زندان رجایی شهر؛ روایت روز اعدام زندانیان اهل تسنن

 با احتساب این 25 نفر، تعداد اعدامی های سنی مذهب کردزبان سی و هفت نفر رسیده که در سه مقطع زمانی مختلف به چوبه دار سپرده شدند.

 
جمعه, 2 دسامبر 2016فرشته ناصحی

«دوشنبه دم غروب بود، بوی آبگوشت تازه پیچیده بود توی بند، بچه ها روز هیجان انگیزی داشتند چون آن روز گوسفندکشان داشتیم. داشتند آماده می شدند برای نماز و افطار که یک باره هجوم آورند داخل بند. با لباس و تجهیزات کامل ضد شورش. از سه ساعت قبل از این یورش، وضعیت آماده باش در زندان اعلام شده بود. در ورودی و خروجی همه بندها و هواخوری ها بسته شده بود و وقتی علت را جویا شدیم به دروغ گفتند برای بازرس و سرکشی می آیند.»

این روایت مربوط به ۱۱ مرداد امسال است، روزی که سالن ده زندان رجایی شهر بعد از ماه ها نامه نگاری با مدیریت زندان ، موفق شده بودند یک گوسفند زنده از فروشگاه زندان بخرند. روزه گرفته بودند و قصدشان این بود بعد از مدتهای مدیدی که از گوشت قرمز محروم بودند، آن شب با گوشت گوسفند خریداری شده، روزه شان را افطار کنند. دو نفرشان داوطلب شدند و حیوان را ذبح کردند. پوست گوسفند را کنده و آن را به داخل بند برده بودند و تا عصر همان روز درگیر تکه تکه کردن، بسته بندی و تقسیم و برنامه ریزی برای گوشت گوسفند کشته شده و مهیا کردنش بودند. شعله های چراغ خانه روشن بود و  قابلمه ها می جوشیدند و وقت افطار نزدیک می شد. اما آنها به زمان افطار و خوردن غذای آخرشان نرسید، منتقل شان کردند به انفرادی های پیش از مراسم اعدام. بدون اینکه فرصت مقاومت و اعتراض پیدا کنند، دست و پایشان را بستند، دهانشان را چسب زدند و منتقلشان کردند.

ریاض، زندانی ساکن زندان رجایی شهر با اشاره به فضای سنگین آن روز عصر می گوید: «مات مان برده بود. هنوز حکم یکی دو نفر از آنها قطعی نشده بود و در مرحله رسیدگی به اعتراض قرار داشت. با اغلبش ان که حرف می زدی، می گفتند تحت فشار علیه خودشان اعتراف کرده اند و حق شان اعدام نیست. بوی غذا بعد از مدت ها توی بند پیچیده بود اما مهلت نشد افطار کنند، دست بند و پابند زدند و با چسب پنج سانتی روی دهانشان را پوشاندند. همان لحظه فهمیدیم یک اتفاق غیر عادی در حال رخ دادن است. هنوز هم وقتی بوی آبگوشت می پیچد، توی بند، دل و روده ام بهم می ریزد و دلم می خواهد فرار کنم.»

ریاض می گوید بعدها شنیده اساسا مدیریت زندان آن روز هیچ کاره بوده و کل زندان توسط سپاه کنترل می شده است.

صبح روز دوازدهم مردادماه سالن ده تقریبا خالی شده بود و چند نفری که توی بند باقی مانده بودند تا صبح نخوابیدند. وقتی هوا کاملا روشن شد و روز عادی زندان و هیاهوی آدم های ساکن بند ، شروع یک روز دیگر را خبر داد، همه زندانی ها داشتند از اعدام آن 25 نفر حرف می زدند.

حالا با احتساب این 25 نفر، تعداد اعدامی های سنی مذهب کردزبان سی و هفت نفر رسیده که در سه مقطع زمانی مختلف به چوبه دار سپرده شدند. باقیمانده زندانیان با پرونده های مشابه حدود 50 نفرند، زندانیان سنی مذهبی که در بند ده زندان رجایی شهر زندگی می کنند. یک جزیره کوچک و بسته در دل زندان.

پیش از این 25 نفر، در دو زمان متفاوت در سال 1391 و سال 1393 هر بار شش نفر دیگرشان اعدام شده بودند.

عمده اتهامات زندانیان سنی مذهب ساکن زندان «محاربه»، «اقدام علیه امنیت ملی» و «فساد فی الارض از طریق عضویت در گروه های سلفی» اعلام شده است.

 آنهایی که باقی مانده اند هم معمولا با زندانیان سایر بندها ارتباطی ندارند و بیش از سایر زندانیان عقیدتی در معذوریت و فشار و بی امکاناتی هستند. هیچ راه ارتباطی با دنیای بیرون ندارند و در پرونده بعضی از آنها اقدام مسلحانه قید شده است، اتهامی که می تواند همدلی افکار عمومی را از آنها بگیرد اما تعدادی از آنها گفته اند که جریان بازجویی و دادرسی شان عادلانه نبوده و با فشار به چنین اتهاماتی اعتراف کرده اند.

«رسول» که برادرش ساکن بند ده زندان رجایی شهر است، بارها با برادر درباره اتهام اقدام مسلحانه حرف زده است: « همیشه تکذیب کرده است. برادرم با ما زندگی می کرد . چطور ممکن است کسی در حال فعالیت مسلحانه باشد و ما متوجه ورود و خروج غیر عادی اش نشده باشیم.»

محمدجعفر منتظری، دادستان کل ، چند روز پس از اعدام ها گفت این افراد دست به اقدامات تروریستی زده و تحت تاثیر القائات تکفیری بوده اند، اما رسول می گوید: « ما که دشمن نیستیم. ما هم ایرانی و هموطنیم، غالب این اتهامات با تکیه بر اعترافات و اقاریر آنها و تحت شکنجه و زور در پرونده درج شده و گرنه چرا برایشان دادگاه علنی تشکیل ندادند؟ چرا اجازه ندادند وکیل داشته باشند؟ اجازه می دادند افکار عمومی خودش به گناهکار بودن آنها اعتراف کند.»

بین زندانیان سنی مذهب ساکن سالن ده زندان، یک نفر به نام «برزان نصرالله زاده» در حبس است که زمان دستگیری شانزده سال داشته و با اتهام شلیک به سمت یک نوجوان، بازداشت و برایش حکم اعدام صادر شده و هم کنون هم زیر حکم اعدام به سر می برد.

«رسول»  می گوید تا جایی که با خانواده زندانیان ارتباط دارد، از بین افراد باقیمانده از ماجرای آخرین موج اعدام ها، هفت اعدامی دیگر هم هستند که حکم شان از سوی دیوان تایید نشده و به ندرت نامی از این افراد وجود دارد: « فرهاد سلیمی، ایوب کریمی، قاسم آبسته، داود عبداللهی، انور خضری، خسرو بشارت و کامران شیخه».

فقط اینها نیستند، «سیدجمال سید موسوی» که از سال 1387 دستگیر شده و بیش از نه سال است با حکم اعدام در حبس به سر می برد. او تا همین اواخر بدون برخورداری از مرخصی در زندان سنندج نگهداری می شده ولی از پنج ماه پیش تا کنون به زندان رجایی شهر منتقل شده است و دیگری هم «عبدالرحمن سنگانی»؛ اهل تایباد است. زندانی سنی مذهبی که در سال 1384 بازداشت و بعد از آن با قید وثیقه اندکی آزاد می شود، اما چندی بعد و در سال 1390 به خاطر همان پرونده و اتهامات اولیه، بازداشت شده و این بار به اعدام محکوم می شود.  

«رضیه» که برادرش ۱۲ مرداد امسال اعدام شده از لحظه ایی می گوید که زنگ زده اند به تلفن پدرش و گفته اند که برای آخرین ملاقات حاضر باشند: «با گریه و زاری مادرم و فامیل راهی تهران  شدیم، نمی توانید آن لحظه ما را تصور کنید، چطور جمع شدیم؟ چطور همدیگر را خبر کردیم، تمام راه مویه کردیم و دعا کردیم اما هنوز به زندان نرسیده بودیم که زنگ زدند و گفتند که بیایید جلوی سردخانه کهریزک و جنازه فرزندتان را تحویل بگیرید. برادرم رانندگی می کرد، همان جا گوشه جاده ایستاد، از ماشین بیرون آمدیم و وسط آسفالت داغ جاده شروع کردیم به عزاداری.»

آنها به سختی خودشان را به تهران رسانند. آنجا که می رسند خانواده های دیگری هم هستند. آمده اند جنازه ها را شناسایی کنند:‌ «وقتی جنازه برادرم را شناسایی کردیم ما را سریعا فرستادند بهشت زهرا برای کفن و دفن، آنجا بین ماموران امنیتی و خانواده برخی زندانی ها درگیری شد. آنها متوسل به زور شدند و حرف شان سه چهار کلمه بیشتر نبود: اعدامی ها مراسم بزرگداشت ندارند.»

منبع:ایران وایر

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی