«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!
تقی روزبه

 
دولت با پسوندسوسیالیستی- دولت سوسیالیستی- خود یک تناقض ( پارادوکس) کامل است. نزدیک به یک قرن با همه بالا پائین هایش تجربه شد و دیدیم که چه هیولائی از آب در آمد و هنوز هم نمونه چین را داریم که چگونه پا به پای آمریکا در نابودی طبیعت، در استثمارنیروی کار و تسخیرجهان به رقابت می پردازد و سودای سبقت گرفتن از آن را دارد و چگونه به سرمایه داری بحران زده و از نفس افتاده جان تازه ای بخشیده و می بخشد. در حالی که سرمایه داری خود گرفتارچالش های لاینحل دولت جهانی است و معلوم نیست که سیاره مسکونی بشر تا پایان همین قرن هم چگونه بتواند بسلامت از آن عبورکند، اقتباس و الگوبرداری از دولت (فرضی) جهانی سرمایه داری تحت عنوان دولت جهانی سوسیالیستی، هم چون بدیل آن تا چه حد می تواند اعتبارداشته باشد؟. البته چنین مدلی تحقق هم پیداکند چیزی جز یک سرمایه داری دولتی اقتدارگرای جهانی نخواهد بود که تصورمصائب و پی آمدهایش بر عهده خوانندگان!. سوسیالیسم اقتباس شده از سرمایه داری و الگو برداری از آن از دیرباز آفتی بوده است که به جان سوسیالیسم افتاده و به گمان من هیچ ربطی به بدیل ندارد، و حاصل این گونه رویکردها نیز دانسته و ندانسته جز بازتولیدسرمایه داری دچاربحران در اشکالی نوین و ماندگارساختن آن نبوده است.
 
 قدری هم به خود سوسیالیسم و رابطه اش با دولت نگاهی بیانداریم. مارکس و همه  کمونیست های هم نظر با وی قبل از آن که اخلافشان در طی این  صد و اندی سال در سیستم حاکم استحاله پیداکنند و به نسخه برداری از آن متوسل شوند، و قبل از این که تلقی از دولت بجای امحاء و درهم شکسسته شدن به فرشته و حبل المتین نجات تبدیل شود، بی کم و کاست همواره  از درهم شکستن ماشین دولتی و نه دست بدست شدن آن سخن می گفتند. این یک اصل بنیادی و راهبردی برای آن ها بوده است و بقیه رویکردها و نظر پراکنی ها تاکتیک هائی بوده اند در خدمت آن. چرا که در نزدمارکس، و بدرستی، دولت اتوریته جداشده از جامعه و حاکم برآن بوده است. پروژه مارکس، انحلال آن و ادغام مجدد دولت با جامعه و حل دوپارگی و از خودبیگانگی جامعه بوده است. البته در مقام عمل ِ به این پروژه، مارکس بر این نظر بود که این  پروژه یک شبه ممکن نیست و مرگ دولت باید به تدریج صورت گیرد. دولت در طی یک روند پژمرده شده و نهاتیا محومی شود. بنابراین او در دوره انتقال به دولتی روبه زوال و در حال پژمرده شدن که معنای عملی اش چیزی جز محوطبقات و بالندگی توان خودگردانی جامعه نبوده، باورداشت (مهم است که بین خودگردانی و دولت هم چون اتوریته ای جدا از جامعه خلط مبحث نشود). تصور او- براساس آگاهی  و تجارب زمان خود- آن  بود که اگر پرولتاریا تصدی ماشین دولتی را به عهده بگیرد می تواند این مهم را- رسالت پژمراندن و مرگ دولت را- انجام بدهد (بین پژمرده کردن دولت و رویکردمتضاد آن یعنی تقویت دولت هم نباید خلط بحث شود). اما تناقض اصلی در خوداین هدف با ماهیت ماشین دولتی و کارکرد و الزامات آن بود. از سوی دیگر به عنوان یک اصل بنیادی که بدون آن تحقق سوسیالیسم رهائی بخش مدنظراو پا در هوامی ماند، مارکس معتقد بود که سوسیایسم تنها می تواند بدست خودکارگران صورت گیرد و لاغیر، و برهمین اساس بر توان خودرهائی پرولتاریا پای می فشرد. دریپر در این مورد می گوید تمامی دستاوردهای دیگرمارکس- از جمله کاپیتال با همه اهمتیش- در برابراهمیت اصل خودرهائی، فرعی محسوب می شوند و همگی در خدمت تبیین و اثبات آن هستند (نقل به معنا). اما تحقق این پروژه در مقام عمل (و در پراکسیس به عنوان نظریه فلسفی مارکس در باره رابطه تئوری و عمل) با دست اندازهای جدی مواجه گشت. در مقام عمل برای تشکیل دولت، به ناگزیر پرولتاریا به برگزیدگان و نمایندگان و حزب و... تنزل پیدا می کردند که بجای پرولتاریا و به نیابت از آن ها می خواستند این کار را انجام دهند. اما نطفه فاجعه در همین جا بسته شد. یعنی توسط وروداتوریته های جداشده از جامعه به پروژه رهائی بخش مارکس و از جمله رهائی از اختاپوس دولت. قراربود که اتوریته و شراعظم یعنی دستگاه دولت درهم شکسته شود از طریق پژمرده کردن و زوال آن، اما به جایش هیولائی مهیب تر و با ضمائم به مراتب سرکوبگرتر از نوع متعارف خود متولدشد. در عمل خوداین برگزیدگان (فرض کنیم که این گزینش ها کاملا دموکراتیک و واقعی هم صورت پذیرفته باشند) جایگزین طبقه شدند؛ اما اصل درهم شکستن ماشین دولتی و تحقق سوسیالیسم بدست کارگران که فرض مسلم مارکس برای ساختن سوسیالیسم بود، به محاق رفت. دل بستن به یک سری قوانین و ضوابط و مقررات و.. ولو زیبا بر روی کاغذ یعنی مهملات و افسانه های ساخته و پرداخته و اغواگرانه بورژوازی که برای فریفتن جامعه نسبت به واقعیت ربوده شدن اقتداراجتماعی آن  توسط دولت صورت می گیرد، در بهترین حالت چیزی جز خودفریبی نیست. چرا که اتوریته های جداشده، و نفس این عمل، اولا به معنی خلع یدواقعی از خودجامعه و ربوده شدن اتوریته از چنگ انتخاب کنندگان  است و در اصل سرکوب و دوپارگی جامعه در همین نقطه صورت گرفته است و ثانیا این اتوریته است که در پشت این مقررات پنهان شده و به آن ها معنا می دهد تا هم چون ابزاری برای کنترل دولت توسط جامعه. این مساله عینا البته با اشکال بسی فریبنده تر و رازورزانه تر درهمین کشورهای سرمایه داری موجودهم دائما صورت می گیرد و این که  پارلمان ها وآراء مردم  تا چه حد نمایشی و تحت کنترل بورژوازی بویژه بخش های مالی آن باشد چنان عریان شده است که  نیازی به به توضیح بیشتر ندارد. تجربه یونان و سرنوشت آراء مردم و برخوردترویکا با آن ، خود روشن ترین بیان همین واقعیت است.
 
 البته اگر قراربود به عنوان پروژه سوسیالیستی به نظام نمایندگی و برگزیدگان بسنده نشود، باید بجای تصرف دولت و به خدمت گرفتن آن، به فکر امحای دولت و درهم شکستن اش هم چون یک استراتژی و تاکتیک های معطوف به آن می بودیم. وحال آن که در شق نخست درهم شکستن ماشین دولتی و روندپژمرده سازی آن با هدف مرگ آن به تعلیق در آمده و به یک باورآخرالزمانی تبدیل شده است. چرا که برخلاف چنین تصورساده انگارانه،  دولت ابزاربی طرف نیست و اساسا ابزارنیست که مثل آچارفرانسه برای هرپروژه ای ولو با هدف های متضاد بکارگرفته شود. عصاره و فشرده جامعه طبقاتی و سرمایه داری است و ماهیتا با آن همذات و هم سنخ است. دولت امرخنثی نیست بلکه خود (در عصرسرمایه داری) از جنس مناسبات سرمایه داری  و جانمایه است. این که دولت عصاره جامعه سرمایه داری است نظرخودمارکس هم بود. در اصل هرنوع جدا شدن قدرت از جامعه و از یدکارگران و زحمتکشان هم چون سوژه های تاریخی و نه ابژه ها، به عنوان پدیده ای همذات با سرمایه و سرمایه داری و جفت جدانشدنی آن، با ماهیتی بورژوائی و ضدسوسیالیستی، نافی دموکراسی مشارکتی و مستقیم، در تضادبنیادی با پروژه رهائی بخش سوسیالیستی است و با هیچ چسبی نمی توان آن را چون پسوندی به سوسیالیسم وصل کرد. باور به این خرافه که گویا چسباندن پسوندسوسیالیستی به دولت ماهیت آن را دگرگون می کند، و اشاعه این ادعا هم چون یک آگاهی کاذب و فراگیر، حقیقت تجربه  سوسیالیستی  قرن بیستم را تشکیل داده و فرجام آن  را رقم می زند. که البته نهایتا هم با جداشدن این پسوند از دولت در پی فروپاشی ها، دولت بدون چنین پیرایه های کاذب در جایگاه اصلی و عریان و بی روتش شده خود نشست.
 
 باین دلیل تجربه قرن بیستم را می توانیم در عبارتی فشرده تجربه چسباندن این پسوند به دولت و سپس جداشدن آن بدانیم. دولت وقتی وجود پیداکرد که به عنوان اتوریته از بدنه جامعه جداشد و وقتی انحلال پیدامی کند که مجدا با بدنه جامعه ادغام شود که در این صورت دیگر "نه دولت" خواهد بود. بی تردید مکانیزم های هم آهنگ کننده و اداره امورجامعه  بدور از اتوریته های جدا از جامعه، وجود خواهند داشت چرا که کنش جمعی و پیچیدگی اداره زندگی و تولید برای موجوداتی اجتماعی و آگاه و آزاد چون انسان، هم چنان وجود خواهند داشت اما این ربطی به اتوریته های جداشده از مردم و  دولت (و کنترل جامعه توسط آن ها) ندارد و با توجه به محتوای دائما غناشونده جامعه و پیچیدگی ها و تغییرات مداوم مناسبات انسانی و دست آوردها و فناوری ها و امکانات ارتباطی، تعیین پیشاپیش نوع و شکل مشخص برای آن ها ناممکن بوده و خصلت کشف و مکاشفه دارد. اما جهت گیری ها و راستاهای اصلی رویکردرهائی بخش چون اصل خودگردانی و دموکراسی مستقیم و سازمان یابی افقی، جوامع متکثر و چندفرهنگی و آزاد و...  تولید و اقتصادمبتنی بر نیازها و بر تعاون و همبستگی بجای سود و بازار، و البته هم چنین تولیدی که در انطباق با الزامات حفظ محیط زیست و بهره گیری مبتنی برامکان تجدید پذیری آن.... باشد.
 
 مساله اصلی در فاجعه سوسیالیسم دولتی، نادیده گرفتن این واقعیت زمینی بود: قدرت وقتی از بستر و بدنه جامعه جدا شود، نه فقط بطورکیفی تغییرماهیت داده وغیرقابل کنترل می شود، بلکه خود کنترل جامعه و نیازهای آن را بدست می گیرد و منجر به بازتولیدمداوم طبقات می شود. قدرت نیز هم چون سرمایه یک رابطه اجتماعی است و انباشت آن همزادانباشت سرمایه است و متأسفانه توسط این چپ هنوز نقدواقعی نسبت به قدرت صورت نگرفته است. اتوریته جداشده بنا به سرشت و پویش خود فاقدتوان و اهرم پژمرده ساختن خود وکنترل خویشتن است و از سوی دیگر جامعه ای که بدین ترتیب خلع ید می شود نیز فاقداهرم لازم برای پژمرده کردن دولت و مرگ آن است، مگر آن که علیه سیستم به شورد. دل خوش کردن به قوانین حقوقی و ضوابط و... همه و همه برای فریب و رازآمیزکردن همین حقیقت ساخته شده اند و جز فریب خود و جامعه نیست. اتوریته جداشده به سرعت از منشأ مولدخودفاصله گرفته و قائم به خود و طبقات بورژوازی می شود که خواهان چنین اتوریته هائی هستند و اساسا بدون این اتوریته و دولت قادر به انباشت سرمایه و تحکیم سلطه خود نیستند. بنابراین توهم نجات و یا بیرون کشیدن دولت از شر بورژوازی و سوسیالیستی کردن آن یک توهم خطرناک است که بویژه در مواقعی که بورژوازی دچاربحران می شود که فراون هم گرفتارش می شود، برای کمک به بازتولید آن به دادش می رسد. فقط باید به افسانه نمایندگی به نیابت از سوژه های خلع ید شده (ابژه ها )،  یعنی به روایت بورژوازی از دموکراسی و نمایندگی را باورداشت تا نسخه های المثنای نظا م بورژوازی را با اتیکت سوسیالیسم  به خوردخود و جامعه داد.
 
خلاصه و لب کلام آن است که قدرت و اتوریته وقتی از جامعه جداشود، که دولت تجسم عالی این جداشدگی است، تغییرماهیت داده و به نیروئی مستقل و غیرقابل کنترل، و به دستگاهی در انطباق با  منافع بورژوازی و نخبگان آن تبدیل می شود و با هیچ نوع قسم نامه و مرامنامه و پیمان وفاداری هم این معضل و پارداوکس حل شدنی نیست. این روندی است که اتفاق افتاده است و جلوی چشمان ما هر روزهم دارد اتفاق می افتد ولی هنوزعده ای در سودای بازگرداندن آب رفته به جوی هستند. گوئی هیچ درسی برای آموختن از تجربه قرن بیستم وجودندارد. ولی اگر مارکس زمانی چنان فرضیه هائی را در رابطه با تصرف می پروراند که تجربه ما بعدخود را نداشت، ما که تجربه 150 سال مابعدوی وی را در پشت سر داریم، نمی دانم چرا باید در حالی که دنیا را آب می برد مارا خواب می برد و هم چنان  اندرخم  یک کوچه سرگردان باشیم.
 
بحران پناهندگی و رابطه آن با بحران سرمایه داری
سرمایه داری در فازجهانی سازی خود بدلیل تحمیل توسعه ناموزون و استیلاجویانه توسعه خود بر جهان برابعادشکاف های مرکز و حاشیه بسی افزوده و آن را به مرزهای بحران و انفجار رسانده است ( بحران مهاجرت قبل از هرچیز نشانه این شکاف است). البته این مرکز و حاشیه سازی فقط منحصر به رابطه کشورهای پیشرفته سرمایه داری و جهان پیرامون نیست بلکه نه فقط در دل خودجهان سرمایه داری هم به درجاتی جریان دارد بلکه در جهان پیرامون هم جزایرثروت و فقر درجوارهمدیگر با ابعادبه مراتب بیشتری بیداد می کند. در حالی که حرکت سرمایه هم چون بهمنی اقتصادهای سنتی و محلی را نابود و تابع قوانین آهنین بازار کرده و نیروهای بی کرانی را با ویران کردن مناسبات معیشتی موجودی که خارج از حوزه نفوذبازارجهانی وجود داشتند، آزادساخته است بدون آن که قادر به جذب آن ها در مناسبات تازه باشد و در حالی که خود در هرگوشه و نقطه جهان ابرازوجود می کند و "جهان وطن" است و تقدس مرزها برای سرمایه را درهم شکسته است، اما در همان حال هم چون جاده یکطرفه قواعد و تقدس مرزها و امتیازات متعلق به دولت ملت ها را بسودسرمایه گشوده، اما همزمان راه های حرکت و جابجائی نیروی کار و مردمان جوامع ازهم پاشیده به خارج از مرزها را بسته و تحت کنترل نگهداشته است. این تناقض و رفتاریک بام و دوهوا آشکارا هم چون آواری به روی مردم و جامعه بشری فرودآمده و ترکش های آن  چون بومرنگی بسوی خودمراکزاصلی سرمایه داری نیز کمانه می کند. در واقع سرمایه داری در فازجهانی سازی خود با تولیدفقر و حاشیه نشینی و البته جنگ به مثابه ادامه این سیاست ها، و حمایت از دولت های استبدادی و ایجادجوامع بشدت ثروتمند و فقیر در جواریکدیگر و مرزهای تحمیلی بر مردمان منطقه، همان بلائی را در مقیاس جهانی بر سرمردمان جهان در آورده است که زمانی در حیطه دولت- ملت ها بر سرروستاها و معیشت بومی و پرتاب آن ها بسوی حاشیه مناطق اطراف شهرها و حاشیه نشین ها و حلبی آبادها به وجود آورده است، بدون آن که قادر به  جذب بخش بزرگی از این نیروهای کنده شده از مناسبات کهن به درون سیستم و مناسبات جدید و شاغل کردن آن ها باشد.
 به عبارت دیگر آن چه را که امروز می بینیم ابعادجهانی یافته همان روندی است که در داخل دولت- ملت ها با تخلیه روستاها و مناطق کوچکتر با تجمع حول شهرها و حاشیه شهرها مواجه بودیم. این روند با میدان دارشدن نئولیبرالیسم در طی چندین دهه گذشته ابعادوحشتناکی پیداکرده است. نباید فراموش کنیم که نئولیبرالیسم زمانی تعرض بزرگ خود را آغازکرد که از برکت دست آوردها و فناوری های جدید و عدم جنگ های جهانی، تولیدثروت های اجتماعی افزایش یافت. در چنین شرایطی ضرورت بازتوزیع مجدد ثروت های اجتماعی در جامعه در مقیاس نوینی، از طریق گسترش کارکرددولت های رفاه و کاهش ساعت کارروزانه برای کارگران شاغل و امکان جذب  نیروهای تازه وارد و بیکار فراهم شده بود. درمنازعه بین تجدیدسازماندهی به سودانباشت سرمایه یا بسود رفاه جامعه و توزیع عادلانه ترثروت و تخصیص آن به نیازهای اجتماعی و فراهم شدن زمان فراغت بیشتر برای کارگران و زحمتکشان، نئولیبرالیسم با تغرض خود کفه را بسودسرمایه بهم زد. بجای کاهش ساعت کار شاهدافزایش و بی ثباتی در آن  و تعرض گسترده به همه دست آوردهای اجتماعی تا کنونی کارگران و به دولت رفاه شدیم. بهرحال، بیکاری و افزایش آن بیش از پیش به امری دائمی و ساختاری تبدیل شد. در اینجا نیز یک دگم بزرگ در موردصف آرائی طبقاتی و نیروهای ضدسرمایه داری عمل می کند. بکارگیری فناوری ها و وسائل تولیدی و ارتباطی نوین، موجب مازاد نیروی کار و جمعیت اضافی در ابعادجدیدی شد که با مسلط شدن منطق سودآوری هرچه بیشتر، سرمایه داری قادر به جذبشان نیست. وجودچنین نیروی مازاد (درکنارکار بی مزدخانگی و امثال آن) فی الواقع یکی از شروط و عناصرمهم چرخه بازتولیدسرمایه داری و از جمله فشاربیشتر به نیروهای شاغل بود.
 بنابراین در چرخه بازتولیدگسترده سرمایه ما با بخش روزافزونی از نیروی آماده بکاری که دیگر حتی نیروی ذخیره هم محسوب نمی شوند که بتوان از آن ها در دوره های رونق بهره گرفت، اما وجودشان برای تأمین سودهرچه بیشتر و بازتولیدسرمایه لازم است مواجه می شویم. این ها نیروهائی هستند که زیرفشارسرمایه پرس شده و طرد می شوند. پس اگر آن ها از سوی سرمایه طرد می شوند و بخشی از عوامل و عناصرلازم برای تأمین چرخه بازتولیدنظام سرمایه داری محسوب می شوند، لاجرم ما با طردشدگان و حذف شدگان هم چون بخشی از استثمارشوندگان مواجهیم که زیرفشارسرمایه داری به معنی واقعی چیزی برای از دست دادن ندارند، حتی مقوله ای بنام شغل را. به این ترتیب ما با موضوع اضافه جمعیت روزافرون و فراتر از ظرفیت جذب سیستم در یک مقیاس جهانی مواجهیم که در حاشیه جهانی که دهکده اش می نامیم و البته روندی که در در درون دهکده  تلمبارمی شوند و به حاشیه پرتاب می شوند مواجهیم که جنگ ها نیز هم چون چاشنی انفجاری بر آن دامن می زنند. هجوم انفجاری پناهندگان بخشی از همین رونداست. مهاجرین را باین اعتبار باید از کنشگران و پیشقراولان فتح جهان بی مرز و گشودن دروازه های شهروندی جهانی، علیه نظم موجود و ایجاد گسست و ترک در دیواره های آن دانست. در این بحث مشخص ما مهم نیست که آن ها آیا به  نقش خود واقفند یا نه؟. بی شک خودآگاهی بسیارمهم است و ضرورتی عاجل، اما آن ها قبل از هرچیز بنا به شرایط عینی زیست خود بدانسو رانده یا بهتراست بگوئیم پرتاب می شوند. آن ها، اکثرشان، به جز زنجیرهای خود چیزی برای از دست دادن ندارند و بهمین دلیل چنین ریسک های خطرناکی را به جان می خرند. شمارزیادی از آنها در شرایط جدید نیز بعید است که بتوانند سهمی بیشتر از حاشیه نشینی و شهروندی درجه دوم نصیب اشان بشود. شعارهائی مانند زمین خانه مشترک انسان شهروندی جهانی و همبستگی، توسعه متوازن و عادله جهانی، صلح فوری و توقف جنگ ها، و آزادی و برابری و حق اسکان و پناهندگی و جهانی دیگر ممکن است و... از جمله شعارهائی هستند که در ارتباط با این پدیده و علیه نظم کنونی مطرح می شوند و در راستای بنانهادن مناسبات و جهان دیگری هستند. چنان که بارقه این نوع همبستگی ها در همین بحران اخیر در برخی از کشورها هم چون آذرخشی در ظلمت درخشیدن گرفت.
 
 روشن است که با هجوم میلیون ها مهاجر به کشورهای اروپا، که خود نیز بدرجاتی دستخوش بحران و شکل گیری مناطق مرکز و حاشیه در درون خودهستند، با چالش های جدید و جدی مواجه می شوند. طبیعی است تا آن جا که به بورژوازی و بویژه فاشیست ها مربوط می شود ضمن مقابله با سیل ورودمهاجران و سم پراکنی علیه خارجی ها، اما در چهارچوب جذب مدیریت شده و سهمیه بندی سعی خواهند کرد که از آن برای ایجادتشتت در صفوف کارگران و کنترل دستمزدشاغلان و نیز جبران کاهش جمعیت (که با رشدمنفی روبروست) و البته جذب مغزها و متخصصان و نخبگان بهره برداری کنند. اما  تا آن جا که به مبارزه به سیستم جهانی حاکم برمی گردد، با ایجادترک در دیواره های نظم حقوقی دولت- ملت ها و امتیازات ناظر به آن، در طی یک روندالبته نه کوتاه مدت، متقابلا زمینه های مثبتی هم برای غلبه بر تنگ نظری های محلی و ملی در میان صفوف کارگران و زحمتکشان کشورهای مرکز در جهت تقویت همبستگی در صفوف کارگران بوجود آید که در خدمت آرایش جدید کارگران هم چون یک طبقه جهانی باشد. در شرایطی که بورژوازی با همه رقابت های درونی خود کم و بیش در قیاس با کارگران هم چون یک طبقه جهانی عمل می کند، زندانی شدن مبارزات کارگران در چهارچوب مرزهای ملی، به مثابه یک حلقه مفقوده مهم کفه توازن قوا را به سودبورژوازی بهم زده است. این امکان وجود دارد که با شکاف برداشتن مرزهای مقدس و تقویت احساس شهروندی جهانی و خلل در تصورات محدودنگرانه گذشته، کارگران هم بیش از پیش به ضرورت پیوندهای فراملی در مقابله با سرمایه جهانی شده و بورژوازی فراملی از یکسو و نیز مقابله با ریشه های تولیدمهاجرت، از جمله سیاست های جنگ طلبانه دولت های خودی و مبارزه فعال با فقرجهانی و ضرورت توسعه متوازن و عادلانه مناطق مختلف جهان پی به برند. بهرحال خواهی نخواهی انتظار می رود با رسیدن موج های تازه این بحران به سواحل اروپا و درون دژهای مناطق مرکزی جهان و با توجه به رشدعنان گسیخته بحران های گوناگون سرمایه داری، نگاه تاکنونی به جهان که بیشتر با خصلت ملی و محلی نگری و تمرکز برمنافع محدود مشخص می شود، با چالش های تازه و بزرگی مواجه شود و ناگزیر از دگرگون شدن است. این تصور و توهم که جزایرخوشبختی را هم چنان بتوان با بی اعتنائی به انباشت فلاکت و فقر و جنگ در نقاط دیگر جهان حفظ کرد با تردیدها و سوالات بزرگی مواجه شده است. ماه عسل حرکت یک جانبه و بی مرزسرمایه بدون تحرک متقابل امواج انسانی سپری شده است.   
 
فرایافت سه گانه در برابر دولت ها!
1- برای امحاء دولت هم چون نیروئی جدا از جامعه و حاکم بر فراز آن، هم چون یک اصل رهائی بخش باید پای فشرد. و برای آن مدافعان سوسیالیسم و کارگران و زحمتکشان باید قبل از هرچیز خود را از چنبره خفه کننده همذات پنداری با دولت ها هم چون راه نجات، حتی دولت های باصطلاح خیلی خودی (مانند دولت سیریزا در یونان) بیرون بکشند تا بتوانند به اهرم فشارواقعی برای امحاء دولت ها و پژمرده ساختن آن ها تبدیل شوند.
2- در راستای امحاءدولت و تا لحظه تحقق آن، نحوه مواجه با دولت های موجود حائزاهمیت است. کارکرددولت ها همواره دارای دو جبنه بوده است: از یکسو وجه طبقاتی داشته که در آن تأمین نظم و شرایط بازتولید سرمایه و بورژوازی ( طبقه حاکم) کارکرداصلی آن ها را تشکیل می داده است که اساسا در خدمت تأمین سلطه طبقات فرادست و سرکوب مقاومت طبقات فرودست بوده است، و از دیگرسو از یکسو دولت ها برای تداوم وظیفه فوق و تأمین نظم ناگزیربوده اند که به نیابت از جامعه و نیازهای آن به درجاتی دارای وظایف اجتماعی و تأمین امنیت هم باشند. در برخوردبا این دوکارکرداصلی و فرعی، طبعا تا جائی که به طبقات برخوردارمربوط بوده است آن ها علی القاعده بر تقویت کارکردطبقاتی و اصلی دولت و متقابلا تضعیف و یا حذف خدمات اجتماعی، پای فشرده اند. و متقابلا طبقات فرودست بر تقویت وجوه اجتماعی آن. در هرحال از دیرباز همواره کشمکش بین این دوجه به عنوان بازتابی از کشمکش های جامعه در دولت ها برقراربوده است. مثلا در دولت کنونی آمریکا بین جمهوری خواهان و اوباما  کشمکش بین این دوجه سخت بارزاست. از این رو تا آن جا که به جنبش های اعتراضی و نیروهای چپ و مترقی مربوط می شود، از یکسو می توان و باید با تحمیل مطالبات اجتماعی بویژه مطالبات سوزان و فراگیر با تکیه بر فشاراجتماعی طبقات فرودست و نه دخیل بستن از بالا و مشارکت در قدرت، رفرم های معینی را درحوزه ها مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی به دولت ها  تحمیل کرد. بی تردید چنین رفرم هائی هیچ گاه بسنده و حلال معضلات نخواهند بود اما راه گشای حرکت مستقل و نیرومند ترچرا.
 
3- بدیهی است که دو سر فصل اصلی پژمراندن دولت، تقویت خودگردانی و مجامع خودگران از یکسو و سازمان دادن اقتصادیات مبتنی بر نیازها و ارزش مصرف و نه مبادله برای سود و انباشت سرمایه از سوی دیگر است. بی تردید تحقق کامل این ها بدون سرنگونی و یا درهم شکستن سیستم حاکم و البته چشم اندازبدیل های واقعی ممکن نیست. با این همه هیچ نظم جدیدی بدون آن که یاخته ها و ساختارهای اولیه آن در نظم کهن شکل گرفته باشد ممکن نیست. اما باید تأکید کرد که مراد از یاخته ها و پیش شرط های نظم آتی و موجود در زهدان نظم کنونی که لازمه فراسورفتن است، به معنی بهره گیری از روندهای ضدسیستمی موجود در دل سیستم حاکم و شکل دادن به مجامع و سازوکارهای بدیل بر مبنای همبستگی ها و شبکه های همیاری، تعاونی ها و کمونالیته هائی است که هیچ گاه جامعه بشری بدون آن ها نبوده است و امروزه هم بیش از هر زمانی زمینه های تکوین آن فراهم است و تقویت آن ها بر بسترشرایط موجود و نه البته متوسل شدن به سازوکارهای نظم مستقر. اگرمناسبات سرمایه داری و کالاسازی همه حوزه های زندگی را نه فقط کارخانه ها و محیط های کاری را، اشغال کرده است و همه جامعه را به یک کارگاه بزرگ تبدیل کرده است، و لاجرم همه را تحت فشار و کنترل قرارمی دهد، اگر دچارفوران بحران های متعدد و همزمان هستیم که بطورمستقیم محصول تاخت و تازنئولیبرالیسم در طی چندین دهه اخیراست و انفجارمهاجرت نمودی از آن است، خطربازگشت ناپذیرشدن ویرانی ناشی از غارت طبیعت که ممکن است اکوسیستم کل سیاره، تنها خانه مشترک بشر را، باهمه پی آمدهای وخیمش بهم بریزد، یکی دیگر از آن هاست، توزیع به شدت نابرابرثروت های اجتماعی که صاحبان نیمی از ثروت جهان را می توان در اتوبوسی دو طبقه جای داد (همان شکاف یک درصدی ها و 99درصدی ها)، فوران جنگ و عنان گسیختگی بنیادگرائی و ده ها و صدها مسأله حاد و حل ناشده، اگر شرایط عینی نیستند پس چه هستند؟ اگر سوسیالیسم در شرایط گندیدگی سرمایه نتواند بدیل باشد چه موقع بدیل خواهد بود؟ البته در گذشته تلاش هائی برای شکل گیری جوامع خودگردان صورت گرفته است، اما امروزه با بحران جهانی شده و تعمیم یافته ای مواجه هستیم که تأثیرخود را بر زندگی کل بشر بجا نهاده است. گندیدگی سرمایه داری فراگیرشده و به اوج تازه ای رسیده است، و سایل تولیدثروت و امکانات ارتباطی انسان ها جهش کیفی کرده است، از این رو زمینه های عینی برای زندگی مشترک و مبتنی بر تعاون و همبستگی در مقیاس گسترده تری نسبت به گذشته موجوداست و در عین حال درس ها و تجربه های بزرگی از ناکامی هم داریم که به ما می آموزد لااقل چه چیز هائی را نباید تکرارکرد!
2015-09-11  20-06-1394
*-  مباحثاتی پیرامون بحران پناهندگی در فیس بوک و برخی سایت ها در میان بخشی از چپ ها صورت گرفته است که نوشته حاضر نقدی است بر جوانبی از آن. پرداختن به همه حوزه ها از حوصله این نوشته خارج است بنابراین تمرکز بر نکات مهم تر است:
متأسفانه در این مباحثات اصل مسأله یعنی تحلیل شرایط تازه و حول معضل اصلی- بحران حادپناهندگی- و نقدسرمایه داری از این منظر و فرصت ها و تهدیدهائی که شرایط جدید بوجود می آورد و نحوه برخوردبا آن ها، تحت الشعاع مسائل انتزاعی تئوریک قرارگرفته است که  فی الواقع ربطی به آن ندارد. در صورتی که با تحلیل مشخص وضعیت می توان تصویرعینی تر و ملموس تری از سیما و کارکردسیستم و راه های مقابله با آن بدست آورد. مارکس می گوید (نقل به معنی) ابتذال و تباهی تئوری زمانی صورت می گیرد که اصول (و کلیات) جایگزین تحلیل مشخص شود. در این جور بحث های انتزاعی رابطه تئوری و واقعیت (پراکسیس) گسیخته بوده و هدف بحث بیشتر اثبات حقانیت مقولات کلیشه شده یعنی مقولاتی که از زمان و مکان و بسترطبیعی خود خارج شده اند می باشد. مقولاتی که خود را بطورمصنوعی بر معضل اصلی و تحلیل آن تحمیل می کنند. بنابراین وقتی صحبت از بحران پناهندگی می شود، قاعدتا موضوع اصلی می تواند تحلیل مشخص از شرایط تولید و انفجار پناهندگی و بررسی ریشه ها آن و تضادهای سرمایه داری در پرتو آن و بحث  حول چگونگی رویکرد  ضدسرمایه داری و کنشگری نظری و عملی نسبت به آن باشد که البته راه به جای دیگر برده است: دولت جهانی سوسیالیستی. ناگفته نماند که فروغ اسدپورمطلب خود را در نقدنوشته ای از محمدرضا نیک فر که آدرس آن در ذیل نوشته اش آمده، نگاشته که این نوشته قصدورود به آن را ندارد و تمرکزاصلی اش روی "دولت جهانی سوسیالیستی" است، گرچه رویکردمن نسبت به پناهندگی هم با رویکردوی تفاوت ها و اختلافاتی دارد که مجال طرح آن در این نوشته نیست. مثلا درحالی که بنظرمی رسد او بیشتر با نگاه منفی به آن می نگرد و طرفدارعدم تخلیه منطقه است، اما در رویکردمن اولا ریسک زندگی چنان بالاست که انتخاب اصلی بین مرگ و زندگی و آواره گی است، ثانیا آن ها را به عنوان پیشقراولان فتح جهان بی مرز دانسته ام. البته فوران هر بحران بزرگ با پی آمدهای مثبت و منفی همراه است یا سفیدسفید و یا سیاه سیاه نیست. اما بدون درک و دریافت روح زمانه و تاریخی آن رویداد و اخگرسوزانش نمی توان در مجموع قضاوت درستی نسبت به آن داشت . با این همه طرح هر نظر پیرامون مسائل مهمی چون بحران پناهندگی صرفنظراز درستی و نادرستی اش بویژه از سوی کسانی چون فروغ با پشتوانه تئوریک به عنوان گشایش بحث خود اقدامی مثبت است.     
بهرحال در نوشته اش که ضمیمه است، فروغ گرامی دولت جهانی سوسیالیستی را استنتاج و مطرح ساخته که به گمان من مصداقی از واقعیت فوق است و اما نکات اصلی نقدمن به این نظر*:
 
  www.facebook.com/forough.asadpour?fref=nf
 
 

منبع:پژواک ایران


تقی روزبه

فهرست مطالب تقی روزبه در سایت پژواک ایران 

* آغازدوره پسابرجام؟ آرامش قبل ازطوفان؟  [2017 Oct] 
* گزارش گزارشگرویژه: یک گام مهم و به جلو در مطرح شدن جهانی کشتارتابستان ۶۷ [2017 Sep] 
*جهان به کدام سو می رود-2* [2017 Sep] 
*انقلاب اسلامی و محلل هایش! [2017 Aug] 
*جهان به کدام سومی رود؟ نگاهی به چالش ها و صورت بندی آن ها [2017 Aug] 
*وعده های انتخاباتی روحانی، تبی که خیلی زود به لرزنشست! [2017 Aug] 
*بی بی سی و آینده جناح اقتدارگرا [2017 Jul] 
*فرصتی تازه برای زنده کردن و زنده نگهداشتن حافظه تاریخی [2017 Jul] 
*اهمیت چالش در گرفته پیرامون نظریه ولایت الهی و منشأمشروعیت حاکمان [2017 Jul] 
* سعید حجاریان و تقلب در «انتخابات»، سه نکته و یک نتیجه!‏  [2017 Jun] 
*به بهانه انتشاراسنادکودتای ۲۸ مرداد و سه نکته ناقابل! [2017 Jun] 
*نگاهی به دورویکرد «دانشجوئی» و «روشنفکردینی»  [2017 Jun] 
* عملیات تروریستی داعش در تهران، نظم ترامپی و فضای تیره حاکم بر منطقه!‏  [2017 Jun] 
*انتخابات و چندنکته تلگرافی!:‏ آیا در رژیم اسلامی ما با نوعی آپارتاید انتخاباتی مواجهیم [2017 May] 
*اقتصادی سیاسی بحران و منازعات درونی و نگاهی به ‏آخرین تحولات صحنه «انتخابات» [2017 May] 
*اندرمعنای کنشی به نام رأی دادن! [2017 May] 
*جنبش کارگری وعروج پارادایم جدیدنئولیبرالیسم هارو مهاجم! [2017 May] 
*انتخابات اروپا و نیاز چپ به رویکرد و فیگوری متفاوت!‏  [2017 Apr] 
*ورود غافلگیرانه احمدی نژاد به صحنه «انتخابات» و ترک برداشتن صلابت اقتداررهبر!  [2017 Apr] 
* نقش زنان در قافله تمدن و رهائی [2017 Mar] 
*چهاردلیل برای تهدیدمداوم ایران توسط ترامپ!‏ ‏  [2017 Feb] 
* ایران، نخستین آماج تهدیدهای ترامپ!‏  [2017 Feb] 
*آمریکا و نقل مکان سیاست به خیابان!‏  [2017 Jan] 
*درنگی به چند ویژگی گزارش امسال آکسفام  [2017 Jan] 
*خدمات رفسنجانی«متأخر» به نظام! اعتراضات در مراسم تشییع، و یک جمع بندی [2017 Jan] 
* هیولای ولایت مطلقه، و نقش هاشمی رفسنجانی در برساختن آن!‏ [2017 Jan] 
*گورخوابی و پسوندمتجاهر!‏  [2017 Jan] 
*ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق!‏  [2016 Dec] 
*نگاهی به دو رویداد:‏ روزدانشجو و چالش های جنبش دانشجوئی!‏  [2016 Dec] 
* بحران های جهانی و رویکردجدیدهاوکینگ!‏ [2016 Dec] 
*فیدل کاسترو، و تجربه قرن بیستم!‏ و نگاهی به برخوردبی بی سی با آن [2016 Nov] 
* نگاهی به بحران انتخاباتی آمریکا از منظری دیگر و سه مطالبه اصلی بدیل!‏ [2016 Nov] 
*بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ  [2016 Nov] 
*نگاهی فشرده به مختصات صحنه انتخاباتی آمریکا در روزهای پایانی  [2016 Nov] 
*انتخابات آمریکا و استریپتیزسیاسی!‏ [2016 Oct] 
* آیا دولت-ملت پدیده و مفهومی است ایستا یا در حال تحول و دگردیسی؟ [2016 Oct] 
*موسیقی به دار!‏  [2016 Oct] 
*نگاهی دو انتقاد به مقاله «همکاری گسترده رژوا و دولت آمریکا، و چالشی که این جنبش را تهدید می کند» [2016 Oct] 
*ابداع واژه جدیدی بنام«ورزشکارنما»!‏  [2016 Sep] 
*پرونده جنایت کهریزک، با این نوع ترفندها پاک شدنی نیست!‏  [2016 Sep] 
*بررسی اهمیت سند شنیداری مربوط به فاجعه 67 برای جنبش دادخواهی، از ‏خلال نقد سه رویکرد به آن ‏  [2016 Aug] 
*نگاهی به ابعادبحران ترکیه و پی آمدها! [2016 Jul] 
*چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟! [2016 Jul] 
*آزاد شدن جعفرعظیم زاده، و درسهای یک آزمون موفق! [2016 Jul] 
* نگاهی به همه پرسی بریتانیا و چالش های مترتب برآن! [2016 Jun] 
*نگاهی به دو رویداد: گفتمان شلاق! [2016 Jun] 
*فائزه و زندانی بهايی؛ صدای شکستن یک تابو! [2016 May] 
*بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!  [2016 May] 
*بحثی پیرامون بسط مبارزه طبقاتی به حوزه قدرت! [2016 May] 
* چهارگزاره در بسط مفهوم مبارزه طبقاتی  [2016 May] 
*حفره های بزرگ یک تحلیل از انتخابات 7 اسفند-بخش اول [2016 Apr] 
*جنبش دادخواهی و نقاط آسیب پذیر! [2016 Apr] 
*بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی! [2016 Apr] 
* احساس خطرخامنه ای از کجا سرچشمه می گیرد؟! [2016 Mar] 
*در زیرپوست تهران چه می گذرد: 7 اسفند و آن چه که در تهران بزرگ اتفاق افتاد! بخش1 [2016 Mar] 
*اندرمعنای کنشی بنام رأی دادن!  [2016 Feb] 
*انتخابات و اسب تروائی که قراراست حماسه بیافریند! [2016 Feb] 
*ادعای انفعالی بودن تاکتیک تحریم و چندگزاره غلط! [2016 Feb] 
*تناقضی به نام رأی اعتراضی و گفتگوئی دوجانبه پیرامون آن! [2016 Feb] 
*تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی! [2016 Jan] 
*تاکتیک تحریم، پرسش ها و انتقادها! [2016 Jan] 
* واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟! [2016 Jan] 
* کم لطفی به اهمیت حربه مؤثری به نام تحریم! [2016 Jan] 
*نقدانباشت قدرت و پاسخ به چندپرسش و انتقاد! [2015 Dec] 
*بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟! [2015 Dec] 
* نشست پاریس، و مانیفست «کنش برای توقف جنایات اقلیمی» [2015 Dec] 
*جهان در لبه پرتگاه بحران زیست محیطی، و نگاهی به ریشه ها! [2015 Dec] 
*گزارش آژانس، و حسرت حماسه هسته ای! [2015 Dec] 
*داعش و فریاد آی دزد آی دزد رژیم! [2015 Nov] 
*فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟ [2015 Nov] 
*اعتراف عجیب رفسنجانی، و دلایل این اعتراف؟ [2015 Oct] 
*بازهم در موردپارادوکسی بنام «دولت سوسیالیستی» و در پاسخ به یک مدافع آن! [2015 Oct] 
*رژیم فعالان کارگری و مدنی را هدف گرفته است، با پیوستن به یکدیگر صدای اعتراض خود را بلندترکنیم! [2015 Sep] 
*آیا قدرت ماهیت طبقاتی ندارد؟ [2015 Sep] 
*«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!  [2015 Sep] 
*تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها! [2015 Aug] 
*تضادبنیادی ولایت فقیه با حکومت قانون! [2015 Aug] 
*پنج دلیل برای تبرئه رسوای سعیدمرتضوی! [2015 Aug] 
*چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد! [2015 Aug] 
*توده های مردم تاریخ سازند یا موجوداتی پراکنده و محکوم به لولیدن در گنداب ها؟! [2015 Aug] 
*به نام چپ و به کام راست، نمایشنامه یک عروج و سقوط! [2015 Jul] 
*آغازشمارش معکوس مذاکرات هسته ای در وقت اضافی! [2015 Jul] 
*تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی و این بار با طعم خودی! [2015 Jul] 
*نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد! [2015 Jul] 
*نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی [2015 Jul] 
*آیا از اتاق مذاکرات هسته ای دودسفید برخواهد خاست یا دودسیاه؟ [2015 Jun] 
*اخراج دسته جمعی خبرنگاران بخش کارگری ایلنا و نقش مافیائی "خانه کارگر"! [2015 Jun] 
*مرعوب شدگی مدافعان سرنگونی یا تلاش برای سترون سازی اپوزیسیون انقلابی، کدامیک؟! [2015 Jun] 
*آقای شهردار از «اوین جدید» چه خبر؟! [2015 May] 
*اوج گیری جنبش مطالباتی و اهمیت هم بستگی بخش های مختلف نیروی کار!- بخش دوم [2015 May] 
*درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید! [2015 Apr] 
*رویدادتاریخی یا ضدتاریخی؟! [2015 Apr] 
*پیام این شعله های سرخ فام آتش؟! [2015 Mar] 
*جنبش زنان وضرورت عبور از چندین گسست مهم! [2015 Mar] 
*معضلات بزرگی که رهبرنظام اسلامی ناگزیراست در واپسین سال های عمرخود با وجودبیماری و کهولت سن با آن ها دست و پنجه نرم کند! بخش یک [2015 Mar] 
*خودکامگی در اوجی تازه! [2015 Feb] 
*جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟! [2015 Feb] 
*پرش حزب چپ یونان -سی ریزا- به سکوی قدرت، و دام آخر! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟- بخش پایانی [2015 Jan] 
*شعارمحاکمه در«دادگاه قانونی» بازی در زمین جناح حاکم است! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟ [2015 Jan] 
*روایت دیگری از ادعای مرگ جنبش دانشجوئی: دانشگاه مرد؛ زنده باد «دانش»گاه!  [2014 Dec] 
*جنبش دانشجوئی در ِاغماء؟! [2014 Dec] 
*نگاهی به جنبش دانشجوئی در سه پرده! [2014 Dec] 
*ما جزأ دموکراسی بی دولت را در روژاوا ایجادکرده ایم! [2014 Dec] 
*جنبش ضدنژادپرستی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن!  [2014 Nov] 
*درنگی بر معنای سوگ و تجمع های گسترده مردم به مناسبت مرگ مرتضی پاشائی! [2014 Nov] 
*انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست! [2014 Nov] 
*سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم! [2014 Oct] 
*یک دقیقه سکوت برای سگی که آزاد زیست و آزادمرد!*  [2014 Oct] 
*احتمال وقوع فاجعه سقوط شهرکوبانی! [2014 Oct] 
*در کشاکش بین وظایف دامادی و فرمان فیلترینگ، و پرده برداری از سه خطرعمدها [2014 Oct] 
*آیا هشدار به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را باید جدی گرفت؟!  [2014 Sep] 
*کشف تؤطئه، و بحران جانشینی! [2014 Sep] 
*دولت اسرائیل و «قدرت مشرف بر زندگی» [2014 Sep] 
*برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار «دست ها بالا، شلیک نکن»!  [2014 Aug] 
*استیضاح وزیرعلوم: زورآزمائی دوجناح برای کنترل دانشگاه ها! [2014 Aug] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی [2014 Aug] 
*خاورمیانه و بحران زایمان! [2014 Jul] 
*انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها! [2014 Jun] 
*سخنان دور از انتظار فیروزآبادی و چالش های جدید! [2014 May] 
*سخنان دور از انتظارفیروزآبادی و چالش های جدید!  [2014 May] 
*جنبش لغواعدام و گام های تازه! [2014 May] 
*از تحرک «دلواپسان» تا فعال شدن دولت پنهان! [2014 May] 
*آیا بسوی شکل گیری یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!* [2014 Apr] 
*تعرض ارتجاع حاکم به حقوق شهروندان را درهم بشکنیم! [2014 Apr] 
*شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکرد کهنه! [2014 Apr] 
*سال نو، پیام و ضدپیام ومحورهای پیشروی [2014 Mar] 
*وجه بین المللی بحران اوکراین و پی آمدها [2014 Mar] 
*تبعیض بر زنان و رابطه آن با سایرتبعیض های اجتماعی [2014 Mar] 
*آیا دلایل ارائه شده برای تغییرنام سازمان کارگران انقلابی به سازمان راه کارگر پذیرفتنی هستند؟! [2014 Feb] 
*انقلاب بهمن و سه سؤال کلیدی (بخش اول) [2014 Feb] 
*رژیم ایران نگران شکسته شدن فضای امنیتی حاکم برجامعه! [2014 Feb] 
*پرده برداری از یک هیولای واقعی! [2014 Feb] 
*حضورچالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی! [2014 Jan] 
* آش چنان شورشد که فریادروحانی هم درآمد!  [2014 Jan] 
*قطعه ای از شیدائی و جنون جمعی برآمده از دخمه تاریخ! [2014 Jan] 
*ایران در آئینه سال جدیدمیلادی! [2014 Jan] 
*دعوای سرمایه داران آمریکا و «پاپ مارکسیست»! [2013 Dec] 
*نگاهی به شرایط حاکم برجنبش کارگری  [2013 Dec] 
* 16 آذر و رویش جوانه های جنبش دانشجوئی! [2013 Dec] 
*آن چه که در صد روزاول روشن شد! [2013 Nov] 
*چالش های نفس گیرمذاکرات هسته ای و چشم اندازآن! [2013 Nov] 
*کردستان را اعدام نکنید! بلوچستان را اعدام نکنید! ایران را اعدام نکنید! [2013 Nov] 
*مکثی پیرامون دوموضوع: جعلیات سیزده آبان، و مدیریت لبخند دیپلماتیک برای خارج و خشونت در داخل! [2013 Nov] 
*دامنه رسوائی و خشم ناشی از شنود فراگیرجهانیان هم چنان بالامی گیرد! [2013 Oct] 
*نگاهی فشرده به دومسأله: بحران مهاجرت و یک شبه فتوای فاشیستی  [2013 Oct] 
*دور دوم مذاکرات هسته ای و چالش ها! [2013 Oct] 
*جنگ قدرت، وزیرامورخارجه را روانه بیمارستان کرد! [2013 Oct] 
*پس لرزه های تماس تلفنی اوباما و روحانی! [2013 Sep] 
*تحولات اخیر و تأثیر«نرمش قهرمانه» برچالش هسته ای! [2013 Sep] 
*دردفاع از فراخوان به کارگران برای چاره یابی و اهمیت این نوع فراخوان ها! [2013 Sep] 
*از «جیمی کراسی» تا «روحانی کراسی»! [2013 Sep] 
*یک پیروزی دیگر! [2013 Sep] 
*به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی! [2013 Sep] 
*پایدار باد خاطره جان باختگان تابستان سیاه 67! [2013 Sep] 
*شمارش معکوس برای حمله به سوریه؟ [2013 Aug] 
*از گفتمان«اصلاح طلبی» تا گفتمان«اعتدال» فاصله زیادی نیست!  [2013 Aug] 
*وضعیت مصر در حالت دراماتیک! [2013 Aug] 
*سعیدحجاریان کاتولیک تر از پاپ و در نقش یک پنبه زن! [2013 Aug] 
*بحران بازتولید و کابینه نجات! [2013 Aug] 
*از مهندسی انتخابات تا مهندسی کابینه [2013 Aug] 
*هنرِبرقدرت یا هم آغوش ِبا قدرت؟! [2013 Jul] 
*«شگون» پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت  [2013 Jul] 
*توپ در زمین کیست؟ رفسنجانی و اصلاح طلبان یا خامنه ای؟ [2013 Jul] 
*انقلاب مصردر فازجدید و سه ویژگی آن! [2013 Jul] 
*نقش شبح تحریم در"انتخابات" [2013 Jun] 
* نگاهی به صف آرائی ها و چالش های صحنه "انتخابات" در آستانه دقیقه 90 [2013 Jun] 
*پروازشبحی برفراز "انتخابات"! [2013 Jun] 
*گفتگو با نشریه نگاه بخش نخست [2013 Jun] 
*نقدی به یک گفتار تلویزیونی(2) [2013 May] 
*پیرامون نظرخواهی بی بی سی درباره"مسأله اصلی انتخابات چیست"؟ [2013 May] 
*"انتخابات" و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن [2013 May] 
*"انتخابات" و به صحنه آمدن محتوای گندیده نظام! [2013 May] 
*اتحاد جمهوری خواهان پس از ده سال [2013 May] 
*نام نویسی رفسنجانی و شوک حاصل از آن درمیان صفوف حاکمیت! [2013 May] 
*تحریم گسترده انتخابات یک گزینه واقعی و مؤثر! [2013 May] 
*آیا بسوی تعین یافتن یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟! [2013 May] 
*نگاهی به یک حرکت و تاکتیک موفق و الهام بخش! [2013 Apr] 
*مرگ تاچر یا تاچریسم؟  [2013 Apr] 
*در پاسخ به دو انتقاد  [2013 Apr] 
* سازها راباید دوباره کوک کرد! [2013 Apr] 
*پیام نوروزی خامنه ای، و«ضد پیام»! [2013 Mar] 
*چه کسی مشغول تدارک «فتنه» ۹۲ است؟! [2013 Mar] 
*درددل حضرت آقا! [2013 Mar] 
*بازهم در اهمیت مطالبات معیشتی و جنبش مطالباتی [2013 Mar] 
*انتخابات نمایشی و برچسب نافرمانی مدنی! [2013 Mar] 
*بادبان ها را باید در کدام جهت برافراشت؟ [2013 Feb] 
*نگاهی به یگ گفتگو و دو رویکرد متضاد در برابر اتحادیه ها! [2013 Feb] 
*در جمهوری اسلامی هتل ها به زندان ها رشک می برند! [2013 Feb] 
*انتخابات ریاست جمهوری و نعل وارونه رژیم (بخش اول) [2013 Jan] 
*پرتگاهی به نام شکاف بین حداقل دستمزد و خط فقر‎ [2013 Jan] 
*نقش روبه گسترش کارگران در جنبش مطالباتی- ضداستبدادی  [2012 Dec] 
*پاسخی کهنه به یک سؤال قدیمی :"آیا دوران سرمایه داری به پایان رسیده است"؟* [2012 Dec] 
*انقلاب مصر، آموزه ها و مهم ترین ویژ گی ها [2012 Dec] 
*تظاهرات کارگری هم زمان در 23 کشور اروپائی، و نقاط قوت و ضعف آن [2012 Nov] 
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد: [2012 Nov] 
*تصویب برنامه بسته ریاضتی با وجود اعتصاب سراسری و محاصره پارلمان، و یک پرسش چالش برانگیز [2012 Nov] 
*انتخابات آمریکا و کانونی شدن جدال ها حول طبقه متوسط! [2012 Nov] 
*بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود! [2012 Oct] 
*خود خوارگی، مهم ترین دشمن حکومت اسلامی! [2012 Oct] 
*موج بلند بحران، ویژگی ها و پی آمدهای آن(1) [2012 Oct] 
*حذف نام مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی و ادعای بهم خوردن توازن قوا! [2012 Oct] 
*اوج گیری جنگ قدرت و دستگیری فرزندان رفسنجانی! [2012 Sep] 
*منشورها و بازارمکاره سیاست! [2012 Sep] 
*چپ و چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی! [2012 Sep] 
*برای مقابله با بحران پراکندگی از کجا باید شروع کرد؟ [2012 Sep] 
*طناب دار بر گلوی دموکراسی! [2012 Aug] 
*موقعیت چپ در ایران؟ بحران تئوریک؟ بحران هویت؟ پایگاه اجتماعی؟ گسست­ها و اتحادها؟ * [2012 Jul] 
*یک استدلال و هزار اما و اگر [2012 Jul] 
*نشست کلن: آزمون جدید؟ امیدها و چالش ها؟ [2012 Jul] 
*شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه  [2012 Jun] 
*از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود! [2012 May] 
*جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند؟  [2012 May] 
*چاووش خوان، و آوای مرگ جمهوری اسلامی!  [2012 May] 
*انتخابات فرانسه وچپ گروگان گرفته شده! [2012 May] 
*تراژدی خودکشی داروسازبازنشسته یونانی،ادعانامه ای علیه نظام سرمایه داری! [2012 Apr] 
*دخیل بستن رفسنجانی به خمینی درآستانه برگزاری مذاکرات هسته ای [2012 Apr] 
*جدی میگم! سلاح هسته ای وحرمت فتوا! [2012 Apr] 
*مارش جهانی روزکارگر با شعاراعتصاب عمومی و یک روزبدون نودونه درصدی ها! [2012 Mar] 
*چگونه سالی ؟! [2012 Mar] 
*نگاهی به چندچالش پیشاروی جنبش زنان [2012 Mar] 
*بروزلحظه تاریخی درهمکاری اصلاح طلبان وسازمان اکثریت! [2012 Mar] 
*پی آمدهای نمایش انتخاباتی رژیم! [2012 Mar] 
*سخنی پیرامون اعتراضات 25 بهمن [2012 Feb] 
*جنگ و تحریم گسترده به مثابه دواستراتژی متفاوت یا دووجه یک استراتژی؟ [2012 Feb] 
*اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد! [2012 Jan] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموموکراسی مستقیم ومشارکتی [2012 Jan] 
*تقابل دواستراتژی: « تحریم گسترده نفتی وبانکی وتهدیدات نظامی» و «تهدید در برابر تهدید» [2011 Dec] 
*پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است! [2011 Dec] 
*معترضان جهان؛ چهره سال مجله تایم؛ مردم سوژه گی! [2011 Dec] 
*جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره! [2011 Dec] 
* "انتخابات" مجلس شورای اسلامی واهمیت یک جنبش تحریم گسترده [2011 Dec] 
*اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار  [2011 Nov] 
*به مناسبت يک ماهگی جنبش: جنبش وال استريت،ازتصرف فضا-مکان ها تا فلج سازی سازوکارهای سيستم!  [2011 Nov] 
*بار دیگر آوای شوم جنگ طلبی! [2011 Nov] 
*سکولاریسم و"اسلام اخلاقی" آقای سروش! [2011 Nov] 
*اهمیت کنشگری مادران پارک لاله [2011 Nov] 
*آیا لیبی واقعا "آزاد"شد؟  [2011 Oct] 
*جنبش اشغال وال استریت، و برخی ویژگی های جنبش های جدید [2011 Oct] 
*یک ارزیابی ازاعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر واهمیت آن [2011 Oct] 
*معلمان و شعاربرابری جنسیتی به عنوان شعارسال تحصیلی جدید  [2011 Oct] 
*جنبش دانشجوئی وضرورت درهم شکستن تهاجم رژیم به محیط های آموزشی! [2011 Sep] 
*گفتمان «دموکراتیک» یا سوسیالیستی، کدامیک؟! [2011 Sep] 
*اسپانیا، دموکراسی وتصویب برنامه ریاضت اقتصادی [2011 Sep] 
*میراث خمینی برای جانشینان خود [2011 Sep] 
*لیبی: باچشمی گریان وبا چشمی خندان! [2011 Aug] 
*انگلیس: شورش طردشدگان وبه حاشیه رانده شدگان! [2011 Aug] 
*دراهميت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)  [2011 Aug] 
*گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص [2011 Aug] 
*رابطه جنبش و "چه بایدکرد"! [2011 Jul] 
*دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه [2011 Jun] 
*زایش وزوال اسطوره ها درعصرنوین  [2011 Jun] 
*تاکتیک، وحکمت های نهفته در یک نظرسنجی! [2011 Jun] 
*تاکتیک های گشاینده وتاکتیک های بازدارنده [2011 Jun] 
*انقلاب پاسخ است یا سؤال؟ [2011 Jun] 
*جنبش با کدام گفتمان ؟ [2009 Aug] 
*"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان [2008 Nov] 
*یک نافرمانی باشکوه! [2008 Oct] 
* آزمون جنبش زنان درمقابله با [2008 Sep] 
*یک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن [2008 May] 
*"انتخابات"رسوا وپرازتقلب! [2008 Mar] 
*مارش عظیم تحریم کنندگان ومعضل صندوق های خالی! [2008 Mar]