چندشعراز:شیرکوبی کس(شاعرمعاصرکرد)

 

ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)ونکوور-کانادا

«نقاشی»

چهارکودک…

ترک و فارس

و عرب و کرد

مردی را به تصویرکشیدند

اولی: سرش را کشید

دومی: دستان‌اش

سومی: اعضاء و پاهایش

و چهارمی: اسلحه‌ای به شانه‌اش آویخت.

***

 

«ساعت»

کنارت که می آیم

ساعت ازدست زمان

می گریزد

و خود را جلو می‌اندازد

کنارت هم که می نشینم

ساعت ازدست زمان

خود را

عقب می‌اندازد

 

***

 

«مار»

ذغالی

آتشش را

فوت می کرد

تا که:

خاموشش کند

چون که می دید

ماری بی حس

دارد می آید و

می خواهد کنارش

بخواب رود

***

 

«شناخت»

ترا چون کتابی

برگزیدم

وبه ورق زدن‌اش پرداختم

صفحات دلت را

یک به یک

برشمردم

آنگاه دریافتم که تو

کتابی بودی

که صفحات بیشماری ازآن

خالی‌ست

***

 

«آشیانه»

من کمونیست نیستم

اما هرگاه

پدرومادرم

شباهنگام

لانه‌ی شبانه شان

ازهم پاشیده می‌شود

شباهنگام

کبوترآرزوهایشان

پرخواهد گشود

و کالسکه‌ی لنین را

لانه‌ی خود خواهند کرد

***

 

«تحول»

همان باغچه

همان صندلی

اما نه همان باغبان

نه همان برگ وشاخه وریشه

نه همان عاشق ودلدار

***

«عید»

ابرهای ما

به ابرهای هیچ آسمانی شبیه نیست

آنگاه که می بارند

آب دیدگانشان را

از چهارطرف می‌دزدند

خاک ما

به هیچ خاکی شبیه نیست

همچون دلی ست که هرروز

چهاربارمصلوب می‌شود

مادر ما

به هیچ مادری شبیه نیست

در آنی

چهار بار

به سوگ عزیزانش می‌نشیند

هرنفرمان

چهاربارکشته می شود

هم ازاین روست

که ما نیز…

چهارعید را در یک عید جشن می‌گیریم

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فهرست مطالب  در سایت پژواک ایران