پیرامون اسارت بشری
محمدرضا پورشجری

 
هر ساله با آغاز ماه قمری رمضان، موضوع روزه و روزه گرفتن و روزه داری و روزه خواری و سایر مطالب مربوط به آن تازه و تکرار می شود. در رسانه ها و مطبوعات و سایت ها و برنامه های تلویزیونی و مجالس خصوصی، مؤمنین از یکسو و منکرین از سوی دیگر هریک دلایل خود را در رد یا تأیید روزه گرفتن و صدالبته با حجم زیادی از مباحث کم ارزش بهداشتی و پزشکی ارائه می کنند و همواره هم علی الظاهر هیچکدام از طرفین مجاب نمی شوند. تا اینکه ماه رمضان به پایان می رسد و موضوع بحث هم تا سال آینده به فراموشی سپرده می شود. البته چه بسا در هر نوبت حرف های متفاوتی هم شنیده شود و به نکاتی اشاره گردد که تازگی دارد و یا موضوع از زاویه ای نگریسته شود که قبلاً به آن توجه نشده است. این یادداشت نیز طبعاً چنین ادعایی دارد. 

روزه و رمضان از کجاست؟

گفته می شود رمضان از کلمه «رَمَضَ» به معنی حرارت شن های داغ  و تفدیده بیابان های عربستان گرفته شده و منظور ماهی از سال است که گرما به نهایت شدت خود رسیده و به همراه روزهای بلند، زندگی را به غایت دشوار می سازد. از این رو شاید بهترین تصمیم برای عرب بیابانگرد و گرسنۀ چهارده قرن پیش در صحراهای لم یزرع شبه جزیرۀ عربستان که اگر در شبانه روز پیاله ای شیر شتر و یا چند دانه خرمای خشکیده برای سدجوع می یافت در واقع جان خود را از مرگ نجات داده بود، این بود که ماه رمضان را روزه بگیرد. به این طریق هم انگار معنویتی وجود داشت که تحمل سوزش معده را آسانتر می کرد و هم گویا ثوابی برای آخرت ذخیره می شد که داد و ستد پرسودی بود. وگرنه در همان زمان نزد مردم سرزمینی که برای مثال امروز هلند خوانده می شود و هر فردی می توانست روزانه چند وعده کباب گوساله بخورد، چه بسا این داستان ها و روزه و معنویت و ثواب و آخرت و ضیافت الهی و این مهملات بی سر و تهی که مؤمنین  به هم می بافند پشیزی ارزش نداشت.
جنبۀ مهمتر این قضیه کارکرد نهادسازی و به بیان بهتر فرقه سازی آن است. فرق گذاشتن بین انسان ها برای ایجاد هویت فرقه ای است: وابسته کردن افراد به یک گروه و ساختن هویت جمعی برای اعضاء حتا بر پایه خرافات و تخیلات بی منطق و بی مأخذ مانند حرام بودن گوشت خوک، روز تعطیل و جهت قبله ای متفاوت با ادیان دیگر و امثالهم. اگر این جنبه از کارکردهای رمضان و روزه در میان نبود، بعد از اینکه آن عرب های بیابانگرد گرسنه توسط لاشخورهای مدینه و راهزن ها و دزدها و اوباش محمد، موحد و متحد شدند و به غارت قبایل و سرزمین های دور و نزدیک پرداختند و ثروتمند شدند و شکم چرانی ها کردند، پس می بایست موضوع روزه و رمضان رفته رفته کمرنگ و بی اهمیت می شد و از بین می رفت و فراموش می گردید. اما مسئله چیز دیگری هم بود.
ازخودگذشتگی و از مال و جسم و جان مایه گذاشتن، مثل صدقه دادن و ختنه کردن و روزه گرفتن و جان باختن و شهادت برای یک عقیده و مذهب و سازمان و گروه، بدون شک حلقه های وابستگی فرقه ای و پایه های ایمان را استحکام می بخشد. از طرفی هر اندازه رفتار انسان به دور از خِرد خوداندیش و منطق وعلم و تجربه بوده باشد و انسان داوری های خِرد را بیشتر زیر پا بگذارد، به همان میزان آمادگی بیشتری می یابد که برده و بنده و اسیر دیگران قرار گیرد. در قرآن بارها و بارها گفته شده است که ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... ایمان بیاورید، تکذیب نکنید ... چون تکذیب هر مطلبی مستلزم تفکر است و هر کس بیاندیشد ایمان نمی آورد و امنیت گوسفندی خود را از دست می دهد. به این ترتیب اگر انسان به عمل نابخردانه و پوچ و بیهوده ای همچون روزه گرفتن تن بسپرد، در حقیقت عقل خود را تعطیل نموده است و این مهم آن هدفی است که ایمان خواهان از انسان طلب می کنند و در نهایت یکی یکی حلقه های زنجیر اسارت بشر را کامل می کنند. با فرایضی از قبیل نماز و روزه و حج، دایرۀ اسارت انسان در دین اسلام کامل می شود و از این پس گریز از آن و رهایی و نجات از این کلاف پیچیده تقریباً غیر ممکن می شود. هر سه فریضۀ مذکور به غایت نابخردانه و ضدعقلی است. واداشتن انسان به انجام نابخردانه ترین اعمال به خودی خود سرکوب عقل و خرد در انسان است. برای اینکه از انسان عبدالله و گوسفند بی عقل و شعوری بسازند، لازم است انسان را به احمقانه ترین رفتارها گماشت و مجبور ساخت. اساساً در فرهنگ دینی با روزه، با نماز، با حج، با دعا و سایر اعمال خرافی و پوچ و دور از عقل و بی منطق، در واقع از افراد خواسته می شود که فرایند خردورزی و تعقل و اندیشیدن را در خود متوقف کنند. یکی از دلایل و توجیه آن هم آرامشی است که ادعا می شود نصیب اجرا کننده این اعمال خواهد شد. آرامش معنوی و روحی. از این لحاظ چندان هم بی ربط نمی گویند؛ چونکه بیشترین کالری و اکسیژنی که در بدن انسان مصرف می شود به فعالیت مغز تعلق دارد. پس اگر این دستگاه عصبی از فعالیت بازماند و متوقف شود، بدون تردید آسودگی و آرامش زیادی در پی دارد، مثل گیاه، مثل درخت.
 
این حقیقت را هم نمی توان نادیده گرفت که اسلام و اعتقادات دینی و نماز و روزه و حج و از این جمله، به انسان ها هویت نیز می بخشد. ولی ای کاش بخصوص در عصر حاضر، انسان ها هویت خود را در مآخذ و منابع مدرن و زنده و عقلانی و علمی و انسانی جستجو می کردند و برای کسب هویت، مؤلفه ها و عناصر ارزشمندی را انتخاب کنند که پایه در انسان دوستی، رنگارنگی، خردمداری، نوجویی و آینده نگری داشته باشد. بدون شک هویت یافتن از دلمشغولی ها و دغدغه ها و ارزش ها و هنجارهای قبایل بدوی در صحراه های عربستان آنهم در چهارده قرن پیش، ارتجاع و پسماندگی و توحش غیر قابل بخششی است. البته این حقیقت هم قابل فهم است که هویت یابی امری صد در صد ارادی و آگاهانه نیست و تصمیم و انتخاب افراد در این امر تأثیر چندانی ندارد.
 
فصل شکمبارگی
 
همانطور که گفته شد چون منشأ پیدایش رمضان و روزه، تا حدودی گرسنگی مفرط در بیابان های قفر عربستان بوده است که در این ماه بر اثر شدت حرارت حتا یک سرگین غلطان (جعل) یا سوسمار هم در سطح زمین یافت نمی شد که شکمی را سیر کند، بنابراین از آن پس در هر سرزمینی که غذا نسبتاً فراوان بوده، این فریضه تبدیل شده است به بهانه ای برای شکمبارگی و سورچرانی مسلمین.
در ایران هر ساله حدوداً یکی دو ماه پیش از فرارسیدن ماه رمضان، مسئولان دولتی مؤمنین را نسبت به وفور مواد غذایی در این ماه مطمئن می سازند و خبرهای اشتهاآوری از تهیه و فراهم و انبار کردن هزاران تن گوشت و مرغ و برنج و روغن و شکر منتشر می کنند. البته این نکته از خصوصیات ایرانیان است که سور و جشن و شادی را بر هر امری برتری می دهند و چنانکه می دانیم مناسبت ها و مراسم سوگواری و عزاداری های مذهبی همواره بهانه ای بوده است برای شادی و دید و بازدید و تزئین سفره های رنگارنگ و نمایش مد لباس و مدل آرایش و رفیق بازی نوجوانان و دوست یابی. ماه رمضان هم از این قاعده مستثنا نیست و در شرایط ناگوار منع و ممانعت های حکومتی به مثابه زنگ تفریح دیده می شود.
اما نباید فریب خورد؛ این روش و رویه یک تناقض و اشکال عمده هم دارد که تجربه های تاریخی برآن گواهی می دهد. بنا به مثلی چاه کن همیشه ته چاه است. چنین رویکردی به دوام و ماندگاری عوامل اسارت و عقبماندگی و تداوم سلطۀ دینکاران بر ما کمک می کند... که کرده است. 
 
ربّنای شجریان
 
دعا کار جادوگرهاست. دعا امری جادویی است که تصمیم عقلانی و تفکرعلمی و روابط علّی و قوانین طبیعت را کاملاً نادیده می گیرد. دعا دلخوشی و مشغولیت ذهنی افراد بزرگسال نابالغ و رشدنایافته است؛ همانطور که عموماً دین و مذهب چنین است. آیا نباید در جهانی که هر تغییری با عدد و ریاضی قابل اندازه گیری است برای مردمی که با دعا زندگی می کنند تأسف خورد؟
در هر صورت آن دعاهایی که در ربنا خوانده می شود یاوه هایی بی حاصل از این گونه است که تماماً حس ازخودبیگانگی را برمی انگیزند:
بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر كامل عطا فرما كه همانا تویی بخشنده بی عوض و منت. (آل عمران ۸)
زیرا شمایید كه چون طایفه ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می كردند بارالها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما كه تو بهترین مهربانان هستی. (مؤمنون ۱۰۹)
آنگاه‌ كه آن جوانان كهف (از بیم دشمن) در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی كامل مهیا ساز. (كهف ۱۰)
چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشكریان او آمدند از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران یاری فرما. (بقره ۲۵۰)
 
واقعیت این است که میل و علاقه وافر ایرانیان زیباپرست به شادی و آواز و صدای خوش و کلاً به موسیقی و رقص و طرب و بدین سبب بی توجهی به معنی و محتوای دعای ربّنا، مثل علاقه به اذان هایی با صدای زیبای مؤذن ها (که مهملات و لاطائل پوچ وحوش بیابان های عربستان در چهارده قرن پیش را تکرار می کنند و با شعارهای ضدانسانی الله اکبر و لااله الاالله به دشمنی و بی اعتمادی به نوع انسان و ناامیدی و احساس بیهوده بودن زندگی دامن می زنند) موجب قیل و قال روزهای اخیر و ناز و کرشمه های هر دو طرف، هم شجریان و هم دولت اسلامی گردیده است که همزمان با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند. حتا برخی با فشار به مقامات حکومتی و به صدا و سیمای جمهوری اسلامی جهت پخش دعای ربّنا، به فکر بهره برداری سیاسی هم هستند، که البته بیشتر راهی انحرافی است که دارو دستۀ نیرنگ باز اصلاحطلب می پیماید. در مجموع پخش عمومی دعای ربّنا به سود دولت اسلامی است، زیرا مفاهیم قرآنی و مبانی ایدئولوژیک حکومت را تبلیغ می کند.
یک موضوع دیگراینکه گویا مؤمنین مثل سگ پاولوف طوری شرطی شده اند که بدون شنیدن ربنای شجریان بذاق دهانشان به هنگام شکمبارگی ترشح نمی شود.
 
ماه شغال
 
همیشه با شروع ماه رمضان دستگاه قضایی دولت اسلامی، روزه خواران را به تعذیر و تازیانه تهدید می کند. نیروی انتظامی نیز بیانیه های تهدیدآمیز خود را منتشر می کند مبنی بر اینکه چنانچه در این ماه افرادی به جهالت مؤمنین احترام نگذارند و بخواهند با خوردن و آشامیدن همچنان به زندگی طبیعی خود بپردازند و به دور از خرافات و دیوانه بازی های ماه رمضان رفتار کنند، آنوقت مؤمنین احساس اهانت کرده، زنجیر پاره می کنند و یکایک آنان را گاز گرفته، می گزند و مسموم می کنند: "به گزارش خبرگزاری ایرنا نیروی انتظامی روز شنبه ششم خرداد از مسافران و بیماران و دیگر افرادی که «دارای عذر شرعی هستند» خواست که از غذا یا آب خوردن در فضاهای عمومی خودداری کنند." جالب اینکه پیشاپیش آبخوری های عمومی را به روی مردم بسته اند.
تاکید این هشدار بر افرادی که «دارای عذر شرعی هستند» به این معنی هم هست که آنها که عذر شرعی ندارند اگر در فضاهای عمومی غذا یا آب بخورند که تکلیفشان روشن است و کافرند و لابد خونشان هدر! ضمناً این بیانیه وسط دعوا نرخ هم تعیین می کند. به عبارت دیگر می خواهد بگوید که همۀ مردم ایران مسلمان و روزه دار هستند و آنانکه احیاناً روزه خواری می کنند حتماً عذر شرعی دارند!
هر ساله این توهین و تحقیرها معمولاً از سوی قلیلی مسلمان روزه دار و مأموران دولت اسلامی نسبت به عموم مردم ابراز می شود، ولی متأسفانه ملت ایران به دلیل دوام و تکرار تاریخی این شرایط و فشار دائمی، مانند یک بیماری مزمن نسبت به آن خو گرفته اند و هیچ درد و شرمندگی و خفت و خواری احساس نمی کنند. این امر که در زمانه های خفقان و سرکوب بدون هیچ مقاومتی به ممنوعیت های ساختگی قدرت ها و حاکمان زورگو گردن می گذاریم و به حداقل ها راضی می شویم و به تکه استخوانی خویش را سرگرم می سازیم و در عین حال خود را بسیار با فرهنگ و هوشمند و زرنگ فرض می کنیم که مثلاً همین ما ایرانیان مغول ها را آدم کردیم و از این قبیل شعارها... البته از زمرۀ دلخوشی های قماربازی است که اگر نگوید به درک، دلش می ترکد. ولی واقعیت قابل توجه این بوده که در هیچ زمان و عصر و دوره ای و در طول تاریخ این قوم، عموم ملت، هیچوقت و هرگز نه آزادی داشته است، نه رفاه، نه ارجمندی و افتخاری. همه تاریخ ما سقوط بوده است. سقوط از یک استبداد به استبداد بعدی. گذر از یک زندان به زندانی دیگر. البته پست ترین سقوط تاریخی ما به اعماق جهالت و فرومایگی، به اسفل السافلین، همین سقوط در چاه بی ته اسلام، سرنگون شدن در مغاک استبداد مافیای روحانیت شرور و تبهکار شیعه، سقوط در گرداب جمهوری اسلامی است که شرم و ننگی تاریخی و لکه ننگی نازدودنی است بر سیمای ایرانیان که تا ابد باقی خواهد ماند. دور از انتظار نیست و قابل درک است که هر گاه آیندگان، فرزندان این آب و خاک از ما یعنی از پدران و مادران خود یاد کنند، چهره درهم خواهند کشید و بر بی لیاقتی و بی عرضگی نیاکان خویش تأسف خواهند خورد که چگونه در زیر دست و پای تعدادی آخوندک کوتوله و بی مقدار مانند احمد جنتی زائیده بودند و فلج و فشل و پست و ذلیل شده بودند. چطور اجازه دادند تعدادی حشره که از لابلای صفحات قرآن بیرون خزیده اند، یک ملت تاریخی را به بی سیرت کنند؟
 
مسلمان ها از همه طلبکارند!
 
مؤمنین بطور عموم از دیگران انتظار دارند که به توهمات و معتقدات خرافی و بی اساس و بی منطق  آنها احترام بگذارند. دیگران باید مثل همین رمضان و روزه، کار و زندگی طبیعی خود را معطل و مسخره جهالت های آنان کنند. بطور قرآنی دُز توحش و تهاجم و تجاوز مسلمین بالاست، اما این میزان همواره در ماه رمضان مقداری افزایش می یابد. از سویی نزدیک به چهل سال است که مؤمنین اسلحه بدست گرفته اند، نیروی انتظامی دارند، سپاه پاسداران و آدمکش دارند، بسیج و لات و چاقوکش دارند، مأمور اطلاعات و سگ های هار امام زمان دارند. همه وسایل تجاوز را در اختیار گرفته اند و سایر ملت را کاملاً خلع سلاح کرده اند. حمل حتا کارد میوه خوری برای دیگران جرم محسوب می شود، اما مؤمنین تا دندان مسلحند. تجاوز روزه داران به حقوق و آزادی های دیگران رفتار یکایک آنان است و همگی در این امر مقصرند، وگرنه چرا اعتراض نمی کنند؟ مثل حجاب اجباری که همه مسلمان ها با این اجبار موافقند و ساکت نشسته اند و تنها نظاره گر تجاوزات جمهوری اسلامی اند که به نیابت و وکالت از آنان عمل می کند.
یادم است یک پیرزنی بود در محلۀ ما که ماه رمضان هنگام سحر راه می افتاد و زنگ همه خانه ها را می زد و و اهالی را برای سحری خوردن بیدار می کرد. فکر می کرد این کار ثواب دارد. از این امُّل هایی بود که پیوسته در بین مسجد و مستراح در رفت و آمدند. 
یک شب پشت در منتظر نشسته بودم تا زنگ زد فوری پریدم بیرون بهش گفتم آخه خانم محترم به توچه که ما روزه بگیریم یا نگیریم؛ چرا ما را از خواب بیدار می کنی؟ از آن شب دیگر زنگ خانه ما را نزد، اما در محل شایع کرد که ما مثل ارمنی ها کافر هستیم!
 
روزه نیز مانند حجاب یک انتخاب نیست، اجبار دین است. همانطور که حجاب اسلامی پوشش و لباس و مد و مدل و آرایش و سلیقه و انتخاب نیست، بلکه اجبار و الزام دین و اقرار به بی اختیاری و بی ارادگی در برابر دستورات دین است، روزه هم مراقبه و یوگا و مدیتیشن و رژیم غذایی نیست، اذعان و اعتراف به نابخردی و بی عقلی است تا بدست خود فرد از وی برده و بنده بسازند برای اجرای فرامین ارباب و آخوند و دین فروش.
اعتقادات مذهبی نوعی بیماری است که از والدین آلوده و مریض به کودکانشان سرایت می کند و سپس افراد دلال و دینکار و آخوند و آیت الله و سایر افراد شیاد و کلاهبردار و مهمتر از همه سازمان های تبهکاری و شرارت مانند روحانیت شیعه، نه فقط از درمان بیماری اسلام ممانعت می کنند، بلکه از عوامل اصلی شیوع و گسترش میکرب و ویروس و چرک و عفونت اسلام در پیکر جامعه به شمار می روند.
اصولاً دین و مذهب انتخاب افراد نیست که قابل احترام باشد. هیچکس دین و مذهب خود را انتخاب نکرده است. حجاب اسلامی انتخاب نیست، نماز و روزه انتخاب نیست. این امور جملگی اجبارهای مذهبی است که در جامعۀ دینی از دوران کودکی به افراد تحمیل می شود. انسان با انتخاب هایش در هستی حضور پیدا می کند و با انتخاب های آزادانه خود است که رفته رفته فطرت پیدا می کند و تشخص می یابد. آن ویژگی که انتخاب انسان نیست، امتیاز هم نیست و فاقد ارزش است و تبعاً هیچ احترامی هم ندارد. اعتقادات دینی افراد در نتیجۀ انتخابی آگاهانه و آزادانه صورت نگرفته است. احترام شایستۀ انتخاب های آزادانه افراد است. هیچکس ملزم به احترام گذاشتن به آنچه انتخاب افراد نیست، بلکه اجبار و تحمیل دیگران و نتیجۀ شستشوی مغزی والدین کودکان و آخوندها و اجبارهای جامعۀ اسلامی است نمی باشد.
آدم مذهبی انسان خردباخته ای است که دچار فلج ذهنی است. بیماری او بیماری فساد خرد است، تعطیلی عقل است. ذهن انسان مذهبی مثل چاه خشکی است که هیچ آبی از آن بیرون نمی آید.
 
رمضان در زندان
 
یکسالی که من در زندان رجایی شهر بودم تحمل ماه رمضان خیلی آسانتر بود، چون حدوداً هشت ماه از این مدت را در سلول انفرادی محبوس بودم و هیچ مؤمن روزه داری مزاحمم نبود. اما تحمل چهارتا ماه رمضان طی چهار سال در زندان ندامتگاه کرج یعنی تحمل چهارماه شکنجه و عذاب الیم.
هرسال در روزهای منتهی به ماه رمضان، هم در صحبت های روشن و هم در نگاه های خاموش زندانیان به یکدیگر، نگرانی از مصیبت و فاجعۀ پیش رو چهره ها را عبوس و ترش و تلخ می کند. اگر احیاناً دو سه نفر در اتاق هایی که بیش از چهل نفر آمار زندانی دارد روزه گیر داشته باشد، اما همۀ آمار اتاق معطل و مسخرۀ همین دو سه نفر هستند. اداره هم از آنها کاملاً حمایت می کند.
نظم زندگی در این ماه پریشان می شود. همان جیرۀ نهار فردا را سحری می دهند. هر کس بخواهد می خورد و هرکس نخواست نگه می دارد که فردا ظهر بخورد. اما معمولاً تا فردا ظهر غذا فاسد و خراب می شود. مخصوصاً خوراک ماکارونی که خمیر بدمزه ای است با مقداری مخلوط سویای گاوی که به ظهر نرسیده ترش می شود. به همین دلیل بچه ها روزه هم اگر نمی گیرند اما جیرۀ غذای خود را همان سحری می خورند. یکی به همان دلیل که گفته شد و یکی هم چون پخش غذا و اذان و دعاهای جورواجور و سر و صداهای سرسام آور در سحر اجازه نمی دهد کسی آرامش داشته باشد و بخوابد. از طرفی زندانیان همواره در مرز گرسنگی قرار دارند؛ پس هرزمان جیرۀ غذای خود را دریافت کنند بلافاصله می خورند. بویژه آنانکه اصطلاحاً بی ملاقاتند و توانایی تهیه مواد خوراکی از فروشگاه زندان را ندارند.
روزهای ماه رمضان زندانیان مثل جنازه کف اتاق ها افتاده اند. نه لبی به لبخندی باز می شود و نه دهانی به آوازی که تفریح دائم زندانیان است. گویی همۀ آمار زندان متادون مصرف کرده اند. ماه رمضان در زندان حبس مضاعف است یا به اصطلاح حبس تو حبس می شویم. در ماه رمضان انگار گرد مرگ پاشیده اند بر زندگی آدمها.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی