خرمشهر در بستر زمان (بخش ۳ با اضافات جدید)
م. گئومات

 

ظهور و اوج گیری شیخ خزعل – تاریخچه طایفه کعبیان (قسمت اول)

«هنگامي كه برخاستم، از ايران ويرانه اي ساخته بودند و از مردم كشورم بردگاني زبون. سپاه من نشان بزرگي و رشادت ايرانيان در طول تاريخ بوده است؛ سپاهي كه تنها به دنبال حفظ كشور و امنيت آن است.»(نادر شاه افشار)

یکی از مهمترین وقایع سیاسی در تاریخ خرّمشهر ظهور شخصیتی بوده است پارادوکس گونه و پر از تناقض به نام شیخ خزعل.(تصویر) مردی که خدمت یا خیانت او به تاریخ ایران و به ویژه به خطه خوزستان همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است. حکمرانی که طرفداران افراطی اش، وی را کماکان "سلطان شهید" می نامند(1) و در زیر عکس هایش عنوان «الشيخ خزعـل أمير عربستان -الأحواز» می نویسند، اما اسناد و مدارک ارائه شده در کتاب "سفرنامه خوزستان"(2) وی را حکمرامی عیاش و خائن معرفی می نماید که در مسیر برآورده نمودن نیات استعمارگرانه دولت انگلستان، قصد جداسازی و اعلام استقلال خوزستان را در سر می داشته است. برخی دیگر او را «یکی از رجال انگلوفیل ایران»، بازی خورده و قربانی سیاستهای انگلستان در منطقه می دانند.(3) از نظر رژیم جمهوری اسلامی نیز به دلیل شیعه بودن او و ایستادگیش در برابر رضا شاهی که مورد نفرت روحانیون است، در تمامی مقالات مربوطه، در مقایسه با رضا شاه از وی با تقدیر و احترام بیشتری یاد می گردد و این از بوالعجی های تاریخ است!

بررسی و تحلیل تمام عیار غائله شیخ خزعل؛ حمایت، وعده های دولت انگلستان به او از جمله پادشاهی عراقِ تازه تأسیس، دخالت های آن کشور استعمارگر در تحریک شیخ خزعل در سرپیچی از دولت مرکزی ایران و ... از ظرفیت این مقاله بیرون است. اما از آنجایی که نام شیخ خزعل با تاریخ خوزستان و علی الخصوص خرمشهر عجین شده است، در حد ممکن و مقدور در این مجموعه مقالات به آن پرداخته خواهد شد.

با امعان نطر به اینکه خاندان شیخ خزعل متعلق به طایفه بنی کعب بوده است؛ بررسی تاریخچه آن طایفه و چگونگی کوچ آنها به جنوب ایران و صعود و افولشان در طول تاریخ به شناخت و کالبد شکافی هر چه بیشتر معضل شیخ خزعل یاری می رساند. در مورد پیشینه طایفه بنی کعب روایتهای گوناگونی در دست است که پرداختن به تمامی آنها از قالب این مقاله خارج است. از این جهت به چکیده ای از آن مطالب پرداحته می شود.

"کعب" در لغت به معنی "مچ پای آدمی" به کار برده می شود. هر چند که معانی دیگری از جمله گِرِهِ نیزه و نی و کِلک نیز برای آن ذکر گردیده است. ولی در مقوله نسب شناسی، "کعب" نام قبیله ای است عرب که به وابستگان تمامی آنها "کعبی" اطلاق می گردد.(4)  اما در این سلسله مقالات منظور  نگارنده از کعبیانِ، آن طایفه ای است که در حال حاضر نیز ساکن عراق و خوزستان می باشند و فرزندان "کعب بن ربیعه" هستند و نسبشان به عَدنان می‌رسد.(5)

عبدالنبی قیّم در کتاب "پانصد سال تاریخ خوزستان" در مورد طایفه اعراب کعبی اینگونه می نویسد : «کتاب موسوعه قبائل العرب [= دانشنامه قبایل عرب - نوشته عبد الحكيم الوائلي] که جدیدترین کتاب درباره قبایل عرب است، در خصوص بنی کعب چنین آورده است : کعب قبیله بزرگی است که در عراق ، عربستان سعودی ، امارات متحده عربی ، سوریه ، اردن و ایران پراکنده است . کعب فرزند ربیعه است و تبار آنها عدنانی است. "ابن منظور مصری" [ابن منظور (1232 م - 1311 م) ‏ (630 هـ - 711 هـ) أديب،مؤرّخ، عالم فقه الإسلامي و لغت عربي] نیز در [کتاب] لسان العرب [زبان عربی]، کعب را ابن ربیعه بن عُقیل بن کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه دانسته است.»

 

مطابق نوشته بن حزم الأندلسي و محمد امین سُوِیدی بغدادی، کعب دارای شش فرزند بوده است به نام‌های معاویه (حَریش)، جَعده، عُقیل، قَسر (قُشیر)، عبدالله و حبیب.(6) فرزندان عُقیل، قسر، حریش و جعده در دوره صدر اسلام، از اقامتگاه اصلی خودشان در منطقه ای در بین تهامه و مدینه و سرزمین شام (منطقه تاریخی تهامه شامل نواری از دشت ساحلی دریای سرخ است در عربستان کنونی)، به شام کوچ می نمایند. اما در طول زمان به جز اعقاب خاندان بنی عُقیل، وابستگان سایر فرزندان کعب منقرض می گردند.(7)

 شواهد و قراین نشان می دهد که کعبیان خوزستان از نسل همین عُقیل بن کعب هستند. لاکن پاره ای از مورخین آنها را از اعقاب بنی خَفاجِه، از فرزندان کعب بن خفاجه بن عمرو بن عُقیل دانسته‌اند.(8)

بنی کعب پیش از ورود به عراق در ناحیه حفرالباطن (ناحیه حفرالباطن در حال حاضر به صورت یک استان درآمده در شمال شرق عربستان سعودی) میان حجاز (منطقه ای در  غرب عربستان فعلی در کرانه دریای سرخ) و عراق کنونی ساکن بوده اند. اما بر اثر قحطی و خشکسالی به العمارة در عراق (عماره در حال حاضر شهری است در استان میسان در جنوب شرقی عراق در کنار رود دجله) مهاجرت نموده اند.(9)

عباس العَزّاوي (1307 - 1391 هـ / 1890 - 1971 م) مؤرخ، ادیب، وکیل و نویسنده عراقی نگارنده کناب تاریخ عشایر عراق و  تاريخ العراق؛ به هنگام ذکر حوادث پس از سقوط بغداد به سال 656 هجری قمری (اوائل بهمن ماه 636 خ) به دست هلاکوخان مغول، از سکونت قبیله بنی کعب در مناطق مختلف عراق یاد می کند. 

احمد بن علی قلقشندی از علمای شافعی مذهب اهل سنت که  علامه است در علم انساب، از وضعیت نفرات و میزان ساز و برگ نظامی قابل توجه کعبیان در اوایل سده نهم هجری قمری، مطالبی در کتاب خود به دست داده است که نشان دهنده اهمیت قبیله بنی کعب در آنزمان می باشد.(10)

شادروان احمد کسروی، کوچ خاندان کعبیان به ایران را مقارن با سال‌های آغازین سلطنت شاه عباس کبیر(سلطنت ۹۹۶ - ۱۰۳۸ قمری) یعنی بین سالهای 996 تا 1000 هجری قمری ذکر نموده است. در آن زمان افراسیاب پاشا، حکمران سلسله مستقل دَیّریان بصره، موفق می گردد که شهر قُبان، واقع در بین خرمشهر فعلی و دهانه بهمنشیر ( قُبان در حال حاضر نام شهری است در جنوب خوزستان در کرانه خلیج فارس در میان بندر ماهشهر و دهانه بهمنشیر)، را تصرف کرده و برای حفظ امنیت مرز‌های جدید قلمرو خویش، کعبیان را از عراق به قُبان در ایران کوچ می دهد.(11)  

شیخ فتح الله بن علوان کعبی متولد 1053 هجری قمری در کتاب خود "زاد المسافر و لُهنه المقیم و الحاضر" در شرح زندگینامه خویش محل تولدش را شهر قُبان ذکر کرده که نشان می دهد نوشته شادروان احمد کسروی در مورد ورود قبیله بنی کعب به ایران در سالهای 996 تا 1000 هجری قمری می تواند کاملاً درست باشد.

در آن زمان محمد بن ادریس پیشوای بنی کعب بوده است که قبل از استقرار کامل کعبیان در شهر قُبان، فوت نموده و پسرش ناصر بن محمد کعبی جای او را می گیرد. ناصر نخستین شیخ بزرگ خاندان کعبیان پس از کوچ به ایران محسوب می گردد. نسب یکی از دو دودمان بزرگ کعبیان خوزستان یعنی کعب اَلبوناصر به وی (12) و البته نسب دودمان دیگر آن طایفه یعنی آلبوکاسب به "مرداو بن علی بن کاسب" (تصویر) می‌رسد.(13)

 اما بنا به قولی دیگر، کعبیان پیش از ورود به قُبان و بیرون راندن قبیله صقور از آنجا، در بالای رود جرّاحی، در کنار نهرالخان می‌زیسته‌اند. (14)

بارون کلمنت اوگوستوس دوبُد( Baron De Bode، 1777-1846) ، ایرانشناس روسی نیز معتقد است که طایفه بنی کعب در آغاز فرمانروایی صفویان (907 قمری)، در حوالی هُوِیزه (الحُویَزاء – خوزگان یا هوزگان که در سال 1362 از سوی دولت ایران رسما هُوِیزه نامیده شده) کنار کرخه و جنوب دزفول اقامت داشتند و در پی آشفتگی‌های ناشی از مرگ شاه طهماسب اول (حکومت: ۹۳۰ـ  ۹۸۴ ه)، به شرق هویزه که در دست همسایگان افشاری آنان بود، تاختند و ایشان را از آن‌جا بیرون راندند. سرانجام شاه عباس کبیر در اواخر سلطنت خود، پس از خارج کردن بغداد و عراق از دست عثمانیان، سپاهی به سرداری امامقلی خان بیگلربیگی، برای فتح بصره و جنگ با علی پاشا دَیّری، حاکم بصره می فرستد. در پی این لشکرکشی، کعبیان از متصرفات خویش در هویزه بیرون رفته و خراجگزار پادشاه ایران می شوند.(15) با این حساب از نظر بارون دوبُد ایرانشناس روسی، کعبیان چیزی حدود یکصد سال پیش از آنچه که احمد کسروی نوشته است از عراق وارد ایران شده اند.

به دنبال به درازا کشیده شدن محاصره قُبان و بصره در این لشکرکشی، نزدیکان علی پاشا برای تسلیم آن شهر مخفیانه با امامقلی خان توافق می نمایند و برای شیخ بدر بن عثمان، پیشوای کعبیان نیز پیغام تسلیم می فرستند، اما وی کماکان از حمایت علی پاشا دست برنمی دارد.  در همین اثناء، سال ۱۰۳۸ قمری، با رسیدن خبر مرگ شاه عباس، امامقلی خان به داخل ایران باز می گردد و علی پاشا نیز به پاداش جوانمردی‌های شیخ بدر بن عثمان، قُبان و جزایر حوالی آن را به او واگذار می نماید.(16)

عبدالنبی قیّم در صفحه 276 از کتاب "پانصد سال تاریخ خوزستان" در مورد حادقه فوق اینگونه نوشته است: «علی پاشا پسر افراسیاب پاشا سایر جزایر [کدام جزایز؟] را بگشود ، کوت معمّر را نیز از دست حاکم بغداد باز ستاند و کوت الزکیه را نیز فتح کرد . در این هنگام یعنی سال 1037 هجری قمری شاه عباس اول سپاهی بزرگ به سر کردگی امام قلی خان سوی علی پاشا فرستاد و او را محاصره کرد . اما چون همه مردم هواخواه علی پاشا بودند ، از این رو لشکریان به او خیانت نکرده و امام قلی خان نتوانست رخنه ای در سپاه علی پاشا ایجاد کند. هم زمان با محاصره بصره خبر وفات شاه عباس به سپاه امام قلی خان رسید ، به همین دلیل امام قلی خان دست از محاصره بصره برداشته و به اصفهان بازگشت . اما آنچه در این محاصره حائز اهمیت است ، عدم خیانت شیخ بدر بن عثمان شیخ بنی کعب و وفاداری او به علی پاشا است که علارغم تطمیع او توسط سپاهیان امام قلی خان هیچ گاه به علی پاشا پشت نکرد . همین ایستادگی شیخ بدر باعث تقرب بیشتر او به علی پاشا شد . علی پاشا به پاس دلیری و جوانمردی شیخ بدر بن عثمان ، نزدیکان خیانتکار خویش را دستگیر کرده و دست بسته نزد شیخ بدر فرستاد تا شیخ بدر آنها را بکشد . اما شیخ بدر جوانمردی کرد با میانجیگری ، از علی پاشا در خواست عفو و بخشش آنها را کرد علی پاشا نیز شفاعت و میانجیگری شیخ بدر بن عثمان کعبی را پذیرفته شأن و منزلت شیخ بدر نزد او بیشتر شد ، علاوه بر قبان و آن نواحی ، اختیار جزایر را نیز به شیخ بدر داد.»

جناب عبدالنبی قیم علیرغم اینکه شهرت کتابش "پانصد سال تاریخ خوزستان" را بیشتر مدیون تشابه عنوانش با کتاب "تاریخ پانصد ساله خوزستان"  نوشته شادروان احمد کسروی می باشد، با آن زنده یاد و کتابش سرِ ستیزی پایان ناپذیر دارد. آقای قیم در نوشته بالا رندانه خواسته است که نشان بدهد که اعراب خوزستان از حکومت مرکزی ایران ناخشنود بوده و بیشتر تمایل به همکاری با علی پاشای بیگانه داشته اند. از این جهت مطلب را آنگونه مطرح نموده که توگویی این امامقلی خان بوده که از شیخ بدر بن عثمان، پیشوای کعبیان درخواست همکاری و تسلیم نموده است! در حالی که در اصل، مطابق نوشته شادروان احمد کسروی، پیشنهاد این تسلیم توسط نزدیکان علی پاشا ارائه شده و خود آنها نیز با شیخ بدر تماس داشته اند:« نزدیکان علی پاشا برای تسلیم آن شهر مخفیانه با امامقلی خان توافق می نمایند و برای شیخ بدر بن عثمان، پیشوای کعبیان نیز پیغام تسلیم می فرستند.» و در این میان، امامقلی خان فرمانده قوای ایرانی تنها از پیشنهاد و همکاری نزدیکان علی پاشا استقبال و حمایت می نماید. دم خروس ادعای نادرست آقای عبدالنبی قیم آنگاه از لای قبایش بیرون می زند که نوشته است:« [علی پاشا] نزدیکان خیانتکار خویش را دستگیر کرده و دست بسته نزد شیخ بدر فرستاد تا شیخ بدر آنها را بکشد.» و این یعنی تأیید همان نوشته کسروی.

باری! چند سال بعد، ترکان عثمانی حسین پاشا را که پس از علی پاشا رئیس حکومت دَیّریان گردیده بود شکست می دهند. در پی این حادثه کعبیان نیز که از هم پیمانان دَیّریان محسوب می شدند، برای گریز از هجوم  عثمانی ها؛ از شهر قُبان به معشور (بندر ماهشهر فعلی) کوچ می نمایند. ولی با بروز قحطی در آن منطقه مجدداً به قُبان باز می گردند. از آن تاریخ به بعد دولت عثمانی و به تبع از آن حاکم دست نشانده آن در بغداد دچار ضعف می گردد. به همین سبب سرزمین های جنوب عراق را به حال خود رها نموده و تنها هر از چند گاهی طی یک لشکر کشی ابراز قدرتی می نمایند که آنهم تأثیر با ثباتی از خود بر جا نمی گذاشته است. در نتیجه بیشتر قبایل عرب ساکن در آن منطقه به حالت خودمختار به سر می برده اند.(17)  

در طول سالهای  ۱۱۰۲تا  تا ۱۱۳۵، چهار تن از فرزندان ناصر بن محمد کعبی حکومت قُبان را به صورت خود مختار در اختیار داشته اند.(18) در قبیله بنی کعب، در دوران سلطنت نادرشاه افشار (۱۱۴۸ـ۱۱۶۰ ه ق) از شورش محمدخان بلوچ استفاده نموده و نواحی دَورَق و سواحل رودخانه جَرّاحی را غارت می نمایند(19) نادر شاه برای سرکوب شورش محمدخان بلوچ به خوزستان لشکر کشی می نماید و محمدحسین خان قاجار را برای گوشمال آل کثیر و بنی کعب به سوی آنها می فرستد. وی دژ قُبان را محاصره کرده و بر کعبیان غلبه می کند. کعبیان تقریباً از همین زمان وابسته ایران شدند و تا پایان پادشاهی نادر شاه در اطاعت حکومت مرکزی ایران بوده اند،

 اما این اعلام فرمانبرداری موجبی نبوده است که تا در صورت لزوم  کعبیان، به سبب همسایگی از حاکم بصره نیز حمایت ننمایند. همانطوری که در ۱۱۴۷ که هنگاهی که میان شیخ قبیله مُنتَفق با حاکم بصره، جنگ روی داده بود، پیشوای وقت کعبیان، شیخ فرج الله کعبی، به کمک حاکم بصره شتافته و از بد حادثه در همان جنگ نیز کشته می شود. پس از او، شیخ طَهماز و سپس شیخ سلمان به همراه برادرش عثمان بر کعبیان حکمروایی می‌کردند.  شیخ سلمان در ۱۱۵۶ در لشکرکشی خواجه خان، سردار نادر، به بصره شرکت می نماید. به عبارت دیگر او به حمایت از ایران در لشکر کشی و حمله به همسایه خود بصره شرکت می نماید.(20)  ادامه دارد.

م. گئومات

پی نوشت ها:      

1- سایت فریاد جنوب- مرکز پژوهش عربستان-ایران.

2- سفرنامه خوزستان به قلم فرج الله بهرامی (دبیراعظم). این کتاب در سال 1303 هجری خورشیدی مصادف با 1924 میلادی نوشته شده و شرح سفر رضاشاه است به خوزستان برای سرکوبی فتنه شیخ خزعل و مقادیری وقایع تاریخی جنبی.

3- سایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مقاله "انگلستان، رضاخان و تسلیم شیخ خزعل" نوشته سید مصطفی تقوی.

4- عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج۵، ص۷۹ـ۸۱، چاپ عبدالله عمر بارودی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.

5- عباس عزّاوی، عشائر العراق، ج۴، ص۱۸۴، بغداد ۱۹۳۷ـ۱۹۵۶، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش؛ حمید طرفی، «بنی کعب»، ج۱، ص۱۹، ذخائر انقلاب، ش ۱۰ (بهار ۱۳۶۹

6- بن حزم، جمهرة انساب العرب، ج۱، ص۲۸۸، چاپ عبدالسلام محمد‌هارون، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۲/۱۹۶۲؛ محمدامین سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، ج۱، ص۴۴ـ۴۵، بیروت.

7- عمررضا کحاله، معجم قبائل العرب القدیمة و الحدیثة، ج۳، ص۹۸۵، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۸۲.

8- احمد کسروی، همان، ج۱، ص۱۲۹، تهران ۱۳۶۲ ش.؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ج۱، ص۲۹۱، چاپ عبدالسلام محمد‌هارون، قاهره (تاریخ مقدمه ۱۳۸۲/۱۹۶۲؛ عمررضا کحاله، معجم قبائل العرب القدیمة و الحدیثة، ج۳، ص۱۲۰۳، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۸۲

9- عبود خالدی، سیره قبائل عرب ایران فی خوزستان، ج۲، ص۳۹، قم ۱۳۷۳ ش.

10- احمد بن علی قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۶۴، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۴.

11- احمد کسروی، تاریخ پانصد ساله خوزستان، ج۱، ص۱۳۰، تهران ۱۳۶۲ ش.

12- جابر جلیل مانع، مسیرة الی قبائل الاهواز، ج۱، ص۱۵۵، قم ۱۳۷۲ ش.

13- جابر جلیل مانع، همان ص۲۴۳؛ موسی سیادت، تاریخ جغرافیائی عرب خوزستان، ج۱، ص۵۹، تهران ۱۳۷۴ ش.

14- جابر جلیل مانع، ص۱۵۴.

15- جابر جلیل مانع، همان، ج۱، ص۳۱۸، قم ۱۳۷۲ ش؛ احمد کسروی، همان، ج۱، ص۱۳۱، تهران ۱۳۶۲ ش.

16- احمد کسروی، همان، ص۱۳۱ـ۱۳۲.

17- مأخذ پیشین، ص۱۳۴ـ۱۳۵.

18- مأخذ پیشین، ص۱۳۶.

19- جان ر. پِری(Perry، John R)، کریم خان زند، ج۱، ص۲۳۵، ترجمه علی محمد ساکی، تهران ۱۳۶۵ ش.

20- احمد کسروی، همان، ج۱، ص۱۳۶ـ ۱۳۷.

17- مأخذ پیشین ، ص۱۳۴ـ۱۳۵.

18- مأخذ پیشین، ص۱۳۶.

19- جان ر. پری، همان، ص۲۳۵.

20- احمد کسروی، همان،ص۱۳۶ـ ۱۳۷.

 

 

                                                     

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران