ضِ يه ولاالضالين کجا و زن زید کجا !
ع- سلیمان‌زاده

 
  من ضِ يه ولاالضالين را همانگونه تلفظ مى كردم كه زِ يه  زرشگ یا زردآلو را ! 
 
   پدرم از روى نا آگاهى مرا در کودکی به دبستان اسلامى فرستاد. 
 مدير و صاحب مدرسه، آخوندى بود معروف به حاجى طباطبايى. 
هر روز ظهر با نظارت حاجى طباطبايى در حوض وسط مدرسه بايد وضو مى گرفتيم و سپس به صف شده براى خواندن نماز ظهر، عازم مسجدى در همان حوالى خيابان نظام آباد مى شديم ! 
اگر هنگام وضو گرفتن، دچار خطايى در آب ريختن روى مچ دست، ( وضو گرفتن هم زنانه مردانه دارد ) و يا مسح كشيدن روى پا و سر مى شديم، حاجى طباطبايى همانجا شلاقش را از جبيب توبره اى عباى خود در مى آورد و به سر و دستمان مى كوبيد ! 
 
از همه مهمتر اين بود كه هر از گاهى باید يكى از دانش آموزان به نوبت در مسجد پيش نماز مى شد ! 
اين ديگر اوج مصيبت و فلاكت و بدبختى و بد شانسى بود ! 
زیرا پيش نماز بودن، يعنى در بازگشت به مدرسه تنبيه شدن و شلاق خوردن ! 
البته توجه داشته باشید که اين در زمان جمهورى اسلامى نبود لاكن ! اين در زمان شاهنشاه عارى از مهر، ذات اقدس همايونى بود ! 
 
پيش نماز بودن مترادف بود با لرزيدن تن و جسم و روح و روان ! 
 زیرا حاجى طباطبايى با آن عينك ذره بينى شبيه به ته استكان خود، مراقب بود تا ببيند چگونه ركوع مى روى، يا چگونه سجده مى كنى، يا چگونه دو انگشت شست پايت را بر روى زمين مى گذارى و یا هنگام قنوت، دو دستت را رو به خدا باز نگه می داری و ... !
 و با گوشهاى تيزش بشنود که اساساَ چگونه نماز را قرائت مى کنى !
 بويژه اينكه بشنود " ولاالظالين " را چگونه غليظ و سفت و محكم ادا مى نمايی ! 
هر گونه شبيه شتر ايستادن به گفته خود حاجى طباطبايى  و هر ركوع و سجود رفتن خلاف راه اسلام، شلاق خودش را به پشت و باسن و يا كف پا داشت ! 
 
من نيز همچون ساير كودكان، عاجز از اين بودم كه ظِ ى ولا الظالين را همچون اعراب غليظش كنم و روى آن  ظِ ى ظالين هفت هشت تا نقطه بگذارم.
بنابراین،  اين ظِ ى لامروت را همانگونه تلفظ مى كردم كه زِ ى زرشگ یا زردآلو را ! و این " ز " هیچگاه موردِ پسندِ آخوند حاجی طباطبایی نبود،
و به همين جهت چه بسيار پيش آمد كه دستان ظريفم از خوردن تركه زردآلو در امان نماند ! 
بگذريم از اينكه اگر در مسير رفتن به مسجد،  از خط خارج شده بوديم و يا با همكلاسى جلو و پشت سرى، خوش و بشى كرده بوديم، اسممان يادداشت شده بود و این نیز تنبيه خود را داشت ! 
 
 اما مصیبت بالاتر این شد که انقلابی برای دست یابی به دموکراسی برپا  گردید و انواع و اقسام همین حاجی طباطبايی ها بر جان و مال و ناموس مردم حاکم شدند !
  گرچه متعاقب آن نیز بسیاری از ایرانیان بعنوان بى دينِ تمام عيار از مسجد و محراب خارج شدند ! 
که البته نه به خاطر آن شلاق ها ! و نه صرفاََ به خاطر به قدرت رسيدن جمهورى اسلامى و يا پيدايشِ داعش ! بلکه ماهیت آنچه که بعنوان مقدسات و اسلام ناب محمدی سالیان سال به خوردشان داده شده بود. که البته پس از چندین دهه حکومت اسلامی و ولایت فقیه چشمانشان بر واقعیت امر بیشتر باز شد و دریافتند که دین و مذهب، بویژه اسلام، از غافله پیشرفت و تمدن غافلشان کرده است.
 
كتاب قرآنی را که در دسترس دارید باز كنيد ؛ و سوره بقره آيه ٢٤٥ را بخوانيد ! 
والله يَقبِضُ و يَبصُطُ و اليهِ تُرجَعون. 
در اینجا گويا ديكته حضرت محمد خيلى خوب نبوده است، زیرا يبسُط را با صاد، ( يبصُط ) نوشته اند، البته براى برطرف كردن اين خطا در برخى قرآنها، يك سينِ كوچولو بالاى اين كلمه گذاشته اند ! 
آيا حضرت محمد بابت اين خطا، تركه آلبالو و يا شلاقى خورد ؟ 
اگرچه در همان سوره، درست روبروى همان صفحه در آيه ٢٤٧ بسط را درست نوشته اند ؛ و زَادَهُ بَسطَه فى العلم،،،
   البته بعداً نيز در سوره رعد آيه ٢٦ درست نوشته اند ! 
الله يَبسُط الرزق،،،،
  در سوره سباء آيه ٣٩ هم ديكته ايشان بهتر شده است ؛ 
قُل اِنّرَبى يَبسُط الرزق،،،،
 
  مورد ديگر شهر مكه است كه ايشان نوشته اند بكه ! و از طرف جبرئيل نيز هيچگونه مؤاخذه اى نشدند !  سوره آل عمران آیه ۹۶ !
شاید که جبرئیل درست تلفظ نمی کرده است ؟ والله و اعلم !
 
حضرت ایشان نام حضرت ابراهيم را نيزبه سه گونه نوشته اند !
 در سوره ابراهيم ، به درستى نوشته شده ابراهيم ! 
 اما در همين سوره آيه ٣٥ ابرٰهيم ( بدون الف ) نوشته ولى يك ا كوچك بين ر و هـ  گذاشته است. 
 
 در سوره بقره بطور كلى ابراهيم نوع ديگرى ست ؛
    در آيه هاى ١٢٤، ١٢٥،١٢٦،١٢٧، ١٣٠، ١٣٢، ١٣٣، ١٣٥، ١٣٦، ١٤٠، ايشان  يادشان رفته است براى ابراهيم ي  و الف را بياورند  و نوشته اند ؛  إبرٰهم، و نه يك بار و دوبار بلكه ده بار ! 
  
شايد هم ادعا شود كه در دوران عثمان قرآن جمع آورى و از نو نوشته شد ! 
    والله و اعلم !  
   در این صورت به نظر مى آيد آن كسى كه سوره البقره را نوشته و اول اين آيه نيز "  َالَم " ، همان الف لام ميم را كه حروف اول نام خودش بوده را گذاشته و از آن پس چون كسى ندانست چيست، به عنوان راز قرآن تلقى شد، سواد آنچنانى نداشته است و اگر قرآن را سرسری نخوانده بود، حتماً به سوره ابراهيم که می رسيد توجهی می کرد و تا اين اندازه غلط نمى نوشت !  
 
 پرسش این است که چرا ما کودکان به خاطر تلفظ يك ولاالضالين، اينهمه كتك خورديم و تنبيه شديم، ولى حضرت محمد یا این غلط های بزرگ و آشکار در قرآن کریم و مجید و شریف، نه تنها تنبيه نشد بلكه خداوند به ايشان زنهاى فراوانى هم از اديان مختلف جايزه دادند !؟ و نه تنها آنهمه جایزه نصیب ایشان شد، حتی زمانیکه حضرت ایشان با زنِ پسر خوانده خود در غیاب شوهرش زید، همبستر گشتند، تشویق هم شدند ! ( سوره احزاب آیه ۳۷ ).
   

ع - سلیمان زاده

منبع:پژواک ایران