جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟!
تقی روزبه

 
 از نظرشما «جدایی دین از دولت» و یا «جدایی دین از سیاست» مدنظر است و با اسلام سیاسی چه باید کرد؟*1:
 
آن چه که در لائیسیته و بر طبق قانون اساسی 1905 فرانسه مطرح است، جدائی دولت (دولت در معنای در برگیرنده همه قوا) و نهادهای عمومی (مثل آموزش و بهداشت و....)  از دین و نهادهای دینی (کلیسا) و حفظ استقلال و بی طرفی آن در اموردینی و مذهب می باشد و این به معنای آن است که دین رسمی وجود ندارد. در عین حال جدائی دین از دولت (لائیسیته) متضمن برسمیت شناختن آزادی وجدان و آزادی مذهبی در حیطه های خصوصی و جامعه مدنی و برابری شهروندان در برابرقانون است. در اینجا این پرسش مطرح می شود که حوزه سیاست و سیاست ورزیدن امری مربوط به حوزه عمومی است یا خصوصی؟.
 
دشوار بتوان پاسخ سرراست آری یا نه باین سؤال داد. چرا که با توجه به پیوندهای تنگاتنگ دولت با این عرصه از یکسو و حضورفعال شهروندان با گرایش های گوناگون در آن  از سوی دیگر این منطقه به نوعی منطقه خاکستری محسوب می شود، یعنی هم دارای جنبه های عمومی است و هم محل حضورعقاید و گرایش های جامعه مدنی. در واقع این عرصه از یکسو معطوف به حوزه عمومی و مرتبط با نظم عمومی است و از این منظر قاعدتا نباید به محل حضوردین به عنوان مدعی حکومت مداری تبدیل شود و از سوی دیگر تا آنجائی که اصل جدائی دولت از دین را بزیرسؤال نبرد بنا بر اصل آزادی مذهب و وجدان در جامعه مدنی نمی توان کاملا مانع حضورآن شد. نظرواحدی پیرامون آن وجود ندارد. یک تفسیر از قانون 1905فرانسه پیرامون لائیسیته با تأکیدیکجانبه بر بی طرفی دولت نسبت به دین، برآنست که لائیسیته صرفا به معنی جدائی دولت از دین است و نه جدائی دین از جامعه و بهمین دلیل از مجازبودن مداخله و حضوردین در همه حوزه های جامعه و از جمله عرصه سیاسی دفاع می کند.
 
*2 بنظر می رسد چنین نظری پارادوکس های بزرگی را با خود حمل می کند: صرفنظر از اینکه بسترتاریخی روشنگری را که در آن فرایندرهائی جامعه و قبل از همه دولت از دین و راندن آن به عرصه های محدودتر جامعه هم چون شرط پیشروی تمدن بشر که انقلاب فرانسه و قانون 1905 از متن آن برمی خیزد را نادیده می گیرد، حتی این نظر به دلائل زیر قادرنخواهد بود که از دولت غیردینی هم دفاع قاطع به عمل آورد: می دانیم که دولت نیروی قائم به ذات و ایستاده بر روی پای خود نیست و خود نمی تواند بالذات موجودبی طرفی باشد و آن  را بر خودتحمیل نماید: 
 
پارادوکس اول: اگر دولت توسط شهروندان انتخاب می شود پس برآمده از حوزه سیاست است، و دیگر این حوزه نمی تواند بالکل بیرون از دایره شمول اصل جدائی دولت از دین باشد. در اصل جدائی دین به عنوان مدعی حکومت، از حوزه سیاست پیش فرض و پیش شرط جدائی دین و دولت است (در فرانسه بر طبق یکی از مواد قانون 1905برگزاری جلسات و تجمعات سیاسی در اماکن مذهبی ممنوع است، همانگونه که برگزاری جلسات مذهبی و نصب نشانه های مذهبی در اماکن دولتی هم ممنوع است). از همین رو برای تحقق جدائی دولت از دین، دین باید از دست اندازی به حوزه سیاست با هدف تصرف قدرت سیاسی، و ادعاهائی چون اسلام سیاسی و یا مذهب سیاسی دور بماند. گرچه سیاست کردن در چهارچوب اصل جدائی دولت از دین و تن دادن به الزامات این اصل در عرصه سیاست، به معنی نفی کامل آزادی مذهبی و آزادی وجدان و از جمله منع مطلق نمایشات مذهبی در جامعه و در حیطه سیاسی و حوزه های عمومی نیست. اما بهرحال خطوط قرمزی در حیطه های جامعه وجود دارند که به رعایت اصل جدائی دولت و حوزه های عمومی از دین مشروط می شوند.
 
 پارادوکس دوم: می دانیم که در نظام سرمایه داری رابطه خصوصی و عمومی همواره  در حال تغییربوده و از قضا در دوره نئولیبرالیسم عرصه خصوصی فراخ و فراخ تر می شود و عملا جادوی بازارآزاد هیچ حریمی را در برابرسرمایه بر نمی تابد. بهمین دلیل با صرف استنادبه دولتی و خصوصی، دامنه و شمول حوزه هائی دولتی یا عمومی مثل آموزش لائیک بنیادثابت و محکمی ندارند و اگر فرض پایه و مبنای استدلال صرفا برمقوله ای سیال و لغزان چون خصوصی و عمومی نهاده شود و نه مقابله با عواقب منفی چیرگی مذهب برامورزندگی (و یا حتی باید به آن افزوده شود سرمایه در نظام خصوصی شده آموزش)، دیگر چه بسا قادر نخواهیم شد از آموزش لائیک هم سخن بگوئیم. در چنین شرایطی دیگر از گزاره ها و دست آوردهای تاریخی چون جدائی دین وآموزش چه باقی می ماند.! براستی تکلیف رابطه دین با چنین عرصه هائی مثلا در نئولیبرالیسم که خواهان دولت کوچک و خصوصی سازی بی مهابای همه عرصه و از جمله آموزش است، چیست؟.
 
 پارادوکس سوم: اگر به تجربه هائی چون ایران و جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی و یا تجربه اخوان المسلمین و یا تجربه الجزائر در دوهه قبل نگاهی بیاندازیم، بر اساس این تز و یا این تفسیر از لائیسیته قدرت گیری اسلام سیاسی که چه بسا از طریق آزادی فعالیت در حوزه سیاسی و تبلیغ اسلام سیاسی عروج می کند، اجتناب ناپذیرخواهد بود و هیچ منعی نخواهد داشت! البته در واقعیت امر چنین رویکردهائی جز باز گشت به عقب و انهدام جامعه توسط خود معنائی ندارد، اما تجویزتئوریک و نظری آن قابل درک نیست.
با توجه به اهمیت پرسش نخست بهتراست با وجودطولانی شدن مطلب توضیح بیشتری پیرامون آن و تناقضات پیشارو داشته باشیم: با مشروط شدن حوزه سیاسی به رعایت اصل جدائی دین و دولت، پاسخ سؤال نخست پیرامون جدائی دین از سیاست هم روشن می شود: هم آری و هم نه. آری، اگرافراد و احزاب و یا تشکل های مدنی در تبلیغات و شمایل ها و برنامه های خود چهارچوب جدائی دین و دولت را به زیرسؤال نبرند.  و نه، اگر این چارچوب را بزیرسؤال ببرند. دلایل آن هم نباید زیاد پیچیده باشد.
 
می دانیم که جوامع بشری هیچگاه یکدست و بسیط و خالی از نحله ها و گرایش های مختلف دینی و یا غیردینی نیستند ولو آن که یک گرایش در اکثریت باشد. از این رو برای تأمین برابری همه شهروندان در برابر دولت و قانون، یعنی در برابردستگاهی که هر گرایشی بدان مسلط شود می تواند منافع و باورها و آموزه های خود را بر دگرباوران تحمیل کند و نیز برای آن که آحادجامعه بتوانند در صلح و همزیستی زیست کنند؛ دولت باید در برابرآنها مستقل بماند، و گرنه ما با فرادستی و استبدادیکی از گرایش ها و نحله های مذهبی و تقابل آن با سایرگرایش ها مواجه خواهیم شد که چشم اندازدو نوع جامعه چندگرایشی و یا تک گرایشی را در برابرما می گشاید. از سوی دیگر، بفرض اگر در حوزه سیاست مداخله دین مجاز و عرصه سیاست محل منازعه آن ها باشد، و فقط در حوزه دولت قائل به جدائی آن دو باشیم، آنگاه ممکن است با تناقض و دوگانگی لاینحلی بین خروجی سیاست و دولتی که باید ملزم به رعایت اصل جدائی دین از سیاست باشد، مواجه بشویم. در چنین حالتی دیگر نمی توان نتیجه خروجی سیاست را در صورتی که مدافعان مذهبی (منظورمذهب سیاسی یا در بحث مشخص خودمان اسلام سیاسی است) حائزاکثریت بشوند که به طورمعمول با قول و قرارهائی در پیاده کردن احکام اسلامی انتخاب می شوند، نپذیریم. ممانعت از آن عملا به معنی چندشقه شدن جامعه و فرورفتن در بحران و چه بسا منجر به کشمکش و جنگ داخلی گردد.
 
بنابراین به تبعِ دولت و اصل جدائی دین و دولت، حوزه سیاست نیز به ناگزیر مشروط به رعایت اصل جدائی دین و الزامات تحقق آن می شود. فرض براین است که تمامی افراد و جریان هائی که وارد حوزه سیاسی می شوند با احترام به اصل جدائی دین از دولت و در چهارچوب آن به فعالیت سیاسی می پردازند (بگذریم از این که دینی که با ورود به سیاست خود را در معرض انتخاب شدن و نشدن قرار می دهد، باید پیه همه انتقادها را به تن بمالد و نباید انتظارداشته باشد که کسی بالاتر از گل چیزی به آن نگوید و موردنقد و طنزگزنده اصحاب قلم و بیش ازهمه خودمردم قرارنگیرد. قدرت از دیرباز کانون بیشترین لطیفه ها و طنزها بوده و زنبورهای بیشماری به تنها" ُگلی" که دوست دارند نیش بزنند "قدرت" است!).
 
از این رو احزاب و جریان ها و افرادی که قائل به حاکمیت قوانین دین و شریعت بر جامعه و در برابرقوانین زمینی و عرفی باشند، در جامعه ای که جدائی دین از دولت برسمیت شناخته شده باشد، قانونا و منطقا  نباید و نمی توانند آن را مبنای برنامه و تبلیغ و ترویج و عمل خود قراردهند و با اتکاء به آموزه ها و احکام دینی با سودای قبضه دستگاه دولت به فعالیت سیاسی به پردازند. چرا که در غیراینصورت صحنه عمومی و سیاسی صحنه تعارضات و صف آرائی های تندمیان دین باوران از یکسو و میان آنها با دین ناباوران از دیگرسو خواهد شد که حاصلش جزشقه شقه شدن جامعه و تقابل شهروندان و عروج استبداد نخواهد بود (البته در بطن مجموعه پیچیده ای از تضادها و صف آرائی های اجتماعی- طبقاتی ). در این صورت چگونه و به چه دلیل موجهی می توان از تشکیل یک دولت دینی جلوگیری کرد؟. امری که چندین دهه پیش در الجزایر با ابطال انتخابات و نوعی کودتا علیه نتیجه ناخوش آیندانتخابات رخ داد، و منجر به جنگ داخلی طولانی و پرتلفات از یکسو و تشدیداستبداد مدعی حکومت غیرمذهبی از سوی دیگر گشت و در تحولات اخیرمصرهم شاهد کودتای نظامی علیه آن بودیم.
 
ناگفته نماند که در این بحث فرض برپذیرش اصل جدائی دین و دولت و بحث پیرامون تبعات و الزامات آن و نگاهی به پیچیدگی هایش در عمل و تجربه است، و گرنه اگر جامعه یا بخش قابل توجهی از آن قائل به جدائی دین و دولت نباشد، دیگر صورت مسأله عوض می شود و جامعه ابتدا باید با خود تعیین تکلیف کند و نهایتا از طریق دیالوگ و ارتقاءآگاهی و در نظرگرفتن تجربه های خود و دیگران به یک اجماع نسبی پیرامون آن برسد. نباید فراموش کرد که در نهایت پشتوانه اصلی جدائی دین و دولت وجودچنین اجماعی در جامعه خواهد بود، و گرنه کشاکش و زور و سرکوب و در بهترین حالت آن چه که بنام استبدادسکولاریستی خوانده می شود، حرف آخر را خواهد زد که البته خود به بخشی از مشکل جامعه تبدیل می شود و نتیجه اش را دیده ایم و هم اکنون نیز شاهدعواقب  آن در برخی کشورهای منطقه هستیم.
 
وقتی از اسلام سیاسی صحبت می کنیم در واقع از اسلامی سخن می گوئیم که مدعی قدرت و حکومت مداری و پیاده کردن احکام آسمانی است، که در آمیزش با سیاست (دین ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست= مدرس) با ورود به عرصه سیاسی  برآن می شود که هدف های خود را متحقق کند (آنچه که چنددهه پیش در جزوه ولایت فقیه خمینی هم آمده بود و در انقلاب بهمن 57 شاهد عروجش بودیم همین مدعا بود). چنین رویکردی اگر مسیرانتخاباتی در مقابلش باز باشد مثل نمونه الجزایر و اخوان المسلمین در مصر، چه بسا با استفاده از اهرم انتخاباتی هم چون نوردبان یک طرفه برای عروج کم هزینه به سکوی قدرت سود جوید و در صورتی هم که چنین راهی بسته باشد از خشونت و شیوه های قهرآمیز برای نیل به هدف خود استفاده خواهدکرد. داعش نمونه برجسته ای از کاربردجنون خشونت برای دست یابی به قدرت است. البته رخدادانقلاب اسلامی در ایران که نقطه شروع جنبش اسلام سیاسی از نوع ولایتی- شیعی آن محسوب می شود، بدلیل وجودتوهم گسترده توده ای در جامعه نسبت به آن، توانست با سوارشدن بر موج یک انقلاب توده ای- ضداستبدادی برخلاف اخوان المسلمین، قدرت خود را تثبیت کند و با در نظرگرفتن خشونت باصطلاح قانونی و غیرقانونی کمتر از آن ها جنایت نکرده است.
 
در همین رابطه نکته دیگری که نباید ناگفته بماند، و به عنوان مبنای برخی استنتاجات نادرست بویژه توسط نواندیشان مذهبی مثل سروش*3 در توجیه حکومت های دینی و مداخله آن در سیاست بکارگرفته می شود، این واقعیت است که در تجربه و مشاهدات عینی در کشورهای مختلف حتی در میان غربی ها، با درجات و سطوح متفاوتی از آمیزش دین و حوزه های عمومی مواجهیم که نشان دهنده عدم تحقق کامل این جدائی است و این که در صحنه عمل جداسازی این دو به آسانی تئوری نیست. (مثلا کمک دولت ها به کلیساها و بهره گیری از مذهب در انتخابات و نظایرآن. در آلمان حتی باعنوان مذهبی چون حزب دموکرات مسیحی توسط یکی از احزاب اصلی این کشور و در انگلیس با رابطه رسمی سلطنت و کلیسا و نظایرآن مواجهیم). البته چنین التقاط هائی وجود دارند و به معنی عدم تحقق کامل لائیسیته (و یا سکولاریسم) در این جوامع و ضعف دموکراسی در نظام های بورژوائی است و تا زمانی هم که بشر به رشد و بلوغ لازم که شرط رهائی تمامی حوزه ها و سطوح گوناگون اجتماع از حیطه نفوذ مذهب است نرسد، و سوء استفاده بورژوازی از دولت به پایان نرسد این نوع التقاط ها و تنش ها بدرجاتی وجود خواهند داشت و البته جنبش هائی نیز در این یا آن کشور- مثلا در ایتالیا- علیه آن وجود دارند.
 
اما نکته مهم آن است که از این ضعف ها و گسست ها نمی توان و نباید فضیلت ساخت: اول آن که آنها نمی توانند دلیلی بسنده و قانع کننده برای حقانیت حضوردین در حوزه عمومی و سیاسی و زیرسوال بردن اصل جدائی دین و دولت فراهم آورند؛ بر عکس وجودچنین التقاط ها و ضعف هائی نشان دهنده آن است که مبارزه قاطع و پیگیر برای رهائی کامل دولت و حوزه های های عمومی از سیطره و چنگ اندازی دین و زدودن رسوبات بجا مانده از دوران قرون وسطی و تداوم روشنگری علیه سیطره مذهب و لاجرم تعمیق هرچه بیشتردموکراسی هم چنان ضروری هستند. دوم آن که نباید فراموش کرد که سطوح و بقایای این آغشتگی ها در قیاس با دولت های دینی و کارکرد آن ها، بطورکیفی متفاوت است. در حقیقت فاصله ای به باندازه دوره رنسانس و جنبش های روشنگری علیه سلطه کلیسا در طی چندین سده بین آن ها وجود دارد. در جوامع غربی که یک گام بزرگ تاریخی در جدائی دین و دولت برداشته اند و دست آوردهای آن را نیز چشیده اند، زیست و حضورمذهب اساسا  نه در متن جامعه سیاسی و دولت ها بلکه در حاشیه آن و در حوزه های فردی و جامعه مدنی و بطورکلی کمابیش در همزیستی با عرف قراردارد. و حال آن که در قیاس با آن ها، کشورهای اسلامی هنوز در دوره ماقبل رنسانس به سرمی برند، و البته این رشد ناموزون بویژه در جهان گلوبال و همجواری تنگاتنگ در دهکده جهانی چالش برانگیز است. بازگشت به عصرمذهب به معنی وارونگی تاریخی و جهش منفی "ژن" های بجامانده از دوران طفولیت است که  بربسترشرایط مناسبی که رشدناموزون و تبعیض آمیزجهانی شدن برای آن ها فراهم می سازد، صورت می گیرد.
بنابراین تنها با مشروط کردن حوزه سیاست (هم چون شرط لازمی برای تأسیس دولت غیردینی و مستقل از مذهب) به اصل جدائی دولت از دین و مجازبودن فعالیت در این چارچوب، می توان از تقابل آنتاگونیستی این دو حوزه جلوگیری کرد.
 
آیا مشروط کردن وروددین به حوزه سیاسی و یا دولت خود به معنی نوعی استبداد است؟ البته اگر دموکراسی را فقط نظراکثریت بدانیم و به سایروجوه و مؤلفه های تعریف کننده آن چون حقوق اقلیت ها و جدائی دین از دولت و سایرحقوق جهان شمول بشری بی اعتنا باشیم، آنگاه دموکراسی به یک نوردبان یک طرفه تبدیل خواهد شد که در بهترین حالت فرضی خود چیزی جز استبداداکثریت نام دیگری نخواهد داشت؛ اما هیچ گاه این هم نخواهد بود. دموکراسی از درون و توسط خودمتلاشی خواهد شد.
 دموکراسی فقط نظراکثریت نیست و مؤلفه های دیگری هم در گذر زمان و در تناسب با بلوغ  و دست آوردهای بشر به آن افزوده شده اند و افزوده هم خواهندشد (با در نظرگرفتن دموکراسی هم چون یک فرایند و سازمان برآمده از شرایط اجتماعی– طبقاتی). از همین منظر در راه پیمائی طولانی و پرسنگلاخ به سوی دموکراسی و رهائی و آزادی، بشر برای تضمین و تثبیت مسیرپیشروی و دست آوردهائی که بهای گرانی برای آن پرداخته است و با خودآگاهی به اهمیت آن ها،  وضع قیدهای مثبتی چون منع دخالت دین در دولت و حوزه های عمومی و متقابلا برابری همه مذاهب در برابر دولت و قانون به منزله تعبیه چاپاهائی برای صعود به قله تمدن و پیشرفت است. چنین قیوداتی را که البته باید به شیوه دموکراتیک وضع شوند و نه آمرانه و از بالا، می توان ماهیتا از جنس قیودات مثبت، ضدجنگل، معطوف به رهائی و آزادی و شکوفائی بشر دانست و نه از جنس قیوداتی تنگ کننده (و مضیق) و باصطلاح رو بسوی جنگل. در این راه پیمائی طولانی و پرسنگلاخ، البته رهائی دولت از مذهب هنوز نه بطورکامل آزادی بشر از مذهب است و نه آزادی وی از سرمایه و دولت؛ اما گامی است رو به جلو و رهائی بخش.*4
 
خلاصه آنکه:
الف- لائیسیته و اصل جدائی دین از دولت ضمن حفظ بی طرفی دولت و حوزه های عمومی در برابرمداخله دین و نهادهای دینی و عدم برسمیت شناختن دین رسمی، اما همزمان نافی آزادی دین در حوزهای خصوصی و جامعه مدنی نیست.
ب- وجهه لائیک و غیردینی دولت ها در اصل توسط درجه بلوغ  یک جامعه و آگاهی اش به ضرورت گذار از مداخله دین در دولت و حوزه های عمومی- و نیل به این خودآگاهی که با حاکمیت دین و مذهب نمی توان جامعه ای مبتنی برهمزیستی مسالمت آمیز و دموکراتیک و پیشرفته داشت- ولاجرم راندن آن به حوزه های خصوصی، وجدان آزادافراد و جامعه مدنی، تعیین می شود. بهمین دلیل هیچگاه اجرای آمرانه و استبدادی و باصطلاح سخت افزاری با اصل جدائی دین و دولت  که نتایج منفی آن را بکرات در کشورخود و منطقه و نقاط دیگرشاهد بوده ایم، نمی تواند جایگزین برخورددموکراتیک و رشد فرهنگی و اجتماعی بشود.
 
 
2015-02-13  24-11-1393
 
*1- یکی از هفت سؤال سایت ایران گلوبال
 
*2- لائیسیته چیست؟ در این کتاب آقای شیدان وثیق از این نظر حمایت می کند
http://www.jjdli.com/fa/images/stories/books/Laicite_chist.pdf
 
*3- نگاه کنید به مقاله سکولاریسم و"اسلام اخلاقی"سروش!
 
*4- آیا این نوع قیود نافی اصل آزادی بی قید و شرط سیاسی هستد؟.
در پاسخ به این سؤال مهم باید گفت:
دفاع از اصل آزای بی قید وشرط سیاسی، هم چون یکی از مختصات دموکراسی واقعی به معنی تحقق آن  در عمل و واقعیت عینی نیست. بلکه این پدیده هم مثل هرپدیده دیگر با هزاران مانع و رادع و قید و بندهای مرئی و نامرئی اعم از اقتصادی وسیاسی و فرهنگی و... همراه است که باید برای گسست آن ها مبارزه ای مستمر و بی وقفه صورت گیرد. بدیهی است که اصل فوق تنها می تواند مقید به پیشرفت و شکوفائی خود باشد و لاغیر. ما در سیرحرکت به لحاظ ماهیتی شامل دو نوع قیودهستیم: قیودهای ماهیتا مثبت و پیشرو (به یک تعبیر هم چون تبعیض های مثبت) و قیودهای ماهیتا بازدارنده و ارتجاعی. بشر در مسیرحرکت به سوی هدف- از بربریت به سوی رهائی و آزادی کامل و غنای تمدن بشری-  برای جلوتررفتن  مبادرت به وضع قیودمثبت مبادرت می کند تا راه پس روی و دست اندازی نیروهای ضدرهائی را مسدود سازد. بنابراین اولا باید به دیالتیک ستیزدونوع قید وبندها برای پیشروی توجه داشت و ثانیا در همین رابطه به تمایزکیفی بین قیودمثبت و منفی که دارای ماهیت متضاد پیش برنده و یا یازدارنده هستند توجه کافی داشت و ثالثا به موقت و گذرا بودن حتی این نوع قیودمثبت که خود می توانند با تحول و پیشرفت جامعه به مرحله جدید به کلیشه و مانع تبدیل شوند حساس بود.  

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

تقی روزبه

فهرست مطالب تقی روزبه در سایت پژواک ایران 

*چهاردلیل برای تهدیدمداوم ایران توسط ترامپ!‏ ‏
* ایران، نخستین آماج تهدیدهای ترامپ!‏
*آمریکا و نقل مکان سیاست به خیابان!‏
*درنگی به چند ویژگی گزارش امسال آکسفام
*خدمات رفسنجانی«متأخر» به نظام! اعتراضات در مراسم تشییع، و یک جمع بندی
* هیولای ولایت مطلقه، و نقش هاشمی رفسنجانی در برساختن آن!‏
*گورخوابی و پسوندمتجاهر!‏
*ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق!‏
*نگاهی به دو رویداد:‏ روزدانشجو و چالش های جنبش دانشجوئی!‏
* بحران های جهانی و رویکردجدیدهاوکینگ!‏
*فیدل کاسترو، و تجربه قرن بیستم!‏ و نگاهی به برخوردبی بی سی با آن
* نگاهی به بحران انتخاباتی آمریکا از منظری دیگر و سه مطالبه اصلی بدیل!‏
*بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ
*نگاهی فشرده به مختصات صحنه انتخاباتی آمریکا در روزهای پایانی
*انتخابات آمریکا و استریپتیزسیاسی!‏
* آیا دولت-ملت پدیده و مفهومی است ایستا یا در حال تحول و دگردیسی؟
*موسیقی به دار!‏
*نگاهی دو انتقاد به مقاله «همکاری گسترده رژوا و دولت آمریکا، و چالشی که این جنبش را تهدید می کند»
*ابداع واژه جدیدی بنام«ورزشکارنما»!‏
*پرونده جنایت کهریزک، با این نوع ترفندها پاک شدنی نیست!‏
*بررسی اهمیت سند شنیداری مربوط به فاجعه 67 برای جنبش دادخواهی، از ‏خلال نقد سه رویکرد به آن ‏
*نگاهی به ابعادبحران ترکیه و پی آمدها!
*چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟!
*آزاد شدن جعفرعظیم زاده، و درسهای یک آزمون موفق!
* نگاهی به همه پرسی بریتانیا و چالش های مترتب برآن!
*نگاهی به دو رویداد: گفتمان شلاق!
*فائزه و زندانی بهايی؛ صدای شکستن یک تابو!
*بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!
*بحثی پیرامون بسط مبارزه طبقاتی به حوزه قدرت!
* چهارگزاره در بسط مفهوم مبارزه طبقاتی
*حفره های بزرگ یک تحلیل از انتخابات 7 اسفند-بخش اول
*جنبش دادخواهی و نقاط آسیب پذیر!
*بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی!
* احساس خطرخامنه ای از کجا سرچشمه می گیرد؟!
*در زیرپوست تهران چه می گذرد: 7 اسفند و آن چه که در تهران بزرگ اتفاق افتاد! بخش1
*اندرمعنای کنشی بنام رأی دادن!
*انتخابات و اسب تروائی که قراراست حماسه بیافریند!
*ادعای انفعالی بودن تاکتیک تحریم و چندگزاره غلط!
*تناقضی به نام رأی اعتراضی و گفتگوئی دوجانبه پیرامون آن!
*تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی!
*تاکتیک تحریم، پرسش ها و انتقادها!
* واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟!
* کم لطفی به اهمیت حربه مؤثری به نام تحریم!
*نقدانباشت قدرت و پاسخ به چندپرسش و انتقاد!
*بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟!
* نشست پاریس، و مانیفست «کنش برای توقف جنایات اقلیمی»
*جهان در لبه پرتگاه بحران زیست محیطی، و نگاهی به ریشه ها!
*گزارش آژانس، و حسرت حماسه هسته ای!
*داعش و فریاد آی دزد آی دزد رژیم!
*فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟
*اعتراف عجیب رفسنجانی، و دلایل این اعتراف؟
*بازهم در موردپارادوکسی بنام «دولت سوسیالیستی» و در پاسخ به یک مدافع آن!
*رژیم فعالان کارگری و مدنی را هدف گرفته است، با پیوستن به یکدیگر صدای اعتراض خود را بلندترکنیم!
*آیا قدرت ماهیت طبقاتی ندارد؟
*«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!
*تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها!
*تضادبنیادی ولایت فقیه با حکومت قانون!
*پنج دلیل برای تبرئه رسوای سعیدمرتضوی!
*چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد!
*توده های مردم تاریخ سازند یا موجوداتی پراکنده و محکوم به لولیدن در گنداب ها؟!
*به نام چپ و به کام راست، نمایشنامه یک عروج و سقوط!
*آغازشمارش معکوس مذاکرات هسته ای در وقت اضافی!
*تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی و این بار با طعم خودی!
*نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد!
*نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی
*آیا از اتاق مذاکرات هسته ای دودسفید برخواهد خاست یا دودسیاه؟
*اخراج دسته جمعی خبرنگاران بخش کارگری ایلنا و نقش مافیائی "خانه کارگر"!
*مرعوب شدگی مدافعان سرنگونی یا تلاش برای سترون سازی اپوزیسیون انقلابی، کدامیک؟!
*آقای شهردار از «اوین جدید» چه خبر؟!
*اوج گیری جنبش مطالباتی و اهمیت هم بستگی بخش های مختلف نیروی کار!- بخش دوم
*درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید!
*رویدادتاریخی یا ضدتاریخی؟!
*پیام این شعله های سرخ فام آتش؟!
*جنبش زنان وضرورت عبور از چندین گسست مهم!
*معضلات بزرگی که رهبرنظام اسلامی ناگزیراست در واپسین سال های عمرخود با وجودبیماری و کهولت سن با آن ها دست و پنجه نرم کند! بخش یک
*خودکامگی در اوجی تازه!
*جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟!
*پرش حزب چپ یونان -سی ریزا- به سکوی قدرت، و دام آخر!
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟- بخش پایانی
*شعارمحاکمه در«دادگاه قانونی» بازی در زمین جناح حاکم است!
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟
*روایت دیگری از ادعای مرگ جنبش دانشجوئی: دانشگاه مرد؛ زنده باد «دانش»گاه!
*جنبش دانشجوئی در ِاغماء؟!
*نگاهی به جنبش دانشجوئی در سه پرده!
*ما جزأ دموکراسی بی دولت را در روژاوا ایجادکرده ایم!
*جنبش ضدنژادپرستی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن!
*درنگی بر معنای سوگ و تجمع های گسترده مردم به مناسبت مرگ مرتضی پاشائی!
*انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست!
*سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم!
*یک دقیقه سکوت برای سگی که آزاد زیست و آزادمرد!*
*احتمال وقوع فاجعه سقوط شهرکوبانی!
*در کشاکش بین وظایف دامادی و فرمان فیلترینگ، و پرده برداری از سه خطرعمدها
*آیا هشدار به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را باید جدی گرفت؟!
*کشف تؤطئه، و بحران جانشینی!
*دولت اسرائیل و «قدرت مشرف بر زندگی»
*برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار «دست ها بالا، شلیک نکن»!
*استیضاح وزیرعلوم: زورآزمائی دوجناح برای کنترل دانشگاه ها!
*رابطه سازمان یابی افقی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی
*خاورمیانه و بحران زایمان!
*انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها!
*سخنان دور از انتظار فیروزآبادی و چالش های جدید!
*سخنان دور از انتظارفیروزآبادی و چالش های جدید!
*جنبش لغواعدام و گام های تازه!
*از تحرک «دلواپسان» تا فعال شدن دولت پنهان!
*آیا بسوی شکل گیری یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!*
*تعرض ارتجاع حاکم به حقوق شهروندان را درهم بشکنیم!
*شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکرد کهنه!
*سال نو، پیام و ضدپیام ومحورهای پیشروی
*وجه بین المللی بحران اوکراین و پی آمدها
*تبعیض بر زنان و رابطه آن با سایرتبعیض های اجتماعی
*آیا دلایل ارائه شده برای تغییرنام سازمان کارگران انقلابی به سازمان راه کارگر پذیرفتنی هستند؟!
*انقلاب بهمن و سه سؤال کلیدی (بخش اول)
*رژیم ایران نگران شکسته شدن فضای امنیتی حاکم برجامعه!
*پرده برداری از یک هیولای واقعی!
*حضورچالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی!
* آش چنان شورشد که فریادروحانی هم درآمد!
*قطعه ای از شیدائی و جنون جمعی برآمده از دخمه تاریخ!
*ایران در آئینه سال جدیدمیلادی!
*دعوای سرمایه داران آمریکا و «پاپ مارکسیست»!
*نگاهی به شرایط حاکم برجنبش کارگری
* 16 آذر و رویش جوانه های جنبش دانشجوئی!
*آن چه که در صد روزاول روشن شد!
*چالش های نفس گیرمذاکرات هسته ای و چشم اندازآن!
*کردستان را اعدام نکنید! بلوچستان را اعدام نکنید! ایران را اعدام نکنید!
*مکثی پیرامون دوموضوع: جعلیات سیزده آبان، و مدیریت لبخند دیپلماتیک برای خارج و خشونت در داخل!
*دامنه رسوائی و خشم ناشی از شنود فراگیرجهانیان هم چنان بالامی گیرد!
*نگاهی فشرده به دومسأله: بحران مهاجرت و یک شبه فتوای فاشیستی
*دور دوم مذاکرات هسته ای و چالش ها!
*جنگ قدرت، وزیرامورخارجه را روانه بیمارستان کرد!
*پس لرزه های تماس تلفنی اوباما و روحانی!
*تحولات اخیر و تأثیر«نرمش قهرمانه» برچالش هسته ای!
*دردفاع از فراخوان به کارگران برای چاره یابی و اهمیت این نوع فراخوان ها!
*از «جیمی کراسی» تا «روحانی کراسی»!
*یک پیروزی دیگر!
*به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی!
*پایدار باد خاطره جان باختگان تابستان سیاه 67!
*شمارش معکوس برای حمله به سوریه؟
*از گفتمان«اصلاح طلبی» تا گفتمان«اعتدال» فاصله زیادی نیست!
*وضعیت مصر در حالت دراماتیک!
*سعیدحجاریان کاتولیک تر از پاپ و در نقش یک پنبه زن!
*بحران بازتولید و کابینه نجات!
*از مهندسی انتخابات تا مهندسی کابینه
*هنرِبرقدرت یا هم آغوش ِبا قدرت؟!
*«شگون» پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت
*توپ در زمین کیست؟ رفسنجانی و اصلاح طلبان یا خامنه ای؟
*انقلاب مصردر فازجدید و سه ویژگی آن!
*نقش شبح تحریم در"انتخابات"
* نگاهی به صف آرائی ها و چالش های صحنه "انتخابات" در آستانه دقیقه 90
*پروازشبحی برفراز "انتخابات"!
*گفتگو با نشریه نگاه بخش نخست
*نقدی به یک گفتار تلویزیونی(2)
*پیرامون نظرخواهی بی بی سی درباره"مسأله اصلی انتخابات چیست"؟
*"انتخابات" و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن
*"انتخابات" و به صحنه آمدن محتوای گندیده نظام!
*اتحاد جمهوری خواهان پس از ده سال
*نام نویسی رفسنجانی و شوک حاصل از آن درمیان صفوف حاکمیت!
*تحریم گسترده انتخابات یک گزینه واقعی و مؤثر!
*آیا بسوی تعین یافتن یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!
*نگاهی به یک حرکت و تاکتیک موفق و الهام بخش!
*مرگ تاچر یا تاچریسم؟
*در پاسخ به دو انتقاد
* سازها راباید دوباره کوک کرد!
*پیام نوروزی خامنه ای، و«ضد پیام»!
*چه کسی مشغول تدارک «فتنه» ۹۲ است؟!
*درددل حضرت آقا!
*بازهم در اهمیت مطالبات معیشتی و جنبش مطالباتی
*انتخابات نمایشی و برچسب نافرمانی مدنی!
*بادبان ها را باید در کدام جهت برافراشت؟
*نگاهی به یگ گفتگو و دو رویکرد متضاد در برابر اتحادیه ها!
*در جمهوری اسلامی هتل ها به زندان ها رشک می برند!
*انتخابات ریاست جمهوری و نعل وارونه رژیم (بخش اول)
*پرتگاهی به نام شکاف بین حداقل دستمزد و خط فقر‎
*نقش روبه گسترش کارگران در جنبش مطالباتی- ضداستبدادی
*پاسخی کهنه به یک سؤال قدیمی :"آیا دوران سرمایه داری به پایان رسیده است"؟*
*انقلاب مصر، آموزه ها و مهم ترین ویژ گی ها
*تظاهرات کارگری هم زمان در 23 کشور اروپائی، و نقاط قوت و ضعف آن
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد:
*تصویب برنامه بسته ریاضتی با وجود اعتصاب سراسری و محاصره پارلمان، و یک پرسش چالش برانگیز
*انتخابات آمریکا و کانونی شدن جدال ها حول طبقه متوسط!
*بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود!
*خود خوارگی، مهم ترین دشمن حکومت اسلامی!
*موج بلند بحران، ویژگی ها و پی آمدهای آن(1)
*حذف نام مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی و ادعای بهم خوردن توازن قوا!
*اوج گیری جنگ قدرت و دستگیری فرزندان رفسنجانی!
*منشورها و بازارمکاره سیاست!
*چپ و چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی!
*برای مقابله با بحران پراکندگی از کجا باید شروع کرد؟
*طناب دار بر گلوی دموکراسی!
*موقعیت چپ در ایران؟ بحران تئوریک؟ بحران هویت؟ پایگاه اجتماعی؟ گسست­ها و اتحادها؟ *
*یک استدلال و هزار اما و اگر
*نشست کلن: آزمون جدید؟ امیدها و چالش ها؟
*شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه
*از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود!
*جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند؟
*چاووش خوان، و آوای مرگ جمهوری اسلامی!
*انتخابات فرانسه وچپ گروگان گرفته شده!
*تراژدی خودکشی داروسازبازنشسته یونانی،ادعانامه ای علیه نظام سرمایه داری!
*دخیل بستن رفسنجانی به خمینی درآستانه برگزاری مذاکرات هسته ای
*جدی میگم! سلاح هسته ای وحرمت فتوا!
*مارش جهانی روزکارگر با شعاراعتصاب عمومی و یک روزبدون نودونه درصدی ها!
*چگونه سالی ؟!
*نگاهی به چندچالش پیشاروی جنبش زنان
*بروزلحظه تاریخی درهمکاری اصلاح طلبان وسازمان اکثریت!
*پی آمدهای نمایش انتخاباتی رژیم!
*سخنی پیرامون اعتراضات 25 بهمن
*جنگ و تحریم گسترده به مثابه دواستراتژی متفاوت یا دووجه یک استراتژی؟
*اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد!
*رابطه سازمان یابی افقی ودموموکراسی مستقیم ومشارکتی
*تقابل دواستراتژی: « تحریم گسترده نفتی وبانکی وتهدیدات نظامی» و «تهدید در برابر تهدید»
*پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است!
*معترضان جهان؛ چهره سال مجله تایم؛ مردم سوژه گی!
*جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره!
* "انتخابات" مجلس شورای اسلامی واهمیت یک جنبش تحریم گسترده
*اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار
*به مناسبت يک ماهگی جنبش: جنبش وال استريت،ازتصرف فضا-مکان ها تا فلج سازی سازوکارهای سيستم!
*بار دیگر آوای شوم جنگ طلبی!
*سکولاریسم و"اسلام اخلاقی" آقای سروش!
*اهمیت کنشگری مادران پارک لاله
*آیا لیبی واقعا "آزاد"شد؟
*جنبش اشغال وال استریت، و برخی ویژگی های جنبش های جدید
*یک ارزیابی ازاعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر واهمیت آن
*معلمان و شعاربرابری جنسیتی به عنوان شعارسال تحصیلی جدید
*جنبش دانشجوئی وضرورت درهم شکستن تهاجم رژیم به محیط های آموزشی!
*گفتمان «دموکراتیک» یا سوسیالیستی، کدامیک؟!
*اسپانیا، دموکراسی وتصویب برنامه ریاضت اقتصادی
*میراث خمینی برای جانشینان خود
*لیبی: باچشمی گریان وبا چشمی خندان!
*انگلیس: شورش طردشدگان وبه حاشیه رانده شدگان!
*دراهميت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)
*گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص
*رابطه جنبش و "چه بایدکرد"!
*دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه
*زایش وزوال اسطوره ها درعصرنوین
*تاکتیک، وحکمت های نهفته در یک نظرسنجی!
*تاکتیک های گشاینده وتاکتیک های بازدارنده
*انقلاب پاسخ است یا سؤال؟
*جنبش با کدام گفتمان ؟
*"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان
*یک نافرمانی باشکوه!
* آزمون جنبش زنان درمقابله با
*یک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن
*"انتخابات"رسوا وپرازتقلب!
*مارش عظیم تحریم کنندگان ومعضل صندوق های خالی!