اگر منتظری کمی صبر می کرد، شاید...
م. گئومات

« ... ديدم، که شکيبايی در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طريق شکيبايی گزيدم ، در حالی که، همانند کسی بودم که خاشاک به چشمش رفته، استخوان در گلويش مانده باشد.»(1)


سرگذشت غم انگيز اما افتخارآميز آيت الله حسينعلی منتظری، به نوبه خود يکی از گوياترين دلیل لزوم جدايی دين از حکومت و دوری مردان خدا، روحانيون، از حکومت و حکومتمداری است. با اندک نگاهی به درون دنيای آلوده به همه چيز نظام جمهوری اسلامی و نوزاد ناقص الخلقه آن يعنی ولايت مطلقه فقيه، در می يابيم که روحانيونی نظير خمينی، رفسنجانی، خامنه ای، جنتی و ... که با مشارکت عملی در نظام اسلامی ايران و تکيه زدن بر کرسی های ريز و درشت قدرتِ حکومتی، توانسته اند در ظاهر گليم خود را به عنوان يک سياستمدار از آب آلودۀ سياست بيرون بکشند جملگی بيش از آنکه مردان راستين خدا باشند و تکيه زننده بر منبر مطهر رسول اکرم، دغلبازانی هستند در بازار مکاره سياست. در واقع اينان خودشان همان روحانی نماهايی هستند که خمينی به مخالين خود اطلاق می نمود. 

ترکيب روحانيت و حکومت، بی ترديد جمع اضدادی است همانند آب و آتش. در تاريخ اسلام مهمترين سند شکست حکومتمداری يک روحانی ی نمادِ عدالت، صراط المستقيم، درست کرداری و راستگويی، همانا خلافت امام علی است و دوران پنجسالۀ خون بار و برادر کشی حکومت او.

همانگونه که ما در مقابل امام علی، معاويه بن ابوسفيان يعنی بزرگترين مرد دنيای سياست تاريخ اسلام را داريم که بقاء امپراتوری بزرگ اسلام بدون ترديد مديون لياقت، سازماندهی های سياسی-اداری و تدبير بی نظير او به عنوان يک رهبر است، بی آنکه قصد مقايسه ای از جهت شأن دينی و سياسی در ميان باشد، در برابر روحانی ی به راستی پايبند اصول اخلاقی و تعليمات اسلامی مانند آيت الله منتظری، مردی سياستمدار، زيرک، فريبکار، قسی القلب و کينه توز در کسوت روحانيت با قرائت خاص خود از اسلام قد علم کرده بود به نام آيت الله روح الله خمينی. او نيز به اين گفته معاويه عمل می کرد که: «وقتی که من با شلاقم می توانم به هدفم برسم هيچگاه از شمشيرم استفاده نمی کنم و در جايی که به کمک زبانم قادر هستم مقصود خود را حاصل نمايم، هرگز از شلاقم استفاده نمی کنم.»

اگر چه ما به عنوان مسلمانان شيعه از معاويه و عمروعاص به بدنامی ياد می کنيم اما چنانچه با یک نگاه بيطرفانه آنها را به عنوان سياستمداران دنيای آلودۀ سياست بنگريم، در می يابيم که آنها مردان بزرگ تاريخ سياسی اسلام هستند. سیاستمدارانی که در اداره سرزمين وسيع اسلامی قدرت تقکر و راهکارهای سياسی ای که در تنگناها از سويشان ارائه شده آنها را به خوبی در رسيدن به اهداف بزرگترشان ياری رسانده است. به عنوان نمونه های کوچک اما سرنوشت ساز از اينگونه تدابير می توان از عَلم کردن پيراهن عثمان، بر سر نيزه گرفتن قرآن در لحظۀ شکست در جنگ و همچنین فريفتن ابو موسی اشعری در جريان حکميت نام برد.(2)
روايت می کنند که روزی طلبه ای شتابان به محضر آيت الله شيخ محمد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی (۱۲۲۵ - ۱۲۹۳ خورشيدی) روحانی قدرتمند زمان ناصرالدينشاه در اصفهان، می رسد و نفس زنان می گويد که چه نشسته ايد آقا که مردم يک طلبه دزد را دستگيرکرده اند! آقا نجفی پاسخی می دهد تاريخی به اين مضمون: نگوييد يک طلبه دزد، بلکه بگوييد يک دزد در لباس طلبگی!

به استناد همين گفتۀ آقا نجفی می توان اذعان داشت که پاره ای از روحانيون مانند خمينی، سياستمدارانی هستند بی نظير در لباس روحانيت و گروهی معدود همچون آيت الله منتظری يک روحانی در لباس سياست. اولی موفق و سربلند به عنوان يک سياستمدار و نه يک مرد خدا، دومی محبوب قلوب اکثرمردم ايران به عنوان يک روحانی، اما سياستمداری در عمل شکست خورده. جامه مرد حکومتی ای که بسيار برازندۀ قامت خمينی ی در اصل سياستمدار بريده بودند بر اندام منتظری که ابتدا يک روحانی بود و سپس يک دولتمرد سخت گشاد و بيقواره می نمود. همانگونه که امام علی به عنوان رهبر سياسی جامعه زمان خود با نگرشی کاملاً الهی به مقوله حکومتداری، مرتکب اشتباهات سياسی فاحشی گرديد که نتيجه اش خونبارترين دوران صدراسلام بود و قتل خودِ آن بزرگوار به دست مخالفان سياسی وی و نه دينی اش. آيت الله منتظری نيز به گمان من مرتکب اشتباهاتی سرنوشت ساز در عالم سياست گرديد که سرنوشت تلخ او را به عنوان يک سياستمدار رقم زد. اشتباهاتی که هرگز از خمينی در مبارزه با شاه سر نزد.

به قول روانشاد احمد محمود:« وقتی در مبارزه سياسی، احساساتی شدی، بايد سياست را رها کنی.»(3) و اينگونه بود که آيت الله منتظری که سخت دچار احساسات و عذاب وجدان از واقعۀ کشتار شهريور ۶۷ شده بود، پيش از آنکه خود، از دنيای سياست کناره گيری نمايد، با همان کارتهايی بازی کرد که مثلث دشمنانش يعنی احمد آقا، مشکينی و رفسنجانی در دستش گذاشته بودند و مطابق توطئه ای از پيش تنظيم شده برکنارش کردند. حتی خودِ خمينی نيز در نامه عزل منتظری به احساساتی بودن او که خصيصه ای هولناک برای يک سياستمدار در دنيای سرتا پا آلوده سياست به شمار می رود اشاره کرده است:« از آنجا که ... و سريعا تحريک می‎شويد در هيچ کار سياسی دخالت نکنيد ...»(4)

اما به روشنی ملاحظه می شود که خمينی نه تنها در نزد وجدان خود از دادن فرمان ضد بشری قتل عام زندانيان سياسی معذب نشده بود، بلکه در برابر پرسش کتبی فرزندش احمد که شايد در دل آرزو می کرد که پدرش از شدت عمل در اجرای فرمانش بکاهد، با صراحت تمام ايستادگی نموده و حتی توصيه های حقوقی-شرعی جانشين و نايب خود را هم ناديده گرفت و او را از سمت خود خلع نمود وقربانی مطامع بلندِ مدت سياسی و حفظ نظامی که پايه نهاده بود کرد. نظام حکومتی ای که خمينی در راه حفظ آن با صراحت تمام اعلام نمود که: «در مقام تعارض، احکام حکومتی بر تمام احکام اوليه و ثانويه ديگر اسلام مثل نماز، روزه، حج و مضاربه و غيره تقدم دارد و می‏تواند آن احکام را تضييق و يا توسعه دهد و در بعضی مواقع برای مدت زمانی تعطيل يا تحريم کند. و اين به جهت مصالح مهم‏تری است.»(5)

خمينی ترکيبی بود استثنايی از يک مرد خدا و يک سياستمدار حيله گر و مستبدی بی رحم. او مطابق قرائت خاصی که از اسلام داشت برای توجيه هر آنچه که می گفت و هر چه که انجام می داد در نزد وجدان خود بستری مناسب از شرع گسترده بود. او به روشنی می دانست که پيامبر بزرگوار اسلام هرگز در مسير تحقق مأموريت الهی خود ذره ای تحت تأثير احساسات قرار نگرفت. پنداری که خمينی در صدور فرمان کشتار ۶۷، صلابت رسول اکرم و بی اعتنايی آن بزرگوار به عواطفِ بشر خاکی در برابر اجرای احکام الهی به ويژه هنگام قتل عام هفتصد (مطابق سيره ابن هشام نهصد) مرد و يک زن يهودی در بازار مدينه را ملکه ذهن خود کرده بود. علی شريعتی حالت روحی روانی پيامبر اکرم در حين آن رخدادِ قتل عام گونه را آنچنان در نهايت زيبايی و ظرافت وصف کرده که توگويی بالشخصه شاهد عينی آن ماجرای هولناک بوده است:« ... او را در بازار مدينه ديديم که در کنار گودال های عميق و وحشتناکی که به دستور وی کنده اند نشسته بود و دسته دسته يهوديان بنی قريضه را که هر چند تن به يک زنجيرشان بسته بودند، می آوردند و در برابر وی پياپی سر می بريدند و در گودال ها می ريختند و او با چشمان سرد و خشک و آرامی که گوئی به دو نگين شَبَق بدل شده اند آنرا تماشا می کرد. نه لب می جنباند و نه پلک می زد؛ گوئی نمايش سرد و بی مزه ای را می نگرد و آنگاه که آخرين نفر را از اين صف هفتصد نفری ذبح کردند و در سياهچال ها افکندند در حالی که به دستور وی بر اجساد گرمشان خاک می ريختند برخاست و به کارهای ديگری پرداخت.»(6)

مطابق اظهار آقای ایرج مصداقی که شخصاً شاهد بر ماجرا بوده است، حسينعلی نيری رئيس هيئت مرگ در دادگاههای چند لحظه ای کشتارهای ۶۷ نيز به همين شيوه عمل می کرده است:« ماشين بی. ام. و. نيری را ديدم [که در محوطه جلو زندان گوهر دشت منتظرش ايستاده بود] سمت راست ما گلخانه زندان قرار داشت. نيری در کنار ماشين ايستاده بود و راننده اش (سيد عباس ابطحی) به گلخانه رفته و گلدان گل انتخاب می کرد و برای او می آورد. وی مشکل پسند بود و به راحتی راضی نمی شد. بعد از ورانداز کردن چند باره گلدان آن را باز می گرداند ... . بالاخره خودش به همراه سيد عباس به داخل گلخانه رفت و بعد از مدتی هر يک با يک گلدان باز گشتند. باور کردنی نبود، ساعتی قبل عزيزترين گل ها را پرپر کرده بود و حالا در کمال آرامش به انتخاب گلدان برای بردن به خانه اش می پرداخت.»(7)

به گمان من، مرحوم منتظری با سوار شدن بر موج احساسات انساندوستانه اش بی آنکه کوچکترين اهميتی به نقش خود به عنوان يک سياستمدار آينده نگری بدهد که سرنوشت يک کشور و ملتی که به اميد آينده ای بهتر انقلاب کرده در دستهای او قرار داده شده است، آسودگی وجدان خود را بر آشفتگی تاريخی يک ملت و کشتارهايی بسی بيشتر از آنچه که او را برآشفته کرده بود ترجيح داد.

امام علی بنا به مصالح اسلام و مسلمين حدود ۲۵ سال (از سال ۱۱ تا ۳۵ قمری) به گفته خودش در حالی که خاشاکی در چشم و خاری در گلو می داشت، در دوران خلافت ابوبکر و عمر و از همه بدتر عثمان خانه نشينی اختيار نمود تا اينکه سرانجام به دعوت اکثريت مردم بر کرسی خلافت تکيه زد. آنگاه آغاز به اصلاح جامعه بر اساس موازين فکری-عقيدتی خود نمود. اصلاحاتی که شوربختانه هیچگاه در دنیای سیاست پاسخ نداد.

چه می شد اگر منتظری نيز در برابر کشتار سال ۶۷ واکنشی مدبرانه و سياستمدارانه و نه به صورت يک روحانی معلم اخلاق نشان می داد و حدود ۴ ماه، و نه ۲۵ سال همچون امام علی و نه ۱۵ سال بسان خودِ خمينی، به انذار اکتفا می کرد و وظيفه انسانی-سياسی-دينی خود را به صورت اعلام نارضايتی از آن قتل عام ها نشان می داد. در عوض آنگاه که بر کرسی قدرت تکيه می زد، چون خود از علم سياست و حکومتداری بی بهره بود و توان اداره مملکت را نداشت، می توانست بر اساس آن الگوی حکومت ولايت فقيهی که شخصاً در برپايی آن نقش به سزايی داشت، به کمک سياستمداران و سرداران سپاهی-نظامی هوادار و مورد اعتمادش که از پيش سازماندهی های مورد نياز آينده را پايه ريزی نموده بودند، دست به اصلاحاتی بنيادی در جامعه بزند و همانگونه که خود وی عقيده داشت شخصاً به نظارتی ارشادی بر حکومت بپردازد. برای مثال دولت اصلاحات محمد خاتمی را در نظر بگيريد که نه تنها قادر نباشند در هر ۹ روز يک بحران برای آن نسازند بلکه ايشان را در پياده کردن اصلاحات مورد نظرش ياری نيز برسانند. شايد اين ارزيابی در بدو امر قدری ساده انگارانه به نظر بيايد لاکن با مردم و به ياری نيروی عظيم مردم می توان معجزه کرد، نمی توان؟

«ما نيازی به گردباد نداريم/ ما نيازی به توفان نداريم/ کارهای وحشت باری که تند بادها و توفان ها می توانند/ ما خود می توانيم .../ ........ / گرد باد سهمگين است/ و توفان سهمگين تر/ اما هيچ چيزی سهمگين تر از انسان نيست / انسانی که می‌تواند بسازد، آباد کند، کار کند و بيافريند، همين که بند از هوس‌هايش بگشايد از هر توفانی هول‌انگيزتر می‌شود..»(8)

به گمان من، مرحوم منتظری صرفاً به عنوان شخصيتی روحانی و نه يک دولتمرد سیّاس، قضاوت مردم جامعه معاصر دوران حياتش را با قضاوت تاريخ در باره خودش، معامله کرد. او می توانست همان تدبيری را برای نجات ملک و ملت به خرج بدهد که سياستمدار برجسته ای همچون احمد قوام به خرج داد که برای نجاب خاک ايران از تجزيه، قضاوت نيک تاريخ در باره خودش را بر تف و لعنت جامعه معاصر خويش ترجيح داد.

من واکنش احساساتی و انسان دوستانه و از سر ترحم مرحوم منتظری در برابر کشتارهای سال ۶۷ را، نوعی سوء تدبير در دنيای سياست به شمار می آورم و نه شجاعت و نه حتی گذشتن از در آغوش کشيدن عجوزۀ هزار دامادِ قدرت.

کشور و ملت ايران چه سودی از آن به اصطلاح شجاعت و شهامت منتظری به صورت ايستادگی در برابر فرمان قتل عامی که خمينی صادر کرده بود، برده است؟ هيچ! کشتارهای سال ۶۷ به روال خود ادامه يافت و تقريباً به سرانجامی که می بايد می رسيد، رسيد و در پی آن، قتل و جنايت و فساد و فقر و رواج بی اخلاقی و دين گريزی در مملکت توسط حکومتِ رهبر معظمی که پس از برکناری منتظری، جانشين او گرديده بود، در ابعادی وسيع در حق ايران و ملت ايران روا داشته شد.

بازنده اصلی در اين ميان، مُلک و ملت ايران بودند و برنده واقعی شخص مرحوم منتظری که در دوران حاضر با وجدانی آسوده و نامی نيک، به همراه دعای خير مردم تا سرای ابدی خويش بدرقه شد و ملت ايران را واگذاشت در کام جهنمی که جانشينش برای آنها خلق کرده اند. و اين در حالی رخ داد که در همان مراسم تشييع جنازه باشکوه نيز مردمان معترض به ديکتاتوری خامنه ای را به طرق مختلف مورد ضرب و شتم و حبس و شکنجه قرار دادند.

در اين ترديدی نيست که آنچه که منتظری در طول حيات خود به عنوان يک روحانی ی بی تناسب با دنيای سياست، علی الخصوص در پس از انقلاب ۵۷، انجام داد بسی مهم و قابل تقدير و ستايش است. لاکن از آن حياتی تراين بود که او چه کارهايی می توانست بکند ولی در نتيجه بی تدبيری، غلیان احسالسات بر منطق و ضعف سياسی اش انجام نداد.

کسی چه می داند؟ شايد منتظری می توانست در نخستين روز نشستن بر مسند ولی امری خطاب به مردم اين چنين بگويد: «من آبروی خود را با خدا معامله کردم.»(9) و «من ديدم که شکيبايی در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طريق شکيبايی گزيدم وهمانند کسی که خاشاک به چشمش رفته، استخوان در گلويش مانده باشد»(10) صبر پيشه کردم. تا اين زمان که با چشمانی اشکبار و قلبی سخت شکسته از دوران صبر و تحمل در برابر مصيبت هايی که در اين مدت به نام خدا و دين اسلام بر سر شما مردم ايران آورده شده است، به ويژه کشتارهای سال ۶۷، بر اين مسند حقير دنيوی تکيه زده ام. اينک اين بندۀ ناچيز خداوند اميدوار است که تا شايد بتواند آن ظلم و ستم ناحقی را که بر شما، اعم از مسلمان، اقليت های مذهبی و سايرين روا داشته شده است را به حول قوه الهی و با حمايت شما ملت شريف ايران برطرف ساخته و موجبات بخشش و رضايت امت اسلامی و خدای بزرگ را فراهم آورد. از اين رو در نخستين گام دستور می دهم که ....»

م. گئومات

2017-01-11
پانوشت ها:
1-جملاتی از خطبه شِقشقيه امام علی.
2- خمينی نيز برای رسيدن به قدرت از اين دست ترفند های مکارانه بسيار استفاده نمود که در مجموع تمثيلی بودند از فريفته شدن ابوموسی اشعری (مردم) توسط عمروعاص (خمينی).
3- احمد اعطا با نام نويسندگی احمد محمود، همسايه ها، نقل به مفهوم از حافظه.
4- برگرفته از متن کامل نامه خمينی به منتظری در مورد غزل او. 
5- سايت تبيان، احکام حکومتی از ديدگاه امام خمينی
6- علی شريعتی، دفتر اسلام شناسی، درس های دانشگاه مشهد ص ۵۸۰
7- ايرج مصداقی، نه زيستن نه مرگ، چاپ اول، ج ۳، تمشک های وحشی، ص ۱۶۶.
8-برتولدبرشت، اپرای عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی.

9- خمینی، در هنگام اعلام پذیرش آتش بس در جنگ با عراق. 9

10- امام علی، خطبه شِقشقيه.

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران 

* خرمشهر در گذر زمان (بخش 5) [2018 Jan] 
*مشابهت اتهام منجر به اعدام مالک سینما رکس آبادان با اتهام بنیاد مستضعفان در رابطه با فاجعه ساختمان پلاسکو [2017 Jan] 
*مشکل تیم استقلال تهران کمبود بازیکن طراز اول نیست [2017 Jan] 
*اگر منتظری کمی صبر می کرد، شاید... [2017 Jan] 
*علی دائی، اسطوره ای که شنل شهریاری و کفش فوتبال را با هم به میخ آویخته است [2017 Jan] 
*خودکشی و آش شور ورزشگاه های تختی [2017 Jan] 
*همفکری و تأسی جستن مدیر کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران از هیتلر [2017 Jan] 
*ایران اسلامی و میزبانی جام ملتهای آسیا 2023 [2016 Dec] 
*اشکهای غم و شادی رونالدو و قهرمانی پرتغال در یورو 2016 [2016 Jul] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش 4 با اضافات جدید)  [2015 Oct] 
*زبان پارسی را پاس بداریم [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش ۳ با اضافات جدید)  [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش دوم) [2015 Aug] 
*سینما رکس آبادان، کوره آدم سوزی  [2015 Aug] 
*جناب محمود سرابی، خود خواسته به «اوت» تشریف برده اید!  [2014 Feb] 
*ایران و جام جهانی برزیل [2013 Dec] 
*طوطیانی شده ایم، گرگ هاری باید!  [2013 Dec] 
*خرمشهر در گذر زمان، بخش نخست: تاريخچه، م. گئومات [2012 Jun]