاقی و نه معنوی است
 
ایکاش کتاب اخلاق و اخلاق سازی داشتیم که به مردم ما اخلاق و رفتار شایستهٔ انسانِ ایرانی اعم از زن و مرد و کودک را درس میداد.قرآن اساساً مجموعهٔ درهم و برهم و مشکوکی است که بنظر من هیچ کاربُرد مثبتی که برای ما ایرانیان نداشته که هیچ، بلکه سمّی مهلک بوده که به انسان ایرانی توسط اعراب تزریق شد و ایرانیِ زنده و شاد و فعال وشجاع را به معتادی دل مُرده و خوابزده و بزدل تبدیل کرد.

شما همین سورهٔ « النساء» را در نظر بگیرید. آیات مربوط به زنان با یتیمان و یتیمانِ نو باوه چنان مخلوط است که من مطمئنم صحبتِ گرفتن چندین « زن» از میان یتیمانِ هر سن و سالیست که مالشان دست این مردان است یا مالشان را می خواهند تصاحب کنند و برای اینکار ازدواج پیشنهاد میشود.
آیا این اخلاقی برای ما ایرانیان است؟ این آ یات قرآن مجاز شمردن دزدی، غارت، دروغ ،بدخواهی، بد چشمی، ظلم، تجاوزو استثمار است.
آیا تعریف زن در قرآن و ارتباط زن و مرد در قرآن انسانی و اخلاقی است؟ برای قرآن زن نه یک انسان همچون مرد و دارای جسم و روان و فکر و شخصیت مستقل است بلکه زاييدهٔ مرد و جزئی از اوست که ارزشش حتی از یک انگشت مرد هم کمتر است زیرا مرد حق ندارد هیچ آسیبی عامدانه حتی به یک انگشتش بزند امّا زن را می تواند کتک بزند و حبس کند تا بمیرد. زن بدون شوهرمعنی ندارد و اگر« بی معنی » بود باید
مردی قیّم او باشد و به زن امر و نهی کند. تازه پس از این نگاه کاملاً دیوانه به زن باز قرآن زنانِ عرب  را بر اساس کُنیه و مال به دو طبقهٔ « محترم » و « غیر محترم » تقسیم می کند و به مرد عرب توصیه می کند زن از محترمها بگیرد و اگر مال نداشت از کنیزانش که صاحب آنهاست استفاده کند.
رابطهٔ قرآنی زن و مرد حول دو عامل ترسیم میشود.: مال و خواستهٔ جنسی مرد. « زن » در قرآن جایگاهش از
گیاهان و حیواناتی که ما امروزه در منزل نگاه می داریم بسیار کمتر است و درواقع  خفّت بار است.
حتی درقرن بیست و یکم،  در هر کدام از ممالک اسلامی نگاه کنید، شیعه یا سنی، این دید تحقیرآمیز که زن تنها وسیله ایست، اسباب بازی در دست مَرد که هروقت مرد اراده کرد می تواند ازاین وسیله استفاده کند، لذت ببرد یا بُردن بارِ نسلش را به دل زن بگذارد و این وسیله تحت اختیارش است تا هر وقت بخواهد. و میتواند چند تا از این نوع وسیله داشته باشد و هرشب عوض کند تا لذت بیشتری ببرد. واقعاً دید قرآن از زن و مرد هر دو
تهوع آوراست. مَرد قرآنی یک جانورِ بی مغز، بی احساس و غرق در شهوت و آرزوی مال و مفت خوریست و تنها کارش جنگ و غارت است. و وقتی زندگیش را اینچنین گذراند اجرش شهوت هزار برابر ابدی و مفت خوری دائمی است.
خوب ، این از اخلاق و معنویت قرآن.
امّا ما ایرانیان وقتی از بدترین و کثیف ترین دشمنِمان  شکست می خوریم بعوض بالا بردن روحیه و اتحاد برای انجام جنگی سخت تر و جانانه ترو شکست دادن آن،  دشمن را لباس اهورامزدايی می پوشانیم و برایش معبد و بارگاه میسازیم و بعد با وجدان راحت زنانمان دور معبد اشک میریزند و فرزندانمان گِل به سَرمی مالند و مردانمان یا با قمه سرخویش می شکافند یا برای این دشمنِ پروردگار شده به جنگ هم میهنانشان می روند و شتابان جان می دهند!!!
انسان موجود ساده و عجیبی است. اگر به دلیل کنجکاوی و علاقهٔ شخصی و داشتن فرصت و امکان بتوانیم حال و روز ملتها را ببینیم و در حد توان مطالعه کنیم، بواقع در جنگهای ملتها، شخصاً هیچ ملتی را ندیدم که پس از شکست عظیم و کشته های صدهزاران وبه اسارت رفتن و کنیز و برده شدن زنان و کودکان آن ملت توسط دشمن،  بازماندگان و جان بدر بردگان آن ملت نتنها همهٔ باورها و تمدن خویش را از دست بدهند بلکه به دشمنشان لباس از مادر مهربانتر و از پدر دلسوزتر بپوشانند و دشمن ضد بشریشان را تقدیس کنند. ما همه چیز خود را از دست دادیم حتی غیرت و شجاعت تا آن حدّ که امروز که علناً و در ویدئوی پخش شده آخوند دارد به پسر بچهٔ معصوم تجاوز می کند، در ماشین پاسداران، دختر طفلک را برهنه کرده و به او تجاوز می کنند، دختر بچه ها و پسر بچه های چهار ـ پنج ساله در خیابانها رها شده بیماری ایدز گرفته اند و هزاران درد دیگراز آخوندها بر سر مردم می آید، ملت بلند  نمیشوند از فرزندانشان دفاع کنند که هیچ در مقابل همین متجاوزین سینه میزنند که شما فرزندان  پیامبرید!!!
قرآنی را که عربها صرفاً برای اتحاد قبایل بیابان گردشان جهت حمله  به « بهشت زمینی » امپراطوری از نفس افتادهٔ ساسانی و برای بدست آوردن غنائم افسانه ای که حتی نمی دانستند چیست و حوریان واقعی و غلمانهای واقعی بکار می بردند، ما ایرانیان بدون اینکه حتی کلمه ای از زبانش را بفهمیم روی سَرمان قرار دادیم و بر سر و سینهٔ خود کوفتیم!! از مردان عربِ بیابان گرد و وحشی و غارتگر چهارده قرن پیش که بواقع هیچ از ما
باقی نگذاشتند و ما را برده و بندهٔ خویش کردند چهره هايی زیباتر از هنرپیشه های مَرد هالیوود نقاشی کردیم یا در ذهن خویش مجسم نمودیم با نگاهی معصوم تر از عیسی مسیح و برایشان داستانها از جوانمردی و بخشش به
خودمان ساختیم که گويی هنرپیشهٔ اسپانیايی ـ آمریکايی آنتونیو باندِراس در فیلم « زورو» است که این قهرمان داستان و فیلم برای نجاتِ مردان و زنان و کودکانِ مکزیکی به بردگی گرفته شده  با برده گیرنده و سربازانش شجا عانه می جنگد و فداکاری می کند. غافل از این که متأسفانه تمام « زورو» های ما کشته شدند و ما بجای حتی عکس خیالی قهرمانان ایرانی، زن و مرد، پیرو جوان که برای آزادی میهن و ملت جان دادند، در
رؤیا و در خواب و بیداری مان همان عوامل حمله به ایران یعنی ـ قرآن و محمد و علی و فرزندانش ـ را قابِ اتاق و قابِ وجدا نمان کردیم. وای بر ما که بواقع این ذلّت را در هیچ ملتی ندیدم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
 







 تضادهای قرآن بیش از ایه هایش می باشد!( قسمت آخر)اگر بخواهم به تمامی تضادهای قرآن که ظرف چند دهه و هر بار که به این کتاب مراجعه کرده ام برخورده ام بنویسم ٬ مسلماً چند جلد کتاب میشود ولی فرصت چنین کاری را ندارم. بنا بر این تصمیم گرفتم که به هر خوانندهٔ محترمِ این سطور و نوشته های کوتاهم که علاقمندند بیشتر بدانند پیشنهاد
کنم بدون حُب و بغض، خودشان قرآن را بخوانند. نه من اولین نفر هستم که درمورد تضادهای آیات قرآن می نویسم نه آخرین فرد.

در قسمت ششم من نوشته ام را با دو آیه از ابتدای سورهٔ النساء که منجمله فشردهٔ دیدگاه الله نسبت به زن می باشدبه پایان بردم. آیاتی که به روشنی خلقت زن را همچون مرد نه یک شاهکارخلقت میداند بلکه بوجود آمدن زن اولاً از جسم مرد و « دندهٔ چپ مرد» می باشد و ثانیاً وجود زن صرفاً ضرورتی برای مرد است که از یکسو از او کام گیرد، لذّت بُرده و آرامش یابد و از سوی دیگر نسلش را ادامه دهد. قرآن همچنین زنان را به دو طبقه تقسیم می کند: زنان آزاد ( غیر کنیز) و زنان کنیز که همان مؤنث بَرده می باشد. مرد را صاحب و مالکِ زن می داند.

سورهٔ النساء را با چند آیهٔ دیگر ادامه می دهیم:
از میان زنانتان آنهاييکه زنا می کنند، چهارمرد از میان خودتان برعلیه آنها را به شهادت بیاورید، اگر شهادت دادند پس این زنان را در خانه هایتان حبس کنید تا مَرگ آنها فرا رسد یا اینکه خداوند اَمر دیگری درمورد آنها
مقرر فرماید. آيهٔ ۱۵

مَردان بر زنان قدرت دارند بخاطر امتیازاتی که الله به مردان نسبت به زنان داده است و بخاطر خرجی که مردان از مالشان می کنند. زنان پرهیزگار( از شوهرانشان) اطاعت می کنند و از آنچه باید محافظت کنند در غیابِ شوهرانشان، با کمک الله محافظت می کنند؛ و آنهاييکه از نافرمانیشان می ترسید تشویق به فرمانبریشان
کنید ( اگر با زبان خوش نشد) از تختشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر( دراین مرحله) توانستند از شما اطاعت کنند، دیگر دنبال راه دیگری نگردید، زیرا الله به راستی بالا و بزرگ است. آيهٔ ۳۴

و هرفرد، مرد یا زن، کارهای خوبی انجام دهد در حالیکه خداپرست است...اینها کسانی هستند که به بهشت وارد میشوند و به آنها ذره ای ظلم نمی کنیم حتی به  اندازهٔ جای هستهٔ خرما. آيهٔ ۱۲۴

و از تو سؤال خواهند کرد دررابطه با آنچه درمورد  زنان دستور داده شده. بگو « الله فرمانش را در این رابطه به شما می دهد به علاوهٔ چیزهايی که در کتاب آورده شده، در مورد دختران یتیمی که شما حقّی که برایشان مشخص شده را نمی دهید و ومایلید به ازدواج خود درآورید و در مورد بالغ نشدگان کَم سنّ.» شما باید با عدالت
با یتیمان رفتار کنید. و برآنچه کار خوب انجام می دهید مطمئناً الله داناست. آيهٔ ۱۲۷

و اگر زنی میترسد که شوهرش او را رها کند یا ( درموردش) بی تفاوت بماند، این گناه نیست که آن دو بهم دیگر برگردند و با هر توافقی و آشتی (بین آن دو) بهتر است زیرا  روانها به خسّت کشش دارند. ولی اگر شما خوب رفتار کنید و تقوا پیشه کنید ...الله البتّه به آنچه شما می کنید آگاه است. آيهٔ ۱۲۸


شما هرگز نمی توانید در مورد زنانتان عادلانه رفتار کنید حتی اگر به این موضوع اهمیت دهید. تما یل خودتان را کاملاً معطوف یکی از زنانتان نکنید و دیگری را به خودش واگذارید. ولی اگر با هم آشتی کردید وتقوا پیشه کنید...پس الله مطمئناً  بخشاینده و مهربان است. آيهٔ ۱۲۹

اگر هر دو ( زن و شوهر) از یکدیگر جدا شدند، الله با گشاده دستی اش، به هر کدام از آنها سَرنوشت دیگری
عطا خواهد کرد. و خدا گشایش بسیار دارد و خرد مند ترین است. آيهٔ ۱۳۰

توجه بفرمايید که در  طول فقط یکی از سوره ها و در اینجا ـ النساء ـ بفاصلهٔ چند خط، الله در یک مورد مشخص یعنی رابطهٔ زن و مرد چند بار نظرش عوض میشود: ابتدا با دست باز خطاب به مرد می گوید از زنان آزاد (غیر برده ) مورد پسندت تا چهارتا بگیرو بینشان عدالت را اجرا کن. بعد می گوید ولی نمی تونی عدالت را اجرا کنی. چند خط آنطرفتر باز میگوید به تمام زنانت توجه کن و بِرِس و باز دوباره می گوید تو که قادر نیستی
به همهٔ زنانت به تساوی توجه کنی!!

آقای الله که مَرد را خلیفهٔ خودت در زمین قرار دادی و از دندهٔ چپش یک موجودی بنام زن را بیرون کشیدی!
بلاخره تو قادری مثل آدمیزاد بجای اینهمه پُر گويی صد تا يه غاز در یک جملهٔ عاقلانه بگويی:
در دین محمد هر مَرد می تواند با یک زن که خودش پسندیده باشد ازدواج کند و هر زن هم می تواند یک شوهر
داشته باشد.
خودمانیم جناب الله، چقدر نسبت به زنان کَم لطف و فراموش کاری. حالا دیگر ما را از « رحِمِ مردان=
دندهٔ چپش » بیرون کشیدی و یادت رفت که گفته بودی عیسی مسیح از رحِم مادرش مریمِ دوشیزه و دستِ مَرد به او نخورده و یکتا پرست و مؤمنه بدنیا آمد؟
ماشاء الله بقول خودت که همی چیز را از ازل دیده ای وتا ابد خواهی دید. شبانه روزِ هر موجود زنده ای را ز تولد تا مرگش می دانی.  می گویم هیچ متوجه شده ای که این زنان هستند در همیشهٔ تاریخ که به پسران و دختران تولد و زندگی بخشیده اند حتی اگر خود در اثر بیماری یا تصادف یا خونریزی قبل از تولد بچه شان مُرده اند آخرین کلامشان این بوده: بچه ام را نجات دهید. میلیاردها میلیارد بارتولد انسان و کليهٔ پستان داران را ازمادرشان دیده ای و باز می گويی زن را از تن مرد کشیدیم بیرون؟!

دیگرنگو به دین محمّد درآيید تا بفهمید انسان از کجا آمد و کجا میرود. انقدر در هر جمله از خودت تعریف نکن و با افتادگی کمی فقط کمی واقعیت ما انسانهای بی قابل را ببین و بشنو وسعی کن فقط کمی بفهمی. می دانم تو دیگر نیستی ولی محمدها و علی ها و فاطمه ها و خدیجه ها و حسن ها و حسین ها و رقیه ها و زهراها در وطن من و ما ایرانیان دارند با این قرآن زندگی می کنند و از ظلم تو و دین محمد فریادشان به همهٔ عالم رسیده.

می گویم تو این افکارِ بقول خودت ـ عهد جاهلیت ـ را که یواشکی و توی پستو به محمد گفتی، می خواستی تأ کید
مؤکد کنی بین خودِ اعرابِ عربستانِ آندوره بماند و صدایش را پیش هیچ کَس دیگر در نیارند تا بصورت سنّت قبیله ای بماند. یا می دیدی منطقه شان قابل زندگی نیست و قبایل عرب، وحشیانه و کثیف زندگی می کنند، خوب
می گفتی به محمد، که برای نجات قومش از امپراطوری بزرگ و متمدن ایران یا امپراطوری بیزانس تقاضای پناهندگی می کرد. مطمئناً ایرانیان آن زمان که به پذیرش اقوام عادت داشتند راهی هم برای قوم عرب پیدا میکردند.

مژگان پورمحسن
۲۳ اوت ۲۰۱۷

 



تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد ( قسمت ششم).مژگان پورمحسن. 
در ایران ، در هر سن و سالی که باشیم، اگردر خانواده ای مسلمان ـ فارغ از مذاهبش ـ بدنیا آمده باشیم بما از کودکی گفته اند یا شنیده ایم که قرآن توسط حضرت محمد بعنوان آخرین پیامبر برای تمام بشریّت تا پایان جهان آمده است. این ادعّا بنظر من از سوی هرکَس در هر زمان و هر کجا ادعّای بسیار نامعقول و
غیرمنطقیست.
چرا؟ همانگونه که دربخش قبلی ( پنجم) نوشتارم بعرضتان رساندم صحبت شفاهی یا متن نوشتاری همیشه و باز هم تأکید می کنم همیشه مخاطب یا مخاطبین مشخصی دارد. بزرگسالی که بدون مخاطب صحبت می کند و این کاررا بدفعات تکرار می کند، در روانشناسی امروز، می بایست به پزشک معرفی شده و وضعیت سلامتی
روانی اش مورد بررسی قرار گرفته و درمان شود. در آمریکای شمالی کودکان یا جوانان یا بزرگسالانی  که
می گویند « در سَرشان » حرفهايی میشنوند یا مرتب پیامهايی می گیرند را به سرعت به روان پزشک معرفی
می کنند. دو مثال فوق بدین منظور زده شد که بدانیم هر حرفی یا پیامی از سوی هرفرد برای اینکه قابل فهم
باشد ، گیرنده و دریافت کننده و مخاطب مشخصی در جای مشخص و زمان مشخصی دارد.
ممکن است بگويید مگر مولوی را امروز انسان هايی از کشورهای مختلف و باورهای دینی یا غیر دینی و زبانهای مختلف نیستند که میخوانند و می فهمند؟ در پاسخ عرض میکنم مولوی بعنوان یک مسلمانِ عارفِ شاعر، ادعای پیامبری از سوی خدا و آوردن کِتابِ خدا که تا قیامِ قیامت دستورالعمل فکری و عملیِ زندگی و مرگ بشریت  باشد راهرگز نکرده بود. کتب اشعارش به چندین زبان ترجمه شده و بجز ایرانیان، ظرف چهار دهه که من در غرب زندگی می کنم از چهار نفرمَرد غربی شخصاً شنیدم که با اشعار رومی آشنا شده اند و آنها را میخوانند: یک استاد دانشگاه، یک دیپلمات، یک روانپزشک و یک سیاست مدار. می دانم تعداد کسانی که در غرب به رومی علاقمند هستند، متخصص اشعار یا فلسفهٔ رومی هستند یا افرادی که با جذبهٔ مولانا صوفی
شده اند یا کسانی که دوست دارند رومی را بشناسند بسیار بیشتراز چهار نفریست که من ملاقات کرده ام ولی
موافقید که هیچکَس هیچ اجباری ندارد مولوی را بشناسد و خودش نیز هرگز از این ادعاها نکرده بود.
کتابها و اشعار ویکتور هوگو نویسنده و شاعر بزرگ فرانسوی و بخصوص داستان « بینوایان» ویکتور هوگو نیز به چندین زبان ترجمه شده و چند صد میلیون نفر آن را خوانده اند امّا این نویسنده ادعّا نکرده که پیام آور خداست و ندایش تا پایان جهان تنها پیام اللهی است.

هر فردی چنین ادعايی کند، همه به او می خندند زیرا سرعت تغییرات علمی، تکنیکی، تکنولوژیکی، 
اطلاعاتی  ، اجتماعی و فردی آنچنان است که قوانین سیاسی ـ اجتماعی مجبورند مستمراً با واقعیت های جدید جامعه خود را تطبیق دهند. چه کسی بیست سال پیش فکر میکرد ازدواج شرعی دو مرد یا دو زن درکلیسا امکان پذیرباشد یا قانون بچه دار شدن این زوجها را در بسیاری از کشورهای غربی برسمیت بشناسند و مفهوم خانواده که توسط همهٔ ادیان توحیدی یا غیر توحیدی زندگی دو جنس مخالف و فرزندانشان تعریف میشد و کلیسا محکم
پشت این تعریف ایستاده بود اینچنین زیر و زبر شود فارغ از مخالفینشان.
خودِ ما، هر کداممان، اگر به گذشته مان تا به امروز فکر کنیم، صرفاً سنّمان و ظاهرمان تغییر نکرده بلکه اگر
واقعاً انسانی با ذهن زنده و فعّال بوده ایم، افکارمان، باورهایمان، شک هایمان، دانسته ها و نا دانسته هایمان نیز
تغییر کرده اند و بالطبع گفتار و رفتارمان نیز تغییر کرده اند. پس خدای محمد « الله » نمی دانسته که جهان زمینی در اختیار او و آخرین پیامبرش و آخرین پیامش « قرآن» نیست. نمی دانسته زمینیان بسوی فرامین او نمی چرخند و اتفاقاَ بدلیل محتوای همین پیام حتی ایمان آورندگان سابق به الله هم از او می بُرند و یا بدنبال خدای خود خواسته یا ادیان دیگر میروند یا آگاهانه و بخاطر درکِ درست وتآریخی اسلام، آنرا با کل پیامش به گور تاریخ میسپرند و بالاخره از آن رها میشوند تا طرحی نو دراندازند.
خطاب به آنهايی که با سن و سالی بالاترفکر می کنند مطالبی که فوقاً عرض شد و کنارگذاشتن این دین می تواند برای برخی افراد  بی بند و باری بیاورد خدمتتان عرض می کنم شما هیچ گاه درزندگیتان بی بند و باری به این
شدّت و حدّت و فساد از همه نوع و خشونت بی مانند در میان ایرانیان و در مملکتمان ـ ایران ـ به اندازهٔ این سی و هشت سالهٔ حکومت اسلامی دیده بودید یا حتی شنیده بودید؟ پس خواهش می کنم خودتان را همان گونه که آخوندها می خواهند فریب ندهید.
نکتهٔ مهم دیگر در مورد «مخاطبین قرآن» که در کودکی مرا تکان داد و سالها بفکر وا داشت این است که قرآن، طرف صحبتش غیر از محمد فقط مَردان هستند و دین اسلام متعلّق به آنان است. مَردان باید اسلام بیاورند و قرآن به مَردان حکم اجرای اسلام در مورد زنانشان و فرزندانشان را داده توجه بفرماييد به دو آیه از سورهٔ النساء که بمفهوم زنان است و بسیاری فکر می کنند این سوره خطاب به زنان است:
ای مَردان! بترسید ازخدايی که شما را از یک تَن آفرید و از این مَرد همسرش را نیز آفرید و اینکه از ایندو بسیاری مردان و زنان را ( روی زمین) قرار داد...آيهٔ ۱

اگر شما می ترسید که با یتیمان عادل نباشید، اجازه داده شده که از زنانی که می پسندید دو تا، سه تا یا چهارتا به ازدواج خویش در آورید ولی اگر می ترسید که با آنها عادلانه رفتار نکنید، آنوقت یکی (بگیرید) وکنیزهایتان 
که صاحبشان هستید. این برای این است که غیر عادلانه رفتار نکنید( یا خرج خانوادتان زیاد نشود). آيهٔ ۳
ملاحظه فرمودید که مخاطب مَردان هستند و در مورد خلقت فرموده اند که مَرد خلق شده واز مَرد زن خلق شده
و مَرد بستگی به توان مالیش و حفظ عدالت بین زنان دو تا، سه تا یا چهار زن مورد پسندش را می تواند بگیرد و
اگر وسع زن گرفتن ندارد، از کنیزانش که مال او هستند کام و کاربگیرد.

این جایگاه زن در اسلام. حالا این « جایگاه » را در برابر جایگاه بدست آمدهٔ زنان و برابری زن و مرد وقوانین
ازدواج در غرب و برخی دیگر کشورها بگذارید و بنا بقرآن گواهی دهید که آیهٔ سورهٔ النساء تا آخر دنیا جاری وساری خواهد بود.

پس از مبارزات سرسختانه با بردگی و کنیزی این کلمات و مفاهیم آن ورافتاده اند و زنی فکر نمی کند باید کنیزِ آقا و صاحبش باشد.

این آیات را باید به دادگاهِ بین المللی حقوقِ زنان بُرد و در مقابل چشم همگان و با نشان دادن مستقیم این دادگاه در تمام دنیا و بخصوص تمامی کشورهای مسلمان نشین برای جهانیان گفت و باز کرد و شهادت داد تا این آیات و
نظایر آن بجرم علیه انسان و علیه بشریت بودن محکوم گردیده و به زباله دان تاریخ فرستاده شوند.

مژگان پورمحسن
۲۱ اوت ۲۰۱۷

 


 تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد ( قسمت پنجم)
مژگان پورمحسن

از آنجايی که اکثر ما ایرانیان، دینمان یک موضوع خانوادگی و فامیلی است و بحث و انتقاد ازدین را گناه می دانیم چون چنین فکری را مستقیماً یا بصورت غیر مستقیم  در ذهن خودآگاه یاناخودآگاه ما وارد کرده اند، در زمینهٔ نقد دینی اعم از مسلمان چه شیعه چه سنی چه اسماعیلی، مسیحی چه ارمنی چه آسوری،کلیمی چه
سفاراد چه ارتدکس، زرتشتی و بهايی هیچ نقد علمی ومستندی از جانب معتقدان به آنها و چه از سوی معتقدان قبلی به آنها نمی بینیم. این یک ضعف بزرگ فرهنگی است که همهٔ ما ایرانیان با آن مواجهیم. من با هموطنانی از ادیان مختلف هستند صحبت کرده ام و با ناراحتی باید بگویم این موضوعِ منفی هزاره ها یا قرنهاست  در فرهنگ ما جا افتاده و تغییر آن دانش، پژوهش، جدیت، استواری و شجاعت و جسارت می خواهد و بهمین دلیل من بسیار قدردانِ زحمات فراوان آقای اسمائیل وفا یغمايی هستم که این کار عظیم را در رابطه با اسلام ومذهب شیعه در حالیکه قداره بدستان این دین و مذهب در میهن ما حاکمند انجام می دهند.

دردبیرستانهای اکثر کشورهای غربی در کلاس زبان آن کشور یا کلاس ادبیات، به دانش آموزان یاد می دهند که برای نوشتن یک نامه یا یک مقالهٔ علمی یا ادبی یا نوشتن یک داستان، یک کتاب یا یک رمان اولّین سؤالی که نویسنده باید از خود بُکُند این است که مخاطب کیست؟ بدین منظور معلم بطور مثال از هر شاگرد می خواهد که به پروژهٔ یک فعالیت جمعی فکرکند و سپس طی نامه ای به همکلاسی هایش این پروژه، علت انتخاب این پروژه، دست آوردهای این پروژه برای پیشرفت همکلاسیها، وسایل و لجستیک لازم برای انجام آن و برآورد هزینهٔ تقریبی آن را بنویسد. وقتی شاگردان با موفقیت این مرحله را پشت سَر گذاردند بستگی به پروژه باید هر دانش آموز نامه ای به والدین بنویسد و آنها را در جریان قرار دهد و ضمناً بستگی به نیاز پروژه، ازآنها بخواهد که داوطلب کمک به انجام پروژه یا با حضورخود  یا شرکت در پرداخت هزینه بشوند. برخی پروژه ها احتیاج به اجازهٔ مدیر یا هیئت رئیسهٔ مدرسه دارد پس مخاطب آنها هستند و گاه انجام پروژه احتیاج به تائيد و کمک یک مرکز فرهنگی و یا هنری و یا علمی دارد و مخاطب مدیر یک انجمن فرهنگی یا رهبر ارکستر یا مدیر یک مرکز پژوهشی یا یک لابراتوار است. نامه به هر مخاطب متفاوت است و باید دانش آموزان با توجّه به این موضوع پروژه انتخاب کنند و نه صرفاً چون به موضوعی علاقمندند.

از آنجايیکه ادیان ابتدئاً موضوع بزرگسالان است و کتب مذهبی توسط بزرگسالان گفته و نوشته شده و هدف آن دعوت و متقاعد کردن مخاطبین آن دین با دیدگاهها، منطق، روش و هدف غايی آن دین است، من در اینجا موضوع یک کتاب دینی ـ قرآن ـ را در حدِ کوتاه نوشتارهایم و توان فکری ام بدون هیچ داعيه ای مینویسم.


اولّین تضاد من با قرآن  درکودکی روز اولی که مرا به اصرار زیادِ خودم  بردند کلاس قرآن شروع شد. من نمی دانستم کلمهٔ قرآن اصلاً فارسی نیست و مثل بسیار کلماتی که از بزرگ ترها می شنیدم و نمی فهمیدم، فکر میکردم فارسی است و معلم توضیح میدهد چیست. امّا درکلاس معلم گفت قرآن ها را باز کنید و شروع کرد به
خواندن قرآن بزبان قرآن یعنی عربی. من دستم را بالا بردم و گفتم هیچ چیزنفهمیدم واسم نوشته ام قرآن یاد بگیرم. معلم با لبخند ملیحی گفت درست آمده ای، همین که شنیدی قرآن است. پس از چند دقیقه بلند شدم بروم،
معلم به من که از همه کوچکتر بودم گفت خانم کوچولو کجا؟ گفتم اشتباه شده من اسمم را کلاس قرآن ایرانی نوشته ام، اینجا کلاس قرآن عربیست. باز معلم گفت بشین و بمن آرام گفت قرآن به زبان عربیست امّا به فارسی ترجمه شده ولی تو چرا می خواهی قرآن را یاد بگیری؟ گفتم می خواهم ببینم خدا به من چی میگه. ایشان مکث طولانی کرد و گفت حضرت محمد قرآن را در گذشته های دور از خدا به بشر انتقال داده ، خوب اینجا یواش یواش یاد می گیری در قرآن چه نوشته.

اصلاً این پاسخ ها برایم معنی نداشت. من میخواستم ببینم خدا به مژگان پورمحسن، بقولی یک وجبی، دخترک ایرانی، بزبان خودم فارسی، چی گفته  نه اینکه در گذشته های دور، درعربستان، به یک چوپان عرب در غارحرا چی گفته. در بازگشت به منزل واویلا بود. تمام دستگاه ذهنی ام بهم خورده بود. مگر خدا ایرانی نیست، مگر خدا فارسی بلد نیست، اگر خدا فقط در غار حرا با آدمها حرف میزند باید من بروم غار حرا و از بقيهٔ ماجراها می گذرم. آخر اگر«الله» فقط با محمد و بزبان او در درون یک غار در عربستان صحبت می کرده که به من و ما مربوط نیست. اگر خدا نمی خواسته  حرفهایش با محمد را هیچکس دیگری بشنود حتی فرزندان محمد، حتی خدیجه و علی، حتی نزدیکترین جان برکفان محمد به این خاطر بوده که صحبت ها خصوصی بوده،
مخصوص محمد بوده و فقط به محمد هم مربوط بوده بهمین دلیل محمد طی ۲۳ سال آنها را ثبت نکرده.  مخصوصاً ثبت نکرده بود زیرا بدون توضیحات خودش و هر توضیحش را با مخاطبش تنظیم می کرد کسی درست نمی فهمید. بنابر این بجز خود محمد و زمان حیات خودش هیچکس نمی داند در واقع « الله »  به محمد چی گفته و منظور چه بوده. متخصصان زبان شناسی قرآن می گویند قرآن با دیاِلکْتِ مخصوص آن منطقهٔ عربیستان نوشته شده که با عربی کلاسیک قرون بعدی و امروزی متفاوت است.

فرض بگیریم محمد همهٔ آنچه گفته راست است و خدا او را چهارده قرن پیش در منطقه ای درعربستان و در میان بت پرستان قوم قریش به پیامبری برگزیده بوده و او پیامهای خدا را که بزبان خودش و قومش دریافت
می کرده، اگر می خواسته و آنگونه که هر کَس برایش قابل فهم باشد برای آنها تَک به تَک و جدا جدا توضیح میداده و بقول خودش به هرفردی یک چیز می گفته که دیگری نمی دانسته.
پس قرآن حتی گفته های محمد آنگونه که او گفته و منظورش بوده نیست.


امّا تضاد اساسی سر جایش است : خدای ما کجاست؟ خدای ایرانیان؟ پیامبر ما ایرانیان که با ملت ما بفارسی صحبت کند کیست؟ یعنی در میان این همه یکتاپرست یا بت پرست یا...یک نفر در طول هزاران هزار سال از اقوام اولیهٔ فلات ایران  تا به امروز یک هموطن و همزبان پیدا نشد که پروردگار هستی قلبش را به نور خویش روشن نماید یا درِ گوشش بفارسی یواشکی بگوید و او هم بقوم ایرانی خویش توضیح دهد؟ باورش برایم غیر ممکن است.

مژگان پورمحسن
۲۰ اوت ۲۰۱۷

 

 تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد! ( قسمت چهارم)
مژگان پورمحسن
یکی ازمختصّات کلیدی « الله» در قرآن رحمان و رحیم بودن اوست یعنی محبت و بخشندگی او بی انتهاست.چه قوّت قلبی است که بشر، این موجود با احساسات محدود ولی نیازمند عشق و عاطفه، غالباً خودخواه و بی گذشت و انتقام جو بداند که خالقش مثل خودش « بد و ذلیل » نیست تا مخلوقش را به جُرم حماقت و
کودنی اش، به جرم خود برتری دیدن و بد خواهیش تنبیه کند. چه خوب است که انسان در حد و اندازهٔ خودش ازمنبع خلقت عشق و بخشندگی را بیاموزد.

شخصاً وقتی در طبیعت هستم و به آنچه پیرامونم می بینم  توجه می کنم رحمت و رحمان بودن خدا، این پروردگار هستی را می بینم و احساس می کنم، همینطور وقتی نوزاد یا کودکی را می بینم یا برنامه های علمی را دنبال می کنم خدا را درتمام این زیباييهای هستی به عیان می بینم.

قرآن امّا پس از ذکر رحیم و رحمان بودن «الله» مرتب انسان را از آنچه در انتظارش در این جهان و بخصوص پس از مرگ و « آن جهان » است می ترساند. در فرهنگ قرآن، این جهان= چند سالی که روی کرهٔ زمین زنده ایم٬ موقتّی و گذراست و هر چه باشد چون چشم برهم زدنی می گذرد. قرآن راست می گوید زیرا اکثر افراد همین را می گویند که کودکی شا ن مثل برق و باد گذشت یا جوانیشان با چنان سرعتی گذشت که نفهمیدند چه شد و مسن ترها ابراز می کنند که هر چه سن به پایانش نزدیک تر میشود گويی زمان سرعت می گیرد. تا کنون هیچ شخصی در جهان نمانده و این کلام قرآن را منتفی نکرده. اگر قرآن به این یادآوری و تذکر به انسان بسنده کرده بود می توانستیم موافق باشیم.
ولی « الله » بغیر از آنچه خودِ متزلزلش می گوید هیچ چیز را قبول ندارد. چرا متزلزل؟ خودش می گوید انسان
در دین یعنی باورها و راه و روش زندگی آزاد است و چند خط آنطرف تردرهمان قرآن میگوید اگرازآنچه من الآن می گویم پایت را آنطرف تربگذاری یا دلت را به این زندگیت خوش کنی، منتظرباش تا در آن جهان= دائم و همیشگی جهنم را برایت نقدِ نقد تا ابد تهیه دیده ام!!
پس تکلیف آن انسانها که قبل از قرآن و بعد از قرآن اصلاً پیامهای محمد به گوششان نخورده و هنوز هم یک تکه چوب درخت یا سنگ روی زمین یا ستاره ای در آسمان یا ارواحِ مُردگانشان را می پرستند و لخت و عور
در میان امثال خود زندگی می کنند وهر حیوان یا انسانی گیرشان بیاید می خورند چه میشود؟ « الله » رحمان و رحیم اینها را کنار دست محمد و اصحابش می نشاند؟ آخر آنها که گناه نکرده اند زیرا نمی دانستند ولی
پرونده شان ستاره دار است.
تکلیف خدا پرستانی که پیام قرآن را شنیدند و خواندند و دیدند این مجموعهٔ متضادِ الله مغایر با خدای یکتای خودشان است و قرآن را نپذیرفتند چه میشود؟
تکلیف آنان که در زمان محمد یا بعد از آن بر اساس شَرَف و غیرت و برای دفاع از خود، خانوادهٔ خود، محّل زندگی خود، عقیده و دین خود، ملت و کشور خود در برابر تهاجم وحشیانهٔ اعرابِ مسلمان یا سپاه عرب زیرِ
پرچم اسلام جانانه ایستادند و از کیان انسان دفاع کردند چه میشود؟

قرآن همهٔ موارد بالا و تمام مسلمانانی که عین دستورات ضد و نقیض « کتابشان» را رعایت نکنند به قعر جهنم وعده می دهد. پس الله رحیم و رحمان چه شد؟ مهرو عاطفهٔ بی اندازه و بخشش و بزرگواری بی انتها به مخلوقش چه شد؟

ما انسانهای سادهٔ بی ادعا که هیچ ویژگی بی اندازه و بی انتهايی نداریم ـ بدون اجازهٔ قرآن ـ نسبتاً با عاطفه تر و بخشنده تریم و بجز در اوج عصبانیّت و از روی عجز برای هیچکَس آرزوی جهنّم ابدی نمی کنیم. آنهم احساسی گذرا است. خمینی جنایتکارو ضد ایران و ایرانی که از او و افکارش و گفتارش و اعمالش متنفرم،
می خواهم زنده می بود و در مقابل همه محاکمهٔ عادلانه میشد و به اندازهٔ رنجی که به ایران و ایرانیان و دیگر قربانیانش داده بود مجازات میشد نه بیشتر. برای رژیمش همین آرزو را دارم. در حالیکه شقاوت های این رژیم را حتی عددی و مرزی شناخته شده نیست اما امثال من بسیارند که آرزوی چنین محاکمهٔ آزاد با وکیل واقعی و حکمی متناسب با محکومیت آمرین و عاملین این رژیم رادارند، هر فَرد به اندازهٔ مسئولیتش. در حالیکه وجدان بشری به سویِ خواست چنین عدالتی پیش میرود و کسی نمی خواهد حتی بدترین جانیان در آتش یا آب جوش بسوزند نه پوستشان کنده شود نه سرشان از تنشان بریده شود ونه دست و پایشان برخلاف هم بریده شود و نه زنان و دخترانشان به کشتزارگوسفندان تبدیل شوند و نه پسرانشان به بردگی رَوَند، قرآن محمد و الله رحمان و رحیمش چه می گویند؟


قریب به ۱۴۰۰ سال پیش الله و قرآن و محمد هزاران کیلومتر در جهان بینی، انسان شناسی، علم، هنر، اندیشه و گفتار و رفتار اجتماعی از امپراطوری بزرگ ایران و روم، از مصر و هند واز دهها تمدن وفرهنگ در کرهٔ زمین عقب تربودند و بهمین دلیل همهٔ اینها اسلام را پس زدند. بلاخره الله رحمان ورحیم راه حل نهايیش همانی شد که بدترین جنایتکاران و قسی القلبان تاریخ کرده اند و می کنند: حملهٔ با شمشیر و سلاح، کشتن انسانها و آتش زدن کشت و زرعشان، دزدیدن اموالشان، تجاوز به زنان و دختران و به اسارت بردن و برده داری، سوزاندن کتابها وهرآنچه هنریست حتی نابودی اماکن و ساختمانها، نابودی حرث و نسل ووو
این رحمت و رحمان و عدالت ابدی و مانیفست آن قرآن در وجدان بشری امروز مصداق جنایت علیه انسان و جنایت علیه بشریت است.
مژگان پورمحسن
۱۹ اوت


 تضادهای قرآن بیش از آیاتش می باشد! ( بخش سوّم)

من همیشه اسلام را بسیار جدّی گرفته ام و هرگز نه پیامبرش محمد و نه قرآن موضوع شوخی و خنده و مزاح برایم نبوده اند و امروز نیز به دلیل همین جدیّت سؤالات خویش را می نویسم. برای من مسیحیت و یهودیت و پیامبرانشان هم بسیار جدی هستند.در قرآن برای برخی از پیامبران « تیتری خدايی » ذکر شده. موسی کلیم الله است، عیسی روح الله است و محمد حبیب الله. با نگاهی به
این « منزلت های خدايی »، پِی می بریم که الله، عیسی را روح خویش همان « جانِ وجود » معرفی کرده و با توجّه به داستان نحوهٔ بوجود آمدنِ عیسی و زندگی وی و شهادتش که قرآن نقل می کند مشخص است که عیسی به خداوند هزار بار نزدیکتر است تا محمد. پس چرا ازعیسی پیروی نکنیم؟ چرا آخرین پیامبر، مردی باشد که نه تولدش خارق العاده بوده، نه زندگیش صرفاً معنوی و خیر بوده و نه مرگش چیزی جزفوت طبیعی؟ چرا الله، مسیح را که بگفتهٔ قرآن « روح الله یعنی خدا در قالب انسان » می داند بعنوان آخرین پیام آورش نفرستاد؟ بنا بقرآن مسیح خدا نبود امّا انسانی بود که چیزی بجز خدا هم نداشت و نمی خواست. آیا چنین شخصيتی به بقيهٔ انسانها راه نزدیکی به الله را بهتر درس نمی دهد و مگر در قسمت هايی از قرآن، هدف از فرستادن پیامبران همین نزدیکی بشر به خدا ذکر نشده؟

پس بقول قرآن محمد، فردی عادی و بیسواد، از قبیلهٔ بت پرست قریش که نه تولدش، نه زندگیش و نه مرگش هیچ اعجازی ندارد ازسوی الله برگزیده میشود و پیام آوری است که حتی قادر نیست پیام الله را بنویسد، چگونه می تواند خاتم الانبیاء وپایان دهندهٔ پیامبران باشد؟ آیا صاحب جهان می خواسته بشریت تا پایان جهان در جنگ و اسیرگرفتن و جزیه وخون ریزی بماند؟ آخرین پیام همیشه مهمترین است و با اِشراف به همین موضوع قرآن خود را آخرین پیام «الله» به بشریت در تمام زمانها و مکانها معرفی می نماید. حتماً اگر « الله »  سواد داشت
می دانست که پیامی در تاریخ میماند که یکی دو جملهٔ کلّی و ساده و کاملاً  مشخص باشد بطوریکه همهٔ انسانها در هر کجا که باشند، آن جمله را با ترجمه به زبان و درفرهنگ خویش نیز بفهمند.
مثلاً « پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک » به تمام زبانها قابل ترجمه است و تمامی فرهنگ های انسانی پرنسیپها و اصولی دارند که خوب و بد را بر اساس آنها تعریف می کنند. پس این جمله قابليت ماندن در تاریخ را دارد  چه به ساکنین جنگلهای آمازون که  زندگی بَدَوی دارند منتقل شود چه به ساکنین پاریس و واشنگتن و مسکو.

متاسفانه قرآن به بخش دائمی و ماندگار از یک طرف و موضعی و موقت تقسیم نشده که افراد بدانند مثلاً این چندآیه یا سوره برای بشریت است و این چند آیه یا سوره مخصوص پیامبر است وزمان او.متخصصان امر می گویند تا فوت پیامبر، قرآن صرفاّ شفاهی بوده و محمد ازهیچ صحابه ای نخواسته بود که بکار نگارش قرآن بپردازد. این در زمان ابوبکر و به اصرارعمربود که برای اولین بار موضوع نگارش قرآن مطرح شد و تعداد اندکی صفحه بدست آمد تا زمان عثمان که در این زمینه فعالیت بیشتری شد ولی قرآنی که اکنون وجود دارد نتیجهٔ مجموعه کاریست که سه قرن پس از پیامبربه رشتهٔ تحریر درآمده.

بنظر من پیامبر اسلام، گیرندهٔ قرآن را شخص خودش می دانسته و درک پیام آنرا نیز در حیطهٔ خودش می پذیرفته. بهمین دلیل دنبال ثبت آن برای تاریخ و دیگران نبوده. از نظر من این تنها پاسخ منطقی میتواندباشد و در این صورت محمد حق داشته چه بیسواد بوده باشد و چه باسواد، هیچ اثر کتبی از پیامهايی که بعنوان پیامبرقوم خویش از الله گرفته باقی نگذارد همان طور که قرآن داستان اقوام و پیامبران دیگری را تعریف می کند که چه بیسواد چه با سواد، کتابی یا یادداشتی از پیامهايی که از الله دریافت میکردند ننوشته و از خود باقی نگذاشته اند. به عبارتی محمد صرفاً راهنما و رسول قوم قریش بوده و اعراب بت پرست و بهمین دلیل هم اصول دین محمد و فروع دینش فقط در کادر فرهنگی قوم قریش و اقوام عرب پیرامون، معنی واقعی و عینی می دهد وهمچون همهٔ ادیان جهان صرفاً محلّی است. به ایرانیان و به بقيهٔ اقوام و ملل هیچ ربطی ندارد و بهمین دلیل است که بیش از هزار و سیصد و اندی سال از ورود خونین پیام قرآن به ایران، بیش از نود در صد نمازگزاران مفهوم نیایششان به عربی را نمی فهمند. ایرانیان دوست دارند به زیارت بروند و در آن بارگاه به آن سَرورشان به زبان محلی خودشان بگویند و درد دل کنند و در عروسی و شادی به او سلام کنند، در سلامتی و بیماری بگریند و راز های نهانشان را برای آن « آقا یا خانم » فاش کنند و از او هر آنچه آرزو دارند را بخواهند. این رفلکس و رفتار ایرانی است. اسلامِ عرب با چنین حرکاتی بیگانه است. بیخود نیست که بما خوارج یا رافضی یا القاب مشابه می دهند. خوبست که بدانیم حتی، حتی اگر قرآن و اسلام حقّ بود ما ایرانیان مسلمان نیستیم، ما آخوندی هستیم و به این موجود پلید تاریخمان دائماً سواری می دهیم.
آخوند میگوید ولی و جانشین پیغمبر است! هر چه معتقد تر هستید، چرا تا حال از خود نپرسیده اید که به چه دلیل پیامبر که بیست و سه سال وقت داشت و بیماری و نزدیک شدن مرگ خویش را می دید هیچ کَس را به جانشینی خویش معرفی نکرد در حالیکه  اینهمه صحابهٔ معتقد، قابل اعتماد و جان بر کف دورش بودند؟ زیرا محمد تمام زندگیش را وقف این جمله کرد که « او آخرین پیامبراست »، پس نه جانشین دارد نه میتواند داشته باشد. او « یک دانه » است و دیگر تمام شد. دنبال آخوندها، این دشمنانتان بخاطر الله و قرآن و حضرت محمد ندوید.
نه الله نه قرآن نه محمد،  امام و ولی فقیه و آخوند ندارند و از پایه این جانوران ساخت ایران را قبول ندارند.

مژگان پورمحسن
۱۹ اوت ۲۰۱۷

 


تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد! ( قسمت دوّم)
در قرآن، وقتی از « الله » صحبت می کند، از وجودی مطلق می گوید که حادث نیست به عبارتی بوجود نیامده،زاده نشده و شبیه به او یا همتای او وجود ندارد. بزبان ریاضی بینهایت است و از دسترس همهٔ موجودات خارج.
چون « الله » بوجود آورندهٔ همه چیز است و همهٔ وقایع را می داند، قاعدتاً همهٔ اقوام
و ملل را هم می شناسد و باذکر تعداد صد و بیست و چهار هزار پیامبر، چه خوب بود قدری اطلاعات تازه به پیامبرش محمد و قومش میداد. اکثر داستانهای قرآن در کتابهای پیشینیان ـ تورات و انجیل ـ بوده و کلاً قرآن از منطقهٔ کوچکی از جهان
مثال می آورد گويی خدای بخش بسیار محدودی از خاورمیانهٔ کنونی است.

در قرآن هیچ اشاره ای و نامی از اقوام و پیامبران تمدن های بزرگ آمریکای مرکزی یا جنوبی نظیزتمدّن مایا که از ۲۶۰۰ سال قبل از مسیح تا ۱۵۲۰ سال پس از مسیح وجود داشته و یکی از پیشرفته ترین تمدن ها بوده  نمی گوید. از اقوام سرخپوست ساکن مناطقی در آمریکا و کانادای کنونی حرفی نمیزند. از تمدّنها و اقوام آفریقای سیاه نظیرپونت ها در بیش از بیست و پنج قرن پیش از میلاد مسیح و پیامبرانشان چیزی نمی گوید.
از هند و اینهمه دین و پیامبر و حتی از امپراطوری فارس و اقوام متعدد آن و پیامبرانشان هیچ نمی گوید. یک کلمهٔ عجم هیچ معنی مشخصی نمی دهد. قرآن حتی امپراطوری مصر را که نزدیک ترین بلحاظ جغرافیايی به عربستان است و اقوام و ادیانهای مختلفی تحت سلطهٔ آنند را توضیح نمی دهد. مسلماً برای اعراب این سؤال پیش آمده که چرا آنها باید ساکن بیابانهای بی آب و علف باشند و تا قبل از فتوحات، تنها راه زندگیشان تجارت برای ثروت مندان و راهزنی برای مردم عادی باشد.
آیا کلامی که بدرد چنین قوم بدون تمدنی می خورد را میشود با اقوام و ملل متمدن مطرح نمود. عربها بُت پرست بودند، ایرانیان که نبودند. خانوادهٔ محمد بُت پرست و کلید دار کعبهٔ بت ها بودند، ایرانیان که یکتا پرست بودند.
مردان عرب عمدتاً با دستبرد زدن به کاروانها و دزدی و برده گیری و سوء استفاده از زنان اسیرروزگار می گذراندند، اقوام تحت امپراطوری ایران که در علم و ادب و هنرو اقتصاد ومعماری و ستاره شناسی وکشورداری و ارتش و کشاورزی و دامداری و ماهیگیری و شکار و قالیبافی وجواهرسازی ووو بودند. آنچه « الله » در قرآن به محمد می گوید شامل قوم خودش میشود که با آن جغرافیا و آن فرهنگ زندگی می کردند نه اقوام و ملل دیگر که مطلقاً در این حال و هوا نبودند. برای اقوام عرب بیابانگرد٬ مکانی سرسبزبا آب روان و غذاهای متنوع و انار و زنان زیبا فقط می توانست رؤیای بهشتی پس ازمرگ و پاداش « الله » بعد از عمری مسلمانی باشد. برای ایرانیان که هم سرزمینشان سرسبز بود هم آب های روان داشتند و هم غذاهای متنوع و میوه ها و سبزیجات گوناگون و میل می کردند و هم زنانشان زیبا روی بودند، این وعدهٔ بهشت الهی واقعیت زندگی روزمره و طبیعیشان در همین دنیا بود و باید « الله» برای پس از مرگشان فکربکر دیگری میکرد که نکرد. بهشت محمدی برای مردانِ بیابانیِ نادار واقعاً رهايی از زندگی سخت و درد ورنج وفقرو گرسنگی وتشنگی و رسیدن به راحتی و آسایش و خوشبختی « تمام عیار » محسوب میشد. و برای باورِآن باید گفت که بعدازاینکه جهان تمام شد روزی خداسوت میزند وهمهٔ مردمان درطول تاریخ زنده میشوند ومسلمانان وکمی ازدیگرادیان توحیدی که مؤمن بودند به بهشت وارد میشوند و بقيهٔ خلقْ « الله » راهی جهنم میگردند. و خدا بخشاینده و مهربان است !!!

البته بعد از این وعدهٔ مشعشع با بندگانِ بدبختِ دوباره زنده شده، « الله » یادش آمد که همین قول را پیامبران قبلی هم داده بودند ولی نگرفته. آخر٬راه حلّی از نظر محمد پیدا شد. بهشت و جهنم هفت طبقه اند!!
آخر نمیشود که پیامبر و آن زنِ برده ای که با او بوده یک جا بروند. آنکه از جیب پُر پولش یک پنجم آنرا به محمدداده و آن کَس که چون علی سَر و جان و نَفَس تقدیم محمد و الله کرده که نمیشود پهلوی هم بنشینند و اَجرشان یکی باشد .
بر اساس پیش بینی « الله »٬ در نهایت این شیطان است که در « بازی خلقت » شرط را می بَرَد!!
« الله » و جبرئيل و قرآن و محمد و علی ( قرآن ناطق) فراموش کردند که باید آن وجود مطلق، خالق فرشته و انسان ـ حتی با تعریف الله از خودش ـ باید «الله» از شیطان بِبَرَد و بهشت پُراز خلق خدا و جهنّم خالی باشد.

مژگان پورمحسن
۱۷ اوت ۲۰۱۷
 
 تضادهای قرآن بیش ازآیه هایش می باشد! ( قسمت اوّل) مژگان پورمحسن
یکی از دلایل و به اصطلاح بینهٔ خدايی بودن قرآن به ادعای خود قرآن، یکدست بودن آن است که به اصطلاح امروزی میشود بی تضاد بودن قرآن.
 
من با قرآن موافقم که ـ اگر خدای یکتايی باشد که خالق همه چیز است و هر لحظه از هر آنچه هر موجود زنده ومرده ای از هر نوعی انجام میدهد یا نمی دهد پیشاپیش خبر دارد ـ چنین وجودی کلامش شامل مرور زمان نمیشود و مثل ما آدمها
« فکرش، کلامش و عملش » ازنا دانی ، ناپختگی، کج فهمی، عدم صداقت و عدم مسئولیت پذیری رنج نمی بَرَد.
 
اما در قرآن، «الله»  حتی بیشتر از ما آدمیان موضع عوض می کند: گاه می گوید که چون بر حال و احوال بندگانش بصیر است برهر قومی پیامبری از میان خودشان برگزید تا آنها را به راه راست راهنمائیشان نماید و به عنوان سَنَد عنوان می کند که بهمین دلیل صد و بیست و چهار هزار پیامبریا رسول خدا وجود داشته اند. البته هیچ سوره ای به نام بردن از این اقوام و پیا مبرانشان اختصاص داده نشده در حالیکه این امر از کلّ قرآن مهمتر بود.
فکرش را بکنید که با این نوشتهٔ رسمی، الله میتوانست از چه جنگها، خونریزیها، جنایتها و ظلم و ستمها بین اقوام مختلف تحت نام خدا و برتری دینی و یکسان سازی اقوام و ادیان جلوگیری کند. کشورگشايی و تجاوز به سرزمین های اقوام مختلف حد اقل بنام خدا و برای هدایت قوم دیگر تعطیل میشد.
در همین راستا از تعداد بسیار معدودی از پیامبران نام میبَرَد و بخصوص روی سه تن از آنان که مربوط به سه قوم همسایه هستند تأکید میکند زیرا برای این سه پیامبر « رسالت جهانی » قائل میشود!!
موسی پیامبر قوم بنی اسرائيل ، عیسی پیامبر آرامی ها و محمد پیامبر قوم عرب. در قرآن، موسی توسط همسر یکی از فراعنهٔ مصر و در دربار فرعون رشد کرده و بزرگ میشود. میتوان مطمئن بود که همچون پسر دیگر
پدر خوانده اش،موسی جوانی باسواد و با معلومات و احتمالاً ًسفر فراوان کرده و باصطلاح دنیا دیده بوده است. توجه داریم که صحبت از امپراطوری مصر است وموسی در ناز و نعمت شاهانه بزرگ میشود و پس از پسر خونی فرعون کاندیدای مقام فرعون در امپراطوری بزرگ مصر می باشد. ولی موسی از قوم بنی اسرائيل است که یکی از اقوام تحت سلطهٔ مصر می باشد!!
 
پیامبر بعدی در قرآن که رسالت جهانی دارد عیسی فرزند مریم است و قرآن از این پیامبر تنها هویت مادری اش
را زمینی میداند زیرا هیچ مردی در باردار شدن مریم دخالتی نداشته بلکه به امر الله، این دختر یکتاپرست و مؤمنه، مسئولیت حمل « روح خدا » را عهده دار میشود. در قرآن، هیچ ربطی بین مریم و عیسی و موسی و دین   یهود نیست. عیسی بر عکس موسی در دامان یکتاپرستانهٔ مادر خویش « که سَروَر زنان عالم است » و در محدودیت مادی و میان مردم عادی قومش رشد و نمُو کرده و بزرگ میشود.
چون عیسی دست به دعوت به یکتاپرستی تحت پیامبری خویش میزند ورهبرانِ مذهبی یهودی وگفتارها و رفتارهای غیر خدايی آنان را زیر علامت سؤال میبَرَد، این کاهنان نیز توطئه کرده و عیسی پیامبر را به صلیب می کشند. در این داستان، الله مشخص نمی کند که به چه دلیل سه پیامبر نامبرده، هر سه بجای راهنمائی قوم خویش و در حالیکه هر سه در یک منطقهٔ جغرافیايی هستند، باز هر سه مسئولیت جهانی می گیرند و با قوم یکدیگر درگیر میشوند.
 
و امّا به گفتهٔ قرآن، آخرین پیامبر محمد عبدالله است که از قبیلهٔ عرب قریش است و بیشتر در تنهايی و فقر بزرگ میشود و قومش و خانواده اش بُت پرست بوده اند. قرآن محمد را تا قبل از برانگیخته شدنش نه یکتا پرست معرفی می کند نه بت پرست در حالیکه خانوادهٔ محمد کلید دار کعبهٔ پُر از بُتِ بُت پرستان بوده و لقب محمد نیز بنام بُت بزرگ یا یکی از بُت های بزرگ بنام «الله»، عبد الله یا بندهٔ الله انتخاب شده.
محمد در سن چهل سالگی در کوه حرا به پیامبری مبعوث میشود و ظرف بیست و سه سال یعنی تا پایان عمرِ محمد، آیات قرآن توسط جبرئيل بر او نازل شده. باید گفت که محمد از آغاز برانگیخته شدن، همسرش خدیجه با او بوده و پس ازفوت خدیجه نیز همیشه چند زن داشته و اکثر اوقات در جنگ و همراه جمعیت زیادی بوده ولی
با وجود این عدم تنهايی نه در روز و نه در شب، فقط اوست که جبرئيل را می بیند و می شنود!! محمد خودش
آیات قرآن را نمی نویسد و دلیل آن بیسوادی محمد ذکرشده و بهمین دلیل کاتبان قرآن متعدد و حافظان قرآن فراوانتر بوده اند. در اینجا سؤال پیش می آید که خدای قادربه همه چیز، چرا کتاب را نوشته بدست پیامبرش
نرساند؟ آخر، محمد که یک آدم بود و چند سال بعد می مُرد اما قرآن مدعیست که کلام دست نخوردهٔ الله است که به یک آدمی ابلاغ شده که ظرف بیست و سه سال همه کار کرده بجز نگارش آخرین کلام خدا!!
آخر چطور ممکن است خداوند عالم مهمترین پیام و کلام خویش را برای کسی بفرستد که در جنگ و صلح به زنان مشغول است بجای اینکه قرآن را طبق زمانِ دریافت و اهمیت آیات آنها بنویسد؟ یا سواد بیاموزد و مسئولیت خویش را که انتقال قرآن به هزاران نسل پس از خود است با احساس مسئولیت و امانت داری انجام دهد؟  راستی مگر قرآن ، امانت داری محمد را بعنوان مهمترین ویژه گیش پیش از پیامبریش ذکر نکرده، پس کجاست این امانت داری پس از بعثت؟ چگونه است که پس از فوت محمد و در زمان خلافت ابوبکر است که ابوبکر فکر گردآوری نوشته هايی که به قرآن نسبت داده میشد را میکند و حافظان قرآن را که در آنموقع
زنده اند را دور هم جمع می کند تا بلاخره قرآنی بیرون بیاید که هیچ کس نمی داند آیا اصل است یا نه.
 
در قرآن گاه مؤمنان و یکتاپرستان از همهٔ ادیان توحیدی در همه جای زمین هستند و گاه ایمان آورندگان  فقط کلیمیان و مسیحیان و مسلمانان، وگاه فقط مسلمانان و گاه فقط برخی از مسلمانان تا جائيکه با یهودی و مسیحی و هر یکتا پرستی باید جنگید و اگر مسلمان نشد یا باید جزیه دهد یا برده و بندهٔ مسلمانان شود یا کشته شود!!
 
پس هر قومی را پیامبریست از میان خودشان چی شد؟ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر چی شد؟ موسی بدین
خود، عیسی بدین خود، محمد بدین خود چی شد؟ همهٔ پیامبران خدا یکی هستند و چهره هایشان متفاوت است چی شد؟ تمام موجودات مخلوقات خدایند و همه در حال نیایش خدا هستند چی شد؟ همهٔ آدمیان شاهکار خدایند و خدا عاشق مخلوقش چی شد؟
 
مژگان پورمحسن
۱۶ اوت ۲۰۱۷
 
 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب مژگان پورمحسن در سایت پژواک ایران 

*قرآن و تضادهایش  [2017 Sep] 
*قرآن و ما زنان ایرانی  [2017 Sep] 
*معنویّت در قرآن [2017 Sep] 
*قرآن و اسلام و ما زنان ایرانی [2017 Sep] 
*تغيیر قرآن و اسلام توسط ایرانیان  [2017 Sep] 
*قرآن ما و لباسهای نو پادشاه [2017 Aug] 
*قرآن نه کتابی اخلاقی. نه معنوی.تضادهای قرآن بیش ازآیه هایش می باشد! (قسمت‌های اول تا هفتم) [2017 Aug] 
*تضادهای قرآن بیش از آیاتش می باشد! (بخش سوّم)  [2017 Aug] 
*تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد! ( قسمت دوّم)‏‎  [2017 Aug] 
*تضادهای قرآن بیش ازآیه هایش می باشد! ( قسمت اوّل)  [2017 Aug] 
*خدای یکتای توحیدی دانا ترست یا شیطان؟  [2017 Aug] 
*خدای ادیان «توحیدی» از بشرش کمتر است [2017 Aug] 
*مگر خداوند انسان است؟ [2017 Aug] 
*خداوند ادیان توحیدی، کلامی با آقای یغمايی و تلویزیون میهن [2017 Jul] 
*ترکی الفیصل مرد جدید گروه رجوی [2016 Jul] 
*بیشعوری و بی فرهنگی مسعود و مریم رجوی [2016 Jan] 
*عیاران [2016 Jan] 
*جنگ مردم با رژیم آخوندی  [2015 Jul] 
*دمکراسی و مبارزهٔ مسلحانهٔ چریک مخفی ـ قسمت آخر [2015 Jul] 
*دمکراسی و سازمانهای چریک مخفی ـ قسمت چهارم  [2015 Jul] 
*دمکراسی و مبارزهٔ چریک مخفی ـ قسمت سوّم [2015 Jul] 
*دمکراسی و مبارزهٔ چریک مخفی درایران ـ قسمت دوّم [2015 Jul] 
* دمکراسی خواهی درمبارزهٔ مسلحانهٔ و زندگی مخفی چریکی ! [2015 Jul] 
*از محمّد حنیف نژاد تا مسعود و مریم رجوی [2015 Mar] 
*کلامی با اعضاء فعلی و سابق گروه رجوی  [2015 Feb] 
*آنها که جان خویش را فدای خلق قهرمان کردند و آنها که خلق قهرمان را فدای جان خویش نمودند [2015 Feb] 
*اگر نخواهیم حقّ و نا حقّ را بهم گره بزنیم (۲ ) [2015 Jan] 
*اگرنخواهیم حق و نا حق را بیکدیگر گره بزنیم [2015 Jan] 
*تبریک به خانواده های رهاشدگان از زندان لیبرتی و ایرانیانِ مخالف آخوند ها [2014 Dec] 
*تبریک به خانواده و دوست دارانِ زندانیانِ جُسته از اسارتِ در عراق [2014 Dec] 
*جهانِ سرمایه و جنگ هیچگونه شرافتی نمی شناسد  [2014 Aug] 
*اسراييل جنایتکارو یهودیان  [2014 Jul] 
*از اوج باورهای انسانی تا سقوط ذلّت بار واقعیت ها [2014 Apr] 
*هشدار! [2014 Mar] 
*سؤال وجواب [2014 Feb] 
*سرنگونی آخوند ها چه شد؟ ( قسمت چهارم ) [2014 Feb] 
*کلامی با خانم شقایق ـ ع ( بخش آخر) [2014 Feb] 
*کلامی با خانم شقایق ـ ع ( بخش دوّم)  [2014 Feb] 
*کلامی با خانم شقایق ـ ع از ایران [2014 Feb] 
*سرنگونی آخوندها چه شد؟ ( بخش سوّم) [2014 Feb] 
*سرنگونی رژیم آخوندها چه شد؟ (بخش دوّم ) [2014 Feb] 
*سرنگونی رژیم آخوندها چه شد؟ (بخش اوّل) [2014 Feb] 
*رابطهٔ انتقاد با پروژهٔ سرنگونی آخوندها [2014 Feb] 
*انتقاد در فرهنگ ما ایرانیان [2014 Feb] 
*حالا سکوت کنید، شما نمیدانید، به خون شهدا خیانت نکنید! [2014 Feb] 
*ما ایرانیانِ خارج از کشور به کدام سو می رویم؟ [2014 Jan] 
*ادب را از که آموختی؟ از بی ادبان [2014 Jan] 
*توان مدیریت یا رهبری سیاسی بحران حیات گروه رجوی [2014 Jan] 
*ما ایرانیان و سیاست ـ قسمت آخر [2014 Jan] 
*ما ایرانیان و سیاست ـ قسمت هفتم [2013 Dec] 
*ما ایرانیان و سیاست قسمت ـ ششم [2013 Dec] 
*ما ایرانیان و سیاست ـ قسمت پنجم  [2013 Dec] 
*ما ایرانیان و سیاست ـ قسمت چهارم [2013 Dec] 
*ما ایرانیان و سیاست ـ قسمت سوّم  [2013 Dec] 
* ما ایرانیان وسیاست ـ قسمت دوّم  [2013 Dec] 
*ما ایرانیان و سیاست  [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت هشتم** [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت هفتم [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت ششم ملی گرایی وعاطفهٔ ایرانی [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت پنجم  [2013 Dec] 
*آیا اعتصاب غذای نا محدود مبارزه با رژیم آخوندیست؟  [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت چهارم [2013 Dec] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ قسمت سوّم [2013 Nov] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست ـ بخش دوم [2013 Nov] 
*ولایت ناپذیری گناه ماست [2013 Nov] 
*به زجر کش کردن افراد تا مرگ پایان دهید [2013 Nov]