سینما رکس آبادان، کوره آدم سوزی
م. گئومات

از مردانِ شما، آدمکشان را

و از زنانتان به روسپیان مایل ترم

من از خداوندی که درهای بهشت را بر شما خواهد گشود،

به لعنتی ابدی دلخوش ترم.

همنشینی با پرهیزکاران و همبستری با دختران دست ناخورده،

 در بهشتی آنچنان ارزانی شما باد!                                                  (زنده یاد احمد شاملو)

روز جمعه گذشته، بیست و هشتم مرداد، سالگرد آتش سوزی یا بهتر گفته باشد آدم سوزی سینما رکس آبادان توسط پاره ای از کارگزاران فتنه خمینی بود. رخدادی همانند آنچه که در کوره های آدم سوزی بازداشتگاه آشویتس در لهستان و بازداشتگاه ساشِن هاوزن در برلین گذشت. با این تفاوت که ویرانه های آن بازداشتگاه ها را به عنوان نماد جنایت علیه بشریت و نسل کشی نازی ها برای عبرت آیندگان همچنان حفظ نموده و تبدیل به نوعی موزه کرده اند، اما چون سینما رکس آبادان سند جنایت هولناک اسلامیون تشنه قدرت بود که با نیرنگ و خدعه اسلامی آنرا به شاه و ساواک نسبت داده بودند، این سینما که در طبقه دوم مجموعه ای از مغازه ها و یک پاساژ قرار داشت را در سال 1384 ویران نموده و مغازه های زیر آنرا بازسازی نمودند.(تصاویر زیر)  

نوشته های بسیاری در مورد این حادثه هولناک به قلم کشیده شده است اما هنوز هیچکدام از آنها نتوانسته اند حق مطلب را آنگونه که باید و شاید ادا کنند. زیرا مسببین واقعی این حادثه هولناک ضد بشری اگر چه از جملۀ مقامات برجسته پیشین حکومت جمهوری اسلامی به شمار می روند اما بهر حال همچنان در برابر غیر خودی ها از یک مصونیت آهنین برخوردار هستند. از این رو اسرار این فاجعه ضد بشری را همچنان درسینه خود پنهان نگه داشته اند.

من هرگز بوی تند سوختگی گوشت تن قربانیان که با بوی دود و پلاستیک سوخته در درون سالن سینما ماسیده بود را در هنگام ورود به سالن سینمای از بیخ و بن سوخته رکس را در سحرگاه روز بیست و نهم مرداد 57 از یاد نمی برم. وقتی که تمامی اجساد به گورستان منتقل شد، تازه متوجه شدم که از لحظه ورود به سالن سینما و مشاهده درون آن کورۀ آدم سوزی اسلامی تا آن زمان همچمان ناخودآگاه اشک می ریخته ام.

هنگامی که من به همراه نخستین گروه وارد سالن سینما رکس شدم، برخلاف نوشته دروغ و تحریک آمیز کیهان که در زیر فتوکپی کلیشه آنرا ملاحظه می فرمایید، نه دست و پایی و نه تکه پاره های بدن تماشاگران (قربانیان) در سالن نمایش فیلم پخش شده بود. شاید نویسنده دروغگوی کیهان که در آن زمان هنوز حقوق خود را از حکومت پیشین دریافت می داشته، تصور نموده که یک بمب قوی در سالن نمایش فیلم منفجر شده بوده که چنین وصفی از درون سالن مذکور نموده است! در آن فاجعه سیصد و هفتاد و هفت نفر انسان بیگناه برای تدارک مقدمات حکومت اهریمنی خمینی و یارانش در آتش اسلامی زنده زنده سوزانده شدند. اما اگر نگاهی به کلیشه روزنامه اطلاعات که در زیر آورده شده است بیندازد، می بینید که چطور به دروغ نوشته است:«600 نفر را در سینما رکس آبادان زنده زنده سوزاندند. 377 تن کشته و بقیه وضع وخیمی دارند.» کدام بقیه؟ مگر کسی در درون سالن سینما زنده باقی مانده بود که وضع وخیمی داشته باشد؟ در آن روزگاران اینگونه دروغ های گوبلزی در حجم بسیار بالا توسط عوامل خمینی کتباً و شفاهاً در سطح کشور منتشر می شد که تا احساسات و خشم مردم را بر علیه حکومت پیشین برانگیخته نماید.

من تا همین امروز تصویر پیکرهای سوخته قربانیان آن حادثه در درون سالن که بسیاری از آنها ابتدا در اثر استنشاق گازهاي خفه كننده منواكسيدكربن و سيانيدهيدروژن  قدرت حرکت ارادی خود را از دست داده و سپس خفه شده و سوخته بودند را در ذهن دارم. عکسی که در آن روز از من در میان این گروه از نخستین قربانیان کشتارهای دستجمعی خمینی در گورستان خسروآباد آبادان گرفته شد را می توان در پاره ای از سایت ها مشاهده نمود.

علیرغم اینکه خمینی فریبکار و دیگر ملایان جنایتکار در پیش از انقلاب با سوء استفاده از بی اعتمادی مردم نسبت به گفتار و کردار مسئولین رژیم پیشین، در ایران و سراسر جهان دست به تبلیغات بسیار وسیعی در مورد اینکه آتش سوزی به دستور شاه و توسط ساواک صورت گرفته است، زده بودند، در بعد از انقلاب به هیچ وجه تن به تشکیل یک دادگاه ذیصلاح برای رسیدگی به پرونده آن جنایت ضد بشری نمی دادند. بازماندگان قربانیان آن فاجعه به همراه مردم آبادان رنج بسیاری کشیدند که بتوانند رژیم ملاها را مجبور به تشکیل یک دادگاه بنمایند. آنها تظاهرات خیابانی در آبادان به راه انداختند. از بیست و نهم اسفند 58 تا یازدهم مرداد 59 به تناوب در اداره دارایی آبادان دست به تحصن اعتراضی زدند. به دستور آخوند آذری قمی که آنها را "ضدانقلاب" نامیده بود توسط سپاه به محل تحصن آنها حمله شد. نوچه های رژیم مانند آخوند کرامی در مساجد و رادیو تلویزیون با تشکیل دادگاه علنی مخالفت می نمودند. معترضین دو بار در تاریخ ده اسفند 57 و نهم مهر ماه 58 به دیدار خمینی فریبکار رفتند و از او درخواست نمودند که دستور تشکیل دادگاه را بدهد.

آقای حسین سازش (خدایش بیامرزد.) که پنج تن از اعضای خانواده اش در آن آتش سوزی جان باخته بودند،برای رسیدگی به پروند آن جنایت بسیار کوشید و فعالیت کرد. حتی به همراه گروهی از نمایندگان بازماندگان قربانیان آن فاجعه به دیدار خمینی هم رفت که تا به طریقی متهمین اصلی آتش سوزی را به پای میز محاکمه بکشاند. اما دست آخرفخرالدین حجازی (همان نماینده اول شهر تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی که در یکی از نماز های جمعه آنچنان تملق و مدحی از خمینی فریبکار کرد که خمینی به ناچار، فی المجلس تو دهنی محکمی به او زد. هر چند بعدها شنیدم که خمینی برای دلجویی از او، توسط احمد آقا یک عبای شتری اعلاء برایش هدیه فرستاده است.) که به آبادان آمده بود تا به اعتراضات مردم در مورد واقعه آتش سوزی سینما رکس رسیدگی نماید، برای ارعاب و ساکت کردن او، وی را ناجوانمردانه متهم به همکاری با ساواک نمود. این در حالی بود که فتوکپی نسخه هایی از روزنامه خراسان در پیش از انقلاب که همین جناب فخرالدین حجازی در آن مجیز شاه و انقلاب سفید را گفته بود را در شهر آبادان پخش کرده بودند. این دلقک و به قول زنده یاد احمد شاملو «معرکه گیر» در مورد معترضین گفت:« عده ای از بازماندگان قربانیان آتش سوزی سینما رکس آبادان، پس مانده های (استفراغ) ساواک را دوباره نشخوار می کنند.»

در طول حدود هفده ماه، برای مجبور نمودن خمینی به رسیدگی به پرونده قربانیان سینما رکس، اقدامات و فعالیت های بسیاری از سوی بازماندگان آن قربانیان به عمل آورده شد که از گنجایش این مقاله خارج است.

و اما خمینی به دو دلیل تمایلی به تشکیل دادگاه نداشت، اول آنکه خوف داشت که حقیقت امر روشن شود و مردم ایران و جهان بدانند که سینما رکس  بوسیله عُمالش به آتش کشیده شده و دیگر اینکه او اصولا سینما و کسانی را که در زمان شاه به سینما می رفتند را مسلمان نمی دانست:« ... سینمای شاه، مرکز فحشاء و تربیت کنندهء آدمکهایی است از خود بیخبر و از وضع بیسامان کشور بیخبرتر و چنین مراکز را ملت مسلمان، مخالف با مصالح کشور می‌داند و بدون آنکه از طرف روحانیون امری بشود آنها را خراب کردنی می‌دانند. البته حادثهء سینمای آبادان به دست عمال شاه صورت گرفت تا وحشت بزرگ را که شاه ادعا کرده بود مخالفان او وعده می‌دهند به اثبات برساند و با کمال وحشیگری نزدیک به چهارصد نفر را زغال کرد. و از سینما بدتر وضع بانکهاست که در ورشکستگی و عقب‌ماندگی کشور نقش مؤثری دارد و ملت این مراکز را ویران‌کننده و موجب تزلزل اقتصاد کشور و لایق آتش زدن می‌دانند…»(1)

ملاحظه می فرمایید! خمینی وقتی آن نسبت ها را به سینما و کسانی که به سینما می روند می دهد با زیرکی در می یابد که به طور طبیعی استنباط شنوند/خواننده این خواهد بود که پس سینما رکس را خود شما آتش زدید! لذا بلافاصله می گوید:« البته حادثهء سینمای آبادان به دست عمال شاه صورت گرفت. ...»

معترضین حتی دست به دامن شیخ علی تهرانی می شوند که تا بلکه بتواند خمینی را راضی به تشکیل دادگاه بنماید. او می پذیرد و به دستور خمینی به آبادان می رود. باقی را از زبان خود او بخوانید: ««من (شیخ علی تهرانی- گ) به اصرار خمینی به آبادان رفتم تا به پروندهء سینما رکس رسیدگی کنم. من کلیهء جزئیات پرونده را خواندم و در جریان آن متوجه شدم که در زمان شاه، مدرسین حوزهء علمیهء قم تصمیم گرفتند برای آنکه آبادان را هم به هیجان بیاورند (چون آبادان یکی از شهرهایی بود که هیچ امکان رخنهء انقلابی در آن متصور نبود) آنجا را هم به آتش بکشانند. در جریان مطالعهء پرونده متوجه شدم که سینمایی که قرار بود به آتش کشیده شود، سینما رکس نبود ولی بعد برنامه عوض شد و سینما رکس به عنوان هدف انتخاب گردید. در آن هنگام چهار نفر از مدرسین حوزهء علمیهء قم طرح مشترکی را برای به آتش کشیدن سینما به امضاء رساندند. دقیقاً نمی‌دانم چه کسانی، ولی تصور می‌کنم یکی از آنها شیخ حسینعلی منتظری بود. اجرای این طرح به سه مأمور واگذار شد که آنها به آبادان رفتند، سینما را به آتش کشیدند و دو نفر از آنها در جریان حریق، زنده زنده در آتش سوختند اما یکی توانست از این فاجعه جان سالم به در برد و زنده بماند. او بعد از این اقدام دچار ناراحتی شدید وجدان شد، چون هیچکس فکر نمی‌کرد مقدار تلفات این آتش‌سوزی تا این حد باشد. من نزد خمینی رفتم و گفتم آقا! من چطور می‌توانم حق را ناحق جلوه بدهم؟ وقتی که مشتی بیگناه را گرفته‌اند و می‌خواهند اعدام کنند و عاملان اصلی آتش‌سوزی همه مصدر کارند؟ وقتی در راه مشهد از رادیو اتومبیل شنیدم که تعدادی افراد بیگناه را به جرم این جنایت فجیع به ناحق اعدام کرده‌اند، خون گریستم. واللـه گریه‌ام گرفت.(2)

حقایق بسیاری را می توان با مطالعه نقل قولی که در پی می آید، دریافت:« در جمهوری اسلامی رسیدگی به فاجعهء سینما رکس با اکراه و تردید بسیار و علیرغم مخالفت جناحی از حاکمان و در زیر فشار افکار عمومی دنبال شد. در دولت موقت، رسیدگی به پروندهء سینما رکس به عهدهء دادسرای عمومی آبادان بود. صرافی بازپرس این دادسرا نیز با اشکال تراشیهای کمیته و امام جمعه و اطرافیان او روبرو می‌شود و بالاخره پرونده به دادسراي انقلاب اسلامي آبادان احاله مي‌شود. اينجا زرگر دادستان انقلاب است. با او هم همکاری نمی‌کنند تا او استعفا دهد و بالاخره پس از مدتی پرونده به دادگاه ویژه به ریاست موسوی تبریزی فرستاده می شود.»(3)

با وجود اصرار خانواده های قربانیان و اهالی آبادان در انتصاب یکی از قضات مورد اعتماد و ساکن آبادان در دادگاه آتش سوزی سینما رکس، به علت کارشکنی های عوامل خمینی در آبادان که می ترسیدند که اگر دادگاه توسط قضات بومی و مستقل دادسرای عمومی آبادان اداره شود، حقایق پشت خط قرمز رژیم دراین آتش سوزی افشاء شود، سرانجام ریاست آن دادگاه ویژه را سپردند به دست های پلید آخوند سید حسین موسوی تبریزی (آیت الله اصلاح طلب امروزی!؟) که در آن زمان حاکم شرع شهر تبریز بود! ولی از آنجا که خود او سرکردگی فتنه جویان تظاهرات در آبادان و آتش سوزی سینما رکس را به عهده داشت، خمینی این مأموریت را به وی سپرد که به نحو مقتضی سر و ته قضیه را به هم بیاورد، که بسیار ناجوانمردانه هم آورد.  

در تاریخ پنجم مرداد سال 1359، اسامی متهمین آن آتش سوزی توسط دادستان دادگاه ویژه رسیدگی به آتش سوزی سینما رکس اعلام گردید.(4) تمام اهالی آبادان به خوبی می دانستند که از آن جمع سی و یک تنی که اسامی آنها اعلام شده بود، به جز حسین تکبعلی زاده آنهم با تردید، مابقی آن افراد کوچکترین دخالتی در امر تصمیم گیری، برنامه ریزی و به آتش کشیدن سینما رکس آبادان نداشتند. رژیم خمینی برای پوشاندن جنایتی که خود مرتکب شده بود، به قدری شایعه های تحریک کنندۀ احساسات مردم ِکمتر آگاه را توسط عوامل سر سپرده خود در سطح شهر پخش کرده بود که بسیاری از متهمین مانند کارکنان آتش نشانی شرکت ملی نفت و حتی خود حسین تکبعلی زاده مدتها بود که به مقامات مسئول مراجعه می نمودند و خواستار دستگیری خود می شدند که تا مبادا در خیابان به تحریک عوامل خمینی توسط عوام کل الانعام کشته شوند.

یکی از نمونه های آن شایعات:« می‌گن همین طور که مردم بیچاره داشتن فیلم "گوزن‌ها" رو می‌دیدن، یه عده فیلم رو قطع می‌کنن و یه فیلم از کثافتکاری‌های شاه و خونوادش نشون می‌دن که توی اون فرح و بچه‌هاش همه لخت بودن، ساواکی‌ها هم درهای سینما رو قفل کردن و همه رو آتیش زدن.»(وبلاک داودآبادی)

آخوند حسین موسوی تبریزی، ریاست دادگاهی را بر عهده داشت که هدفش کشف حقیقت ومجازات آمرین و عاملین اصلی واقعی این جنایت هولناک نبود. بلکه خمینی او را مأمور نموده بود که دو هدف را دنبال نماید. در درجه اول گریزاندن آمرین و عاملین واقعی آن فاجعه و سپس اعدام عده ای هر چند بی گناه که تا آتش خشم مردم آبادان را که در پی بی اعتنایی رژیم نسبت به تعقیب و مجازات آمرین و عاملین واقعی آتش سوزی سینما رکس، بالا گرفته بود را فرو بنشاند. ما در طول این سی دو سال شاهد برپایی بسیاری از این دست بی دادگاه ها بوده ایم که برجسته ترین نمونه های آن دادگاه رسیدگی به قتلهای زنجیره ای، دادگاه به حمله به کوی دانشگاه و دادگاه رسیدگی به قتل دکتر زهرا کاظمی، دادگاه دکتر قتل زهرا بنی یعقوب و دادگاه فجایع کهریزک و ... بوده است.

افسوس که حمله صدام به ایران و بُروز جنگ آنهم درست دو هفته پس از اتمام آن دادگاه و اعدام محکومین بی گناه، همچون نعمتی اسلامی به داد رژیم رسید و این موقعیت طلایی را در اختیار آنها گذاشت که تا در فضای جنگی حاکم بر ایران بتوانند مسیر انقلاب را به راهی بکشانند که هیچکس تصورش را نمی نمود. همانگونه که خودِ خمینی فریبکار بارها اقرار کرد، به راستی که جنگ برای خمینی و دیگر ربایندگان انقلابِ مردم ایران نعمتی بزرگ و موهبتی الهی بود. به همین سبب با آغوشی باز از آن استقبال نمودند.

در هر صورت علیرغم بی میلی رژیم، سرانجام دادگاه رسیدگی به آتش سوزی سینما رکس آبادان در روز دوم شهریور 1359 (کمتر یک ماه پیش از شروع جنگ تحمیلی خمینی به مردم ایران) به ریاست آخوند جنایتکار سید حسین موسوی تبریزی که در حقیقت، خود او می بایست به عنوان یکی از متهمان پرونده آتش سوزی سینما رکس در دادگاه محاکمه می شد، آغاز به کارکرد.

رئیس دادگاهی که حتی معنی بسیاری از اصطلاحات محلی ذکر شده توسط متهمین را نمی دانست. برای نمونه وقتی مرحوم حسین تکبعلی زاده گفت:«ما با بچه ها رفتیم شهر تاب بخوریم.» جناب رئیس دادگاه با تعجب اظهار داشت: «شما در ماه مبارک رمضان به شهر رفتید  که چه بخورید؟» لاجرم همکار وی، در گوشی به او توضیح داد که "تاب خوردن" در اصطلاح محلی یعنی "گشت زدن"!

شاهدین ِبعضاً تقلبی، امثال علی محمدی، متولی مسجد اصفهانی های آبادان که گفت: «من خودم زنجیر را روی در سینما دیدم و می‌خواستم با ماشین به در بکوبم و آنرا خراب کنم اما مأمورین شهربانی نگذاشتند»، که به دادگاه احضار شده بودند، در دادگاه با آسودگی خیال هر چه دل تنگشان می خواست می گفتند. اما وقتی که متهم اصلی یعنی حسین تکبعلی زاده به مرحله افشاء گری های پشت خط قرمز می رسید، موسوی تبریزی حرف او را قطع کرده و می گفت که از موضوع خارج شده است! سرانجام صبر تکبعلی زاده تمام شد و با نهایت سادگی اما با خشم خطاب به موسوی تبریزی فریاد زد: «اونا که سینما آتیش نزدن، هر چه دِلِشون می خاد می گن، اما مُو که سینما آتیش زدُم نباید حرف بزنُم.» این گفته صادقانه تکبعلی زاده بعد ها به عنوان یک اصطلاح در هنگامی که حق کسی که ذیحق اصلی بود، خورده می شد، مورد استفاده آبادانی ها قرار می گرفت.

در یکی از جلسات دادگاه، تکبعلی زاده گفت:«یکی از پاسبانهای زندان مرا مسخره کرده و به من گفت که آخوند ها سینما را آتش زدند، حالا تو را گیر انداخته اند!» آخوند موسوی نیز فوراً دستور بازداشت آن پاسبان بینوا و احضار او به دادگاه را صادر کرد که فوراً انجام شد.

مرحوم تکبعلی زاده در دادگاه، خود را چنین معرفی نمود:

 «من معتاد به هروئین و حشیش و کارگر جوشکار بودم و دوافروشی می‌کردم.(مواد مخدر می فروختم- گ) در محلهء ما با اصغر نوروزی آشنا شدم و توسط وی کم‌کم به جلسات درس قرآن که در مسجد تشکیل می‌شد راه پیدا کردم. بچه‌ها و دوستانم می‌گفتند که باید اعتیاد را ترک کنم. ... در اصفهان ترک اعتیاد کردم. ... با چهار نفر به نامهای محمود (یا محمد معروف به ممد زاغی) و برادرش یدالـله و فلاح و فرج یعنی فرج‌الـله بذرکار کتاب و نوار (منظور کتابهای دکتر شریعتی و نوار های سخنرانی های خمینی در نجف –گ) را به آبادان می‌آوردیم و تکثیر می‌کردیم. ... به برادران گفتم این کارها بیفایده است و خود را کنار کشیدم. ... مجدداً به اصفهان بازگشتم و کار موادفروشی را دنبال کردم… پس از چند روز (احتمالاً «پس چند ماه» درست تر است- گ) فلاح و یدالـله به اصفهان آمدند که باید ترک اعتیاد کنی و به آبادان بازگردی. ... در بیمارستان توانبخشی اصفهان بستری شدم و اعتیاد را ترک کردم. بعداً چند کتاب و چند جزوه از دکتر شریعتی تهیه کردم و با اتوبوس عازم آبادان شدم… وقتی به محل رسیدم… رفتم خانه و بچه ها آمدند و گفتند: «می‌خواهیم یک سینما را آتش بزنیم.» ... » 

وی در دادگاه، چگونگی و چرایی انتخاب سینما رکس آبادان و نحوه آتش زدن سینما را اینگونه توصیف کرد:

« در جلساتی که مجددا ًدر مسجد قدس با آقای رشیدیان، ابوالپور و عبداللـه لُرقبا داشتیم، قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم. بار اول سینما سهیلا را انتخاب کردیم. بعد از ارزیابی از موقعیت آنجا به دلايل زیر نقشه خود را عملی ننمودیم: اولاً وجود درهای اضطراری در دو طرف سالن اصلی که به آسانی راه گریز به خیابانهای اطراف را داشت. و ثانیا ًبوفه سینما طوری قرار گرفته بود که کارکنان بوفه، قسمت جلو را می‌دیدند و در ضلع دیگر باجه فروش بلیت و مسئول ورود و کنترل بلیت به راحتی توقف ما را برای انجام کار می‌دیدند و در داخل سالن نمایش در حضور تماشاچیان نیز امکان ایجاد حریق نبود. زیرا با اولین شعله آتش همهء تماشاچیان متوجه می‌شدند و می‌توانستند از سالن به راهروها و از آنجا خود را به بیرون سینما برسانند و حریق به موقع خاموش شود و ما هم دستگیر شویم. در نتیجه بدون اینکه کاری انجام گیرد، هر یک از ما با در دست داشتن پاکتی که ظاهراً آنرا به صورت مواد خوردنی یا پسته و نوشابه در دست گرفته بوديم، در پایان فیلم از سینما خارج شدیم. بعد از این عدم موفقیت سینما رکس را ارزیابی کرده و تصمیم گرفتیم نقشه خود را در آنجا پیاده کنیم.»

نکته قابل تأمل در آنچه که تکبعلی زاده در دادگاه اقرار کرده و در بالا آورده شد، توجه و تذکر او در این مورد است که:« وجود درهای اضطراری در دو طرف سالن اصلی (سینما سهیلا - گ) که به آسانی راه گریز به خیابانهای اطراف را داشت.» نشان می دهد که دستور خمینی تنها شامل آتش زدن یک سینما مانند آنچه که در سایر شهرستانها انجام شد، نبوده است. بلکه او تأکید نموده بوده که ابعاد تلفات انسانی آتش سوزی سینما در شهر آبادان که از نظر و او شرکایش شهر توده ای ها  و کمونیست ها می بود (این را هادی غفاری معروف به هادی چماقدار بارها در عربده کشی هایش در آبادان به زبان آورد.)، باید بسیار وسیع باشد تا شهر آبادان و کل ایران و جهان را تکان بدهد، که داد. آنهمه جنایات ضدبشری ای که ملایان حکومت جمهوری اسلامی در مدت سی و دوسال حاکمیت خود انجام داده اند، کوچکترین تردیدی باقی نمی گذارد که هدفِ از پیش تعین شده در مورد آتش زدن یک سینما در شهر آبادان، کشتار تعداد زیادی انسان بیگناه بوده است به منظور ایجاد خشم و نفرت در میان مردم نسبت به حکومت شاه و نه یک آتش سوزی نمادین.

به گمان من با توجه به مدارک و شواهدی که در دست است، پرداختن به آن نیاز به نوشتن مقاله جداگانه و شاید هم یک کتاب دارد، خمینی و شرکاء جنایتکارش به خوبی می دانسته اند که صدام حسین تدارک لازم برای حمله به نواحی غرب و جنوب غربی ایران را دیده و بدون تردید به ایران حمله خواهد نمود. اما به او تفهیم شده بود که وجود یک جنگ تمام عیار با یک دشمن خارجی که بخشی از خاک ایران را تصرف کرده باشد، می تواند موجب انحراف مردم تازه انقلاب نموده ایران از خواسته های معقول و بر حق آنها شده و از سوی دیگر فرصتی پیش آورد که تا بتوان پایه های حکومت خودی ها را استوار نمود. لذا خمینی و شرکای جنایتکارش با علم به حتمی بودن حمله صدام به ایران کوچکترین تدبیری به منظور ارسال نیروهای مجهزنظامی و سپاهی برای دفاع از مرزهای موردِ تهدید صدام حسین به عمل نیاوردند که تا صدام بتواند بخشی از خاک ایران را تصرف نماید. و سپس دیگ جوشان شعار عوام فریبانه "جنگ جنگ تا پیروزی" درمدت هشت سال و علی الخصوص در آن شش سال پس از آزاد سازی خرمشهر، به دجالان جمهوری اسلامی فرصت استقرار پایه های شیطانی حکومت خود را بدهد، که به اقرار رفسنجانی که خود "مدیر اصلی جنگ" بود، چنین نیز شد:«احتمال اینکه "مدیران جنگ" به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ بشوهد وجود دارد؛ و این احتمال تکلیف آور است. ... این مدیران جنگ در حقیقت کسی جز رفسنجانی و باند او نبودند.»(5)

خمینی و میراث داران او در عمل بارها نشان داده اند که از دست یازیدن به هیچ عمل و جنایت ضد انسانی ای که آنها را در رسیدن به هدفشان یاری رساند، ابایی نخواهند داشت. نگاه کنید به افتضاح گرو گان گیری و پی آمد های سیاسی- اقتصادی آن. کشتار زندانیان در شهریور 67، انفجار بمب درمرقد امام رضا در مشهد، انفجار در مسجدسید الشهدا در شیراز، قتل های زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه و فجایع پس از کودتای خیابانی و ده ها نمونه دیگر.

باری! مرحوم تکبعلی زاده، نحوه به آتش کشیدن سینما رکس را اینگونه شرح داد:

«من و فرج‌الله بذرکار و "حیات" با شیشه و قوطی حاوی بنزین که هر کدام از ما آنها را در پاکت بزرگی گذاشته بودیم و از قبل عبداللـه لرقبا آنرا تهیه کرده بود، روانه سینما رکس شدیم. "حیات" رفت و از باجه فروش بلیت برای هر سه ما بلیت خرید و ما وارد سالن سینما شدیم و هر کدام روی یک صندلی نشستیم. هنوز نیمی از سانس اول نگذشته بود که من و فرج‌اللـه با فاصله کوتاهی از جایمان بلند شدیم و به طرف توالت رفتیم. در آنجا با هم صحبت کردیم. تماشاچیان غرق در تماشای فیلم بودند. در راهرو کسی نبود. (حسین هنگام تشریح این قسمت به شدت به گریه می‌افتد) ما بنزین ها را روی درهایی که در راهرو قرار داشت و راه اصلی سالن بود ریختیم و خیلی سریع فرج درِ پشت سالن را به آتش کشید و من هم دو درِ دیگر را که در یکطرف سالن قرار داشت به آتش کشیدم. در اصلی سینما باز بود. موقعی که از پلکان پائین می‌آمدیم کسی متوجه ما نشد. ما خود را به خیابان رساندیم و من دیگر "حیات" را ندیدم».

به خوبی به یاد دارم که در یکی از جلسات دادگاه شاهدی که به صورت امداد غیبی از زمین سبز شده و در دادگاه حاضر گردبده بود، اظهار داشت:«شنیده است که فلان شخص گفته است که مدتی قبل از آتش سوزی سینما رکس، حسین تکبعلی زاده را دیده که به منزل دایی خود می رفته است. گفته می شود که دایی او ساواکی است[؟!!]» فردای آنروز تمامی نشریات ایران تیتر زدند که:«متهم اول سینما رکس آبادان با ساواک ارتباط داشته است.»(!؟)

شاید بد نباشد که این را هم اضافه نمایم که چند تن انگشت شمار بودند که بلیط سینما را برای همان سانس آتش سوزی خریده بودند اما به دلایلی موفق به رفتن به سینما نشده و از مرگ حتمی نجات نجات یافته بودند. از این رو مدتها بعد، اندک اندک به تعدادِ چند برابر ظرفیت کل سینما رکس، مدعی پیدا شد که با گفتن عبارت:« بین خودمان باشد، در آن زمان از ترس ساواک چیزی نگفتم ...» ادعا می کردند که در سانس کذایی شبِ حادثه بلیط خریده بوده اند ولی به فلان دلیل نتوانسته اند به سینما بروند و یا جزو کسانی بوده اند که زنده از سینما گریخته اند!!!

دادگاه بعد از برگزاری چهارده جلسه، رأی خود را در تاریخ پانزدهم شهربود 1359 یعنی فقط دو هفته پیش از شروع جنگ تحمیلی خمینی به مردم ایران، صادر کرد.  

به جز حسین تکبعلی زاده آنهم با تردید، سایر کسانی در آن دادگاه محکوم به اعدام شدند، کوچکترین نقشی در آتش سوزی منجر به مرگ 377 انسان بی گناه نداشتند. ستوان منوچهر بهمنی علیرغم اینکه در هنگام آتش سوزی سینما رکس آبادان در مرخصی به سر می برد، برای ایجاد نظم و یاری رسانی به محل حادثه آمده و تا آنجا که می توانست در این مورد همکاری کرد. تمامی اهالی آبادان به خوبی واقف بودند که اعدام ستوان بهمنی هیچگونه ارتباطی با آتش سوری سینما رکس نداشت بلکه صرفاً به دلیل کینه شخصی آخوند موسوی تبریزی نسبت به آن مرحوم بوده است. چند هفته پیش از آتش سوزی، آخوند حسین موسوی تبریزی سخنرانی تحریک آمیزی در مسجد اصفهانی های آبادان انجام داده بود. او پس از اتمام آن سخنرانی، ضمن برداشتن عمامه و درآوردن عبای خود، به کمک یک موتور سوار به سوی خرمشهر حرکت می نماید. ستوان بهمنی، او را تعقیب نموده و و موتور مزبور را در جاده آبادان- خرمشهر متوقف می نماید. وی به شدت به آخوند موسوی تبریزی پرخاش نموده و ضمن اهانت به وی یک سیلی نیز به گوش او می نوازد. نواختن همین سیلی، توسط آخوند حسین موسوی تبریزی با حکم اعدام پاسخ داده شد. 

مالک سینما رکس آبادان، مرحوم علی نادری که بالای شصت سال سن داشت و بیش از پانزده سال بود که سینما را به شخص دیگری اجاره داده و خود در تهران سکونت اختیار کرده بود و روحش هم از شرایط خوب یا بد ایمنی سینما در آن زمان اطلاعی نداشت، اما اعدام شد، چون باید بلاگردان کسان دیگری می شد. اسفندیار رمضانی مدیر سینما رکس، به دلیل عدم رعایت نکات ایمنی در سینما رکس و استخدام افراد غیر مجرب محکوم به اعدام گردید. در حالیکه حتی در حال حاضر یعنی سی و یکسال پس از تشکیل آن دادگاه نیز سینماهای ایران اسلامی، البته اگر سینمایی باقی مانده باشد، از نظر تجهیزات و رعایت نکات ایمنی و پرسنل اهل فن به هیچ وجه استاندارد نیستند و بعضاً در شرایطی بسیار بدتر از آنروز سینما رکس قرار دارند.

 دیگر متهم اعدام شده بدون آنکه با آن فاجعه ارتباطی داشته باشد، فرج الله مجتهدی کارمند ساده ساواک بود که مدت کوتاهی پیش از آتش سوزی به آبادان منتقل شده بود. ولی آخوند موسوی تبریزی ناجوانمردانه به این دلیل واهی که او را برای فراهم نمودن مقدمات آتش سوزی به آبادان منتقل کرده اند، وی را محکوم به اعدام نمود. سرهنگ سیاوش امینی آل‌اقا، رئیس سابق اداره اطلاعات شهربانی آبادان که متخصص ضدخرابکاری بود و دادگاه نتوانست حتی کمترین ارتباطی میان او و آتش سوزی سینما برقرار کند ولی به هر حال اعدام شد!

تعداد دیگری از متهمان آن دادگاه بلخ نیز به زندان محکوم شدند بدون آنکه دادگاه توانسته باشد جرم آنها را ثابت نماید. از جمله سرهنگ خنافر ابواب جمعی شهربانی آبادان که استشهاد اهالی محل و مغازه‌داران به نفع او، جان او را از مرگ نجات داد و به دو سال زندان محکوم گردید. چند نفر از پرسنل آتش نشانی پالایشگاه آبادان:عبدالحسین قربانی، رئیس آتش‌ نشانی ـ جبار اصل، معاون آتش‌ نشانی ـ جوکار، تلفنچی آتش نشانی ـ سامری، کارمند آتش نشانی ـ عبدالصادق عوادی‌زاده، کارمند آتش نشانی ـ علیرضا حاج خدابخشی، کارمند آتش نشانی به زندان محکوم شدند که پس از شروع جنگ تحمیلی این افسران شجاع آتش نشانی از زندان آزاد شده و در اطفاء آتش سوزهای ناشی از بمباران ها در آبادان فداکاری های بسیار نمودند.

واقعیت تکان دهنده این بود که تکبعلی زاده متهم اصلی این فاجعه برای یک بار هم که شده، درطول جلسلت دادگاه اسمی از آن افرادی که به اعدام محکوم شدند و آنهایی که حکم زندان گرفتند را به عنوان رابط و یا ذیمدخل در آن آتش سوزی به زبان نیاورد! در عوض حتی یک تن از آنهایی که او در اقاریر خود در دادگاه مفصلاً در مورد همکاری و معاونت آنها در این آتش سوزی یاد می کرد از قبیل محمد رشیدیان (دبیر آموزش و پرورش آبادان)، سید محمد کیاوش (دبیر آموزس و پرورش آبادان- ایشان ابتدا نام خانودگی "عربی" را داشت اما به دلابل شایعات اخلاقی ای که پیرامون او وجود داشت، آنرا سالها پیش از انقلاب به " کیاوش" تغییر داد. این شخص خوش سابقه و مبارز اسلامی، پس از انقلاب باز هم نام خانوادگی خود را تغییر داد و فامیلی "علوی تبار" را برگزید و تبدیل شد به "سید محمد علوی تبار" نمایند مجلس اول شورای اسلامی!)، فؤاد کریمی(فرزند عبدالعلی متولد سال 1330 در خرمشهر)، عبدالله لُر قبا (کارمند فرودگاه آبادان)، محمود ابولپور(دانشجوی دانشکده نفت آبادان، اصغر نوروزی ، محمود (یا محمد معروف به ممد زاغی) و برادرش یدالـله، فلاح و به ویژه فرج‌الـله بذرکار و "حیات" (او، "حیات"، بلافاصله پس از آتش زدن سینما و بیرون آمدن از آنجا برای همیشه ناپدید شد و هویت واقعی وی هرگز فاش نگردید.) که رأساً به کمک حسین تکبعلی زاده سینما را به آتش کشیده بودند،  به عنوان متهم به دادگاه احضار که نشدند هیچ بلکه تعدادی از آن گروه (محمد رشیدیان، فؤاد کریمی و محمد کیاوش) پاداش انجام این جنایت ضد بشری را به صورت وکالت در مجلس شورای اسلامی و یکی از آنها، محمود ابولپور، انتصاب در پُست رئیس آموزش و پرورش آبادان، دریافت داشتند.

مرحوم نامغفور، جلاد صادق گیوی معروف به صادق خلخالی که گفته می شد فاقد تعادل روانی بوده و در گذشته علاقه فراوانی به اعدام گربه های بیچاره می داشته است، در دادگاه تشریفاتی مرحوم شادروان فریدون هویدا از قول خمینی خطاب به او چنین گفت:«اصولا همین که از شما احراز هویت بشود که همان امیر عباس هویدایی هستید که مدت سیزده سال نخست وزیری شاه خائن را بر عهده داشته اید، برای اثبات مفسد فی الارض بودن شما کافی است!» این قاعده قضاء اسلامی در تمامی بی دادگاه های انقلاب در اوایل فتنه خمینی که به ریاست جلاد خلخالی تشکیل شد و سران و مسئولین رژیم گذشته را محاکمه می نمود، جاری و ساری بود. همانطور که اعدام های بالای پشت بام مدرسه علوی (رفاه) صرفاً به انتخاب و دستور مستقیم شخص خمینی انجام شد، بی تشکیل دادگاهی ولو تشریفاتی و بدون اثبات جرم محکومین. اسلام خون می طلبید وجلادان خونخوار اسلامی نیز آماده خونریزی بودند.

 

با توجه به شواهد و قرائن موجود چنین به نظر می رسد که دستور آتش سوزی سینما رکس آبادان توسط شخص خمینی از نجف داده شده بوده است.(6 این دستور به وسیله فردی به نام "هاشم عبدالرضا آشور" (به گمان من، این شخص به احتمال قوی همان "حیات" می باشد که تکبعلی زاده از او به عنوان یکی از همدستانش در آتش زدن سینما یاد کرده و اضافه نموده که پس از خروج از سینما « من دیگر "حیات" را ندیدم.»- ولی چرا؟ چون او قصد فرار به عراق و بازگشت به نزد خمینی در نجف را داشته که دستگیر گردیده است.) به پیروان خمینی در تهران اطلاع داده شده بود. هاشم عبدالرضا آشور یا همان "حیات" پس از آتش سوزی، با شتاب هر چه تمامتر قصد  داشته است که از مرز ایران به عراق فرار نموده و به نزد خمینی در نجف بازگردد. ولی توسط مرزبانان عراقی دستگیر شده و یعد از بازجویی و روشن شدن نقش او در آتش زدن سینما رکس آبادان، تحویل مقامات پلیس ایران داده می شود. او در بازجویی اقرار نموده بوده که سینما رکس به دستور خمینی با همکاری و مساعدت تعدادی از مذهبیون ایرانی با دستیاری چند نفرار افراد بومی آبادان با استفاده از تینر و فسفر سفید به آتش کشیده شده است. اما در آن غوغای فتنه و نیرنگ خمینی و دیگر روحانیون شیاد، گوش شنوایی نبود که اندکی به واقعیت امر بیندیشد. به راستی که وعده برپایی مدینه فاضله توسط فریب بزرگی به نام خمینی همه را طلسم کرده بود!

 

غروب که نزدیک شد و سیاهی شب داشت از راه می رسید که تعداد فراوانی سگ ولگرد که بوی گوشت سوختۀ انسانها به مشامشان رسیده بود، در پشت دیوار گورستان آبادان جمع شده بودند. دکتر بیژن صالحی شهردار وقت آبادان که در محل حاضر بود، با یک روحانی که در آن شلوغی و شیون زاری های بستگان قربانیان، متوجه نشدم چه کسی بود، مشورت کرد و به فتوای آن روحانی، اجساد کسانی را که هنوز شناسایی نشده بودند را پیش از فرارسیدن تاریکی شب، در گودال بزرگی که توسط بولدوزر به شکل بستر یک نهر حفر شده بود، به خاک سپردند. من پس از آن بازگشت از گورستان، تا چند ماهی قادر به خوردن هیچ نوع گوشتی نبودم. اجباراً گیاهخوار شدم. و هرگز تاب و تحمل عبور از برابر یک دکان طباخی (کله پاچه فروشی) و دیدن جمجمه های پخته شده را در خود باز نیافتم.

بیایید همه با هم دستهایمان را به آسمان بلند کنیم و بخواهیم که خداوند به ملت ایران صبری جمیل و تحملی عظیم عطا فرماید که تا پس از سرنگونی رژیم ولایت مطلقه فقیه، تاب و توان شنیدن حقایق تلخ و هولناکِ افشاء شده در مورد فجایعی که این رژیم ضد بشری در طول دوران ننگین حکومتش مرتکب شده است را داشته باشند. آمین یا رب العالمین.

پس از وقوع جنگ تحمیلی خمینی به مردم ایران، بودند کسانی که اظهار می داشتند که این جنگ و مصیبت و آوارگی ای که با خود برای اهالی آبادان به همراه آورده، تقاص اعدام متهمان بیگناه آتش سوزی سینما رکس آبادن بوده است از مردم آبادان.

باری! روح قربانیان آن حادثه تلخ و فراموش نشدنی قرین رحمت الهی باد.

م. گئومات

1- طلیعهء انقلاب اسلامی: مصاحبه‌های امام خمینی در نجف، پاریس و قم، تهران، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، ص. 18ـ17

2- مصاحبه با علیرضا میبدی برای رادیو صدای ایران، آمریکا، چاپ شده در نیمروز، شمارهء 277 (سال ششم، جمعه 21مرداد 1373). منبع: شیدا نبوی، مجله چشم‌انداز، شماره20، بهار 1378

3- روزنامه انقلاب اسلامی در تبعید، 108، 19ـ 5 مهر 1364.

4-در پنجم مرداد 59، دادستان دادگاه ویژه طی اطلاعیه‌ای از مردم می‌خواهد تا هرگونه شکایت، شهادت یا مدرکی از متهمان توقیف شده و یا غایب، که اسامی آنها منتشر شده بود، دارند در اختیار دادستانی بگذارند. متهمان عبارت بودند از 25 نفر از مأموران شهربانی و ساواک، رؤسای ادارات و مقامات مختلف آبادان، صاحب و مدیر سینما رکس، در مجموع 31 نفر. همچنین خواسته شد هر کس هر اطلاعی دربارهء دیگر کارمندان سازمان آب، آتش‌نشانی، شهربانی و ساواک آبادان دارد، به دادستانی بدهد. اسامی اعلام شده عبارت بود از: حسین تکبعلی‌زاده ـ سرتیپ علی‌اصغر ودیعی، رئیس ساواک خوزستان ـ سرتیپ رضا رزمی، رئیس شهربانی آبادان (فراری)ـ سرهنگ محمدعلی امینی، معاون شهربانی آبادان ـ ستوان بهمنی افسر کلانتری مرکز ـ سرهنگ اردشیر بیات، رئیس سابق پلیس آبادان ـ مسعود حنیف، رئیس کلانتری مرکز در شب حادثه ـ سرگرد امینی آل‌آقا، افسر ضد خرابکاری و رئیس ادارهء اطلاعات شهربانی ـ سر پاسبان میراحمدی ـ سر پاسبان فاتح دریس ـ ستوان احیایی ـ علی نادری، صاحب سینما ـ حمید پایدان، سرایدار سینما ـ اسفندیار رمضانی، مدیر سینما ـ عبدالحسین قربانی، رئیس آتش‌ نشانی ـ جبار اصل، معاون آتش‌ نشانی ـ جوکار، تلفنچی آتش نشانی ـ شامری، کارمند آتش نشانی ـ عبدالصادق عوادی‌زاده، کارمند آتش نشانی ـ علیرضا حاج خدابخشی، کارمند آتش نشانی ـ ابراهیم اولیس پور، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی ـ غلامرضا قهرمانی، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی ـ بیژن صالحی، شهردار (فراری) ـ محمد زمردیان، رئیس فرهنگ و هنر ـ سید جلال سعیدنیا، فرماندارـ سعدی بابک جلیل افشار، عضو کمیتهء ضد خرابکاری ـ محمد حسن ناصری معروف به عضدی، عضو کمیتهء ضد خرابکاری (فراری) ـ نوذری معروف به رسولی، عضو کمیتهء ضد خرابکاری (فراری) ـ فرج‌اللـه مجتهدی، کارمند ساواک (غایب) ـ سرهنگ تیموری وثوقی ـ مهدی کمال‌الدین عزیزی، رئیس ادارهء آب آبادان (فراری).

5- دکتر علی اصغر صدر حاج سید جوادی، جزوه رفسنجانی خائنی که از نو باید شناخت (نگاهی به کتاب خاطرات رفسنجانی با عنوان«عبور از بحران»، ص 39.

6- علیرضا نوري زاده كه در آن زمان دبير سياسي روزنامه اطلاعات بود مي گويد:«دكتر عاملي تهراني به من و چند تن ديگر از سردبيران سياسي روزنامه ها زنگ زد كه به ديدارش برويم... وقتي وارد دفترش شديم ... دكتر پرونده اي از كشوي ميزش بيرون آورد و گفت: مي خواهم موضوع مهمي را با شما در ميان بگذارم... دو روز قبل همه شما خبر دستگيري شخصي بنام عاشور در عراق و تحويل او به دولت ايران را منتشر كرديد. و البته اشاره كوتاهي هم داشتيد كه اين شخص عامل به آتش كشيدن سينما ركس آبادان بوده است. اين پرونده شرح بازجويي اوست و همه مدارك و مستندات مربوط به اين جنايت و مسببين و مجريان آن در اينجا گردآوري شده است... من با بحث و جدال زياد با آقاي نخست وزير و تيمسار مقدم جلوي انتشار اعترافات عاشور را گرفته ام. پرسيديم: چرا؟ دكتر پاسخ داد: چون او از نخستين لحظات بازجويي با دقيق ترين جزييات گفته است كه طرح آتش زدن سينماها در منزل آقاي خميني در نجف تدارك شده و او و سه تن ديگر كه دستگير شده اند با پنج هزار دينار عراقي و يازده هزار دلار جهت انجام مأموريت تخريبي خود به ايران آمده اند. مواد منفجره و آتش زاي موردنياز آنها را شخصي بنام فؤاد كريمي در آبادان در اختيارشان گذاشته است. باوركردني نبود ولي مداركي كه دكتر در اختيار داشت جاي انكاري باقي نمي گذاشت كه با حضور احمد خميني، شيخ هادي غفاري و هادي مدرسي فاجعه سينما ركس برنامه ريزي شده و بعد از اجراي برنامه نيز بر طبق اوراقي كه از همدستان فؤاد كريمي و عاشور بدست آمده بود با نقشه اي دقيق دولت به دست داشتن در اين كار متهم مي شد. جالب اينكه در يكي از دهها اعلاميه اي كه از خانه فؤاد كريمي بدست آمده بود و يك هفته پيش از به آتش كشيده شدن سينما در چاپخانه حصيري خرمشهر به چاپ رسيده بود جملاتي چنين به چشم مي خورد: سلام بر ملت قهرمان و مسلمان ايران، جلادان شاه بار ديگر جنايت تازه اي مرتكب شدند و هنگامي كه به همت جمعي از دانشجويان مردم مبارز آبادان مشغول تماشاي فيلمي از جنايات شاه بودند [!] سينما را به آتش كشيده و بدستور رييس شهرباني جلاد آبادان درهاي سينما را به روي مردم روزه دار بستند.

دكتر عاملي سپس اعترافات رييس چاپخانه را كه در مقابل هفتاد هزار تومان اعلاميه ها را يك هفته قبل از فاجعه به چاپ رسانده بود به ما نشان داد... با توجه به اين مدارك از دكتر عاملي پرسيديم: به چه دليل اينها را منتشر نمي كنيد؟ با حالتي متأثر گفت: متأسفانه با توجه به جوي كه ايجاد كرده اند مسلم مي دانم كه مردم حرف ما را قبول نخواهند كرد، از طرفي آقاي شريف امامي نمايندگاني نزد روحانيون فرستاد و عين اين مدارك را به آنها داده است. آنها قول داده اند پس از بررسي كلي نظر خود را ابلاغ كنند. بنابراين ما بايد منتظر بمانيم تا از نظر آقايان مطلع شويم و من فكر مي كنم كساني مثل آيت الله شريعتمداري، قمي و به احتمال زياد مرعشي با ديدن مدارك و اعترافات عاشور موضع قاطعي در مقابل دستگاه نجف اتخاذ كنند. ما امروز اگر مدارك را منتشر كنيم بدون آنكه پشتوانه كافي داشته باشيم، مسلماً بعنوان توطئه عليه روحانيت و توهين به مرجعيت شيعه مورد خشم مردم قرار مي گيريم. وقتي مردم زلزله را به ما نسبت مي دهند معلوم است كه آتش سوزي سينما را بدستور خميني باور نخواهند كرد.»

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی