جنبش معلمان (بخش دوم)
غلامعلی حسینی

        

بررسی تحلیلی مبارزات معلمان  از جنبش تنباکو تا کنون

بخش دوم : از انقلاب 57 تا دوره اخیر

 مبارزه معلمان در جریان انقلاب 57

با ظهور اولین نشانه‌های ترک در دیواره های استبداد ، ناکارآمدی مشت آهنین و سرکوب محمد رضا شاه یعنی از اواخر سالهای 55 و اوایل ۵۶ ، معلمان بطور گسترده وارد عرصه فرهنگی - سیاسی و صحنه کارزار  شدند. این حضور ابتدا در کانون های فرهنگی شکل می گرفت و گرمای این گردهمایی ها خود یخ استبداد را بیشتر آب می کرد . پس از مدتی که معلمان حول سازمان ها ، احزاب و گفتمان های سیاسی جمع شدند ، کم کم در بین خود اقدام به ایجاد تشکل هایی با مضمون سیاسی – مطالبات صنفی نمودند . در سال ۵۷  باشگاه «مهرگان» به رهبری درخشش فعالیت‌های خود را تجدید كرد، اما گسترش چندانی نداشت . « كانون‌ مستقل معلمان»  توسط معلمانی که به پیروی از  صمد از مشی سوسیالیستی و تشکل های کارگری حمایت می کردند اعلام موجودیت نمود  .« انجمن معلمان مسلمان»  از سوسیالیست های مسلمان در این دوران ایجاد شد . « انجمن اسلامی معلمان» که در سال 57 تأسیس و نزدیک به حزب جمهوری و جامعه روحانیت مبارز و معتلفه بود و تمام تلاش خود را معطوف به بسیج معلمان برای پیروزی انقلاب اسلامی كرده بود، در آستانه انقلاب تشکیل شد.  در این دوره معلمان تمایل زیادی برای پیگیری خواسته‌های صنفی خود نشان ندادند . شور انقلابی و شوق برانداختن رژیم، مجالی برای طرح شعارهای صنفی و معیشتی باقی نگذاشته بود. همه فکر می کردند با رفتن شاه و تغییر رژیم همه مشکلات حل می‌شود. معلمان بدون تأكید بر مسائل صنفی، در تظاهرات ضدرژیم شركت می‌كردند. اعتصاب بزرگ معلمان و تعطیل‌کردن مدارس در ماه‌های مهر و آبان ۵۷ به انقلاب و سقوط رژیم شاه شتاب بیشتری بخشید. درواقع معلمان با اعتصاب خود حدود 8 میلیون دانش‌آموز را به خیابان‌ها فرستادند.. معلمان پیشرو و مبارز که درابتدا پایه گذار جنبش فکری و فرهنگی بودند ، بخش بزرگی تحت تأثیر مبارزات سوسیالیست های کارگری، مسلمانان سوسیالیست ، جبهه ملی و دکتر شریعتی بودند . اما عناصری نیز نزدیک به فدائیان اسلام بودند که بعدا جریان مؤتلفه تبدیل و انجمن های اسلامی معلمان را تشکیل دادند .  این امری واضح است که در هر جنبش و یا انقلابی، جریان های راه انداز و شروع کننده در اقلیت قرار داشته و ضمن آن که پیشرفت انقلاب همگانی می شود. اقشار محافظه کارتر به آن می پیوندند .در دوران اولیه مبارزه در سال 56 و نیمه اول 57  اقلیت و در صد کمتری از معلمان به مبارزه پیوسته بودند و اکثریت عمده آنها، مثل تمام اقشار دیگر را تنها نظاره گران جنبش ها ، اعتصابات و تظاهرات تشکیل می دادند. برخی از معلمین هنوز از رژیم شاه حمایت می کردند . با رشد و گسترش اعتراضات و در آستانه  پیروزی انقلاب که فضایی عمومی و همه گیر را شامل می شد ، کلیه  کسانی که نسبت به انقلاب بی تفاوت و حتی مخالف بودند ، به جریان انقلاب - که پیروزی آن مسجل شده بود- پیوستند . اینان که باور و دیدگاه و در منش و رفتار رویکرد از بالا به پایین و استبدادی شکل گرفته بود  کارکرد دولت و نهادهای اجتماعی  و از جمله آموزش و پرورش را بهمان منوال سابق می خواستند و  فاقد تجربه برای رویکرد مشارکت  ، گسترش آزادی ها و بر قراری عدالت اجتماعی بودند، در کوران آموزشکده انقلاب بجهت کوتاه مدت بودن آن – از مهر ماه  تا بهمن - فرصتی برای تجربه یک زندگی نو ، تحول و دگرگونی در شخصیت و منش و روح و روان پیوستگان به انقلاب  وجود نداشت. این اکثریت نتوانستند تجربه ای  طولانی مدت در شرایط اجتماعی نوین داشته باشند  ،  هر چند روحیات و فرهنگ اجتماعی تا حدودی تغییر یافته بود ، اما همان خصائل روزمرگی ، سنتی و حتی نان به نرخ روز خوردن و زیست در فضای استبداد، همچنان جایگاه خود را داشت . و با بازسازی همان شرایط اقتصادی اجتماعی و بوروکراتیک دوران پهلوی ، منش ها و افکار آن دوران هم بازسازی می گردید . با پیوستن اکثریت عظیم ، بخصوص بازار و جریانات سنتی ،  فضای اجتماعی و فرهنگی از دو، سه ماه قبل از پیروزی  انقلاب، اساسا از سمت گیری تحول و نوین به  همان نظام از بالا به پایین و استبدادی ، تغییر یافته  و بازسازی شد . بطریقی که تمامی گفتارها و بیانات بر آزادی فکر و اندیشه مخالفین ، آزادی احزاب و گرایش ها در این فضای جدید دود شد و بهوا رفت .  همانطور که گفته شد این وضعیت ریشه در منافع طبقاتی و دیدگاه بخش های گسترده ای از حاکمیت جدید که روحانیت سنتی و بازاریان و اقشار بورکراتیک حاکم بر دستگاههای دولتی بجا مانده از رژیم قبل بود ، قرار داشت . در پایین هم حضور گسترده خرده بورژوازی و اقشار حاشیه شهری بود که تنها به امید کسب موقعیت و لقمه نان چرب تر در آستانه پیروزی انقلاب به آن پیوسته بودند . با بازگشت دوباره رویکرد و گفتمان های دوران پهلوی بهمراه جریانات سنتی و مرتجع ، معلمین مبارز و پیشرو که آغاز کننده نهضت انقلاب در مراکز آموزشی بوده و خواهان تغییر در نظام تصمیم گیری و برقراری رویکرد مشارکتی و شورائی و گسترش آزادی های حاصله از انقلاب و عدالت اجتماعی بودند، بعنوان ضد انقلاب محسوب شدند و عناصری که طی دهه ها در همان نظام به کار و کسب و درآمد زندگی خود مشغول و نسبت به وضع موجود بی تفاوت و یا رضایتمند بوده و در تظاهرات و مراسم دولتی در صف اول بودند جای معلمین پیشرو را گرفته و انقلابی تلقی شدند . از مقطع سال 59 یک گزینش کامل از معلمان در تمامی سطوح بعمل آمد و هزاران معلم آگاه و مبارز اخراج شدند . تمامی تلاش تازه بدوران رسیده ها که  درکی از یک نظام آموزشی متحول و مدرن نداشتند ، انحصارا" بازسازی ارکان نظام آموزشی دوران پهلوی با تبصره  اسلام سنتی بود .. اینان مدیران و مسئولینی را که بطور خودجوش و عموما با رأی معلمان روی کار آمده بودند را حذف و خود جایگزین آنها شدند ، وبه این ترتیب استبداد مجدد در  نظام آموزشی حاکم شد . نه تنها نظام استبدادی از بالا به پایین و مطلقیت و استبداد در محیط آموزشی تغییری نیافت ، بلکه با اخراج هزاران معلم آزاد اندیش و زندانی نمودن صدها و هزاران  نفر و حتی اعدام برخی معلمین مبارز ، که عمدتا شروع کننده جنبش و انقلاب 57 بودند ، شرایطی به مراتب خفقان آمیز تر از قبل شکل گرفت . قوه قضائیه و نظام آموزشی مهمترین  نهادهایی بودند که روحانیون سنتی در جریان مشروطه ببعد از دست داده بودند از ابتدا تلاش به در اختیار گرفتن و تسلط بر آنرا داشتند و لذا آموزش و پرورش هم همانند دادگاههای شرع  و انقلاب از نظر حاکمیت وضعیت ویژه داشت. تفکر روحانیون سنتی  بر نظام آموزشی که در پایان دوره قاجار از دست داده بودند ، مجددا حاکم شد. . در برخی ادارات و مدارس نظامیان از سپاه پاسداران ، مدیریت می کردند و جای هر گونه آزاد اندیشی سد شده بود. اخراج های گسترده نه تنها مشمول معلمینی که نسبت به تداوم شرایط خفقان زمان شاه و در دوره کنونی ( که تنها لعاب قدسی  جایگزین فره ایزدی شده بود ) معترض بودند بلکه تمامی دگر اندیشان را شامل می شد و تنها کافی بود که بدون هیچ سند معتبر ، تنها گمان شود که معلمی مطابق سلیقه مسئولین قدسی جدید که تنها لباسی عوض کرده ؛ اما همان رویکرد و منش قدیم دوران شاهی را با خود حمل می کردند نیست . بدون تشکیل هرگونه دادگاه و رسیدگی  ، در سر کلاس درس و یا حین برگزاری آزمون ، در زنگ استراحت ، معلمین حکمی غیابی دریافت می کردند که اخراج و یا آماده بکار شده بودند .  حتی در صدور ابلاغ تدریس در مدارس و یا مناطق و یا هر موضوع بی اهمیتی ، که معلمان ابراز نارضایتی می کردد ،  مدیران ادارات و مدارس اظهار می کردند : « اگر اعتراضی داری ، استعفایت را بنویس و گرنه اخراج می شوی» . طی سال های پس از انقلاب و دوره جنگ حقوق معلمین منجمد و در مقاطعی از طریق ادارات برای جنگ و یا دیگر منابعی که مدیران و رؤسا تشخیص می دادند کسر می گردید . تصفیه های وسیع گریبان دانشجویان مراکز تربیت معلم و دانشجویان را نیز گرفت . همانطور که گفته شد نسبت به تمامی معلمان و دانشجویان دانشگاه های تربیت معلم یک گزینش کامل و سراسری صورت گرفت . شرط دریافت حکم تدریس و حفظ شغل ،  برای برخی دگر اندیشان ، حضور در نماز جماعت مدارس که اجباری شده بود و گاها در نمازهای جمعه بود، تا نسبت به وی اطمینان حاصل شود .  فعالیت صنفی پس از سال 1360  به‌كلی خاموش شد . تمامی تشکل های مستقل معلمان که گرایشات سوسیالیستی و غیر حاکمیتی داشتند، منحل و تحت پیگرد های شدید و قلع و قمع  قرار گرفتند . علت آن این بود که آموزش‌وپرورش در نگاه مسئولان یک دستگاه حاکمیتی و ایدئولوژیک است و حضور مخالفان سیاسی و عقیدتی در این دستگاه تحمل نمی‌شود . اخراج ها در آموزش و پرورش گام به گام همراه بسته شدن فضای اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی و حذف تمامی احزاب و تشکل های سیاسی و صنفی و توقیف روزنامه ها پیش می رفت . رهبران جبهه ملی بجهت مخالفت با لایحه قضایی قصاص از طرف رهبر انقلاب ، مرتد و واجب القتل شمرده شدند . به مهندس بازرگان اخطار شد که می بایست در رادیو تلویزیون حضور و اعلام برائت و توبه نماید . انتخاب بازرگان بعنوان نخست وزیر از طرف رهبر انقلاب یک خطای فاحش قلمداد. در راهپیمایی های رسمی و دولتی شعار مرگ بر بازرگان نیز طنین انداز بود . روحانیون آزادیخواه و مبارز هم در این فضا مصون نماندند . آیت الله لاهوتی که  برای آزادی وی اقدام شده بود ، سریعا در زندان اوین و به طرز مشکوکی درگذشت .  در این فضا کلیه وابستگان به رژیم شاه که سرکوب سوسیالیست ها،  آزادیخواهان و مبارزین و طبقه کارگر را در فضای جدید مشاهده می کردند ، اعم از نیروهای نظامی و امنیتی و ساواک اعلام همبستگی با حکومت جدید در سرکوبی نیروهای رادیکال و مبارز می شدند و تضاد اصلی خود را سوسیالیست ها اعلام  می کردند . حتی بسیاری از اراذل و اوباش و چاقوکشان و تلکه بگیران قمار خانه ها و مراکز فساد ، با تندروی ها و بگیر وببندهای خود وابستگی خود را به انقلاب اسلامی ثابت می کردند . حاشیه نشینان شهری که در اثر اصلاحات ارضی شاه ، از روستاها مجبور به مهاجرت به شهرها شده  و پدیده حاشیه شهری در تمامی شهرهای بزرگ کشور بوجود آمده بود . آنها از تضادهای طبقاتی شدید در دوران شاه رنج می بردند و فاقد آگاهی های طبقاتی و تاریخی بودند، با گفته رهبر انقلاب که من یک موی کوخ نشین ها را با صد کاخ نشین تعویض نمی کنم و ما امکانات زندگی را فراوان و مجانی می کنیم و اختلاف طبقاتی را از بین می بریم همگی به نظام جدید پیوسته بودد. اینان امثال زهرا خانم ها و ماشاءالله قصاب ها همه مأمور دستگیری و سرکوب مبارزین و آزادیخواهان رادیکال شدند و امثال حاج داود ها در زندان قزل حصار و لاجوردی ها در اوین و صدها زندان و بازداشت گاه در سراسر کشور جنایاتی انجام دادند که نه تنها در زندان های رژیم شاه و خشن ترین دیکتاتوری ها سابقه نداشت ، بلکه در تاریخ ایران و جهان نیز کم سابقه بود .

پدیده جذب اقشار گسترده مردم ناآگاه و محروم یک بار دیگر در دوران جمهوری اسلامی توسط احمدی نژاد با شعار آوردن نفت سر سفره ها وپرداخت نقدی یارانه ها بازسازی و تکرار شد ، اما در واقع تنها یک کمدی در برابر تراژدی در مقایسه با سال های 57 تا 75  محسوب می شود .

 در آن مقطع دیدگاهی که بطور علنی تبلیغ می شد این بود که می بایست محصلین و دانش آموزان بسیجی و حزب اللهی باشند . تنها تشكل‌های رسمی انجمن اسلامی معلمان و بعدها رقیب‌ آن جامعه اسلامی معلمان توانستند موجودیت خود را حفظ كنند، این دو تشکل ، با اینکه نام معلم را در عنوان خود داشتند علاقه‌ای به طرح مسائل صنفی معلمان نداشتند. گفتمان آنها سیاسی ـ عقیدتی بود و از آرمان‌های انقلاب در محیط‌های آموزشی دفاع می‌کردند.آنان که در مراسم دولتی در زمان شاه شرکت می کردند در هر تظاهرات و مراسمی نیز در دوره جدید صف اول قرار داشتند . وضعیت بطریقی وارونه شده بود که حتی معلمان مکتبی تازه بدوران رسیده ، با حذف سمبل های مبارزات معلمان امثال صمد بهرنگی ها ، خود مدعی مبارزات با ستم پهلوی بودند . برخی از .معلمین باورمند به روح دین اسلام ، مستقل و عدالت خواه ، عملکرد و تبعیض های جدید را بر نمی تافتند در محیط خفقان جدید ، کناره گرفته و منزوی و یا مجبور به سکوت شدند .

در ۱۲ اردیبهشت‌ماه سال ۵۸ ، استاد مرتضی مطهری، روحانی نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی به‌دست یکي از اعضاي گروه فرقان که آنها هم دارای کسوت روحانیت اما حامل اندیشه های  شریعتی بودند ترور شد . همزمانی این رویداد با روز معلم كه مناسبتی كاملاً صنفی و حرفه‌ای بود باعث شد كه روز معلم توسط انقلاب‌اسلامی به رسمیت شناخته شود و انقلاب اسلامی در واقع روز معلم را – با محتوایی متفاوت با فلسفه اولیه اش -  امضا كند. از آن به بعد همه‌ساله مراسم روز و هفته معلم، به شكل گسترده‌ای برگزار می‌شود و از معلمان در این ایام تجلیل به عمل آید. مراسم روز معلم به‌تدریج به صورت یک مراسم رسمی و آیینی درآمد که ازسوی ادارات آموزش‌وپرورش برگزار می‌شود و خود معلمان نقشی در برگزاری آن ندارند. در سال‌های جنگ فضایی برای تشکیل انجمن‌های صنفی معلمان وجود نداشت. در شرایط جنگی ، معلمان به‌عنوان یک قشر ارزشی و طرفدار انقلاب نمی‌توانستند برای رفاه و مسائل مادی شعار بدهند،. گفتمان رسمی حاکم بر آموزش‌وپرورش گفتمانی اسلامی ، حماسی ، و بی‌اعتنا به مادیات بود. در همین دوران مقامات ارشد دولتی بطور مستقیم و غیر مستقیم مشغول افزایش ثروت های کلان خود بودند. در دوران پس از جنگ و سر برآوردن اقشار مرفه و صاحب مکنت جدید، این گفتمان با سؤال روبه‌رو شد. در یکی از نمازهای جمعه گفته شد که مسلمانان باید مانور تجمل بدهند. بحث مانور تجمل، معلمان را که به‌جز حقوق خود درآمدی نداشتند به‌شدت آزرده‌خاطر کرد. معلمان در صحبت‌های خصوصی در دفتر مدرسه آنچه را که تجدید حیات سرمایه‌داری می‌نامیدند مورد انتقاد قرار می‌دادند.

دهه 60 با فضای جنگی و شرایط تثبیت نظام  و تا نیمه دهه 70 و دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی فضای امنیتی ، اجازه هیچ گونه فعالیت و تشکلی را به اقشار مختلف از جمله معلمان به استثنای حامیان نظام را نمی دادند . و با هر گونه مطالبات و مبارزات مستقل برخورد می کردند . تنها در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی و با باز شدن نسبی فضای سیاسی  معلمان به فکر طرح مطالبات خود به‌عنوان یک قشر اجتماعی و با گفتمان منافع اقتصادی خود بیفتند.

حضور معلمان در دوم خرداد سال 76

برای توضیح  شرح و گزارشی از روند مبارزات معلمین طی این دوران ، بیشتر از مصاحبه یکی از معلمان بطور خلاصه و فشرده ، استفاده می کنم ، اما مواردی را که برای روشن شدن سیر حرکت نیاز است را به آن اضافه می کنم  : 

با گسترش سراسری جنبش مدنی ، نسیم اصلاحات با تأخیر در آموزش‌وپرورش وزیدن گرفت. پس از دوم خرداد حسين مظفر به‌جای محمدعلي نجفي منصوب شد. هنوز معلوم نیست که دلیل انتخاب مظفر ازسوی آقای خاتمی چه بود. مظفر در سال 1370 به‌عنوان نمادی که نظریه پرداز سیاست ریاضت کشیدن و نفی طرح مطالبات اقتصادی معلمان بود شناخته می شد. وی توسط محمدعلی نجفی از مدیر کلی تهران برداشته شده بود . بازگشت مجدد او به‌عنوان وزیر، نشانه بازگشت سیاست‌های ریاضت کشانه به آموزش‌وپرورش بود، با این تفاوت که حالا بخش بزرگی از تندروهای سابق، اصلاح‌طلب شده بودند و معلمان هم از این نظرات عبور کرده بودند. مظفر نسبت به فضای سیاسی سال 76 یک تأخیر فاز ده‌ ساله داشت. 20 میلیون نفری که به خاتمی رأي داده بود خواستار تغییر بودند و ادبیات ریاضت کشانه  دهه 60 چندان طرفداری نداشت. بعدها دیدیم‌که این ادبیات توسط راست‌های افراطی مصادره شد و جالب اینکه افرادی مانند مظفر از منتهي‌الیه چپ به انتهای طیف راست منتقل شدند. در این دوره مدیران آموزش‌وپرورش شهر تهران، به تمایلات عمومی اصلاح طلبانه نزدیکتر بودند. در تمام دوره 8 ساله اصلاحات، نصرت‌الله جواهری‌پور مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران بود و طیفی از مدیران اصلاح‌طلب را گرد خود جمع کرده بود. در اواخر سال 76 جواهری‌پور تعدادی از معلمان شهر تهران را دعوت کرد و از آنها خواست که برای تشکیل انجمن صنفی معلمان با هم گفت‌وگو کنند. طيف‌های مختلفی را دعوت کرده بود. معلمان در این جلسات آزادانه انتقاد می‌کردند. ایجاد چنین فضایی برای معلمان توسط اداره کل باورکردنی نبود. اولین اقدام  نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به وزیر بود. برخلاف ادبیات رایج در آموزش‌وپرورش که سرشار از نشانه‌های ارزشی و تملق بود، نامه سرگشاده با ادبیاتی ساده و صنفی نوشته شده بود. در این نامه به فقر معلمان و به مقایسه حقوق معلمان با سایر کارکنان دولت پرداخته شده بود و معلمان این سؤال را طرح می‌کردند که چرا فقط ما باید سختی‌ها را تحمل کنیم؟ انتشار این نامه در بولتن اداره کل آموزش ‌و پرورش شهر تهران باعث شد که این بولتن به دستور مقامات بالا تعطیل شود، اما جلسات آزاد معلمان ادامه یافت. استقبال معلمان از اين جلسات خوب بود و به‌تدريج اين جمع گسترش يافت. معلمان يكپارچه شور و احساسات بودند. هيچ‌كس تجربه كار جمعي و تشکیلاتی نداشت . معلمان دقیقاً نمی دانستند چه باید کرد ؟ . به‌تدريج دو گرايش در اين جمع شكل گرفت؛ يك گرايش معتقد به ايجاد تشكلي با خلوص بالاي معلمي و بدون حضور مديران و مسئولان بود. اصطلاح «معلم گچ به دست» نامی بود که این معلمان برخود گذاشته و به آن افتخار می‌کردند. گرايش دوم معتقد به حضور همه فرهنگيان اعم از اداری و آموزشی با هژمونی مديران اصلاح‌طلب آموزش‌وپرورش بود. اداري‌ها اين نگراني را داشتند كه ممکن است رشته كار از دستشان خارج شود و افراد بقول خودشان تندرو و نفوذی در رأس تشکل قرار گیرند. یعنی در واقع مطالبات معلمان روی میز آمده و مطرح شود . در سمت مقابل بسياري از معلمان ايجاد تشكل خالص معلمي را فرصتي براي تصفيه‌حساب با مديران مستبد و ستمگر مي‌دانستند. ظاهراً در خصوص دعوت از تجمع معلمان ، با وزير وقت و احتمالاً برخي از نهادهاي امنيتي مشورت شده بود. حرف آخر مدیران این بود که با اين قيد با تشكيل انجمن يا كانون موافقت می‌کنند كه افراد خودی ، شناخته شده و مورد اعتماد در نقاط كليدي اين تشكل مستقر شوند. آنها با تشكل كنترل شده و هدايت شده از بالا موافق بودند، اما معلمان گچ به دست زیر بار نرفتند .شكاف اداره ـ مدرسه ، يا به‌عبارتي معلم ـ مدير دهان باز كرده بود و چنان فضايي ايجاد شده بود و مطالبات و خواسته های آنها در یک ظرف مشترک قرار نمی گرفت . ساكنان دوسوي شكاف با طرح مطالبات خود به مروز زمان  از هم دور و دور تر مي‌شدند . برنامه اصلي كه برگزاري يك نشست هزارنفري در ارديبهشت ماه سال ۷۸ و اعلام موجوديت تشكل معلمان بود، تحت‌تأثير تضادها  و پرخاشگري‌هاي دوجانبه كمرنگ تر شد. در اوايل ارديبهشت ماه 78مسئولان اداري در يك چرخش محافظه‌كارانه و با اين بهانه كه ممكن است جلسه به آشوب كشيده شود، برنامه اجتماع هزارنفري را لغو و  تجمع گسترده معلمان را بسود خود نمی دیدند . در يكي از جلسات، بحث حول معرفي هيئت‌ موسس به وزارت كشور جهت صدور پروانه تشكل معلمان بود. افراد مطرح شده ازسوي نماينده مديركل همگي مديران و مسئولاني بودند كه از بالا گزینشی و حتي يك‌بار هم در جلسات شركت نكرده بودند، همین باعث شد که عده‌اي به‌شدت با اين اسامي مخالفت کنند. طرفداران طرح مطالبات واقعی معلمین که تحت گفتمان «معلمان گچ به دست» مطرح بودند ، حذف شدند و اولين تجربه كار جمعي فرهنگيان شكست خورد. از دل این جلسات یک گروه کاملاً صنفی به نام کانون صنفی معلمان، یک گروه صنفی ـ سیاسی به نام سازمان معلمان با گرایش اصلاح‌طلبی و یک گروه راست جدید به نام خانه معلمان سر برآورد. گروه "خانه معلمان" بعدها جذب فعالیت‌های تعاونی و اقتصادی شد و صحنه فعالیت صنفی را ترک کرد، اما دو گروه دیگر به حیات خود ادامه دادند و البته در گذر زمان دچار تغییراتی شدند. مدیران اصلاح‌طلب در سازمان معلمان به‌تدریج به موقعیت متناقض خود پی بردند زیرا آنها نمی توانستند از یکطرف همگام معلمینی باشند که مطالبات اقتصادی و اجتماعی خود را طرح می کنند و از طرف دیگر می بایست بعنوان مدیران حاکم در مقابل این مطالبات مقاومت کنند و لذا از سازمان معلمان خارج شدند و جای آنها را تعدادی از معلمان پرکردند . که همچنان معتقدند بهترین راه فعالیت صنفی تلفیق کار صنفی و سیاسی است. آنها معتقدند: "فرار از فعالیت سیاسی در شرایط امروز ایران نه شدنی است و نه مطلوب." کانون صنفی معلمان هم در دو سه سال اخیر تغییراتی در مواضع خود داده است، و بحث پایبندی به طرح مطالبات اقتصادی و یا تلفیق مطالبات اقتصادی  و سیاسی موجب بروز شکاف در این تشکل شده است.

روز 25 دی ماه سال 80 به دعوت سازمان معلمان حدود سه‌هزار معلم در یکی از مراکز تربیت معلم واقع در خیابان حافظ نزدیک چهارراه کالج گرد آمدند. هدف از برگزاری این تجمع، اعتراض به ندادن کمک غیرنقدی و کمک هزینه مسکن به فرهنگیان بود. به محض شروع سخنرانی‌ها عده‌ای در محوطه با بلندکردن پلاکاردهایی شروع به سردادن شعارهای خارج از تریبون کردند: "معلم نان ندارد"، "حقوق‌ها اضافه نشه ـ کلاس‌ها تعطیل می‌شه"، "اعتصاب ـ اعتصاب"، "وزیر بی‌کفایت ـ استعفا استعفا"و... فضا متشنج بود و جمعیت حاضر، خود را با گردانندگان مراسم که اصلاح‌طلبان شناخته‌شده‌ای مانند آقای حیدر زندیه بودند هماهنگ نمی‌کردند. اما جمعیت بنا نداشت که به حرف کسی گوش کند. آقای زندیه پیشنهاد کرد که معترضان بیایند و از تریبون خواسته‌های خود را مطرح کنند. دو سه نفری آمدند ، اما مطالبات آنها در چارچوب برنامه برگزارکنندگان دولتی این مراسم قرار نمی گرفت ، درنتيجه مراسم ناتمام ماند و از تريبون اعلام شد که جمعیت آرام محل را ترک کنند و شعار ندهند، ولي تعدادی در حدود 200 نفر پس از خروج از محل، مسیر خود را به‌سوي میدان فردوسی ادامه دادند و در خیابان قرنی مقابل ساختمان وزارتخانه تجمع کرده و خواستار استعفای وزیر آموزش‌وپرورش شدند. همان روز خانه معلمان با پخش تراکت، معلمان را برای برگزاری تجمع دیگری در روز جمعه 28 دی‌ماه در نزدیکی میدان حر و مقابل باشگاه فرهنگیان دعوت کرد. تجمع روز جمعه با حضور چند صد تن از معلمان برگزار شد و پس از برگزاری تریبون آزاد، معلمان از مسیر خیابان کارگر به‌سوي میدان انقلاب و از آنجا تا چهار راه کالج راهپیمایی کردند. در پایان تظاهرات آن روز گفته شد که معلمان روز سه‌شنبه دوم بهمن مقابل مجلس اجتماع می‌کنند. روز دوم بهمن80 بزرگترین اجتماع معلمان در برابر مجلس برگزار شد. تعداد حاضران را بین 8 تا 10 هزار نفر برآورد کرده‌اند. هیچ گروهی مسئولیت این تجمع را برعهده نداشت و کاملاً خودانگیخته بود، هرکس شعاری می‌داد و چند نفر تکرار می‌کردند. نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم دقيقاً نمی‌دانستند که در مقابل این جمعیت چه واکنشی نشان دهند.تحلیل غالب اصلاح‌طلبان این بود که سرنخ این جریان دست مدیران امورتربیتی است‌که از سیاست ادغام معاونت‌های آموزش‌وپرورش توسط مرتضی حاجی دلخورند، اما معلمان ادعا می‌کردند که ما نه چپ هستيم و نه راست و تجمع ما کاملاً خودجوش است. عده‌ای به‌عنوان نماینده معلمان وارد ساختمان مجلس شدند و با کروبی ملاقات کردند جناح راست و صدا و سیما که می خواست از تظاهرات معلمن بنفع خود و علیه جناح رقیب استفاده کند این تجمع را پوشش خبری و تصویری داد. بالاخره آخرین تجمع معلمان كه قرار بود روز 6 بهمن مقابل دفتر ریاست‌جمهوری در میدان پاستور و مرکز ریاست جمهوری برگزار شود، شکل نگرفت و افراد پيش از رسیدن به میدان توسط نیروهای انتظامی ضرب و شتم و پراکنده شدند.

حقوق هماهنگ با سایر کارمندان دولت و رفع تبعیض، اصلی‌ترین خواسته معلمان بود. تعدادی از شعارهایی‌که در این راهپیمایی‌ها سر داده شد عبارتند از: "علم بهتر است یا ثروت ـ البته ثروت، ثروت"، "معلم شده خسته"، "ما را کنند نصیحت ـ خود در رفاه و نعمت" و "نیروی انتظامی ـ تو شاگرد مایی". روز 6 بهمن در اطراف میدان پاستور تعدادی از معلمان با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حدود 40 نفر از معلمان توسط پلیس دستگیر و به مراکز نیروی انتظامی منتقل شدند. بازداشت‌شدگان در ساعات پایانی همان‌روز همگی آزاد شدند. تا آن روز نیروی انتظامی با معلمان برخورد نکرده بود و برخورد میدان پاستور اولین برخورد بود که معلمان انتظار آن را نداشتند و البته روز چهارم بهمن هم حدود 10 نفر از فعالان صنفی به دادسرای انقلاب احضار شدند و پس از بازجویی، همان شب همگی را آزاد کردند. البته خاطره ضرب و شتم در اطراف میدان پاستور در حافظه معلمان ضبط شد و بعدها آن را به‌پای اصلاح‌طلبان و خاتمی نوشتند. نکته جالب این بود که روز6 بهمن آقای خاتمی میزبان کوفی‌عنان دبیرکل سازمان ملل متحد بود.

تمامی فعالان صنفی معلمان از جمله معلمین طرفدار جناح راست سنتی حاکمیت ، کسانی مانند گردانندگان خانه معلمان که بعدها گروه "ای مرز پرگهر" را تشکیل دادند و پيش از آن یکی از گروه‌های "ائتلاف چکاد آزاداندیشان" بودند، می‌دانستند که فضای باز ایجاد شده در دوره اصلاحات یک نعمت بزرگ است. آنها به ویژگی‌های خوب آقای خاتمی هم معترف بودند، اما با این حال بفکر تصفیه حساب جناحی هم بودند و همگی دولت خاتمی و مجلس اصلاح‌طلب را آماج تندترین انتقادها قرار می‌دادند. به نظر من فعالان صنفی با این انتقادها و شعارهای تند برای روز مبادا دوراندیشی می‌کردند، چون می‌دانستند ازسوي آقای خاتمی آسیبی به آنها وارد نمی‌شود، اما این پرخاشگری نوعی حاشیه امن برای آنها ایجاد می‌کرد. هر چند کلید زندان دست آقای خاتمی نبود، اما در این تجمعات و راهپیمایی‌ها که 11روز طول کشید هیچ معلمی یک شب را در زندان نخوابید. دولت اگر نمی‌توانست برای معلمان کار مهمی انجام دهد حداقل با احترام و زبان خوش با آنها برخورد می‌کرد. به گمان من هر گروه و جناحی سعی می‌کرد از اعتراضات معلمان به سود خود استفاده کند، حتی جریان‌های محافظه‌کار داخل آموزش و پرورش و بخصوص مدیران پرورشی با این اعتراضات همدل و همراه بودند. شاید کمتر کسی بداند که اولین تجمع خیابانی را مدیران امورتربیتی در خیابان کیوان مقابل اداره کل آموزش‌وپرورش تهران برگزار کردند که در آن به انحلال معاونت پرورشی اعتراض داشتند. آقای جواهری‌پور در جمع آنها حاضر شد و برای آنها سخنرانی کرد و سیما هم آن را پوشش خبری و تصویری داد. خودجوش‌بودن تجمعات معلمان هم نکته‌ای است که نباید از نظر دور داشت. اگر  از هر معلم معمولی در مورد تجمعات معلمان بپرسید می‌گوید تجمع‌ها خودجوش بود. بسیاری از معلمان در تجمعات خودجوش با علاقه شرکت می‌کنند، اما از حضور در تجمعاتی‌که به نام یک تشکل برگزار می‌شود خودداری می‌ورزند. سازمان معلمان شروع‌کننده این اعتراضات بود، اما به‌جز همان تجمع مرکز تربیت معلم دیگر حضوری محسوس نداشت.

اعتراضات معلمان برای جریان‌های سیاسی ناشناخته بود و همچنان ناشناخته باقی مانده است؛ هم اصلاح‌طلبان و هم محافظه‌کاران با آن برخوردی احتیاط‌آمیز داشتند. یک نکته هم گفتنی است و آن اینکه کانون صنفی معلمان هم در این حوادث نقشی نداشت و خود آنها هم ادعایی در رهبری این رویدادها ندارند. به نظر من یک اقدام نسنجیده مجلس ششم و بهره‌برداری رقبای سیاسی بهانه‌ای برای نگاه منفی معلمان به اصلاح‌طلبان شد، این نکته‌ای است که کمتر به آن توجه شده است. زمستان سال 79 هنگامی‌که لایحه بودجه 80 در مجلس بررسی می‌شد آقای حسین مظفر به روزنامه جام جم گفت که فوق‌العاده شغل کارمندان دولت به‌جز معلمان به میزان 20 درصد افزایش می‌یابد. روزنامه جام جم این خبر را تیتر یک صفحه اول خود کرد. خبر که در مدارس پیچید بازتاب آن خشم و دلخوری نسبت به اصلاح‌طلبان بود. اتفاق مهم دیگری که در دوره وزارت حاجی افتاد اعتصاب یک هفته‌ای معلمان در اسفند 82 بود. آغاز این اعتصاب 16 اسفند بود و عملاً مدارس را به مدت یکماه تا 15 فروردین 83 تعطیل کرد. کانون صنفی معلمان دعوت‌کننده اعتصاب بود. در تهران و شهرهای بزرگ بسیاری از دبیرستان‌ها و مدارس راهنمایی تعطیل شدند، البته قرار بود که معلمان در دفتر مدرسه بنشینند، اما عملاً مدارس تعطیل شدند. دانش‌آموزان زودتر از هر سال به استقبال نوروز رفتند و معلمان هم دنبال کارهای معوقه آخر سال بودند. این اعتصاب بازتاب گسترده خبری نیافت و فعالان صنفی نتوانستند بهره‌‌برداری لازم را از آن به عمل آورند. نتیجه تمام این اعتراضات، تهیه لایحه مدیریت خدمات کشوری بود که توسط دولت اصلاحات در آخرین ماه‌ها تقدیم مجلس هفتم شد. در تابستان 83 دونفر از فعالان کانون صنفی ظاهراً در رابطه با اعتصاب یک هفته‌ای دستگیر شدند و حدود دو ماه در بازداشت به سر بردند. در تابستان 83 گروهی از معلمان با دادستان تهران ملاقات کردند و به آنها گفته شد که بازداشت این دو نفر ربطی به فعالیت‌های صنفی ندارد. بعدها یکی از آنها از فعالیت‌های صنفی کناره گرفت و دومی ادعا کرد که با شکایت مستقیم وزیر آموزش‌وپرورش وقت زندانی شده است. این شخص هم بعدها از دادگاه انقلاب حکم تبرئه گرفت.

تداوم مبارزات در دولت نهم و دهم (احمدی نژاد)

جنبش معلمان از دهه 80 دو فراز بسیار مهم را به نمایش گذاشته است. در سال های80 – 81 – 82 و در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و دیگری در اسفند 85 و در دوران فرمانفرمایی اصوالگرایی بر کشور. گرچه ممکن است در هر دوی این فراز ها، دست هایی به دنبال مصادره ی حرکت اعتراضی فرهنگیان بوده باشند اما همواره وجود تبعیض و نابرابری و شرایط سخت معلمی و کمی دستمزد و … ریشه های حرکت اصیل معلمان بوده است از کشمکش های سیاسی معلمان در دوران اصلاحات بهره ای نصیبشان نشده بود  و خواستار روی کارآمدن دولتی کارآمد بودند که حل مشکلات اقتصادی و معیشتی را در اولویت قرار دهد. بسياري هم فکر می‌کردند با حذف اصلاح‌طلبان، حاکمیت یکدست می‌شود و کارآمدی دولت  افزایش می‌یابد. آقای احمدی نژاد توانست با طرح مسائل اقتصادی و افزایش سطح معیشت زندگی و شعار آوردن نان بر سفره مردم نظر ها را بخود جلب کند .با انتخاب آقای احمدی‌نژاد نوعی امیدواری در جامعه معلمان ایجاد شده بود. حالا مجلس، دولت و همه قوای حاکمیت یکدست شده بود و نوبت کار، تلاش و خدمت بود. خواسته معلمان روی نظام هماهنگ حقوق، متمرکز شده بود.

در تابستان 85 مجلس هفتم بررسی لایحه مدیریت خدمات کشوری را آغاز کرد، این لایحه مفصل بود و حدود 12 ماده و ده‌ها تبصره داشت،

فرهنگیان کشور در بهمن و اسفند سال 85  به دعوت کانون صنفی معلمان در اعتراض به پایین آمدن شان و منزلت فرهنگیان و همچنین تاخیر دولت محمود احمدی نژاد در اجرای قانون نظام هماهنگ مقابل پارلمان تجمع کردند و از مسئولان کشور اجرای بی کم و کاست قانون را درخواست کردند. از این رو معلمان در بین کارمندان دولت، در این اعتراضات؛ به عنوان گروه پیشرو بیشترین هزینه های مادی و معنوی را پرداختند.

دولت نهم که با وعده ی چهار برابر کردن قدرت خرید فرهنگیان روی کار آمده بود وقتی اعتراض فرهنگیان را  مشاهده کرد از نامه ی خود مبنی بر  استرداد لایحه ی مدیریت خدمات کشوری از مجلس منصرف شد ولی متاسفانه باز هم در تصمیمات نهایی، آن را از ردیف بودجه سال 86 حذف کرد. پافشاری کانون و معلمان کشور برای برون رفت از وضعیت نابسامان آموزش و پرورش در قالب نامه، طومار و دیدار و چانه زنی با مسئولان  ادامه یافت. سرانجام دولت نهم در وقایع اعتراضی سال 87 در ضرب الاجل کانون صنفی معلمان در بیست و نهم بهمن و از زبان رییس جمهور در رسانه ی ملی! از اجرای بی کم و کاست قانون نظام هماهنگ پرداخت حقوق در سال 88 خبر داد. انتشار این خبر در بین معلمان موجب خوشحالی نسبی معلمان ایران شد و برای دست کم چند ماه فرهنگیان نسبت به سامان گرفتن وضع نامطلوب آموزش و پرورش خوش بین شدند.

آمیختگی قانون نظام هماهنگ و طرح آزاد سازی قیمت ها دوباره معلمان را به زیر خط فقر رهنمون ساخت و در سال هایی که قیمت نفت به بالای 140 دلار برای هر بشکه رسید معیشت فرهنگیان همچنان در حالت نامطلوب باقی ماند و درآمد بالای حاصل از فروش نفت نیز با ناکارآمدی دولت در مدیریت هزینه و هزینه در عرصه هایی که اولویت های حاکمیت بود ، تاثیری مثبت در منزلت و معیشت فرهنگیان نگذاشت.

فضای بسته ایدئولوژیک و دخالت بیش از حد دولت و نگاه آمرانه و دستوری و عدم شناخت کافی از ظرافت عمل در آموزش و پرورش بدنه تشکل های معلمان  را از مسئولان دور تر و دور تر کرد. سونامی  پی در پی مقاطع تحصیلی و درونمایه های کتب درسی موجب سردرگمی دانش آموزان، خانواده ها و معلمان گردید. وزرای آموزش و پرورش نهادهای صنفی معلمان را به رسمیت نمی شناختند و لذا تشکل های معلمی پیشرو در این دوره با فشار اقتدارگرایان یک حالت انقباضی را تجربه کردند و به حاشیه رفتند.

درحالی‌که نمایندگان اعلام کردند بررسی این لایحه در کمیسیون ویژه به پایان رسیده، دولت در دی‌ماه 88 اعلام کرد خواستار بازپس‌گیری لایحه مدیریت خدمات کشوری است، به دنبال آن موجی از اعتراض در مجلس شکل گرفت و نمایندگان با پس‌دادن لایحه مخالفت کردند. بازتاب این کشمکش‌ها در مدارس خشم و سرخوردگی معلمان بود. در ماه بهمن اعتراضات خودجوشی ازسوی معلمان شاغل و بازنشسته در مقابل در مراجعان مجلس صورت گرفت. محمدرضا محدث خراسانی یکی از معاونان فرشیدی وزير آموزش‌وپرورش در اظهارنظری تحریک‌آمیز گفت افرادی که مقابل مجلس جمع می‌شوند معلم نیستند و این تجمعات را سیاسی خواند. تعداد این افراد که معمولاً از چند ده نفر تجاوز نمی‌کرد با شروع اسفند و بحث لایحه بودجه در مجلس زیادتر شد. در آغاز نیمه دوم اسفند تعداد شرکت‌کنندگان در تجمع به بیش از ده‌هزار نفر بالغ گردید. برخی نمایندگان مجلس در جمع معلمان حاضر شدند و سخنرانی کردند. در این تجمعات هیچ‌گونه شعار سیاسی داده نشد. سرانجام به ابتکار مجلس قرار بر این شد که مذاکراتی با شرکت نمایندگان معلمان، نماینده آموزش‌وپرورش، رئیس سازمان برنامه و بودجه و نمایندگان مجلس انجام شود. تریبون تجمع در اختیار اعضای کانون صنفی معلمان تهران بود و سازمان معلمان هم در این تجمع حضور داشت. اعضای کانون و تعدادی از معلمان با حضور سازمان معلمان مخالف بودند و می‌گفتند حضور این سازمان صنفی ـ سیاسی باعث می‌شود که این تجمع را سیاسی بدانند، اما سرانجام هیئتی‌که برای مذاکره انتخاب شد شامل حدود 13 نفر از اعضای کانون صنفی معلمان تهران و سازمان معلمان و اعضای شورای هماهنگی معلمان از شهرهای مختلف بود. در جلسه اول نمایندگان معلمان، در اعتراض به حضور محدث خراسانی معاون وزیر، جلسه را ترک کردند، درنتيجه مذاکرات به نتیجه نرسید و پرونده اعتراض معلمان را به نیروهای امنیتی و انتظامی سپردند. روز پنجشنبه 23 اسفند نیروهای انتظامی و ضد شورش از بامداد در اطراف بهارستان مستقر شده بودند و معلمانی را که برای شرکت در تجمع به بهارستان آمدند، پيش از ورود به محوطه چمن مقابل مجلس، پراکنده می‌کردند، عده‌ای مورد ضرب‌ و شتم قرار گرفتند و حدود هزار نفر بازداشت شدند. تجمع آن روز شکل نگرفت و همه بازداشت‌شدگان به‌جز اعضای مؤثر کانون و سازمان معلمان همان روز آزاد شدند. حدود 15 نفر در بازداشت ماندند که آنها نیز تا دهم فروردین آزاد شدند. اعتراضات پس از تعطیلات نوروزی هم ادامه پیدا کرد، ازجمله روزهای 27 و 28 فروردین 86 به دعوت کانون صنفی معلمان تعدادی از معلمان مدارس اعتصاب کرده و از حضور در کلاس‌های درس خودداری کردند. دعوت به اعتصاب و تحصن تا اواخر اردیبهشت ادامه یافت، كه در آن تعدادی از معلمان در تهران ، همدان و کرمانشاه بازداشت شدند. استیضاح محمود فرشیدی در 30 اردیبهشت 86 به نتیجه نرسید و او از مجلس رأی اعتماد گرفت. سال 86 سالی تلخ برای فعالان صنفی بود، بسیاری از فعالان به دادگاه انقلاب فراخوانده شدند و با اتهامات امنیتی محکوم گردیدند. احکام زندان همگی جنبه تعلیقی داشت. هیئت‌های رسیدگی به تخلفات اداری فعال شدند و احکام شدیدی علیه معلمان معترض صادر کردند. چنین برخوردی با معلمان در سال‌های پس از سال های 1359تا 61 ببعد بی‌سابقه بود. در شهرهای کرمانشاه، همدان، کرج، شهریار، اصفهان، خمینی‌شهر، شیراز، یزد، تبریز، مشهد و بعضی شهرهای دیگر هم با فعالان صنفی برخورد های قضایی یا اداری صورت گرفت و تشکل‌ها دچار فرسایش شدند.

یکی از معلمان در سایت کانون می گوید : « مسئولین عملا هیچ برنامه‌ای موثر در جهت رفع مشکلات معلمان ندارند. آنها قادر به انجام وظایف نمایندگی خود نیستند و در واقع نمایندگان مردم در مجلس نیستند و تنها چشم خود را به نهادهای وابسته حکومتی و دولتی  دوخته‌اند و هوای آنجا‌ها را دارند. حتی اقلیتی از آن‌ها هم سخنی از مشکلات معلمان به زبان نمی‌آورند چرا؟ زیرا وابسته به نهادهای قدرت هستند و در مقابل اعتراضات صنفی معلمان با زدن اتهام سیاسی به آن‌ها احکام غیرعادلانه و غیرقانونی برایشان صادر می‌کنند. البته باید تاکید کنم که معلمان باید بینش سیاسی داشته باشند چراکه داشتن بینش سیاسی حق هر انسانی است و بر اساس همین بینش سیاسی است که حقوق خود را می‌طلبند و آزادی و دموکراسی می‌خواهند. اما حاکمان نمی‌توانند این آگاهی و بینش سیاسی را تحمل کنند.. بخشی از احکام صادر شده علیه معلمان و خواسته های بحق آنها  بشرح زیر هستند .

رسول بداقی نز دیک ۶ سال است که در زندان به سر می‌برد.

سید محمود باقری بیش از ۴ سال است که زندان است

علیر ضا قنبری حبس ابد

علی اکبر باغانی ۶سال و۱۰سال تبعید

بهشتی لنگرودی ۵سال حبس

مختار اسدی ۱ سال حبس

اسماعیل عبدی دبیر کل کانون تهران ۱۰ سال حبس به ۵سال تعلیق

پیمان نودینیان به ۲سال تبعید

علی صادقی از همدان ۲سال تبعید به کنگاور

اسکندر لطفی۳سال تبعید به اردبیل

نبی الله باستان از شهر کرد ۶ماه زندان و۵سال تبعید به لرستان

سید مجتبی ابطحی از خمینی شهر بازنشستگی پیش از موعد

نادر قدیمی ویوسف رفاهیت ویوسف زارعی از همدان تبعید

لطفی نیا از مشهد ۳ماه انفصال خدمت

ستار زارعی از خمینی شهر۳ماه انفصال

خانم دیباج از خمینی شهر ۳ماه انفصال

عمادی از خمینی شهر ۱سال تبعید

مرتضی‌پور ازتبریز ۹۱ روز زندان

کل اعضا هیئت مدیره کانون یزد از جمله شیرازی، میرزایی، جهانگیری، شاهدی و… تبعید و۱۱ نفر از اعضائ کانون کردستان هر کدام به ۴ ماه حبس

بعد از گذشت روز‌ها از تحصن معلمان در اعتراض به وضع معیشتی خود، شورای مرکزی تشکل‌های صنفی فرهنگیان سراسر کشور با صدور بیانیه‌ای به تحلیل ریشه‌های این اعتراض صنفی به نسبت گسترده و نقد شیوه برخورد دولتمردان و نمایندگان مجلس با اعتراضات صنفی معلمان پرداخته است و خواستار دیدار با رئیس جمهور شده است.»

 

وضعیت تشکل ها در شرایط امنیتی

در شهرستان‌ها عملاً فضایی به‌وجود آمد که ادامه کار تشکل‌ها را ناممکن کرد. برخی از این تشکل‌ها رسماً منحل شدند و بقیه هم امکان ادامه فعالیت نیافتند. اين تشکل‌ها ناخواسته درگیر مسائل سیاسی و امنیتی شدند. به نظر می رسد  یکی از کارهای حساسیت‌ برانگیز تشکل‌ها که به موجودیت آنها ضربه زد، دعوت‌های مکرر به اعتصاب و تعطیل کلاس‌های درس بود. وزیر آموزش و پرورش در مقابل این اقدامات بشدت موضع گیری می کرد .

استفاده زیاد از تاکتیک اعتصاب عملاً آن را بی‌اثر کرد. معلمان قبلاً تصور می‌کردند اگر روزی دست به اعتصاب بزنند فضای کشور فلج می‌شود و ممکن است اتفاقی مانند سال 1340  بیفتد، اما برخلاف انتظار یک هفته اعتصاب معلمان در اسفند 82 اثر و بازتاب مهمی نداشت. عده‌ای از معلمان می‌گفتند تاکتیک اعتصاب زمانی مؤثر است که فقط به‌عنوان تهدید بالقوه به‌کار گرفته شود. برخورد امنیتی در سوق‌دادن فعالان صنفی به‌سوي سیاست مؤثر بود، اما فعالان صنفی باید با هوشیاری از تندشدن حرکت‌های خود بخصوص در آستانه انتخابات مجلس یا ریاست‌جمهوری که فضا بازتر می‌شد خودداری می‌کردند. یک تشکل صنفی معلمی تا زمانی می‌تواند فعالیت کند که با افراد این صنف در محل کار ارتباط داشته باشد. در محاسبات دو نکته را باید لحاظ کرد؛ اول اینکه هنوز آموزش‌وپرورش در نگاه مسئولان یک دستگاه حاکمیتی و ایدئولوژیک است و حضور مخالفان سیاسی و عقیدتی در این دستگاه تحمل نمی‌شود. اگر مجموعه امنیتی کشور یک تشکل را در شمار اپوزیسیون سیاسی طبقه‌بندی کنند ممکن است در فضای عمومی آن را تحمل نمایند، ولی به هیچ عنوان اجازه فعالیت در داخل دستگاه آموزشی مانند آموزش‌وپرورش به آن نمی‌دهند. نکته دوم توجه به تجربه تلخ معلمان از کار سیاسی و روانشناسی عمومی آنهاست. معلمان با وجود اینکه قشری باسواد و آگاه هستند بسیار محافظه‌کارند و برای برداشتن هر قدمی احتیاط می‌کنند، ممکن است زنگ تفریح و در جمع دوستان یکرنگ چند حرف تند سیاسی بزنند، اما در عمل بی‌گدار به آب نمی‌زنند. وقتی که فضا امنیتی می‌شود و پای دادگاه، زندان و اخراج به میان می‌آید نه‌تنها معلمان عادی بلکه بيشتر فعالان صنفی هم عقب می‌نشینند. باید بین دانشجوی فارغ از دغدغه معیشتی و آرمانگرا و معلمی که چند تا دفترچه قسط دارد و با بندبازی حقوقش را به آخر برج می‌رساند، تفاوت قائل شد. البته بعضی‌ها می‌گویند حتی اگر تشکل‌های معلمان دعوت به اعتصاب نمی‌کردند و حساسیتی را برنمی‌انگیختند سرنوشتی بهتر از این نداشتند. من بر اين باورم حتی اگر نظر این دوستان درست باشد یک تشکل باید حدود و چارچوب‌های کار خود را آگاهانه رعایت کند و اسیر جو و فضای بیرونی نشود. نکته جالب آنکه آقای حاجی‌بابایی که در دوره نمایندگی از فعالیت تشکل‌های صنفی بویژه کانون صنفی معلمان حمایت می‌کرد که بر صندلی وزارت آموزش و پرورش نشست، سرنوشت تشکل‌ها اساسا برایش اهمیتی نداشت . زیرا نقش یک فرد بعنوان وزیر در تخصیص منابع و بودجه مملکتی ، بعنوان یک کارگزار نظام حاکم است و ویژگی های فردی او نمی تواند اهمیت چندانی داشته باشد . همانطور که آقای خاتمی رئیس جمهور در انتهای دوره گفت من فقط یک تدارکاتچی نظام بودم  معلمان چاره ای جز بلند تر کردن صدای خود برای بیان مطالبات خود ندارند . ملاقات‌های مردمی وزیر نمی‌تواند جای خالی تشکل‌ها را پر کند. اگر قرار است معلمان در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و اداره امور مشارکت داشته باشند، نیاز به یک مکانیسم دارد. معلمان باید در قالب این‌گونه تشکل‌های حرفه‌ای، سازماندهی شوند تا بتوانند نقش مشارکتی خود را ایفا کنند.

قبل از شروع سال تحصیلی 89-88 در کمتر از یک ماه به بازگشایی مدارس مانده، خبر جمع‌آوری امضا برای استیضاح وزیر آموزش و پرورش در رسانه‌ها منتشر شد. قرار شد حمیدرضا حاجی‌بابایی وزیر آموزش و پرورش به دلیل نحوه‌ی برگزاری آزمون استخدامی معلمان و زیر پا گذاشتن قوانین مصوب مجلس استیضاح شود.

موسی رضا ثروتی یکی از نمایندگانی که برای استیضاح وزیر آموزش و پرورش امضا جمع می کرد ، در گفت و گو با خبر آنلاین، برخی از دلایل این استیضاح را چنین عنوان کرد: زیر پا گذاشتن قانون اولویت استخدام ۶۰ هزار نیروی حق‌التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی با سابقه کاری ۴ سال، برگزاری آزمون استخدامی با وجود مخالفت مجلس، اعلام استفاده از نیروهای بازنشسته برای تدریس، ادغام دانشگاه جامع علمی کاربردی و آموزشکده‌های فنی و حرفه‌ای و ایجاد سازمان ملی مهارت.

قاسم محمدی نماینده اردبیل نیز در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا ادعا کرد ، که در برگزاری آزمون استخدامی معلمان برخی تبعیض‌ها و اعلام نظرها در نحوه برگزاری و اعلام نتایج اعمال شده است.

شیرزاد عبداللهی کارشناس آموزشی می گوید : « دستگاه آموزش و پرورش را دستگاهی می‌دانند که باید به صورت یک حزب برای وزیر آموزش و پرورش عمل کند. من تشبیه می‌کنم که ایشان آموزش و پرورش را مثل یک دهکده تصور می‌کند که ایشان هم کدخدایش هستند و منتقدین آموزش و پرورش را به رسمیت نمی‌شناسد، مجلس را به رسمیت نمی‌شناسد و هیچ گونه انتقادی به آموزش و پرورش را تحمل نمی‌کند ».

گذشته از تمامی مسائل عملی و نظری‌ای ، سال تحصیلی ۸۹-۹۰ در حالی آغاز گردید که حداقل شش معلم در زندان بودند: عبدالله مومنی، علی اکبر باغانی، هاشم خواستار، محمد داوری، رسول بداغی و اسماعیل عبدی معلمانی که برخی تنها به دلیل خواست‌های صنفی و برخی دیگر به دلیل شرکت در تجمعات پس از انتخابات دستگیر وزندانی شدند .

در ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ فرزاد کمانگر معلم و فعال صنفی، که شمه ای از سرگذشت وی ذکر گردید به اتهامی که خود هر گز نپذیرفت و وکیل او نیز بنا به مستندات پرونده ی وی و اظهارات مسوول پرونده اش، همواره او را بی گناه اعلام می کرد، اعدام گردید و داغی بر دل فرهنگیان و معلمان ایران و جهان گذاشت که هر گز التیام نخواهد یافت.

 

رویکرد و رسالت  امروز آموزش و پرورش در ایران

  پس از گذر بیش از یک قرن از تاسیس مدارس مدرن در ایران- که یکی از بنیانگذاران آن میرزاحسن رشدیه بوده است- امروز مدارس در ایران در چه وضعیتی به سر می  برند؟

می دانیم که در زمان قاجار روحانیون سنتی و درباری دو حوزه « قضا » و « آموزش و پرورش » را در حیطه خود داشتند و هر گونه تغییری نسبت به آن را بر نمی تافتند. پیشروان تحول با فتاوی قتل و مرتد و کافر و غیرو مواجه می شدند . در زمان حکومت پهلوی این دو نهاد نوسازی گردید، اما این نوسازی ها بخصوص در حوزه آموزش و پرورش عمدتا در ساختار ها و تجهیزات صورت پذیرفت و فلسفه ، اهداف و رسالت آموزش نوین را با خود بهمراه نداشت یعنی پوسته نظام آموزشی متحول ، اما در ماهیت و فلسفه آن تغییری ایجاد نگردید . در دوران پهلوی، اولین خواسته روحانیون سنتی گسترش دامنه نفوذ آنها در این دو نهاد آموزش و قضا بوده است . پس از وقوع انقلاب اسلامی روحانیون سنتی در حوزه قضا یعنی حکام شرع و دادگاههای انقلاب و آموزش دست بالا را پیدا کردند و تا امروز که در یک شرایط عرفی و نه انقلابی بسر می بریم وضعیت تغییری نکرده است . در آموزش و پرورش نیز از همان ابتدای انقلاب همانطور که گفته شد وعده های رشد و توسعه آزادی ها ، آزادی اندیشه و مخالف و غیرو که در قانون اساسی نیز تصریح شده محقق نگردید و آموزش و پرورش بعنوان یک نهاد امنیتی و حاکمیتی تلقی گردید .

تغییرات مورد نظر روحانیت سنتی پس از 35 سال هنوز نتوانسته اهداف آنان را عملی نماید و لذا هنوز طرح های جدید و نوینی در این راستا مصوب شده و برای اجرا ابلاغ می شود از جمله طرح  « سند تحول آموزش و پرورش» در زمان وزارت حاجی بابائی در سال 1390 در دوران احمدی نژاد می باشد .

حاجی‌بابایی وزیر آموزش و پرورش در مرداد ماه سال 1390  خبر از امضای سند تحول در آموزش و پرورش داد. وی گفت این سند توسط رئیس‌جمهور به امضا رسیده و با اجرای آن تحولات بنیادین در آموزش و پرورش رخ خواهد داد. حميدرضا حاجي بابايي در اين مراسم گفت: 'نظام تعليم و تربيت براي اولين بار صاحب فلسفه تعليم و تربيت مبتني بر آموزه هاي ديني، اسلامي و قرآني و سيره اهل بيت مي شود.' سخن وي معطوف به همين متني است که تحت عنوان 'سند تحول راهبردي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي جمهوري اسلامي ايران' منتشر شده است.

دراین طرح که تلاش شده بصورت یک بیانیه تنظیم شود ، می توان گفت از یک ذهن کودکانه که هیچ ربطی به تحولات اجتماعی چند صد سال اخیر ندارد و قصد تبدیل مدارس به مکتب خانه ها و حوزه های 150 سال پیش تدوین شده است . اساسا نمی توان آنرا طرح نامید . بلکه یک سری آرزوهای نظام کهن در این عرصه است که به تأیید و امضای رئیس جمهور وقت ( احمدی نژآد) رسیده است .

آقای شیرزاد عبداللهی کارشناس مسائل آموزشی در مورد این طرح می گوید : «  يک دانشجوي تربيت معلم در سال اول با همين ارزشها و اهداف و راهبردهاي آموزش و پرورش اسلامي که در سند آمده از طريق کتابها و جزوه هاي درسي آشنا مي شود. ده ها جلد کتاب و آثار تحقيقي تاکنون در اين زمينه منتشر شده است. مي توان از وزير پرسيد که اگر نظام آموزش و پرورش تاکنون فاقد فلسفه تعليم و تربيت مبتني بر آموزه هاي ديني، اسلامي و قرآني و سيره اهل بيت بوده، پس در اين 33 سال بر اساس چه فلسفه اي اداره مي شده است؟ سخن درست اين است که از اول انقلاب همه مسئولان آموزش و پرورش و نويسندگان کتاب هاي درسي و مسئولان و مربيان تربيتي صادقانه (!)تلاش کرده اند که تعليم و تربيت مبتني بر آموزه هاي ديني باشد اما فقط حجم مطالب ديني را در کتابهاي درسي افزايش داده اند به گونه اي که شيوه ارائه مطالب ديني به قدري پيچيده شده و حجم مطالب ديني به قدري زياد شده که درس ديني و قرآن به يکي از مشکل ترين دروس دانش آموزان در مقاطع مختلف تبديل شده است. اگر قرار است که معيار ما توسعه آموزشي و پرورشي بر اساس افق 1404 باشد و ما در بين همسايگان و ساير کشورهاي منطقه رتبه اول را کسب کنيم ابتدا بايد ببينيم که الان وضعيت ما در مقايسه با ديگران چگونه است؟ از چه کمبودها و عقب ماندگي هايي رنج مي بريم و آيا در سند راهکارهايي براي جبران اين عقب ماندگي ها پيش بيني شده است؟ در فصل راهکارها و فصل هاي بعد از آن موارد مشخصي بيان شده است که برخي از آنها در جهت توسعه آموزش و پرورش مطابق معيارهاي بين المللي و برخي ضد توسعه هستند ........... در همين راهکار نويسندگان سند، خواستار توجه بيشتر به هويت جنسيتي دانش آموزان و تفاوت هاي شهري و روستايي در برنامه ريزي کتابهاي درسي شده اند که فاقد مبناي کارشناسي است. توجه به تفاوت هاي فردي دانش آموزان يکي از ايده هاي جديد در آموزش و پرورش است. اما بازنويسي کتابهاي درسي براساس هويت جنسي در جهت خلاف معيارهاي نوين آموزش و پرورش است و به تداوم تبعيض هاي جنسيتي مي انجامد. ... يکي از راهکارهاي سند طراحي و ارائه الگوي لباس و پوشش مناسب و مبتني بر فرهنگ اسلامي ايراني براي مربيان و دانش آموزان پسر و دختر در راستاي تقويت هويت اسلامي ايراني است که موضوعي مناقشه برانگيز است. در 33سال گذشته سابقه نداشته است که دولت يا وزارتخانه نوع لباس معلمان و مربيان مرد را طبق بخشنامه مشخص کرده باشد  .......تعیین نوع لباس با تکريم معلم و بر قله نشاندن او به کلي در تضاد است. راهکار 5/1 بسيار قابل توجه است: تعميم دوره پيش دبستاني به ويژه در مناطق محروم و نيازمند با مشارکت بخش غيردولتي.... سخن گفتن از مشارکت بخش غيردولتي در مناطق محروم براي گذراندن دوره پيش دبستاني به شوخي مي ماند. متاسفانه در سالهاي اخير با خصوصي کردن آموزش پيش دبستاني و واگذاري آن به بخش غيرانتفاعي بسياري از کودکان خانواده هاي محروم از اين آموزش ها محروم ماندند. راهکار 5/2 بر برنامه ريزي و تمهيد مقدمات براي پوشش کامل دوره آموزش عمومي و برخوردار از کيفيت مناسب در تمام مناطق کشور تاکيد مي کند. در حال حاضر که بيش از سه ميليون از کودکان واجب التعليم 6 تا 17 ساله کشور از تحصيل محرومند اجراي اين بند مهمترين اولويت اجرايي آموزش و پرورش است. بر اساس اعلام مرکز پژوهشهاي مجلس، نرخ پوشش تحصيلي در دوره ابتدايي 5/88 و در دوره راهنمايي 7/72 در صد  و در دوره متوسطه 5/48  درصد است. بر اساس گزارش توسعه انساني در سال 2010 نرخ باسوادان بالاي 15 سال ايران از کشورهاي ترکيه، قطر، امارات، بحرين و عربستان پائين تر است. متاسفانه آموزش و پرورش درحال حاضر اصولا وجود کودکان لازم التعليم خارج از پوشش تحصيل را به کلي انکار مي کند. مقامات آموزش و پرورش به اين نکته توجه کنند که پوشش تحصيلي و کيفيت آموزش مهم ترين شاخص هاي ارزيابي آموزش و پرورش يک کشور است. راهکار 7/2خواستار نهادينه سازي و تقويت همکاري مدرسه با مسجد و حوزه هاي علميه و حضور نظام مند و اثربخش روحانيون و مبلغان مذهبي در مدرسه است. در 6 سال گذشته اين راهکار بارها از زبان مسئولان عالي رتبه آموزش و پرورش تکرار شده و حتي تفاهم نامه اي بين آموزش و پرورش و حوزه علميه قم در سال 85 در همين زمينه امضا شده است. البته همکاري و تبادل تجربه بين حوزه و آموزش و پرورش همواره به شکلي وجود داشته است »

در آذر ۱۳۹۲، بین اداره کل آموزش و پرورش تهران و حوزه علمیه استان تهران توافقنامه‌ای منعقد شد مبنی  بر اینکه مدارس دولتی به تدریج به حوزه علمیه وابسته شوند و حوزه مدیریت فرهنگی و تربیتی مدارس را برعهده گیرد. در متن خبرگزاری‌ها چنین آمده است: «مدرسه دولتی به مدرسه وابسته به حوزه علمیه تبدیل می‌شود و مدیریت حوزه با  استقرار روحانی ثابت در این مدارس مدیریت تربیتی مدارس را بر عهده خواهد داشت، محتوای برنامه‌ها طبق شیوه‌نامه فرهنگی و تربیتی تایید شده کارگروه و توسط مدیر مدرسه اجرا خواهد شد.» می توان گفت که این نشانگر ذهنیت ایدئولوژیک  حاکم بر وضعیت آموزش در ایران در پس از انقلاب اسلامی است. . خبرگزاری ایلنا در سوم آذرماه سال ۸۸ به نقل از دبير ستاد همکاری‌های حوزه‌های علميه و آموزش و پرورش با اشاره به تصويب آيين نامه واگذاری مدارس خبر داد در چندين استان کشور حوزه‌های علميه مديريت برخی مدارس را بر عهده گرفته‌اند در واقع پس از انقلاب و با طرح وحدت حوزه و دانشگاه و ورود روحانیون به دانشگاه، اکنون به نوعی نوبت مدارس است تا روحانیت بتوانند ایده‌های خود را در آنجا رواج دهد.  نکته قابل تامل قضیه آنجاست که این طرح به نوعی در تقابل با ایده و برنامه استقرار آموزش نوین که از حدود 130 سال قبل و ایجاد طرح نوین آموزش  قرار می‌گیرد که سعی داشت محتوای دروس در مدارس جدید را متحول کند و حتی الامکان از تدریس دروس قدیمی بپرهیزد. اما اکنون بر اساس این طرح  جدید، روحانیت باید بر محتوای برنامه‌های مدارس نظارت داشته باشد. واگذاری مدارس به حوزه علمیه غیرقانونی است. بعبارتی می توان گفت که تخریب مدارس نوین آموزشی در 130 سال قبل که شکست خورد امروز چون قادر به تغییر ساختار و مدارس نوین نیست قصد دارد محتوای آموزش نوین را تغییر و همان آموزش علوم قدیمه را در مراکز آموزشی معمول کند . باید توجه داشت که با تغییرات ایجاد شده در نظام اقتصادی ، اجتماعی و صنعتی ، و اینکه نظام حاکم خود از دستاوردهای علوم جدید استفاده و برا این مبنی حکمروائی می کند، دیگر علوم فیزیک ، شیمی و پزشکی ، هسته ای و امثالهم را تکفیر نمی کند، بلکه اساس مخالفت خود را با مبانی علوم انسانی و در شاخه های جامعه شناسی ، علوم سیاسی، ادبیات ، روانشناسی ، زبانشناسی ، رشته های تاریخی ، فلسفه تاریخ ، مدیریت، اقتصاد و کلیه رشته هایی قرار می دهد که مبنای شکل گیری تمدن نوین و تداوم رشد و توسعه انسان نوین است

علی ذوالعلم با اعلام اين خبر که در حال حاضر بعضی از حوزه‌های علميه در استان‌های کشور و شهر قم، مديريت مدارس کشور را بر عهده گرفته‌اند، افزود: «حوزه‌‌‌های علميه به خصوص در تهران و قم در قالب مجوزی که از آموزش و پرورش گرفته‌اند به مديريت مدارس می‌پردازند و در مجموع مديريت و عملکرد موفقی داشته‌اند».

ایشان که دروس حوزوی را تا سطح چهار گذرانده ، از دانشگاه شهید بهشتی در رشته برنامه ریزی کارشناسی گرفته و هم اکنون مدیر دفتر کل برنامه ریزی و تألیف کتاب های درسی است و مسئولیت تغییر محتوای دروس علوم اجتماعی و انسانی را از آموزش نوین به دیدگاه حوزوی را بعهده داشته است .

شیرزاد عبداللهی اما معتقد است این کار غیر قانونی است. او می‌گوید: «آموزش و پرورش نمی‌تواند مدارسش را به حوزه‌ی علمیه یا هر جای دیگری واگذار کند. البته حوزه‌های علمیه می‌توانند مدارسی را با هزینه‌ی خودشان تأسیس کنند و برنامه‌های آموزش و پرورش را در آنجا اجرا کنند. کما اینکه سازمان تبلیغات اسلامی هم همین کار را انجام داده است».

می بایست گفت که تبدیل دانشگاه ها و مدارس به حوزه های علمیه یکی از اهداف پایه ای و بنیادین حاکمیت است و آنرا از طریق شورای عالی فرهنگی پیگیری می کند . شورای عالی فرهنگی که در سال 1359 طرح تعطیلی دانشگاهها و کودتای فرهنگی را در پیش گرفت ، در مدارس هم بنوعی از طریق اخراج تمامی دگراندیشان و ایجاد ضوابط بسیار حاد برای استخدام  و جذب معلمان ، همان سیاست های کودتای فرهنگی را در مدارس ، اما بدون تعطیلی آن به پیش برد. علت آن نیز این بود که مدارس گستردگی بسیار بیشتری در جامعه دارند و نسسبت به دانشگاهها قابلیت کنترل بیشتری داشتند و ایجاد تغییرات گسترده ، بر خلاف دانشگاهها با مقاومت سراسری دانش آموزان مواجه نمی گردید .

یکی از این تغییرات بنیادین گویا حذف دوره راهنمایی است. وزیر آموزش و پرورش حذف دوره راهنمایی را نتیجه تحقیقاتی چهارساله عنوان کرده و گفته است که در اکثر کشورهای دنیا این دوره راهنمایی وجود ندارد.

خانم کهن‌پور دبیر سابق و مدیر فعلی یک دبیرستان می‌گوید :« دلایل دولت برای این کار را نمی‌داند، ضمن اینکه به نظر او وجود دوره راهنمایی به خصوص برای دختران بسیار سودمند است.»

دروس جدید، اسلامی‌تر شدن بیشتر : قرار است درس جدیدی با نام تربیت سیاسی به دوره راهنمایی و دبیرستان اضافه شود. در این درس بناست درمورد فرقه‌ها و احزاب سیاسی و ولایت فقیه صحبت شود

خرداد ماه امسال سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی اعلام کرد که فرهنگ حجاب و عفاف را به شکل جداگانه در کتابهای کمک آموزشی دانش آموزان و راهنمای معلمان دنبال می‌کند.

هم‌زمان مدیرکل امور بانوان وزارت آموزش و پروش نیز یکی از وظایف بیست و چندگانه آموزش و پرورش در بحث حجاب و عفاف را، گنجاندن این موضوع از دیدگاه آیات و روایات همراه با تبیین ضرورت و فلسفه آن در کتابهای درسی برای دانش آموزان دانست.

خرداد ماه امسال سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی اعلام کرد که فرهنگ حجاب و عفاف را به شکل جداگانه در کتابهای کمک آموزشی دانش آموزان و راهنمای معلمان دنبال می‌کند.

۲۳ شهریورماه 1390  نیز خبرگزاری ایلنا خبر از ورود یک کتاب درسی جدید برای مقاطع راهنمایی و دبیرستان با نام "تربیت سیاسی" داد. به گزارش ایلنا موضوعاتی که در این کتاب جدید تدریس خواهد شد شامل جريان شناسی سياسی، احزاب و گروه‌ها، فرقه‌شناسی شامل وهابيت، بهائيت، شيطان پرستی، ولايت فقيه، مهدويت، ناتوی فرهنگی و... است.

با گذشت بیش از سی سال از وقوع انقلاب اسلامی و حاکم شدن یک حکومت دینی در ایران، این پرسش پیش می‌آید که چرا اکنون این اصرار بر اسلامی‌تر شدن آموزش و پرورش وجود دارد.

شیرزاد عبداللهی کارشناس آموزشی می‌گوید « صولا مدارس باید از مسائل سیاسی دور نگه داشته شوند: به نظر من مهم‌ترین کار این است که مدرسه را به‌عنوان منطقة مالفراغ سیاسی، یعنی منطقه‌ای که هم دولت و هم احزاب سیاسی نسبت به آنجا بی‌طرف باشند، در نظر گیرند. البته نظراتی هم هست که دولت باید جهت‌گیری سیاسی داشته باشد. اما الان نظر غالب این است که دولت‌ها از نظر سیاسی در آموزش و پرورش بی‌طرف باشند. به دلیل این که بچه‌هایی که در آموزش و پرورش هستند، زیر هجده سال هستند و زیر هجده سال کودک محسوب می‌شود و تبلیغات سیاسی به منزله‌ی شست‌وشوی مغزی و تلقین به حساب می‌آید».

"احمد مدادی" که از فعالین اعتراضات صنفی معلمان در طول سال‌های ۸۶-۸۳ و عضو کانون صنفی معلمان زنجان بوده است، درباره این طرح می‌گوید: «نه تنها این توافقنامه بلکه بسیاری دیگر از بخشنامه‌ها و اقداماتی که هم اکنون در نظام آموزشی ایران انجام می‌شود، ریشه در تبعیض‌های عقیدتی و جنیسیتی و زبانی دارند که در تقابل با فلسفه‌های مدرن آموزش و پرورش است. میراث میرزا حسن رشدیه تعهد به نظام آموزش مدرن و کار آمد و روزآمد برای همه شهروندان و مبارزه بی‌امان با آموزش ایدیولوژیک و انحصاری بود. امروز کارکرد و فلسفه نظام آموزشی در کشورهای توسعه یافته دچار تحولات اساسی و ساختاری شده است. اقداماتی از این دست اصرار بر مبانی فکری و ایدئولوژیک ناکارآمد و نخ نمای گذشته است که بار‌ها در سیستم آموزشی ما تجربه شده و نتایج وحشنتاکی هم ببار آورده است. طرح حضور روحانیون در مدرسه در چند سال اخبر بار‌ها مطرح بود و به مرحله اجرایی هم رسیده و در مدارسی روحانیون در مدارس هم بصورت موقت مستقر شده‌اند اما نتایج ببار آمده بیش از آنکه دانش آموزان را تحت تاثیر قرار دهد، روحانیون جوان اعزام شده به مدارس را با واقعیت‌های عریان اجتماعی و تغییرات نسلی روبرو ساخته است. در سال ۱۳۸۷ موافقت نامه‌ای برای اعزام ۴۰۰۰ روحانی به مدارس بین وزیر آموزش و پروش و مدیر حوزه علمیه امضا شد ولی در مراحل اجرایی، روحانیون خیلی زود پا عقب کشیدند و ترجیح دادند که مدارس را به معلمان واگذارند، چرا که مواجهه با دنیای کاملا متفاوت دانش آموزان به ویژه در مدراس راهنمایی و دبیرستان پیچیدگی‌های خاصی را داشت که روحانیون شجاعت روحی و روانی مواجهه با آن را نداشتند. اما این داستان بصورت موقت در مناسبتهای ویژه مانند محرم و رمضان و یا برای برگزاری نماز جماعت همواره در طور سالهای اخیر و به ویژه پس از سال ۱۳۸۶ ادامه داشته است. در خرداد ماه ۱۳۹۲ مسوول ستاد همکاری حوزه و اموزش و پرورش از حضور ۲۱ هزار روحانی در مدارس خبر داد.»

وی درباره سرنوشت این طرح نیز این چنین می‌گوید: «این تفاهمنامه با اینکه احتمالا به سرنوشت طرح‌های مشابه قبلی منتهی می‌شود اما نشانگر نوع نگاه سیطره جو و از بالا به مقوله آموزش است که در دل خود بی‌اعتمادی به معلمان و مدیران آموزشی را دارد و در واقع به صورت نمادین و ضمنی حامل نگاه تحقیرآمیز و اهانت آمیز به معلمان به عنوان خدوم‌ترین قشر کارگزاران دولتی ست.» از احمد مدادی درباب وضعیت امروز مدارس کشور در یک برآیند کلی پرسیدیم. مدارس مدرنی که ریشه در تلاش‌های امثال میرزاحسن رشدیه دارد: «معلمان در یک دهه گذشته سعی کردند که مدرسه محوری را تقویت کنند به معنای اینکه اعطای اختیارات بیشتر به مدارس و از همه مهم‌تر انتخابی کردن مدیریت مدارس که مواد قانونی آن هم در دولت خاتمی فراهم شد اما به مرحله اجرا درنیامد و در دوره احمدی‌نژاد به محاق رفت. در کنار آن شکل گیری و تقویت نهادهای مدنی و صنفی معلمان برای مشارکت بیشتر در فرایند‌ها ی آموزشی و تاثیر گذاری در سیاستگذاری‌ها از تلاشهای معلمان بود که دستاوردهایی هم داشت. اما با برخوردهای امنیتی حکومت با کانونهای صنفی و فعالان صنفی این حوزه بسیار مهم از جامعه مدنی هم به محاق رفت».

 اکنون از میرزا حسن رشدیه فقط نام یک میدان در منطقه‌ای در تهران به جای مانده است. یکی از میدان‌های منطقه ۱۱ تهران به نام میرزاحسن رشدیه، بنیانگذار آموزش و پرورش نوین در کشور است

آقای شیرزاد عبدالهی کارشناس امور آموزشی در مورد مشکلات سند تحول می گوید « وزير آموزش و پرورش در مراسم 'رونمايي از سند تحول بنيادين نظام آموزش و پرورش' که روز سه شنبه با حضور رييس جمهور و اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي برگزارشد، با لحني نيمه حماسي و نيمه تبليغاتي از اجراي 70 برنامه در دو سال گذشته براي آماده کردن زيرساخت هاي اين سند سخن گفت. برگزاري باشکوه و البته پرهزينه اين مراسم نشان از اين داشت که اين همايش نيز مانند اجلاس مديران آموزش و پرورش در مرداد 90 نوعي مانور تجمل با هزينه فقيرترين وزارتخانه کشور است. سخنان وزير درباره سند، هيجان انگيز اما گزينشي بود. مثلا وزير درباره برنامه وزارت آموزش و پرورش براي تحت پوشش قرار دادن 3 ميليون و 200هزار کودک واجب التعليم خارج از چرخه تحصيل بازهم چيزي نگفت. وزير نگفت که طبق سند قرار است الگوي لباس و پوشش مناسب و مبتني بر فرهنگ اسلامي ايراني براي مربيان و دانش آموزان پسر و دختر ارائه شود. وزير درباره حضور نظام مند و اثربخش روحانيون و مبلغان مذهبي در مدرسه به عنوان يکي از راهکارهاي سند خاموش ماند. وزير از راهکار سند براي توجه بيشتر به هويت جنسيتي دانش آموزان و تفاوت هاي شهري و روستايي در تهيه کتابهاي درسي هم سخني نگفت. وي حتي به اين موضوع اشاره هم نکرد که قرار است نظام ارزيابي صلاحيت اخلاقي، اعتقادي، انقلابي و .... معلمان ايجاد شود. وزير همچنين نگفت که آيا راهکار ارائه آموزش زبان خارجي در چارچوب بخش انتخابي (نيمه تجويزي) برنامه درسي به معناي حذف زبان انگليسي از برنامه درسي مدارس است؟ وزير توضيح نداد که آيا اضافه نمودن درس مديريت و سلوک مناسب خانواده به جدول برنامه درسي دوره متوسطه در تمامي رشته ها و براي تمام دانش آموزان به منظور تشويق دانشآموزان به ازدواج پيش رس است و يا...؟ بر اساس سند چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران در افق 1404هجري شمسي، ايران قرار است تا سال 1404شمسي، جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري را در منطقه کسب کند. سند ملي آموزش و پرورش معطوف به چنين افقي تنظيم شده است. به عبارت ديگر با تنظيم و اجراي اين سند، قرار است آموزش و پرورش ما در سالهاي باقيمانده تا سال 1404 مطابق شاخص هاي بين المللي رتبه اول را درسطح منطقه کسب کند. اما آيا سند ملي آموزش و پرورش در جهت تحقق اهداف چشم انداز تنظيم شده است؟ مي توان گفت که برخي راهکارها در جهت توسعه آموزش و پرورش و هم راستا با اهداف توسعه در سند چشم انداز است و برخي راهکارهاي سند به پيشرفت آموزش و پرورش لطمه مي زند. علاوه بر اينها اين سند ويژگي هاي يک متن حقوقي و قانوني را ندارد و از انسجام بي بهره است. پرسش از وزير آموزش و پرورش که همواره بر نقش والاي معلمان تاکيد مي کند اين است که نقش معلمان در فرآيند تهيه اين سند چه بوده؟ چرا متن سند قبل از تصويب. نهايي در اختيار معلمان قرار نگرفت تا با طرح انتقادهاي خود، به بهبود آن کمک کنند؟ چگونه مي توان از معلمان خواست که در اجراي مواد سند همکاري و مشارکت کنند در حالي که هيچ نقشي در تهيه سند نداشته اند؟ توصيه من به معلمان اين است که متن سند را مستقيما مطالعه کنند. مقدمه سند و فصل اول تا پنجم، شامل بيانيه ارزش ها، بيانيه ماموريت، چشم انداز، هدف هاي کلان و راهبردهاي کلان شامل همان مطالب کلي سياسي عقيدتي است که در اسناد قبلي آموزش و پرورش آمده و بارها در سخنراني هاي مسئولان بيان شده است.
از آنجايي که از اين سند به عنوان قانون اساسي آموزش و پرورش نام برده مي شود، بايد مانند متون قانوني و حقوقي بندها و مواد موجز و جامع و مانع باشند، اما متن حاضر بسيار آشفته، تفسيرپذير و تکراري است و از اطناب کلام رنج مي برد. درواقع مي توان 5 فصل اول را که داراي ده ها بند است، در چهار يا 5بند حقوقي محکم و جامع خلاصه کرد. احکام کلي.ارزشي.و.اخلاقي.در.همه.بخشهاي.سند.به.کرات.تکرار.شده.است.
همين امر سند را بيشتر شبيه يک بيانيه يا مقاله کرده است. يکي از دلايل آشفتگي متن، تغييرات گسترده اي است که مراجع مختلف قانوني، در متن اوليه سند که توسط کارشناسان تهيه شده بود، ايجاد کرده اند.
بحث اساسي سند اين است که آموزش و پرورش ما بايد مبتني بر آموزه هاي ديني باشد. اين سخن تازه اي نيست. آنچه که در 30 سال گذشته بر سر آن مناقشه وجود داشته و دارد اين است که چگونه اصول ارزشي در قالب برنامه ريزي هاي آموزش.وپرورش.پياده.شود؟»

استقرار دولت یازدهم ( دولت تدبیر و امید)

 آقای فانی وزیر دولت تدبیر و امید معتقد بود مشکلات اصلی آموزش و پرورش را با نظر کارشناسان حل می کند. این اظهارات در مجموع نشانده فقدان درک عمیق از معلمان ، ساختارها ،  نظام آموزشی، مدیریت ، اهداف ، رسالت و جایگاه آموزش و پرورش کنونی است که با اهداف و نیازهای جوامع امروزی فاصله بسیار عمیقی دارد و یا اینکه آرمان و اندیشه های خود آقای وزیر نیز آنچنان نازل و در حد و اندازه های همین ساختار و اهداف و انتظارات است و فقط نسبت برخی فقط تبصره های جزئی در کارها ایراد دارد. بطوریکه تا امروز هیچگونه تغییری را در وضعیت نظام آموزش و پرورش و معلمان شاهد نبوه ایم. می توان اظهار نمود که ایشان عمدتا همان رویکردهای وزیران قبل از خود را پیگیری می کند و رسالت تحقق اهداف کلی نظام و مسئولین ماقبل خود را دارد . همانطور که گفته شد هر مسئولی نقش و رسالتش در چارچوب کلیت نظام تعریف می شود و دیدگاههای و سلایق شخصی نمی تواند، بطور عمده اثر گذار باشد .

پیش از این خبرگزاری‌های ایران گزارش داده بودند که در روز های سه شنبه و چهارشنبه، ۳۰ دی ماه و اول بهمن، معلمان معترض در شهرهای مختلف در اعتراض به کمبود دستمزد و آنچه عدم افزایش متناسب بودجه آموزش و پروش در بودجه کشور خوانده‌اند از رفتن به سر کلاس‌ها خودداری و در تجمع‌های اعتراضی شرکت کردند.

پایان سکوت اصلاح طلبان

انجمن اسلامی معلمان ایران که مهم ترین تشکل نزدیک به اصلاح طلبان در آموزش و پرورش تلقی می شود اگرچه همچنان به صراحت از ضرورت افزایش دستمزد معلمان سخن نگفته اما به سکوت نسبی  خود در برابر اعتراض معلمان پایان داده است.

در قطعنامه پایانی کنگره که روز پنجشنبه ۹ بهمن برگزار شد، آمده است: "شان ، منزلت، جایگاه اجتماعی و معیشت معلمان در تراز این قشر انسان ساز نیست. تبعیض‌های ناروا همچنان ادامه دارد و فضای امنیتی برفضای فرهنگی مسلط است. استقلال آموزش و پرورش ازسوی نهادهای غیر مسوول تهدید می‌شود. بسیاری از بخش‌ها نا همسو با سیاست‌های دولت جدید در حال فعالیتند و در یک کلام آموزش و پرورش در اولویت نیست."

چهار روز پس از اعتراض معلمان، حسین نقوی حسینی، نماینده نزدیک به تندروهای مجلس، گفت فراکسیون فرهنگیان مجلس خواهان تشکیل جلسه‌ای با علی لاریجانی رییس مجلس شده است تا اعتراض خود به افزایش ناکافی بودجه آموزش و پرورش را اعلام کند.

آقای نقوی گفت: "در صورتی‌ که بودجه آموزش وپرورش برای سال آتی نیزاین‌گونه تخصیص یابد به طور حتم رفاه حال فرهنگیان را شاهد نخواهیم بود و با توجه به اینکه سطح حقوق فرهنگیان پایین بوده ۱۴درصد رشد حقوق کارمندی هم تاثیر زیادی برحقوق این‌ افراد ندارد."

روز سه شنبه هفتم بهمن نیز کمیسیون آموزش مجلس گفت که از توضیحات وزیر آموزش و پرورش قانع نشده است.

عطاالله سلطانی صبور، نماینده اصولگرای عضو کمیسیون آموزش، با انتقاد ازدولت برای بودجه پيشنهادی وزارت آموزش وپرورش گفته است: "وزارت بهداشت در يك برنامه سنجيده حقوق پزشكان روستايي را از۵/۲ ميليون تا ۱۴ ميليون تومان افزايش داده وحقوق پرستاران را تا يك ميليون و ۸۰۰ هزارتومان ارتقا داده است اما در مقابل شاهديم كه يك معلم با سابقه تنها يک ميليون و ۶۰۰ هزارتومان حقوق دريافت می‌كند و اين تبعيض درحق آموزش و پرورش، نگران‌كننده است."

انجمن اسلامی معلمان ایران که تشکل نزدیک به اصلاح طلبان است، در یادداشتی در سایت خود و در واکنش به اعتراض‌های نمایندگان اصولگرا، این گونه "درخواست‌های غیر قابل اجرای نمایندگان" را ناشی از تمایل آنها برای استفاده سیاسی و جلب رای دهندگان حوزه انتخابی خود دانسته است.

کانون صنفی معلمان ایران که از جمله سخنگویان معلمان معترض است، در توصیف ابعاد اعتراض معلمان از وقوع اعتصاب و اعتراض در ۱۲ منطقه از مناطق آموزش و پرورش تهران و شهرستان های استان تهران نواحی رباط کریم، شهریار و شهر قدس ملارد،ورامین وپاکدشت، رودهن و بومهن و استانهای اصفهان، گیلان، شیراز، همدان، لرستان،خراسان، سیستان وبلوچستان، خوزستان(به خصوص شهر خرمشهر) کردستان،آذربایجان، یزد و کرمان وسمنان خبر داده است.

بنا بر نوشته سایت کانون صنفی معلمان ایران "در دبیرستان های پسرانه و درشهرهای کوچک استان‌ها و مناطق محروم‌تر تحصن با جدیت بیشتری مورد حمایت قرارگرفت."

همچنین این سایت می نویسد: " در برخی از نواحی نیز گزارش هایی مبنی بر برخوردهای توهین آمیز و ارعاب مدیران مدارس و احضار و تهدید برخی از همکاران از سوی حراست نواحی رسیده است. از جمله درشهرستان های رباط کریم اسلام شهر وشهرقدس."

خواسته‌های صنفی که در ماه های اخیر به طور مکرر و در قالب نامه هایی از سراسر کشور خطاب به وزیر آموزش و پرورش و رییس جمهوری ارسال شده است.

سخنگویان معلمان معترض می‌گویند وزارت آموزش و پرورش به این اعتراض های گفتاری و نوشتاری بی اعتنا بوده و تنها راه وادار کردن مقام‌ها به توجه به این اعتراض‌ها اعتصاب و تجمع‌های اعتراضی است.

گروهی از معلمان نیز با اعتصاب به دلیل لطمه‌ای که به دانش آموزان می‌زند مخالفت کرده‌اند. روز سه شنبه 23 دیماه خبرگزاری کار ایران ایلنا اعلام نمود که چند روز قبل طوماری با امضای بیش از شش هزار نفر از معمان کشور به مجلس رژیم تحویل داده شده است. معلمان در این طومار در اعتراض به وضعیت معیشتی زیر خط فقر و برخورد مقامات دولتی به خود، نارضایتی خود را اعلام داشتند

آقای اسماعیل عبدی  دبیر کل کانون صنفی معلمان در آستانه اعتراض معلمان در دهم اسفند در مصاحبه ای اظهار داشت  :

–  ما طی نامه هایی رسمی از وزارت کشور و استانداری تقاضای مجوز برای برگزاری یک تجمع مسالمت آمیز کردیم.  تا  این لحظه، از سوی مسئولان وزارت کشور و استانداری هیچ پاسخ مکتوب یا شفاهی مبنی بر ندادن مجوز دریافت نشده است.

این گردهم آیی به شکل سکوت خارج از ساعت اداری مقابل مجلس انجام می شود.

-آقای عبدی در مورد مشکلات معلمان می گوید :

-طبق تصویب نامه ی هیات وزیران هرگونه استخدام نیروهای حق التدریس و آزاد به هر شکل توسط آموزش و پرورش ممنوع است و هرگونه به کار گیری نیروی انسانی را منوط به مجوز معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رییس جمهور می داند ولی دولت های دهم و یازدهم برای سرشکن کردن هزینه ها اقدام به جذب معلمان آزاد بدون صدور فیش حقوقی و به شکلی شفاهی!  بدون بیمه و با حقوق سیصدهزار تومان در ماه کردند.

معلمان پیش دبستانی با حقوقی ناچیز – حدود دویست هزار تومان در ماه- و با بیمه ی پانزده روزه در بدنه آموزش و پرورش مورد ظلمی آشکار قرار می گیرند و دولت ها در استخدام آن ها تعلل می کنند. مجلس به شکلی کاملا سیاسی در دوره ی دولت پیشین نسبت به استخدام این معلمان فرهیخته سکوت پیشه کرد و در این دوره مدافع استخدام آن ها شده است. وقتی فشارهای مجلس، افکار عمومی و تشکل های صنفی معلمان برای استخدام ها بیشتر شد وزارت آموزش و پرورش و معاونت توسعه و نیروی انسانی رییس جمهور از استخدام بیش از یکصد هزار نفر در دولت دهم خارج از ضوابط پرده برداری کردند و مشخص شد که دولت دهم به شکلی غیر قانونی و قبیله ای نسبت به استخدام هایی فامیلی و ملوک الطوایفی در یک بازه ی دو ساله عمل کرده است! حتی معلوم شد که تعدادی بی سواد و کم سواد به شکل خدماتی جذب شده و در دوره هایی کوتاه با گرفتن مدارک لازم به چرخه ی آموزش وارد شده اند !!

– مشکل اصلی دولتها با استخدام برخورد سلیقه ای است. برای مثال دولت نهم در استخدام معلمان در دوره ی وزارت محمود فرشیدی جذب نیروهای حق التدریس را در دستور کار قرار داد و بلا فاصله پس از کنار رفتن وی علیرضا علی احمدی طرح جذب معلمان شرکتی را به تصویب رساند طوری که نیروهای خواهان کار با شرکت های خصوصی که در مزایده برنده شده بودند قرار داد می بستند. در دولت دهم حمید رضا حاجی بابایی از استخدام فرهنگیان از طریق آزمون استخدامی و خروجی های دانشگاه فرهنگیان خبر داد و به معلمان پیمانی پذیرفته شده از آزمون استخدامی در سال 89 قول داده شد که در یک بازه ی 3 ساله از حالت پیمانی به رسمی آزمایشی و پس از آن به رسمی تبدیل وضعیت شوند. انتظار معلمان ذی نفع این بود که پس از دوره ی سه ساله تبدیل وضعیت شوند ولی آقای فانی اعلام کرد که به دلیل پیش خور کردن ردیف های استخدامی در دولت پیشین امکان تبدیل وضعیت معلمان پیمانی وجود ندارد و معاونت توسعه و نیروی انسانی رییس جمهور با این تبدیل وضعیت موافقت نکرده است.

سخنگوی کانون صنفی معلمان در مورد مطالبات معلمان می گوید :

– درتصویب نامه ی هیات وزیران به استناد تبصره 2 ماده 20 در سال 92  و تبصره 2 ماده 15 سال 93  برای پرداخت کمک هزینه غذای روزانه و ایاب و ذهاب کارمندانی که از سرویس استفاده نمی کنند معلمان ایران دو سال طلب دارند. همچنین برخی از کارمندان زن به ازای هر فرزند زیر شش سال هزینه ی مهد کودک طلب دارند.

– در زمان جنگ میزان تدریس معلمان از 22 ساعت در هفته به بیست و چهار ساعت تغییر یافت و پس از جنگ به حالت پیشین باز نگشت.

-تبدیل وضعیت معلمان پیمانی و استخدام معلمان پیش دبستانی انجام نشده است. برخی معلمان حق التدریس وضعیتی نامعلوم دارند.

بند 5 ماده ی 68 قانون مدیریت خدمات کشوری در مورد فوق العاده ی شغل کارمندان دولت،  بر امتیاز 1500 برای مشاغل با مدارک کارشناسی و 2000 برای مدارک بالاتر صراحت دارد ولی آموزش و پرورش در تخلفی آشکار آن را 800 در نظر می گیرد و معلمان با شکایت در دیوان عدالت اداری به دنبال مطالبه ی حق خود هستند

– برای فرهنگیان با مدارک فوق لیسانس و دکترا “همترازی و فوق العاده شغل” همراه با هم  اجرا نمی شود.

وی در مورد مشکلات معلمان در دوره احمدی نژاد می گوید :

فضای بسته ایدئولوژیک و دخالت بیش از حد دولت و نگاه آمرانه و دستوری و عدم شناخت کافی از ظرافت عمل در آموزش و پرورش بدنه را از مسئولان دور تر و دور تر کرد. سونامی  پی در پی مقاطع تحصیلی و درونمایه های کتب درسی موجب سردرگمی دانش آموزان، خانواده ها و معلمان گردید. وزرای آموزش و پرورش نهادهای صنفی معلمان را به رسمیت نمی شناختند و لذا تشکل های معلمی آوانگارد در این دوره با فشار اقتدارگرایان یک حالت انقباضی را تجربه کردند و به حاشیه رفتند.

وی در مورد دولت روحانی « تدبیر و امید » می گوید :

« با استقرار دولت تدبیر و امید و طرح شعارهای ایدآل دکتر روحانی در مورد آموزش و پرورش در وعده های انتخاباتی و بازشدن فضا به شکل نسبی، معرفی دکتر محمد علی نجفی جهت تصدی پست وزارت به مجلس، فرهنگیان ایران نسبت به بهبود فضای آموزش و پرورش امیدوار شدند.

پس از رای عدم اعتماد نمایندگان به دکتر نجفی و تسویه حساب مجلس با دولت، دکتر علی اصغر فانی توانست نظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی را جلب کرده و به عنوان وزیر آموزش و پرورش دولت تدبیر و امید انتخاب شد . فانی در ابتدا  در جلسه ای با حضور نمایندگان تشکل های صنفی گفت قصد دارد فرهنگ امنیتی را به امنیت فرهنگی تبدیل کند و افزود ما تا یک سال روی ریل دولت پیشین حرکت کرده و از ابتدای سال 93 روی ریل خودمان قرار خواهیم گرفت. ایشان معتقد بود مشکلات اصلی آموزش و پرورش را با نظر کارشناسان حل می کند ولی در عمل توفیق چندانی نیافت. واگذاری مدارس به شکل غیر کارشناسی به بخش خصوصی و اجرا نشدن برخی قوانین مصوب، همواره مورد انتقاد فرهنگیان بوده است. »

یک نکته که در مصاحبه ها ذکر نشده در مورد جذب معلم در آموزش و پرورش خارج از ضوابط و اصول مدون شده و از مجاری قانوی آن می بایست اضافه کرد که با توجه به قصد روحانیون سنتی برای استحاله و تغییر آموزش و پرورش از نظام نوین به نظام مکتب خانه ها و حوزه های علمیه ، عده بسیار زیادی از بسیجیانی که دوره دبیرستان و یا دانشگاه را گذرانده اند ، را به حوزه های علمیه ارسال و بصورت شبانه روزی به آنها دروس حوزوی داده و به صنف روحانی در می آیند . در مورد پوشیدن لباس روحانیت این عده این آزادی را دارند تا لباس رسمی پوشیده تا راحت تر بتوانند در مدارس و حوزه های اجتماعی وارد شده و به تبلیغات مبانی اسلام مورد نظر این جناح از روحانیون مبادرت خواهند کرد . در راستا حقوق و مزایای خوبی هم در زمان تحصیل دریافت و هم پس از اتمام ، در دوران بیکاری کنونی در ایران ، آنان دارای شغل تضمین شده ای پس از اتمام تحصیل دارند .

 

جمعی بندی تجمع سراسری معلمان در 10 اسفند

تجمع دهم اسفند یکی از وزین ترین و درعین حال یکی از گسترده ترین گردهمایی های معلمان در دهه های اخیر بوده است.و می توان گفت که پس از هشت سال، که هیچ گونه تجمعی از سوی فرهنگیان به دلیل شرایط سخت امنیتی در این سال ها برگزار نشده بود و این  اولین تجمع بزرگ و با شکوه معلمین در  70 شهر بود که نشانه از پتانسیل و توان سراسری معلمان است . نفس برگزاری تجمع یک گام به جلو در راستای شکستن فضای انفعال معلمان در طی چند سال اخیر محسوب می‌گردد .

 

آقای جعفر ابراهیمی- معلم طی یادداشتی به کانون و کلیه معلمان نظرات خود را اینچنین نوشته است :

 « فارغ از آنکه صداوسیما و بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و خبرگزاری‌های ریزودرشت چگونه تجمع پرشکوه معلمان را منعکس نمودند، نفس برگزاری تجمع یک گام به جلو در راستای شکستن فضای انفعال معلمان در طی چند سال اخیر محسوب می‌گردد لذا ضروری است شکوفه 10 اسفند را به ثمر بنشانیم تا ثمرات آن نظام آموزشی ایران را منقلب کند اگرچه تغییر بنیادین تابعی از رفع موانع ساختاری و تغییر بنیادین در سپهر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران است.

 در این یادداشت می‌کوشم افق پیش روی جنبش نوپای معلمان را از منظر مسیر و نقشه راه آینده مورد ارزیابی قرار دهم در این متن بر نقش کانون‌های صنفی ، بخصوص کانون تهران تأکید می‌کنم. اما چرا اولین یادداشت خود را بعد از تجمع 10 اسفند به وظیفه مبرم کانون تهران اختصاص داده‌ام؟

 اول: همانگونه که پیش‌تر نوشته بودم اگرکانون با غلبه بر شک‌ها و تردیدهای پیش رو با برگزاری تجمع یک گام به جلو حرکت نماید و با دلواپسان غالب و مغلوب مرزبندی کند، احتمالاً با اقبال عمومی و حمایت معلمان روبرو خواهد. تجمع 10 اسفند اگرچه می‌توانست باشکوه‌تر باشد اما باندهای غالب و مغلوب در عرصه آموزش را به حاشیه راند، نه دلواپسان رانده از قدرت توانستند بر موج اعتراضات معلمان سوار شوند و نه دلواپسان دولت توانستند معلمان را از مسیر خود منحرف نمایند و دسیسه‌های آن‌ها به ثمر ننشست و اتحاد صنفی و مرزبندی معلمان و تبری آنان از باندهای قدرت،که هر یک در تبعیض علیه معلمان نقشی داشته اند، در اعتراضات 10 اسفند عینیت یافت و بر سپهر تاریخ جنبش دموکراتیک مردم ایران نقش ‌بست.

 دوم: بعد از تجمع  و با توجه به انباشت مطالبات و عدم پاسخگویی از سوی جریان‌های مسلط در قدرت ، مجلس و دولت، حسی از بی‌حرمتی را در معلمان دامن زده است و بدنه معترض خواهان پیگیری دقیق و مستمر مطالبات بر حق خود هستند پس طبیعی است در میان تشکل‌های موجود، نه مخالفان تجمع بلکه موافقان و برگزارکنندگان تجمع بایستی به اعتباری که از معلمان و حمایتشان گرفته‌اند پیگیر مطالبات باشند و اگر توان دارند مطالبات را نمایندگی نمایند و اگر قادر نیستند صادقانه اعلام نمایند تا معلمان بتوانند از فرصت به‌دست‌آمده با حفظ همبستگی خود و اتحاد سراسری حول خواسته‌هایشان اقدام نمایند.

 نگارنده معتقد است کانون‌های صنفی و در رأس آن کانون تهران در صورتی قادر خواهند بود نمایندگی معلمان را کسب نمایند که ویژگی‌های یک تشکل صنفی مستقل را داشته باشند. در همین راستا کانون ها بایستی منطبق بر اصل استقلال گام های اساسی زیر را برای تقویت خود بردارند:

 1-کانون باید به‌صورت شفاف مرزبندی‌های سیاسی خود را با تمام جریانات اعلام نماید کانون به همان اندازه که نگران بهره‌برداری مخالفان دولت از اعتراضات دولت است باید نگران این باشد که نمی تواند بی‌محابا از دولت حمایت کند بسیاری از معضلات برآیند عملکرد دولت‌های قبلی و فعلی است. مطالبات صنفی معلمان را نمی‌توان به عملکرد دولت قبلی تقلیل داد باید با شفافیت تمام سیاست‌های غلط دولت روحانی را نقد کند و مرزبندی‌ کانون نبایستی مغشوش باشد، هرچند اعضا و هیئت‌مدیره مختارند که هر گرایش سیاسی داشته باشند اما اگر می‌خواهند مطالبه حق کنند نباید این مطالبه با چاشنی مماشات با برخی از بلوک‌ها و باندهای قدرت همراه باشد.

 2-کانونی که می‌خواهد ارزش‌های یک آموزش نوین را نمایندگی کند بایستی در فرم و محتوای ساختار خود دست به تغییرات اساسی بزند و شرایط عضویت معلمان را فراتر از معلمان رسمی ، هموار نماید و اجازه دهد نیروهای جوان و فعال و نواندیش در ساختار تصمیم‌گیری کانون مشارکت فعال داشته باشند. این امر نیازمند برنامه‌ریزی جدی و مستمر برای جذب نیرو توسط کانون خواهد بود و الا همین تعداد عضو جوان کانون نیز بایستی محملی جدید برای فعالیت خود مهیا نمایند.

 3-کانون در مرحله پیش رو  باید برای معلمانی که به کانون اعتبار بخشیده و اعتماد کرده‌اند نقشه راه کوتاه‌مدت و بلندمدت ارائه نماید، کانون باید مشخص کند تا پایان سال تحصیلی جاری چه برنامه و راهکار عملیاتی با توجه به موانع عینی پیش رو برای پیشبرد مطالبات دارد. اگر روند بی توجهی دولت و مجلس ادامه پیدا کند برنامه بعدی کانون چیست؟ و چگونه می خواهد از فضای پیش رو استفاده نماید. زمان عنصر تعیین کننده ای در معادلات پیش رو است، هر نوع وقت کشی و اتلاف انرژی و بحث فرسایشی  و مخالف خوانی مخالفان تجمع 10 اسفند، با یک برنامه زمانبدی واقعی و عینی به حاشیه خواهد رفت.

  4- از سوی دیگر مسئله معلمان با تمام کسانی که نیروی کارِ خود را در معرض فروش قرار می‌دهند گره‌خورده است کارگران، پرستاران و تمام کسانی که کارِمزدی انجام می‌دهند از این منظر با معلمان در یک هم سرنوشتی محتوم به سر می‌برند. از عدم اتحاد سراسری زحمتکشان، تنها فرادستان و صاحبان ثروت و قدرت سود خواهند برد.در پیوند با سایر تشکل های مستقل کارگری، زنان و .. است که کانون پشتوانه اجتماعی و مردمی می یابد با این رویکرد معلمان مردم و جامعه را در کنار خود خواهیم یافت نه در برابر خود.

 5-کانون تهران که بر ساختار آموزش غیرمتمرکز تأکید می‌کند بایستی تن به یک ساختار غیرمتمرکز در سراسر کشور بدهد و انتظار نداشته باشد تصمیمات مرکز در دستور کار تمام نقاط کشور باشد. این امر مخلِ هم‌اندیشی و همفکری کانون‌ها نیست و به پویایی و تضارب آرا کمک می‌کند به‌عنوان نمونه از ابتدای سال تحصیلی فعالین صنفی مستقل و کانون ها در شهرهای کردستان در اعتراض و پیگیریِ مطالبات به‌مراتب از کانون تهران جلوتر بودند. کانون ضمن تقویت ساختار خود بایستی از تشکل یابی مستقل سایر فعالان حمایت نماید و هیچ تشکل مستقلی را رقیب خود تلقی ننماید. و ضمن تاکید بر حرکت جمعی، از هر حرکتی که مطالبات معلمان را خواستار است حمایت نماید.

 نکته آخر:

 هیچ تشکلی در ایران ازجمله کانون در موقعیت نمایندگی و رهبری سراسری معلمان نیست و نمی تواند باشد. پس کسانی که امروز در موقعیت فراخوان بوده‌اند لزوماً در موقعیت نمایندگی قرار ندارند. پس کانون باید بداند وزن و اعتبارش در ارتباط با 10 اسفند به خاطر همدلی و همراهی فعالان معتقد به تغییر و تمام معلمان حامی بوده است. کما اینکه کانون تا 3 اسفند نتوانسته بود با بدنه اعتراضی معلمان هم‌سطح و هم‌قدم شود اما با تأکید بر تجمع 10 اسفند با یک گام به جلو در کنار معلمان قرار گرفت و به‌واسطه برخورداری از حق فراخوان توانست حمایت بسیاری را جلب نماید. پس تجمع 10 اسفند را می‌توان برآیند همراهی و همدلی کنشگران مستقل با کانون ارزیابی نمود. هر نقدی که به تجمع 10 اسفند وارد باشد به تک‌تک فعالان نیز مربوط می‌شود به‌جز بیانیه پایانی که نقد آن مستقیم به کانون مربوط می‌شود. کانونی‌ها بیش و پیش از هرکس باید نقد از خود را شروع نمایند و از انتقاد دیگران استقبال نمایند و مرزبندی های خود را فراتر از باندهای قدرت با دنباله‌های آنان در بین معلمان مشخص نمایند. اگر کانون از موارد فوق غافل شود و از فضای همدلی و اتحاد معلمان در راستای بازسازی خود استفاده درست ننماید بی شک از حرکت بالنده معلمان عقب خواهد ماند شاید آنوقت با چند قدم به جلو هم نتواند خود را به سطح بدنه معلمان برساند.

 به امید اتحاد سراسری حول مطالبات بر حق معلمان ایران »

 

کانون صنفی اطلاعیه ای صادر نموده و در بخشی از آن آمده : « کانون صنفی معلمان ایران با نگاهی واقع بینانه بر این باور است که استقبال از این فراخوان پیش و بیش از هرچیز به دلیل سطح بالای نارضایتی میان فرهنگیان بوده است.لیکن به خوبی آگاه است که معلمان برای دستیابی همه جانبه به اهداف خود راهی طولانی و پرفراز و نشیب را در پیش دارند.لذا از همکاران فرهیخته انتظار دارد افزون بر گوشزد نمودن هر آنچه که این حرکت را ژرف تر و کاراتر می کند، با حضور پر رنگ و پرتعداد خویش در این نهاد صنفی، در هر چه پر بارتر نمودن تصمیمات و سیاست های کانون شریک باشند. به باور ما نخستین و فوری ترین کار در نهادینه کردن حرکت صنفی فرهنگیان گسترش تشکیلات و توانمند نمودن ساختار این نهاد است. از این رو کانون صنفی معلمان ایران با آغوش باز به استقبال همکاران جوان،اندیشمند و فرهیخته آمده و خواهان حضور موثر این عزیزان در کانون های صنفی سراسر کشور است. باشد تا با حضور خویش جنبش ریشه دار فرهنگیان را بیش از گذشته گسترده و توانمند نمایند.

نکته ی تأمل برانگیز پس از تجمع دهم اسفند و سکوت سرشار از سخنِ معلمان در آن روز،واکنش مسئولان وزارت آموزش وپرورش بود.مدیران ارشد این وزارت خانه به جای بهره گیری از فرصت به دست آمده، برای توضیح کاستی های تحمیل شده بر معلمان – از جمله تبعیض ناروا و تفاوت فاحش میان دستمزد معلمان با خط فقر و نادیده گرفته شدن این گروه گسترده و موثر در تصمیم گیری های مربوط به آموزش- بر آن شدند تا با فرو کاستن دلایل اعتراض به درخواست “مطالبات” ،”معوقات” ناتوانی و کم کاری خود در رفع مشکلات اصلی گریبانگیر آموزش و پرورش کشور را پنهان نمایند.آنان بدون هیچگونه اشاره ای به بندهای اصلی و اولیه ی قطعنامه ی تجمع- دست کم 4 بند اول- باز هم مانند پیشینیان خود به واژه های نخ نمای «مطالبات»و «معوقات» متوسل شده وعده ی پرداخت آن ها را می دهند.گویی لطف بزرگی است در حق معلمان که دستمزد ساعات غیر موظف خود را چند ماه بعد آن هم نه به طور کامل، دریافت نمایند!

مجلسیان نیز که بخشی از مخاطبان این سکوت بودند،به جای آن که به ریشه ی چنین اعتراض هایی پرداخته و در صدد ریشه کنی عوامل اصلی خشم فروخورده ی معلمان باشند؛تلاش نمودندتأخیر در”اجرای لایحه بی بنیاد رتبه بندی معلمان”را دلیل اعتراض معلمان جلوه دهند. معدودی از نمایندگان نیز با نوعی سیاسی کاری رقت انگیز در صدد بر آمدند ازتجمع معلمان در محوطه ی خانه ی ملت به نفع جناح سیاسی خود بهره برداری کرده واعلام نمودند «معلمان از دست دولت به مجلس پناه آورده اند» ! اگرچه معلمان از سال های گذشته تاکنون از عملکرد و نوع نگرش دولتیان به مسئله ی آموزش در کشور ناراضی بوده اند؛ اما این موضوع هرگز به معنای رضایت خاطر آنان از مجلس های گذشته و کنونی نیست. خواه در حوزه ی تصویب قوانین و بودجه ی مناسب برای بهبود شرایط آموزش و خواه در مورد ایفای نقش نظارتی مجلس برای اجرای صحیح قوانین مصوب؛به ویژه در آشفته بازاری که دولت های نهم و خاصه دهم در آموزش و پرورش به پا کرده بودند. اساساً یک دلیل نارضایتی فرهنگیان از وزیر کنونی ادامه ی برخی سیاست ها و طرح هایی است که در دولت پیشین بدون نظارت کارشناسانه و به صورت شتابزده به اجرا درآمد.

فرهنگیان از دولت و رییس جمهور منتخب خود و وزیر برگزیده اش آزرده خاطرند و به حق بر این باورند که در هنگام نوشتن بودجه به دغدغه های آنها توجه نشده است. این بی توجهی بر خلاف شعارهای رییس جمهور روحانی و سابقه معلمی وزیر آموزش و پرورش تلقی شده است. افزون بر این ها رییس جمهور نخستین در خواست فرهنگیان مبنی بر دیدار با ایشان را بی پاسخ گذاشت،وزارت کشور نیز درخواست مجوز گردهمایی معلمان رابه سکوت برگزار کرد و وزارت آموزش و پرورش هم به درخواست در اختیار گذاشتن مکانی محصور برای برگزاری همایش پاسخ منفی داد.

کانون صنفی معلمان ایران از وزارت آموزش و پرورش و دولت می خواهد که :

-. به درستی به بررسی ریشه ای اعتراض های فرهنگیان پرداخته و گامی بلند و موثر به سوی برطرف نمودن بزرگ ترین دغدغه ی فرهنگیان یعنی رفع تبعیض تاریخی بر معلم و آموزش و پرورش بردارند. کانون صنفی معلمان ایران عقیده دارد که آموزش نیز مانند بهداشت و مسئله هسته ای و ساختار دفاعی کشور،باید از اولویت های نخست حاکمیت باشد و حتی بنا بر دلایل گوناگون نسبت به آنها برتری دارد. بنا براین انتظار می رود که بدون بهانه تراشی و فرافکنی به بهسازی ساختار آموزش و تقویت مادی و معنوی مهمترین پایه آموزش یعنی معلم بپردازند. بی گمان هر تلاش و اصلاحی بدون در نظر گرفتن معلم و جایگاه او در آموزش محکوم به شکست است. از این رو به مسئوولین پیشنهاد کرده اند که ، تغییرات ملموسی در احکام کاری سال 94 اعمال شود و تشکل صنفی و مدنی معلمان در تمامی شهرها با کارشکنی و ممانعت مسئولین مواجه نگردد. ب – با توجه به وعده های مسئولان در روزهای پس از اعتراض سکوت، فرهنگیان انتظار دارند که تغییراتی ملموس در حکم های سال 94 دیده شده و شاهد گام هایی عملی و تأثیرگذار از سوی نمایندگان و مسئولان باشند.

- با توجه به کارکرد نوین نهادهای مدنی که همانا نقش حلقه ی واسط میان گروه های مخاطب و حاکمیت است،کانون به عنوان مستقل ترین نهاد معلمی از مسئولان انتظار دارد که شرایط گسترش آزادانه ی فعالیت ها و عضو گیری در سراسر کشور را فراهم نموده و ترتیبی اتخاذ نمایند که نمایندگان کانون بی واسطه با مسئولان استانی و شهرستانی آموزش و پرورش دیدارهای زمان بندی شده و همیشگی داشته و دغدغه های صنفی – آموزشی خویش را دنبال نمایند.

 –  بی گمان فرهنگیان حق خویش می دانند که در صورت ادامه روند بی توجهی به آنها،صدای اعتراض خویش را در 12 اردیبهشت یعنی روز ملی بزرگداشت مقام معلم رساتر و بلند تر به گوش مسئولان و جامعه برسانند و در پی خواسته های به حق خویش باشند. کانون صنفی معلمان ایران در این مدت حداکثر توان خویش را برای احقاق حق همکاران بکار خواهد برد و تلاش می نماید برای دستیابی به این مهم دیدارهایی با مسئولان آموزش و پرورش،رییس جمهور و معاونانش،مسئولان سازمان برنامه و بودجه و نمایندگان مجلس داشته و گزارش آن را به همکاران تقدیم نماید.

در انتها اطلاعیه آمده تجمع 10 اسفند معلمان و ضرورت حرکت کانون های صنفی چند گام به جلو، در صورت عدم توجه مسئولین به مطالبات معلمان آنها در 12 اردیبهشت که مصادف با روز معلم است ، معلمان صدای خود را رساتر خواهند کرد» در بیانیه تجمع 10 اسفند معلمان و ضرورت حرکت کانون های صنفی چند گام به جلو ، کانون صنفی معلمان طی اطلاعیه ای سال نو را به فرهنگیان تبریک گفته و اطلاع داده که در 27/01/94 یک تجمع سکوت برای کسب مطالبات خود برگزار خواهد کرد :

با درود وعرض تبریک سال نو خدمت تمامی همکاران بزرگوار

حال با توجه به احکام صادره و شانتاژ خبری رسانه ملی و تنویر افکار عمومی در مورد فرهنگیان محترم وهمچنین عدم توجه دولت و مسئولین به اوضاع وخیم مدارس،معیشت فرهنگیانی که کارد به استخوانشان رسیده است و آینده فرزندان این مرز و بوم و در راستای احقاق حقوق فرهنگیان زحمتکش باتکیه بر اصل 27 قانون اساسی در مورخه پنج شنبه 27/01/94 از ساعت 9:30 لغایت 12 “تجمع سکوت” طبق شرایط ذیل برگزار میگردد.

 – تجمع همکاران در مراکز استانها مقابل اداره کل و در شهرستانها مقابل اداره آموزش پرورش آن شهرستان می باشد.

 – تجمع صرفا صنفی بوده و فرهنگیان فهیم اجازه هیچ حرکت سیاسی و موج سواری به سیاسیون را نمی دهند.

 – پلاکاردهایی به رنگ سیاه تهیه کرده و شعارهای در خور شان فرهنگیان بر روی آن نوشته می شود.

گردهمایی در این روز هم در بیش از 60 شهر را در برگرفت و نشان از توان و عزم معلمان برای ارتقاء وضعیت زندگی خود به سمت یک زندگی با کرامت انسانی و حقوق مکفی دارد .

 لازم به توضیح است چون کانون صنفی معلمان براساس بیانیه 22 اسفند به دولت و مسئولین تا اردیبهشت و هفته معلم فرصت داده و نمیتواند خلف وعده نماید لذا این تجمع کاملا خود جوش بوده و فقط در راستای اهداف صنفی فرهنگيان میباشد.

 

بن بست ها و تنگنا‌های نظام آموزش و پرورش

در فاصله سال‌های ۲۱۰ تا ۲۰۱۲ در حدود ۱۶ درصد از هزینه‌های عمومی دولت مربوط به آموزش بوده است. بنا بر گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، آموزش و پرورش بیش از ۹ درصد بودجه عمومی دولت را در بودجه پیشنهادی سال ۹۴ به خود اختصاص می‌دهد.

مقام‌های آموزش و پرورش می‌گویند فقط در فاصله سال های ۸۸ تا ۹۰ در حدود صد هزار نفر به معلمان کشور افزوده شده است و در حال حاضر آموزش و پرورش با نزدیک به ۱۲۰ هزار معلم مازاد روبه روست و بنا بر برنامه تا چند سال آینده باید ۲۵۰ هزار معلم را از کار برکنار کند.

کارشناسان آموزش و پرورش در ایران می گویند مشکلات معیشتی معلمان فقط بخشی از مشکلات فراگیری است که آموزش و پرورش ایران با آن روبه روست. . به عقیده این ناظران حتی اندیشه خصوصی سازی نیز به خودی خود و بدون تغییر اساسی در سیاست ها و ساختار قابل اجرا نیست. آنان می گویند کاهش هزینه آموزش و پرورش و افزودن بر کیفیت بدون حذف بسیاری از درس‌ها و فعالیت‌ها که نه بر اساس نیازهای اولیه آموزشی بلکه به دلیل اهداف سیاسی و عقیدتی بر آموزش و پرورش افزوده شده است امکان پذیر نیست.

با وجود این منتقدان می گویند باید از برخورد های عوام پسندانه و دادن وعده های نشدنی پرهیز کرد و توجه داشت که هیچ راه حل فوری و آسانی برای برداشتن بن بست ها در نظام آموزشی ایران وجود ندارد

 

سازمان یابی و حرکت معلمان

بر کسی پوشیده نیست که ژرفا بخشی به یک جنبش و کارا کردن آن،به شدت نیازمند نهادسازی و گسترش طولی و عرضی و عمقی می باشد. نخستین نیاز برای نهادهایی توانمند و کارا،همراه سازی افراد با جنبش بوده و بکار گیری آنها در سطوح گوناگون آن است.علت اساسی بی حقوقی فعلی را می بایست فقدان تشکل و سازمان بین معلمان و همچنین دیگر اقشار اجتماعی دانست تا وقتی که ما فاقد تشکل و سازمان مستقل و متعلق به خود باشیم از نظر مادی ، سطح معیشت و حقوق و همچنین از نظر معنوی و فقدان کرامت انسانی و بعنوان یک معلم محروم خواهیم بود . بدون تشکل بصورت یک اتمیزه و منفرد بوده قدرت پیشبرد منافع و اهداف خود را نخواهیم داشت  و تنها در عرصه تشکیلات است که می توانیم مطالبات خود را جامه عمل بپوشانیم . تنها تشکل ها هستند که می توانند عامل و حامی نقش و حقوق اجتماعی باشند.

نه بند است و نه زنجیر    همه بسته چراییم  ؟   

چه بند است و چه زنجیر     که بر ماست خدایا  ؟

نظر به اینکه تمامی ما معلمین منافع مشترک و همچنین کارفرمای مشترک داریم می توانیم با ایجاد تشکیلات ، حامی همبستگی بین خود از منافع مشروع جمعی و فردی خود دفاع کنیم . امروزه در سراسر دنیا و تمامی کشورها بجز چند کشور خاص ، سازمان ها  و تشکل های کارگری و اجتماعی آزاد بوده و بطور منظم و منسجم از منافع اعضاء دفاع می کند در قانون اساسی کشور نیز ایجاد تشکل های مستقل صحه گذاری شده و دولت جمهوری اسلامی نیز مقاوله نامه های سازمان ها بین المللی را پذیرفته و متعهد شده است و لذا این حق طبیعی ماست که اقدام به ایجاد تشکل های مستقل نماییم .

در سازماندهی تصمیمات می بایست از پایین به بالا باشد و تلاش بر بحث و اقناع در بین اعضای مجموعه با رعایت اصول دمکراسی صورت پذیرد . در مورد یک تصمیم می بایست تمامی جوانب آن سنجیده شده و تمامی حالات ممکن در نظر گرفته شود . ما می توانیم از دستاوردهای دانش بشری امروز در مورد نحوه سازماندهی ، تصمیم گیری ، مدیریت تضاد و غیرو در درون تشکل های خود استفاده کنیم . تصمیمات بطریقی اخذ شوند که امکان شکست را به حداقل برسانند و بتوانیم از قبل نسبت به هر گونه نتایج و تحولی آگاه شویم . رسالت رهبری یک جنبش تنها ارتقای آن جنبش است و هیچ گونه امتیاز خاصی از جمله تصمیمات بدون مشورت و یکطرفه و دخل و تصرف در اهداف آن و امتیاز دیگری نمی تواند داشته باشد . تنها در سایه رشد جنبش های اجتماعی است که می توانیم به منافع فردی مناسب و درخور شأن انسانی خود دست یابیم .

 

تدوین یک برنامه آموزشی در تشکل ها

تدوین یک برنامه آموزشی در بین اعضای یک تشکل مهمترین امری است که می تواند چفت و بست تشکل و ملاط سیمان همبستگی اعضای آنرا فراهم نماید. لازمست اهداف و روش های تحقق این آموزش ها را تدوین نمود. منابع آموزشی و سطوح آنرا می بایست تدوین نمود

آموزش ها می باید: آشنایی با قوانین اساسی ؛ کار و حقوق مدنی و حقوق اجتماعی افراد ، روش های سازماندهی ، روش های تصمیم گیری ، حل تضاد ها و غیرو را در بر داشته باشد . منابع و مواد آموزشی را معرفی کرد

آموزش های روش های تحقیق – روش های نقد – روش ها کار گروهی – مطالعه اقتصاد سیاسی – می بایست در برنامه تشکل ها قرار گیرد .

همچنین روش خلق دانش ، به اشتراک گذاشتن دانش در بین اعضاء و همچنین نگهداری دانش را در بین تشکل مدون و تعریف نمود

دستاوردها و نتایج جنبش معلمان

استفاده معلمان از شبکه های مجازی و ابزارهای ارتباطی نوین نظیر وایبر ،تلگرام وواتساپ برای ایجاد ارتباطهای مجازی ،منجر به هماهنگی های گسترده کشوری میان معلمان شد.نتیجه چنین هماهنگی های گسترده، شکل گیری دو تحصن نسبتا موفق آمیز در بهمن واسفند 93 بود.تحصن هایی که بدون متولی مشخص وصرفا براساس ارتباطات مجازی شکل گرفت.این تحصن های بدون متولی در تاریخ  اعتراضات مدنی معلمان در طول دو دهه اخیر بی سابقه بود.چرا که پیش از ان وبه خصوص درسالهای دهه هشتاد همواره اعتراضات و تحصن های درنتیجه فراخان تشکل های صنفی و ازجمله کانون صنفی معلمان شکل می گرفت.پس از آن بود که کانون صنفی معلمان به عنوان یکی از تشکل های فراگیر درخواست برگزاری تجمع برای دهم اسفند را روانه وزارت کشور کرد.تجمع دهم اسفند با وجود مخالفت مسئولان دولتی و وزارت اموزش وپرورش به صورت فراگیر در سراسر کشور انجام شد وبه نقطه عطفی در اعتراضات مدنی معلمان درسالهای اخیر تبدیل شد.انچه که بیش از همه در این اعتراضات مشهود بود اتحاد صنفی و گستردگی جغرافیایی ان بود

بلوغ مدنی ،انسجام جمعی وسازماندهی خودجوش با بهره گیری از شبکه های مجازی از ویژگی های موثر این تحرک جمعی بود.گستردگی این اعتراضات در سراسر کشور به گونه ای بود که به حق می توان ،جنبش معلمان را ،پیشتاز اعتراضات اقتصادی – مطالباتی و مدنی در جامعه کنونی ایران تلقی کرد

حرکت اعتراضی معلمان در دهم اسفند 93 تأثیر عمیق و گسترده ای در تمام سطوح اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی برای طبقه کارگر در ایران بجا گذارد . دولت و طبقه حاکم که در مراکز قدرت متعدد جا گرفته اند نیرویی را بصورت بالقوه مشاهده کردند و متوجه شدند در صورتی که بخواهند به تهاجم خود در سطوح اقتصادی - مطالباتی و فرهنگی به طبقه تحت ستم ادامه دهند، ممکن است منجر به حرکت سراسری این نیرو شود ، آنگاه قادر به کنترل اوضاع نخواهند بود و لذا بدون آنکه اعلام کنند عقب نشینی های محسوسی را در پیش گرفتند . همچنین در حوزه سیاسی و بخصوص در پیشبرد سیاست هسته ای ؛ حاکمیت متوجه شد که با تداوم این سیاست ها و افزایش فشار اقتصادی ، با وضعیت غیر قابل کنترلی مواجه خواهد شود، و نباید بطور غیر اقتصادی بار و هزینه های آنرا بدوش مردم بیندازد. واقعیت آنست که طبقه کارگر و معلمان در پیشبرد حوزه اقتدار حاکمیت در کشورهای منطقه و در دیگر نقاط منافعی ندارند. لذا اقتصادی بودن و شرط حفظ منافع ملی و افزایش رفاه اقتصادی و تأمین و بهبود سطح زندگی و معیشت و همچنین رشد درجه آزادی های اجتماعی و تشکل های مستقل ، طبقه کارگر و مردم زحمتکش از شروطی است که پیشبرد هر پروژه ای می بایست در خود داشته باشد .

حرکت معلمان طی سال های اخیر در زمینه سازماندهی نیز دستاوردهای بسیاری داشت که بخش های دیگر جنبش های اجتماعی نیز می توانند از آن استفاده کنند . سازمان یابی یک قشر اجتماعی از درک مطالبات مشترک شروع شده و در ارتباط کاری بین قشر این مطالبات می تواند پخته تر شده و به مطالبات عموم قشر تبدیل شود . استفاده از وسایل ارتباط جمعی نوین از فیس بوک تا وایبر و واتس آپ به ارتباط بین بخش های مختلف این جنبش یاری می رساند .

رهبری جریان جزئی از بدنه جنبش بوده و تنها مطالبات را کانالیزه و دسته بندی نموده است . حرکت اعتراضی نیز تنها با اهداف ارتقاء توان جنبش و کسب دستاورد ها صورت گرفت . رهبری تشکل ، از اتخاذ اقداماتی که با متن مطالبات اقتصادی – اجتماعی  ارتباط ندارد و همچنین از اقدامات اعتراضی که خارج از ظرفیت و توان بدنه جنبش باشد، خودداری نموده است . بدین منظور که رهبری تشکل تنها هدفش افزایش ارتقاء توان جنبش مطالباتی بوده است . بعبارت بهتر :

راهکارها ، شعارها و مبانی نظری حرکت از متن جنبش اجتماعی معلمان بیرون آمد و پس از اجرا به رشد همان جنبش کمک کرد یعنی به عمل تراز بالاتری تبدیل شد

این دستاورد ها می تواند در بین پرستاران ، کارگران کارخانجات و خدمات نیز مورد استفاده قرار گیرد. بخش هایی از فعالین کارگری درگیر این بحث ذهنی هستند که سندیکا یا شورا و یا .... بهتر می تواند به سازماندهی منجر شود . حرکت معلمان نشان داد که اساسا به این بحث های ذهنی و بی ثمر نیاز نیست که تشکل چه نام داشته باشد و یا از کدام سازماندهی الگو برداری کند،  بلکه پیوند با جنبش اجتماعی و درک مطالبات مشترک ، عمومی کردن این مطالبات، گسترش ارتباطات و همبستگی  بین اعضای جنبش ، خود به نوعی تشکل و سازماندهی منجر می شود که می تواند به رشد آن جنبش اجتماعی کمک رساند .

همچنین جنبش معلمان نشان داد که جنبش می بایست از همه جریانات و جناح های سیاسی حاکمیت مجزا باشد . پیشروان و اثر گذاران جنبش نمی بایست با ذهنیت از پیش آماده شده و به قصد تثبیت دیدگاه و مرام خاصی عمل کنند . نقد و درک عمیق وضعیت موجود و درک توان جنبش و مصالح آن می تواند به پیشبرد جنبش کمک کند . عناصر جنبش ممکنست دارای نظرات خاص فکری و سیاسی باشند و حتی نسبت به نظرات سیاسی پیوند داشته باشند اما وقتی که در درون جنبش اجتماعی هستند ، ایده خود را می بایست از ذات و محتوای آن جنبش اخذ کرده و در خدمت همان جنبش و نه تعلقات فکری خود خود قرار بگیرند .

 

ضرورت های پیشبرد جنبش معلمان

همانطور که مطرح گردید ، سیاست های اقتصادی از جمله انجماد سطح دستمزدها و افزایش ناچیز آن نسبت به ضرورت تأمین سطح زندگی رفاه و حتی خط فقر که اینک از سه میلیون تومان افزون شده است ، از یکطرف با موضوع فقدان مشارکت «جامعه» و  « معلمان وکارکنان» بعنوان دو شریک اجتماعی ، در تدوین رسالت و اهداف نظام آموزشی ، با سیاست النصر بالرعب و سرکوب مطالبات همه و همه دریک نظام وساختار همگن در کل جامعه بر علیه کل زحمتکشان ، طبقه کارگر ، معلمان و فرهنگیان و پرستاران بکار گرفته می شود. امتیازات ناچیز و کم ارزشی در بخش سطح حقوقی و دستمزد ممکن است ممکن است معلمان را در مدتی راضی کند ، اما در اژدهای تورم موجود ، این امتیازات دود شده و بهوا می روند . و لذا حرکت ما همانطور که معطوف به ارتقای سطح زندگی معلمان در حد کرامت انسانی و زندگی در حد رفاه است ، نمی تواند نسبت به ایجاد و گسترش مشارکت و دموکراسی در آموزش و پرورش ، در تدوین اهداف ، رسالت و مضمون آموزشی و گسترش سطح آزادی ها بی تفاوت باشد و همه یک وجه یک قضیه را تشکیل می دهد : گذار انسان از سطح نیاز های اولیه و غریزی به تعالی و خود شکوفایی انسانی  معلمین با افزایش سطح مناسب حقوق خود در واقع به ارتقای دموکراسی و آزادی های فردی و اجتماعی نیز کمک می کنند . بعبارت دیگر  گسترش دموکراسی در بین جامعه فرهنگی و دیگر بخش های اجتماعی بعنوان استراتژی و تاکتیک و گسترش دموکراسی در عرصه اقتصادی و نفی انحصار و رانت در عرصه اقتصادی درجامعه با امکانات رشد و توسعه برابر در خدمت تمامی عناصر طبقه کارگر و دیگر عناصر زحمتکش همه حلقه های یک زنجیر هستند .

هر درجه رشد در این آزادی ها و ایجاد مشارکت اجتماعی ، خود به افزایش حقوق و دستمزد معلمان می انجامد اگر فرض کنیم که معلمان و فرهنگیان بعنوان متولی آموزش و هم بعنوان اینکه بخشی از طبقه کارگر هستند ، رسالت ایجاد تحول و ساختارها و نظام تصمیم گیری و همبستگی اجتماعی را ندارند باید پرسید که پس این رسالت بعهده کدام اقشار است ؟ آیا تجار ، که از همان دوران قاجار به تجارت بین المللی پیوند خوردند قادر به انجام چنین امری خواهند بود و یا بخش هایی از سرمایه داران که بهمراه مقامات دولتی از رانت های بی پایان بهره می برند به چنین امری اقدام خواهند نمود؟ روحانیون سنتی حاکم که در چارچوب فقه کهن سیر می کنند، چنین رسالتی دارند ؟ . واضح است که روحانیون آگاه و متعهد در همه دوران نقش خود را ایفا کرده اند و مرجع آنها روح و رسالت پیامبران و کتب آسمانی است به عنوان معلم در راه کسب آزادی ها ، گسترش دموکراسی و مشارکت تلاش کرده اند . همانطور که بیان شد معلمین با حمل پرچم تحول از دوران میرزا حسن رشدیه ، سعادت ، دواچی ، ملک المتکلمین و صدها شاعر و نویسنده مردمی ، رسالت تحول را انجام داده اند . وقتی فرخی یزدی که زمانی سروده بود: «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی/ دست خود ز جان شستم از برای آزادی» دهانش دوخته شد و درنهایت در 25 مهرماه 1318 با تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی در زندان رضا شاه  کشته شد امیرمختار کریم‌پور شیرازی شاعر، روزنامه نگار و فعال سیاسی هوادار ملی شدن صنعت نفت ایران بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و پس از مدتها شکنجه  توسط اشرف به آتش کشیده و در 24 اسفند 1332 در زندان دژبان مرکز ارتش جان باخت

صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، تا اعدام محمد حنیف نژاد معلم بزرگ با آموزه های تحول ساز و تکرار ناپذیرش در میدان تیر چینگر و اعدام معلم مبارز بهروز دهقانی و پویان در تپه های اوین و فرزاد کمانگر که در نهایت نامردمی به جرمی که صادر کنندگان حکم می دانستند به دروغ و ریا حکم صادر می کنند بر دار رفت ، اما پرچم تحول از دست پیشگامان آن معلمان و طبقه کارگر از دست نیفتاد ، هر چند با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده است . اما تا انسان هست و تا بی عدالتی هست، مبارزات تداوم خواهد یافت.

 تدوین پیش نیازهای تحول در ایران و طرح آموزشهای گسترده در سطح جامعه ایران از نیازهای عصر و دوران کنونی است . گذر از مطلقیت و صدور احکام از بالا به پایین و مشارکت جمعی و گسترش رویکرد شورایی در بین آحاد طبقه کارگر در تمامی گستره آن از وظایف پایه ای ما معلمان محسوب می شود . تبدیل اهداف و آرمان تاریخی مردم ایران به برنامه های عملیاتی در عرصه اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی از وظایفی است که می توانند توسط معلمان انجام شود طبقه کارگر ایران فاقد پایه های فکری ؛ دانش و فرهنگی لازم است و لذا نیاز است که این پایه ها ساخته شوند وشکل بگیرند

نبردی که از شروع آموزش نوین با نظام کهن مکتب خانه ها و حوزه ها  در 130 سال قبل در ایران شروع شد هنوز تعیین تکلیف نشده و تداوم دارد. بخش روحانیت کهن و سنتی که بر مجلس خبرگان و شورای نگهبان و بخش های زیادی از مصادر قدرت تکیه کرده است تمام تلاش خود را برای جلوگیری از رشد اندیشه و فرهنگ نو و آموزش نوین بکار گرفته و به خود وعده داده که ظرف سه سال که طی آن کودکان و نوباوگان را در ایستگاههای صبح گاهی به بیان جملاتی مذهبی که مفهوم آنرا هم نمی دانند مجبور می کنند ، همه چیز بر وفق مراد است و از مدارس فعلی هم طلبه فقه ساخته می شود. اما هزاران هزار دانش آموختگان همین مدارس تحت انقیاد معلم تربیتی و روحانیون حوزوی ، به شخصیت هایی تبدیل می شوند که خلاف انتظار وبرنامه ریزی انجام شده است . تنها معدودی که فرصت طلبانه برای کسب نانی راحت تر و چرب تر راه مقلدین بی چون و چرا را پیش می گیرند ما بقی در دنیای نوین و متحول رشد می کنند . هنوز زندان ها که گسترش هم یافته اند ، پر است از فارغ التحصیلانی که از همین مدارس تحت کنترل روحانیون سنتی با کسوت روحانیت و یا  لباس عرفی بیرون آمده اند . و ندای آزادی و برابری سر می دهند . کهریزک و اوین  همین جوانان پرورش یافته نظام تحت کنترلشان را به سلاخی می کشد، اما این صف تمامی ندارد و در اتحاد با کارگران و دیگر زحمتکشان می خواهند بدون حاکمیت نظام سرمایه و سود محور طبقاتی که انسان را به بند می کشد می خواهند زندگی آزاد و انسانی و با حقوق برابر و برابری در رشد  را تجربه کنند  و این باعث می شود که حاکمیت سنتی نسبت به نحوه آموزش خود شک کرده، مرتب بازنگری و ملاط و غلظت ایدئولوژیک آنرا بیشتر کند اما باز مشاهده می کند که ناکام تر از قبل عمل کرده است . این یک دلیل عمده دارد و حاکم سنتی متوجه نیست که :

« عصر کهن و تبعیض های طبقاتی و اجتماعی بسر آمده ، هر چند با سر نیزه مدتی آنرا سرپا نگهدارند »

 

 

                                            غلامعلی حسینی

                                           معلم بازنشسته ریاضی

                                              فروردین ماه 94

 

 

 

 

 

 

 

 

ضمائم :

 

ضمیمه 1: بیانیۀ پایانی شورای هماهنگی تشکّل‌های صنفی فرهنگیان سراسر کشورشهریور 1393 تهران

.کالایی شدن و طبقاتی شدن آموزش‌وپرورش، خلاف نصّ صریح قانون اساسی است

.رویکرد حراستی و امنیتی که از هشت سال پیش شدّت گرفته و هزینه‌های فراوانی به اقشار مختلف مردم به‌ویژه فرهنگیان تحمیل کرده است، کمابیش در آموزش‌وپرورش استمرار دارد

فرهنگیان انتظار دارند با آزادی معلّمان زندانی از جمله رسول بداقی و محمود باقری، لغو حکم زندان مختار اسدی، بازگشت به‌کار معلّمان آزاد شده از زندان و لغو احکام ظالمانۀ هیأت‌های تخلّفات اداری که در دولت قبل علیه فعّالان صنفی صادر گردیده است،فرهنگیان انتظار دارند با آزادی معلّمان زندانی از جمله رسول بداقی و محمود باقری، لغو حکم زندان مختار اسدی، بازگشت به‌کار معلّمان آزاد شده از زندان و لغو احکام ظالمانۀ هیأت‌های تخلّفات اداری که در دولت قبل علیه فعّالان صنفی صادر گردیده است،

محمود بهشتی لنگرودی:اولین دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران ، سخنگو و بازرس فعلی از ایدئولوگهای کانون که هزینه های بسیاری در پیگیری مطالبات معلمان داشته است.او ده ها هفته را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ اوین گذرانده و اخیرا توسط قاضی صلواتی به پنج سال حبس محکوم شده است که پرونده ایشان برای اعمال ماده ۱۸ فرستاده شده است.

علی اصغر ذاتی: سخنگوی پیشین کانون صنفی معلمان ایران که در سال ۸۳ به عنوان اولین زندانی کانون به اوین رفت و چهل روز را در انفرادی گذراند و سپس به دو سال حبس تعلیقی تحت نظر محکوم شد .او هم اکنون مسئول تشکیلات و برنامه ریزی کانون است.

علی اکبر باغانی: دبیر کل پیشین و نایب رییس فعلی کانون صنفی معلمان ایران که ده ها هفته در انفرادی بند ۲۰۹ اوین بوده است.او اخیرا توسط قاضی پیر عباسی به یکسال حبس در قزل حصار و ده سال تبعید به زابل محکوم شده است که پرونده ایشان،برای اعمال ماده ۱۸ فرستاده شده است.

محمد تقی فلاحی:نایب رییس پیشین کانون صنفی معلمان ایران و عضو هیات رییسه فعلی و از ایدئولوگهای کانون که عضو کمیته تدوین بیانیه است.

محمد خاکساری: از موسسین کانون صنفی معلمان ایران ،بازرس کانون و بازرس شورای هماهنگی کانون های صنفی معلمان کشور و یکی از نمایندگان ایران در سازمان جهانی معلمان که مدیر مسئول و سر دبیر هفته نامه توقیف شده قلم معلم بوده است.

ضمیمه 2: بیانیۀ پایانی گردهمایی معلمان در دهم اسفند 93

 ما معلمان امروز در مقابل خانه ملت گردآمده ایم تا قوی ترین هشدارها را پیرامون مسائل حادی که آموزش و پرورش کشور را زمین گیر نموده و نفس های آن را به شماره انداخته است، اعلام نماییم

ما خواهان محو تمرکزگرایی شدید حاکم بر آموزش و پرورش، محوریت بخشیدن به بخش آموزش و دخالت دادن موثر و سازمان یافته ی بدنه ی آموزشی کشور به ویژه معلمان در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها هستیم.

 2. ما معتقدیم به رغم شرایط دشوار اقتصادی کنونی در کشور، با جابجایی در برخی ردیف های بودجه، با حذف یا کاهش ردیف های بودجه ای که ظاهراً صرف امور فرهنگی در سازمان ها، نهادها و ارگان هایی می شود که مسئولیت مستقیم در امور آموزش و فرهنگی ندارند؛ و افزودن آن به بودجه آموزش و پرورش، می توان بودجه آموزش و پرورش را در یک بازه ی زمانی دوساله افزایش صد در صدی داد و بسیاری از مشکلات و کمبودهای آن از جمله کسری بودجه مزمن رااز بین برد.

 3. با تأکید بر این باور قانونی که بهداشت و آموزش با کیفیت جزو ابتدایی ترین حقوق شهروندی است؛ خواهان رویکردی متفاوت با گذشته نسبت به ردیف های بودجه از جانب نمایندگان مجلس هستیم. تا همانند بخش سلامت و بهداشت که برای سال آینده بودجه ی آن به درستی افزایش 70 درصدی داشته است، بودجه آموزش نیز تغییرات اساسی نماید. افزایش 22 درصدی بودجه آموزش و پرورش در لایحه بودجه سال 94 حتی کسری بودجه ی پنج هزار میلیاردی سال جاری این وزارت خانه را برطرف نمی کند.در صورت تصویب این میزان افزایش، سال آینده اوضاع مالی این وزارتخانه بدتر از سال جاری خواهد بود و معلمان با حقوق پایین تر از خط فقر باز هم برای حق التدریس اندک خود باید ماه ها منتظر بمانند تا این دستمزد ناچیز را به صورت قطره چکانی آن هم مطابق سلیقه وزارتخانه و ادارات آموزش و پرورش دریافت نمایند.

 4. ما خواهان افزایش دست کم 30 درصدی حقوق و فوق العاده شغل معلمان برای هرسال طی 4 سال آینده می باشیم تا بخشی از تبعیضی که میان آن ها باسایر کارکنان دولت وجود دارد برطرف گردد. در حالی که بار اصلی فعالیت آموزشی بر دوش معلمان و سایر کارکنان مدارس است، امتیاز فوق العاده شغل یک معلم با مدرک کارشناسی ارشد 800 می باشد در حالی که همین امتیاز برای کارمندان دولت با مدرک کارشناسی 1500 و با مدرک کارشناسی ارشد 2000 است. ما این تبعیض آشکار را محکوم نموده و خواهان رفع سریع آن به نفع معلمان یعنی گردانندگان اصلی آموزش و پرورش هستیم.

 5. در حالی که در احکام سایر کارکنان دولت وجود ردیف هایی مانند حق ایاب و ذهاب، حق مسکن،هزینه یا فیش غذا و وجود ردیفی به نام «سایر» که خود داستانی جداگانه دارد، سال هاست امری بدیهی و به رسمیت شناخته شده محسوب می شود؛ این ردیف ها در فیش حقوق معلمان همچنان مفقودند و یا چنان ناچیز که بیشتر به تمسخر و تحقیر آنان شبیه است. اضافه شدن ردیف هایی مانند حق مسکن، ایاب و ذهاب و … در حکم های حقوقی معلمان امری ضروری و حقی طبیعی است و باید با رقم های واقع بینانه به آنان پرداخت شود. بر این موارد بیفزاییم ناکارآمدی شدید انواع بیمه ی معلمان به ویژه بیمه تکمیلی را که جز در سال اول هرگز رضایت خاطر و آرامش آنان را فراهم ننموده است.

 6. ما خواهان استانداردسازی کلاس های درس حداقل از نظر تعداد دانش آموزان هستیم (حداکثر 25 نفر در هر کلاس). در حالی که برخی مسئولان وزارت آموزش وپرورش با اعلام میانگین های آماری نادرست از وجود نیروها ی مازاد سخن می گویند، دست کم در تهران و در تمامی مقاطع شاهد کلاس های 30 نفر به بالا تا بیش از 40 نفر هستیم. در چنین شرایطی گذشته از کاهش شدید کیفیت آموزش در چنین کلاس هایی، شاهد تنش های فراوانی میان معلمان و دانش آموزان می باشیم که جلوه های حادتر و تأسف بارتر آن را در صفحه ی حوادث روزنامه ها شاهد بوده ایم. وجود نگاهی صرفاً هزینه ای به آموزش و پرورش چنین فجایعی را به دنبال داشته است.

 7. رسول بداقی همکار زندانی ما بیش از 5 سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد. همینطور سید محمود باقری. ما خواهان آزادی بی قید وشرط این عزیزان و لغو کلیه ی احکام صادره توسط هیأت های تخلفات اداری در ارتباط با همکارانی هستیم که به دلیل فعالیت صنفی حکمی را دریافت نموده اند. همینطور بازگشت به کار کلیه ی همکارانی که حکم محکومیت خود را گذرانده اند.

 8. در حالی که بسیاری از معلمان در پایان 30 سال خدمت خود حکم عالی را دریافت می نمایند سازمان بازنشستگی این رتبه را از معلمان نپذیرفته و با کسر دو رتبه، آن ها را و با کاهش حقوق گاه تا بیش از دویست هزارتومان در هنگام بازنشستگی مواجه می نماید. تحمیل چنین شرایط ناعادلانه ای به معلمان در آغاز دوران بازنشستگی ستمی است مضاعف که از سال 88 تاکنون ادامه دارد. ما خواهان تأمین اعتبار کافی برای رفع این شرایط ناعادلانه و پرداخت مابه التفاوت آن به صورت یک جا به معلمان ذیحق از سال 88 تا کنون هستیم.

 

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)

 10/ 12/ 1393

 

 

 

منبع:پژواک ایران