زندان رجایی شهر کرج، ابَرکهریزک است، گفت و گو با سعید رضوی فقیه

 

 سعید رضوی فقیه در آخرین دوره محکومیت خود بیش از سه سال را در زندان گذراند و اخیرا از زندان آزاد شده است
 
جمعه, 11 نوامبر 2016علیرضا کیانی

دکتر سعید رضوی فقیه فعالیت در دو حوزه دانشجویی و روزنامه نگاری فعالیت داشته است. او در حوزه دانشجویی، سابقه عضویت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سال های ابتدایی دهه هشتاد را در کارنامه خود دارد. رضوی فقیه با روزنامه هایی همچون صبح امروز و یاس نو نیز سابقه همکاری داشت و عضو شورای سردبیری روزنامه یاس نو بود. او که در رشته فلسفه مدرک دکتری دارد، ، در آخرین دوره محکومیت خود بیش از سه سال را در زندان گذراند و اخیرا از زندان آزاد شده است. او در یکی از نوشته های اخیر خود، توصیفی تکان دهنده از زندان رجایی شهر کرج داشت. زندانی که او در آن نیز ایام محکومیت خود را سپری کرد. با او در این باره گفتگو کرده ام.

آقای رضوی فقیه! شما در نامه ای که خطاب به خانم فدریکا موگرینی نوشته بودید، بعضی از حوادث زندان رجایی شهر را «به افسانه های قرون وسطایی» تشبیه کردید و این زندان را با صفت «فاجعه بار» توصیف کردید. چرا؟

گفته می شود زندان رجایی شهر امنیتی ترین زندان ایران است که مجرمان خطرناک در آن نگهداری می شوند. ظاهرا از آغاز نیز حکومت شاهنشاهی این زندان را با چنین قصد و نیتی طراحی و ساخته است که البته افتخار استفاده اش را هیچگاه نیافت. در دهه شصت انبوهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان نگهداری می شدند و بعضا خاطرات تلخ و رقت برانگیزی از آن دوران نقل می شود. در حال حاضر تنها یک سالن از این زندان یعنی سالن دوازده در اندرزگاه چهار به زندانیان عقیدتی و سیاسی اختصاص دارد که برای تنبیه از اوین یا زندان های دیگر به آنجا انتقال یافته و می یابند. شماری دیگر از زندانیان سیاسی و عقیدتی هم هستند که برای تنبیه مضاعف به سالن های دیگر منتقل شده و همراه با زندانیان عادی نگهداری می شوند.

درباره شرایط این زندان بیشتر توضیح می دهید؟

شرایط زندان رجایی شهر از جهات مختلف بسیار نامطلوب است. تغذیه نامناسب، شرایط غیربهداشتی محیط، فقدان امکانات درمانی، سختگیری بیش از حد نسبت به زندانیان، وفور مواد مخدر، منازعات میان زندانیان که گاه به جراحات شدید و قتل در سالن های زندان منتهی می شود، زور گیری از زندانیان ضعیف و سوء استفاده جنسی از برخی از آنان از جمله مواردی است که می توان به آنها اشاره کرد.

در مصاحبه ای که با مریم شفیع پور درباره بند زنان زندان اوین داشتیم او نیز از وضعیت بد تغذیه در آنجا می گفت...

ببینید. تغذیه و بهداشت حق زندانیان است اما در زندان های ایران و بخصوص رجایی شهر از زندانیان دریغ می شود. کیفیت غذای زندان که گروهی از زندانیان آنرا طبخ می کنند از هر حیث نامطلوب و در درازمدت برای مصرف کننده مضر و بیماری زاست. جیره غذایی زندانیان را مسئولان زندان می دزدند. بنابرین زندانیان مجبورند چنانچه تمکن مالی داشته باشند، که بسیاری از آنان ندارند، از فروشگاه زندان خرید کنند. در گذشته تهیه کالاهای موجود در این فروشگاهها در انحصار یک مفسد اقتصادی و زندانی سابق به نام مکیان بود که از رهگذر زد و بند با مسئولان زندان زالوصفتانه به مکیدن خون زندانیان بیچاره می پرداخت. کالاهای تاریخ مصرف گذشته و با کیفیت نامرغوب و فاقد استاندارد در این فروشگاههای انحصاری به جمعیت زیاد زندانیان تحمیل می شد و می شود و هیچ نظارتی هم وجود ندارد.

آیا اعتراضی به این مساله صورت نمی گیرد؟

واقعا فکر می کنید در این وانفسا چه کسی در پی احقاق حقوق زندانیان بویژه زندانیان عادی بی پناه است؟ بگذریم از غارتگران و مفسدان اقتصادی نظیر دست اندرکاران اختلاس سه هزار میلیاردی که در زندان اوین حتی روسای زندان را هم خریده اند و همانجا هم شیطنت و افساد می کنند، بعد هم به امامت در نماز جماعت می ایستند. حساب اینها و کسانی که پشتوانه های مالی فراوان دارند، از توده زندانیان فلک زده ای که هم خودشان و هم خانواده هایشان قربانی نظام کیفری پوسیده و فاسد است جداست. زندانیان مجبورند پوشاک خود را نیز از این فروشگاهها بخرند، چون سال ها پیش جیره پوشاک زندانیان به دستور آقای هاشمی شاهرودی، رییس سابق قوه قضاییه قطع و زندانی یا باید برهنه بماند یا پوشاک گران و نامرغوب را از همین فروشگاه ها خریداری کند. وضع مایحتاج بهداشتی نیز کمابیش از همین قرار است. بخش مهمی از جیره بهداشتی زندانیان نیز به یغما می رود. برخی از زندانیان که هیچگونه حمایت مالی ندارند، مجبور می شوند در زندان کارهای سخت انجام دهند تا هزینه خرید این اقلام را تهیه کنند. برخی توفیق آن را دارند که در بخش های کارگری زندان مشغول شوند و برخی نیز از طریق کارهای دستی و فروش به دیگر زندانیان اندک انوخته ای فراهم می کنند و برخی هم کارهای شخصی زندانیان متمکن را انجام می دهند. برخی نیز از طریق توزیع مواد مخدر یا تن فروشی امرار معاش می کنند.

در بالا هم از وفور مواد مخدر در زندان گفتید. نظارتی بر این مساله وجود ندارد؟

شما خود فکر کنید چگونه حجم زیاد مواد مخدر وارد امنیتی ترین زندان کشور می شود در حالی که هر زندانی و حتی سربازان وظیفه هر بار به هنگام ورود و خروج به شدت و با دقت بازرسی و تفتیش می شوند؟ مقبول ترین فرض اینست که دست اندرکاران زندان آن هم در رده های بالا در این تجارت پر سود نقش اصلی را به عهده دارند. بهترین شاهد هم این است که مسئولان حراست زندان، آمار مصرف مواد مخدر در زندان رجایی شهر را داشتند و با توزیع کنندگان در ارتباط بودند.

آیا تجاوز جنسی هم در زندان رجایی شهر وجود دارد؟

بله. در این زندان برخی جوانان بی پناه به عنف و به طور مستمر و به کرات مورد تعرض قرار می گرفتند و این امر نه تنها از دید مسئولات حراست زندان پنهان نبود بلکه حتی شایعه ای جدی وجود داشت که شخصی به نام بحرینی که تا اسفند 94 رئیس حراست رجایی شهر بود و بعدا به معاونت حراست اوین منصوب شد، در ازای دریافت مبالغ کلان چند ده میلیون تومانی از برخی زندانیان به چنین معاملات کثیفی دست می زده و زندانیان جوان را جابجا می کرده است. در برخی موارد به برخی زندانیان و با تهدید قمه های دست ساخت، چندین بار در یک شب تعرض شده است. واکنش زندان به اینگونه اتفاقات وحشتناک، توزیع وسایل پیشگیری از بیماری های مقاربتی بود. در حالی که می بایست زندانیان را جدا از هم نگهداری کنند تا اینهمه آسیب مهلک جسمی و روحی به عده ای بخت برگشته تحمیل نشود. گاهی در برخی منازعات گروهی در زندان، تعداد زیادی به شدت مجروح می شدند که مشاهده جراحت شان نیز برای افراد عادی شاید آسیب رسان باشد. برخی نیز به قتل می رسیدند. در تمام دنیا زندان محیطی آسیب زا شناخته می شود. تعداد زیادی از افراد به سبب مشکلات اجتماعی و تربیتی و روحی در زندان جمع شده اند و نگهداری طولانی مدت افراد در محیط بسته و با محدودیت های خاص خودبخود آستانه تحمل و خویشتنداری افراد را حتی اگر صالح و درستکار هم باشند، کاهش می دهد. ما در تمام محیط های شبانه روزی از جمله در پادگان ها یا حتی حوزه های علمیه با آسیب های خاصی روبروییم، چه رسد به زندان آن هم محل نگهداری برخی مجرمان خطرناک. اما مساله مورد نظر من ضعف شدید مدیریت زندان و در نتیجه افزایش خیره کننده و غیر قابل قبول آسیب ها و مفاسد و حتی فجایع و همچنین نقش مسئولان اصلی زندان در افزایش چنین مفاسد و فجایعی است.

با این وصف و با این حجم از منازعات منجر به جرح، آیا بهداری زندان خدمات مناسبی ارائه می دهد؟

خیر. به هیچ وجه. در حالی که بهداری زندان می بایست از وضعیت بهداشتی بهتری نسبت به بقیه بخش های زندان برخوردار باشد اما وضعیت در بهداری رجایی شهر تاسف بار و بلکه نگران کننده بود. جز کسانی که چاره ای نداشتند و تن به تقدیر تلخ خود سپرده بودند یا در باب رعایت نکات بهداشتی چیزی نمی دانستند، کمتر کسی از زندانیان حاضر بود روی تخت های بهداری زندان رجایی شهر بخوابد. پزشکانی که به هر دلیل خود را مجبور یا محکوم به کار طبابت در بهداری این زندان می دانستند، انتقام این بدشانسی را از زندانیان می گرفتند.

یعنی پزشک ها با زندانیان بدرفتاری می کردند؟

بله، البته نه همه. اما بدرفتاری برخی پزشکان مجازات مضاعف و ناعادلانه ای بود برای زندانیان و البته هنوز هم هست. تا آنجا که می دانم چیزی تغییر نکرده، جز اینکه هر از گاه کسانی می روند و کسانی دیگر می آیند. پزشکان نه تنها بیماران را معاینه بالینی نمی کنند بلکه عموما با پیشفرض تمارض زندانیان با ایشان مواجه می شوند. نه استفاده از گوشی رایج است نه گرفتن نبض و نه حتی توجه به رنگ رخسار. گاهی اوقات برای بیماران قلبی از دستگاه نوار قلبی استفاده می شود که ماکتی بیش نیست و به هیچ وجه کار نمی کند. برای زندانیان سیاسی که وضعیت شان خبر ساز می شود، گاه تا وضعیت به نقطه خطرناک نرسد، اقدامی صورت نمی گیرد. برای زندانیان عادی همین هم نیست. خاموش می میرند، صرفا صورتجلسه ای تنظیم می شود و مرگ طبیعی قلمداد می شود.

پس می توان مرگ شاهرخ زمانی در زندان رجایی شهر را نتیجه این وضعیت اسفناک پزشکی زندان دانست؟

بله. در مورد همبند مرحوم ما آقای شاهرخ زمانی مبارز سندیکالیست همین گونه اهمال ها صورت گرفت که نهایتا منجر به درگذشت غم انگیزش شد. شاهرخ نه برای درگذشت مادرش و نه برای ازدواج دخترش مرخصی نرفت. یعنی نگذاشتند برود. بیماری قلبی داشت. چند روز قبل از مرگ غم انگیزش، اظهار ناراحتی کرده بود، اما همچنانکه گفتم تا وضعیت حاد و خطرناک نمی شد اقدامی صورت نمی گرفت.

خود شما چه؟

من سابقه سکته قلبی داشتم، می بایست تحت نظر باشم و دارو مصرف کنم و هر سه ماه جهت آزمایش ها و معاینات تخصصی به بیمارستان مراجعه کنم ولی هشت ماه طول کشید تا جهت معاینه به بیمارستان اعزام شدم. زندانیان عادی از همین هم برخوردار نبودند و نیستند و بدون آنکه کسی توجهی کند، در سکوت و بی توجهی جان می دهند.

آیا این وضعیت دهشتناک صرفا برای زندانیان عادی بود یا شامل سیاسی ها هم می شد؟

زندانیان سیاسی پس از مدتها کش و قوس و مبارزه و مقاومت تن به تفتیش های تحقیر آمیز بدنی به صورت کاملا برهنه  نمی دادند و از پوشیدن لباس زندان امتناع می کردند اما زندانیان عادی چاره ای نداشتند. قصه لباس زندان در رجایی شهر بدینگونه است که در مدخل اصلی زندان موسوم به درب یک، انبوهی از لباس های کثیف و هیچگاه شسته نشده بر زمین تل انبار شده، هر کس بیرون می رود یکدست می پوشد و وقتی برمی گردد، دوباره از تن درآورده و همانجا رها می کند. بنابرین یک دست لباس زندان صدها بار توسط افراد مختلف پوشیده می شود. بعد ماموران به زندانیان سیاسی که از پوشیدن این لباس های آلوده امتناع می کردند، می گفتند شما خودخواه و متکبرید و به دیگر زندانیان توهین می کنید. این در حالی بود که همین ماموران، زندانیان عادی را به بدترین شکل ممکن و به شیوه برخی داستانه ای باور نکردنی که از گفتنش هم شرم دارم، مورد بدترین آزارها و تحقیرها قرار می دادند. من وقتی در بهمن ماه 93 چند روز پس از عمل قلب باز به زندان بازگشتم و در حالی که همچنان سینه ام زخم و بخیه ها برجا بود، حاضر نشدم برهنه شوم، ضمن جر و بحث کم مانده بود ضرب و شتم شوم. بالاخره تصمیم گرفتند مرا کشان کشان به محیط آلوده قرنطینه ببرند که قاعدتا زندانیان سیاسی را نمی برند. در آنجا برغم ضعف شدید جسمانی، از ترس عفونت زخم های باز پا و سینه، جرات نشستن و خوابیدن نداشتم و مدتها سرپا ایستادم تا در نهایت مسئول آنجا مروت کرد و من را به بند انتقال داد.

پس بر اساس چنین وضعیتی بود که حوادث این زندان را به افسانه های قرون وسطایی تشبیه کردید؟

به گمانم تا کسی خودش این زندان را تجربه نکند، نمی تواند ارزیابی درستی از فجایعی که رخ می دهد داشته باشد. من مثال ها و مشاهداتی داشته ام یا مشاهداتی را از دوستان خود شنیده ام که دست کم اینجا نمی توانم بگویم. گمان ندارم بسیاری از مخاطبان ما تحمل زندگی حتی کوتاه مدت در چنین محیطی و تجربه چنین مشاهداتی را داشته باشند. اگر مقامات قضایی و امنیتی بتوانند مدتی کوتاه در این محیط مثل زندانیان دیگر زندگی کنند و شرایط آنجا را تحمل کنند، باید به آنها جایزه داد. با چاشنی مبالغه می گویم اگر خودکشی نکنند به ظن قوی کارشان به جنون خواهد کشید. قبلا هم عرض کردم وضعیت زندانیان سیاسی به مراتب بهتر است اما فاجعه اصلی در مورد زندانیان عادی در جریان است. هر چند زندانیان سیاسی هم به گونه ای دیگر متحمل مجازات های مکمل و مضاعف می شوند. نمونه اش محمد نظری که نزدیک ربع قرن را پشت میله های زندان گذرانده، بدون حتی یک روز مرخصی و نیز دیگرانی که قریب دو دهه مثل آقای نظری بدون مرخصی حبس کشیده اند. بگذارید یکی دو خاطره بگویم. یک روز صبح زود همراه با همبند دیگرم که قریب دو دهه حبس کشیده بود بی آنکه حتی یک بار بیرون رفته باشد جهت معاینه و آزمایش عازم بیمارستان بودیم. یکی از سربازان وظیفه در سالن اعزام تکه ای نان بربری به ما داد. همبندم پرسید این سنگک است یا بربری؟ از بس ندیده و نخورده ام، پاک یادم رفته، یا مثلا در به اصطلاح سرویس های بهداشتی سالن دوازده جایی که حمام می کردیم و ظرف می شستیم، مکررا و به مدت طولانی فاضلاب طبقه بالا بر سر ما چکه می کرد. پاسخ یکی از مسئولان اندرزگاه به پیگیری های مکرر ما این بود که این آب از بتون ضخیم عبور می کند و تصفیه می شود. از این دست مسایل عادی بسیار بود. برخی را هم اینجا نمی توانم بگویم. تا چه پیش آید. اینها یک طرف. صحنه های وحشتناک مواجهه با بیماران یا مجروحان منازعات درون بندها در بهداری یک طرف دیگر. همین مشاهدات است که سبب شده، زندان رجایی شهر را ابرکهریزک بنامم و با شرایطی مشابه افسانه های قرون وسطایی وصف کنم.

منبع:ایران وایر

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی