سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم!
تقی روزبه

آزادی پوشش و بطورمشخص "بدحجابی" در حکومت اسلامی هم چون یک بیماری همه گیر و یک بزه انگاشته می شود که باید درمان شود. درمان این "بزهکاری فراگیر" اما با شیوه های تاکنونی پاسخ نداده و شکست خورده است. از همین رو برای نیل به موفقیت، توسل به اقدامات سخت گیرانه تر و اتخاذیک استراتژی چندلایه ای لازم آمده است. برهمین اساس دولتمردان و پایوران رژیم یک استراتژی چندلایه ای و هماهنگ شده ای را در چندین محور تدارک دیده اند. حرکت همزمان برای نیل به سودای جامعه ای یکدست و تحت کنترل، هم در سطح پمپاژتبلیغات متمرکز از طریق تریبونها و رسانه های رژیم و توسط خطیبان نمازجمعه، هم درسطح قوه مقننه برای قانونی کردن خشونت برای مقابله با این "بزه"و تصویب مقررات سختگیرانه تر و در واقع تأسیس یک وزارتخانه جدید و موازی به عنوان ستادامربه معروف و نهی از منکر با اختیارات فوق العاده و البته خارج از کنترل دولت رسمی، و هم فعال کردن قوه قضائیه و نیروها و ضابطین و گشت ها و نهادهای امنیتی و شبه امنیتی برای بگیروبه بند، و هم آزادکردن دست و پای درندگان زنجیری نظیرمزدوران لباس شخصی و انصارحزب اله و امثالهم. با این همه گوئی در مغز و فکرمعیوب آن ها، اجرای  این استراتژی  بدون همراه شدن با یک شوک درمانی دراماتیک و مؤثر برای مقابله با این باصطلاح بزه، فاقدیک حلقه کلیدی پیش برنده بوده است. از این رو در کنارآن ها نیازبه یک شوک درمانی هراس آور برای خانه نشین کردن زنان ضرورت عاجل پیدا می کند تا کل این استراتژی چندلایه و هماهنگ شده  بتواند به هدف خود، راندن زنان و جامعه  به قهقرا، نائل شود!

 

زدن نعل وارونه!

اسیدپاشی و تلاش های مذبوحانه رژیم برای پاک کردن صورت مسأله و رفع اتهام از خود! رژیم اسلامی که در قامت تأمین امنیت شهروندان، خود بیش از هرکسی درمظان اتهام قرار دارد، این روزها تلاش زیادی را برای فریب افکارعمومی و تبرئه خویش انجام می دهد، اما همین نعل وارونه زدن ها  و عملکرد و ادعاهای ضد و نقیضش  بیش از پیش او را در مظان اتهام قرارمی دهد. تظاهرات اصفهان و تاحدی تهران با شعارهائی کوبنده چون مرگ بر دروغگو، ننگ ما امام جمعه ما، دادستان حیا حیا، بی غیرتی صدا و سیما و نیروهای انتظامی، قتلهای زنجیره ای و اسیدپاشی های زنجیره ای، الغاء قوانین ضدزن، حجاب زوری نمی شه ایران عراق نمی شد، محکوم کردن امربه معروف اسیدی چه با حجاب و چه بی حجاب و سکوت و عملکردداعشی و سایرشعارها، صراحتا انگشت اتهام را بسوی حاکمیت نشانه رفته و بی اعتمادی عمیق خود را همراه با خشم گسترده و فروخورده افکارعمومی، نسبت به سیستم  به عنوان مسبب اصلی جنایت ابرازنموده  و به افشاء تاکتیک های رژیم برای پرده پوشی و دفع الوقت کردن و تقلیل فاجعه به خشم و انتقام فردی  پرداخته، و بهمان اندازه هم میدان مانوررژیم را برای فراافکنی تنگ تر کرده است. با وجودآنکه  قبل از هرکسی این تظاهرکنندگان و افکارعمومی  بوده اند که پیشاپیش رسانه ها، این جنایت را به سیاست حجاب اجباری و امربه معروف گره زده اند، دولتمردان و مسئولان نظام بویژه مهره های متعلق به جناح افراطی، با تغافل عمدی نسبت به آن، به تهدیدروزنامه نگاران و رسانه های داخلی و خارجی پرداخته اند که گویا داستان رابطه اسیدپاشی و حجاب و طرح امربه معروف توسط آنها ساخته و پردخته شده است. در اصل نگرانی رژیم از پژواک گسترده شعارهای مردم اصفهان و بازتاب آن در میان افکارعموی است و می کوشد که با خط ونشان کشیدن برای روزنامه ها نگاران و "شایعه پردازن"، مانع گسترش اعتراضات مردمی گردد. رژیم مدعی است که ارتباط دادن این فاجعه با حجاب و امربه معروف  در حکم ملکوک کردن چهره (ملکوتی!) نظام  و بدتر از خوداسیدپاشی است. باین ترتیب آنها سنگ را بسته و سگ را آزاد کرده اند. چنان که با فراموش کردن وظیفه بدیهی واولیه هر دولت در تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری و محکوم کردن به موقع جنایت و ابرازهمدردی و انجام تلاش جدی برای پیگیری و شناسائی مسببین واقعی اعم از آمرین و عاملین و ریشه یابی وقوع فاجعه، با سکوت سنگین خود به مدت چندین هفته این وظیفه را بالکل بفراموشی سپردند. البته چنین واکنشی از سوی کسی که هم خود عمیقا در مظان اتهام قراردارد وهم نقش قاضی را بازی می کند دور از انتظارنیست. گرچه آنها پس از خرابی بصره و خوردن مهررسوائی برپیشانی اشان، و پس از مشاهده خشم عمومی نسبت به تعلل و بی عملی و تناقض گوئی هایشان، یادشان آمد که وظیفه متعارف و اولیه هردولتی دراین گونه موارد چیست: رئیس قوه قضائیه با صدورحکمی برای رسیدگی فوری به آن معاون خود را به اصفهان گسیل داشت، روحانی هیئت ویژه ای را برای پیگیری تعیین کرد و درعین حال سایرکارگزاران رژیم و از جمله ائمه نمازجمعه ها نیز پس از غافلگیری اولیه در یک چرخش آشکار در مقام سخن به محکوم کردن این جنایت پرداختند، اما همزمان هیچگاه فراموش نکردند که از بیان بزعم آن ها جنایت بزرگترِارتباط دادن اسیدپاشی و حجاب و امربه معروف و تهدیدرسانه هائی که شعارها و عکس های اعتراض ها را بازتاب داده اند، کوتاه بیایند!

 

در اینجا برای فهم بیشترهدف و انگیزه آمرین و عاملین اصلی فاجعه، توجه به چند نکته و سؤال اهمیت دارد: نخست این پرسش فراگیر که دلیل بی اعتنائی و کندی و تأخیرمعناداررژیم نسبت به اصل فاجعه چیست، در حالی که به اعتراف فرمانده نیروهای انتظامی اسیدپاشی در اصفهان از ماه ها پیش و حتی از آغازسال جدید شروع شده  و به 8 و 9 مورد هم رسیده بوده است. البته مردم فراموش نکرده اند که هرگاه  سیاست رژیم ایجاب می کرده است، مثل برق و باد مجرمین را در زمین و فضا شکارمی کرده  و بقول مقامات امنیتی جائی بیرون از نگاه تیزبین سربازان گمنام و دوربین های آنها وجود ندارد، دستگیری های برق آسای گروه هپی و یا "شایعه پردازان" و امثال آن مصداق این باورعمومی که چاقوی رژیم هیچگاه دسته خود را نمی برد نیست؟. دوم آن که بدون برانگیختگی خشم عمومی و اعتراض های مردم اصفهان و بیم از گسترش دامنه آن و فشارافکارعمومی جهان و یا امکان"بهره برداری دشمنان نظام"، آیا رژیم  حاضر می شد به سیاست سکوت و بی اعتنائی خود پایان دهد؟ و سوم آن که قضاوت سریع و روشن مردم نسبت به رژیم و از جمله  هوکردن  مقامات استانداری و در مظان اتهام قرارگرفتن کل رژیم در نزدافکارعمومی را چه گونه باید توضیح داد؟ آیا باید آن را به حافظه تاریخی مردم و جمع بندی اشان از رفتار و عملکردرژیم در برابراین گونه فجایع متعددی که به نحوی دست رژیم هم در کاربوده است نسبت داد؟: از جمله به فرجام قتلهای زنجیره ای و حمله به کوی دانشگاه و جنایت کهریزک و یا فرجام اسیدپاشی در کرمان و ترورهای های خارج از کشور و دهها مورددیگر. آیا مردم حق ندارند که آن را به تبلیغات سیستماتیک و هماهنگ ماه های اخیر پیرامون ضرورت بکارگیری اقداماتی فراتراز تدکرات زبانی، ریختن خون و بکارگیری شلاق و چوب تر در نمازجمعه ها و سایرتریبونها  نسبت بدهند؟. ناگفته نماند که افرادی چون مصباح یزدی هنوزهم برخلاف برخی از همکاسه های خود که ناچارشدند تف خود را به لیسند، حاضرنشده است از گفتن این که تذکرات زبانی کافی نیست دست بردارد. گرچه خان امام جمعه اصفهان که مردم اصفهان ننگ خوددانسته اند، زیر فشارافکارعمومی ناچارشده است تف خود را بلیسد و در کمال وقاحت منکرسخنان قبلی خود گردد. چهارم آن که آیا هدف رژیم از باصطلاح سوارموج شدن و اتخاذتاکتیک فرار به جلو، برای کنترل اوضاع و مدیریت برخورد با فاجعه و در اصل جاانداختن سناریوئی است که باید اثبات کننده "پاکدامنی"رژیم نیست.

و این که این فاجعه هیچ ربطی به حجاب و طرح امربه معروف و نهی از منکر و یا سخنان خطبه خوانان ولی فقیه- که دیکته شده ستادنمازجمعه ای است که یک سرش به بیت رهبری متصل است، ندارد. با این همه می توان عناصراصلی این سناریو را در خلال سخنان ائمه و یا رسانه های متعلق به این حضرات مشاهده کرد: عامل اصلی این جنایت، که البته هنوزهم دستگیرنشده است، باید یک فردنگون بخت و پریشان فکری باشد که به قصدانتقام فردی و عقایدمالیخولیائی خویش رأسا به این کاراقدام کرده است. اگر مثلا همان مردزن نمای حاضر کشف شده در صفوف معترضان و شعاردهندگان نباشد که جاسوسی و فاسد و الکلی بودن از اتهامات پیش پاافتاده وی است!. و بالأخره پنجم آن که پی آمداین نوع سناریوسازی های نخ نما و رویکردفرافکنانه حاصلی جز افزایش بی اعتمادی و خشم عمومی و رسوائی عالمگیرتررژیم و حتی تشدید شکاف های درونی حاکمیت و در میان روحانیان نخواهد بود. آیا این بومرنگ به چهره خودرژیم اصابت خواهدکرد؟ فعلا که هیاهوی نسیه "جنایت کاران به اشد مجازات خواهند رسید"، در گردوخاک نقددستگیری بیش از 90 نفر از معترضان به اسیدپاشی و بگیرو بندهای شایعه پردازان و شرکت کننندگان در تظاهرات گم است!

 

ردپای جنایتکاران  را  باید در کدام جهت جستجوکرد؟ در مقیاس خرد و یا کلان؟

 شاید در مقیاس میکرو هیچ گاه نتوان در لابلای مافیای هزارتوی ساختارهای امنیتی و شبه امنیتی رژیم به مکانیزم رابطه تصمیم و اجرا که الزاما رابطه ای خطی هم نیستند پی برد. اما خوشبختانه  پیداکردن رداین جنایت ها در مقیاس کلان و سیاست های ماکرو اعم از ایدئوژی و سیاست و تبلیغات رسانه ای و هم آهنگی آنها از مراکزغیبی چندان دشوارنیست و در این سطح رژیم کمترمی تواند مانوربدهد و چهره کثیف خویش را پنهان سازد. افکارعمومی هم بخوبی این ردها را در بزنگاه های مهم شناسائی کرده و قضاوت خود را براساس آن ها انجام می دهد. هم چنین نحوه برخوردرژیم در باصطلاح پیگیری عاملین جنایت ها وقتی هم که ناچارمی شود کسی را سپربلاکند بدلیل رفع و رجوع آن به یک نفر و حمایت جانبدارانه اش افشاکننده است. مثلا در موردترورکنندگان سعید حجاریان  که به یک نفرعامل نهائی ختم شد که وی هم معلوم شد از مصنونیت آهنین برخورداراست و به سرعت آزادگشت. و یا نحوه برخوردجانبدارانه با مسبین کهریزک و زهراکاظمی و ستاربهشتی  و دهها و صدها مورد دیگر را شاهد بوده ایم. در اشغال سفارت انگلیس و تخریب آن مثل همه این موارد ابتدا شاهدتمرکزآتش حمله تبلیغاتی علیه لانه جاسوسی دوم در سطوح علنی و بالادستی نظام بودیم و سپس این حمله توسط  بسیجیان و سربازان گمنام و البته با اتیکت خشم خودجوش مردم همیشه در صحنه با آنهمه هزینه و پی آمد برای کشور اتفاق افتاد و کسی هم هیچگاه مسئولیت آن را به عهده نگرفت. این گونه موارد نشان میدهند که نکته اصلی در شناسائی نقش رژیم در این گونه اقدامات،  با کانونی کردن یک موضوع و راه اندازی کمپین تبلیغاتی فشرده توسط مبلغان و رسانه های معین  که در پی تصمیم گیری در سطوح بالای نظام صورت می گیرد کلید می خورد که نهایتا  توسط سربازان گمنام امام زمان  که هم چون اقماری به ِگردنهادهای رنگارنگ امنیتی می چرخند اجرا می شود.

این که این سربازان گمنام مواجب بگیر چه گونه دستورمی گیرند و تا چه حد خودانگیخته عمل می کنند بسته به اهمیت واقعه متفاوت است، امری ثانوی است و اساسا فرق زیادی در اصل قضیه نمی کند و تجربه هم نشان داده است که پی گیری آن در ساختارپیچ در پیج نظام مافیائی دنبال نخودسیاه رفتن است. مهم آن است که سیستم حاکم بخشی از منویات خود را باین شکل باجرا درمی آورد تا هم از زیربارمسئولیت آن بگریزد و هم همانطور که اشاره شد دیگران و ناظران جهانی را بدنبال نخودسیاه بفرستد. گاهی هم باندهای گوناگون و حتی حناح ها آن را بگردن دیگری می اندازند. چنانکه درمورد قتل های زنجیره ای صورت گرفت و همانطور که در موردفاجعه اخیراسیدپاشی روزنامه جمهوری اسلامی به جناح های حاکمیت توصیه کرده است که از متهم کردن یکدیگر دست بردارند. آیا هیچگاه  کسی می تواند امیدوار باشد که مثلا روزی این مسأله روشن شود که چه کسی تصمیم گرفت که حجاریان را ترورکند و یا عمامه خاتمی را به هنگام ورود به دانشگاه برزمین بیاندازد و آب هم از آب تکان نخورد؟ مهم این است که رژیم می خواست به او بفهماند اجازه ورود به محیط های دانشگاهی را ندارد و او هم فهمید! در موردجنایت اسیدپاشی هم ردپای آن در مقیاس کلان از چشم تیزبین مردم دورنمانده است. رژیم نیاز به نوعی شوک درمانی برای بیماری فراگیر بدحجابی داشته و دارد که ایجادترس و واهمه فراگیر و انتقال پیام به جامعه و مشخصا زنان هم بخشی از آن است. وقتی پس از مدتی در نمک خواباندن باردیگر شاهدرجعت انصارحزب اله و رژه لباس شخصی ها با هزاران موتورمی شویم و کسی هم جرئت نمی کند که به آنها بگوید بالای چشمتان ابرو است، مردم که جای خود دارد، حتی وزارت کشورهم از پس آن ها برنمی آید، و هدف هم وادارکردن زنان به رعایت حجاب موردنظر و برگرداندن دوباره آب رفته به جوی اعلام می شود، نشان دهنده حمایتی فراتر و نیرومندتر از دولت رسمی از آنان است. از این رو بهتراست در ارزیابی از این گونه موارد بجای آن که به دنبال نخودسیاه و یافتن آمرین و عاملین مشخص سرگردان بشویم، به دلالت هائی توجه کنیم که ردپای فاجعه را در مقیاس کلان نشانه گذاری می کنند و بطورمشخص مدلل کننده  اقدام به شوک درمانی بزرگ هستند:

 

نیازبه یک شوک بزرگ!

الف-اکنون ماههاست که تریبونهای تبلیغاتی رژیم و بطورمشخص نمازجمعه ها به نحوی سیستماتیک و معنا دارعلیه حجاب برای وادارکردن زنان به رعایت حجاب به شیوه هائی فراتر از تذکرزبانی تمرکز کرده اند. روشن است که یک دستورالعمل فرموله شده ای است که از ستادنمازجمعه به آنها رله شده است. اساسا "وادارکردن" کلیدواژه موج جدیدتهاجم به زنان است که درکلیه سخنان و یا طرح درحال تصویب مجلس گنجانده شده است و خودحاصل جمع بندی اصول گرایان است.

ب- گرچه سیاست ارعاب و کنترل و امربه معروف فراتر از حجاب و برای کل جامعه است، اما چرا زنان نخستین هدف هستند:

صرفنظر از ریشه ها و رسوبات سنگین مردسالاری و بقایای فرهنگ غیرت و عصبیت مردانه و نیز نگاه به شدت مردسالارانه اسلام و احکام فقهی و قضائی و ساختارهای کاملا مردانه آن که بهرحال بسترمناسبی برای اعمال خشنونت و سیاست های تبعیض آمیزجنسیتی است، کانونی شدن حجاب زنان در شرایط  کنونی دلایل مشخص تری هم دارد:

اول آن که نباید فراموش کنیم که در سطح کلان و راهبردی و با  توشیح و فرمان خامنه ای قراراست که جمعیت ایران در کوتاهترین زمان و با شتابی زیاد به دوبرابرکنونی برسد.  برطبق این سیاست که از مرحله تصمیم گیری گذشته و واردفازعملیاتی شده است، زنان باید از محل کار و جامعه به خانه بازگشت کنند و به شغل مقدس مادری و تولیدنسل مشغول بشوند. بدیهی است که چنین سیاست دستوری در فازعملیاتی آنهم در شرایطی که سایرابزارهای اتوریته نظیرایدئولوژی و اقناعی و تشویقی از کارافتاده است، بدون ایجادشوک و بدون نوعی حرکت شبه فاشیستی، که از نظرماهیتی می توان با تلاش خمرهای سرخ برای بازگردندان شهرنشیان به روستاها مقایسه کرد، با مقاومت عظیم زنان و جامعه مواجه است که بدون درهم شکستن آن نمی توان پیش رفت. سیاست خانه نشین کردن زنان و خارج کردن آن ها از حوزه نیروی رسمی کار و از متن جامعه درعین حال از منظرحاکمان می تواند پاسخ مناسبی برای تعدیل نیروی کار و بحران بیکاری گسترده نیز باشد. در اینجا از پرداختن به این نظرمالیخولیائی رهبرمعظم و کارشناسان دست به سینه او که با چنین سیاستی چه بلائی برسرمحیط زیست هم اکنون به شدت بحرانی ایران خواهدآورد می گذریم.

 

ج- حجاب هم چون نمادکنترل جامعه

برای رژیم جمهوری اسلامی که از درون به تمام معنا گندیده و فاسد شده است، اما نمایش ظاهری  حاکمیت اسلام و شئونات آن، تنها چیزی که می تواند روی آن مانوربدهد، برای نشان دادن اقتدار و سلطه اش اهمیت بنیادی دارد. تحمیل حجاب و درجه رعایت آن، نمادی مشهود از میزان سلطه احکام اسلام نه فقط برنیمی از جامعه که برکل آن است. برعکس "بدحجابی" و بطریق اولی فرایندکشف حجاب که تک جوش هائی از آن دیده می شود، با توجه به نمود و مشهودبودنش از مهمترین نشانه های ریزش سلطه اسلام و اقتدارحاکمیت است. در حقیقت نبردتن به تن اسلام و سکولاریسم که در تمامی سطوح ریز و درشت جامعه ایران حتی به قول سران نظام در حوزه های دینی نیز جریان دارد (حامیان جدائی دین از حکومت)، در انظارعمومی خود را در کشاکش بین حجاب برتر و بی حجابی برتر نشان می دهد و دماسنجی است از پیروزی و شکست این یا آن. روندفراگیر"بدحجابی" و روندانکشاف آن از نظررژیم در حکم تیرخلاص به نظام و مرگ آن هم چون یک نظام اسلامی است. حاکمیت از اسلام و احکام آن هم چون ابزاری مفید و مؤثر برای حفظ و تحکیم سلطه خود و اعمال قدرت مشرف بر زندگی احادمردم ایران بهره می گیرد. مکانیزم اعمال قدرت، در تناسب با رشد نافرمانی جامعه و مشخصا زنان از الگوها و باید و نبایدهای نظام به سوی استفاده بیشتر از زورمستقیم و مکانیزم های سخت افزاری حرکت می کند. اعمال سلطه همواره مستلزم یکدست سازی هنجارهای فکری  و فرهنگی و سبک زندگی و از جمله نوع پوشش و حجاب است. باین ترتیب با سرکوب هرنوع تعین و تکینه گی، و قالب بندی آنها می توان با کشتن تمایلات آزادانسانها و تبدیل کردنشان به شیئی ها و امت یکدست و مطیع، برقدرت خویشتن افزود. تمرکز برنحوه حجاب و بگیرو به بند  به معنی رؤیت پذیرکردن نافرمانی ها و مقاومت های نهفته در افرادجامعه (و زنان) و سرکوب کردن سیستماتیک آنهاست. هنجارسازی ها، شئی گشتگی  همواره یکی از ابزارهای منقاد و مطیع سازی قدرت است اما این پدیده در ایران با ویژگی یک دولت تمامیت خواه مذهبی و مداخله گر در همه حوزه های زندگی، مذهبی با عیاربالای کاربردسخت افزاری و قهقر و خشونت مستقیم از مشخصات عمده آن است. باین دلایل جنبش زنان و جنبش ولوخزنده ضدحجاب در تیررس جنگ اسلام و سکولاریسم و جبهه مقاومت قرارگرفته است. رژیم برای آنکه طرح آمرین به معروف و ناهیان از منکر از همان بدوتولد مرده به دنیا نیاید، نیازبه هراس افکنی و شوک بزرگی دارد که اسیدپاشان و نیروهای گمنام نظام که البته در اصفهان هم کم نیستند، بخوبی قادربوده اند که این وظیفه را انجام بدهند، بدون آن که نظام و مقامات رسمین مسئولیت آن را به عهده بگیرند، و در بهترین حالت هم اگرناچارشوند با سرشکن کردن آن برسریک یا چند بخت برگشته، سروته قضیه را بهم می رسانند و هورا کشان خود را قهرمان دادهم نشان دهند. آری در جامعه پای به زنجیره شده، لنگ ترین آدم ها می توانند خود را  قهرمانان بزرگی به پندارند! 

 

د-حک شدن انگ داعشی برپیشانی رژیم!

 از جنبه ای دیگر نباید فراموش کنیم که پارادایم جنبش اسلامی و ارتجاعی مدعی قدرت و نجات بشریت، درطی آزمون و پراتیک چنددهه اخیر واردفازانحطاطی و استخوانی شدن کامل خودشده است. دومشخصه اصلی آن خشکیدن پایگاه اجتماعی و کاربردفراگیرزور و خشونت هم چون بخشی لاینفک از عملکردجاری و روزمره  حکمرانی است. امروزه تعارض جامعه و نظام توتالیتر مذهبی به حدی رسیده است که بدون اعمال سیستماتیک ومداوم خشونت عریان نه فقط برای اپوزیسیون و مخالفان سیاسی بلکه هم چنین برای جماعت ها و شهروندان، حفظ قدرت و تداوم سلطه ناممکن شده است. امروزه حفظ قدرت و بقاء این نوع حکومت ها دیگر بدون کشیدن دیوارهای بلندحفاظتی و سانسور و فیلترینگ و گشت خیابانی و هراس افکنی ناممکن شده است. کاربردچنین خشونتی صرفنظر از شکل آن، وجه مشترک اسلام از نوع ولایتی و داعشی و طالبانی و القاعده و نظایرآن است و چنان که شاهدیم  خویشاوندی و قرابت رفتار و عملکردرژیم اسلامی ایران و دولت اسلامی داعش، اسلام اسیدی – ولایتی با اسلام داعشی- خلافتی بیش از پیش عریان شده است. چنان که پیونداین دو در جریان  تظاهرات اعتراضی علیه اسیدپاشی  در اصفهان و تهران هم نمودداشت.

 

ورود دولت موازی به فازعملیاتی

ه- از جنبه دیگرهسته اصلی قدرت با تشدیدشکاف های درونی حاکمیت، نگران خارج شدن زمام قدرت و نظام از کنترلش می باشد و همین عامل موجب فعال شدن بیش از پیش دولت موازی و نهادهای امنیتی- اطلاعاتی و شبکه های وابسته به آنها شده وهمانطور که حسن روحانی در یکی از سخنرانی های تندش ابرازداشت از اتاق فکر وارداتاق عملیات شده است. در واقع اکنون مدت هاست که ماه عسل دولت رسمی با جناح موسوم به اصول گرا و دولت موازی (غیررسمی) به پایان رسیده است و شکاف و صف آرائی قوا و نهادهای حاکمیت در برابرهم، چنان است که مجلس و یا قوه قضائیه شمشیر از روبسته اند و تصمیمات دولت را پی درپی وتومی کنند و خطاب به آن  دستورالعمل صادرمی کنند، حتی برای آن که کدام فیلم ها باید اکران شوند یا نشوند و کدام سایت ها باید فیلترینگ بشوند و یا نشوند و یا فلان کس باید وزیر بشود یا نشود و کدام کس معاون او باشد یا نباشد. اکنون شاخه ها و باندهای مختلف اصول گرایان افراطی با پشتیبانی بیت خامنه ای صفوف خود را، از مصباح یزدی تا محمدیزدی و تا جامعتین و حدادعادل ها و مؤتلفه و...  حول سیاست تشدیدسرکوب و فشاربه دولت،  بهم نزدیک کرده اند و درپی آنند که با ایجادشکاف بین دولت و اصلاح طلبان و فلج کردن عقبه اجتماعی اش،  نه فقط امکان تثبیت آن را ناممکن سازند بلکه برای قبضه کامل مجلس خبرگان و بویژه مجلس آتی شورای اسلامی خیز برداشته اند. هدف آن است که نه فقط دولت محلل و اعتدالی دوره فترت با هدف فروکش بحران هسته ای و تنگناهای اقتصادی با چالش های روزافزونی مواجه شود و در حوزه های گوناگونی عملا خلع ید شود، بلکه نارضایتی عمومی جامعه بسوی آن کمانه کند و مردم حسرت گذشته را بخورند. و مهم تر از همه اجازه ندهند که مردم هیچ فرصت و مجالی برای نفس تازه کردن و شکل دادن به صفوف مستقل و سنگربندی خود بدست آورند. همه این ها در راستای راهبرد انبساط نسبی مناسبات خارجی و انقباض بیشتر فضای داخلی، هم چون قانون اصل بقاء، صورت می گیرد.  

 

وارونگی معادله انباشت بحران، عقب نشینی و سرکوب درایران!

و- برخلاف روندمعمول در نقاط دیگرجهان که به هنگام تشدیدبحران و عقب نشینی ها عموما شاهد گشایشی در فضای عمومی می شویم، به تجربه دیده ایم که در موردجمهوری اسلامی، وقتی که اوضاع قمر درعقرب می شود، یعنی با جمع آمدِدو مؤلفه انباشت بحران و ضرورت عقب نشینی، عقربه فاکتورسوم- گشایش فضای عمومی- درجهت معکوس حرکت کرده و رژیم برای کنترل اوضاع به خشونت و اقدامات خشن تر و سخت گیرانه تری متوسل می شود.

چرخه حرکت کمابیش چنین است: نخست نظام گرفتارانباشت بحران فراتر از حدتحمل می شود و خطربه هم خوردن تعادل جدی می گردد. هیچ قدرتی  بنابه سرشت تناقض آمیزش بدون بحران نیست (همانگونه که سرمایه بنا به سرشت تناقض آمیزش دچاربحران می شود)، آنگاه ادامه حیات به شیوه تاکنونی نا ممکن و یا بسی دشوارمی گردد. در جمهوری اسلامی هم وقوع این نوع بحران ها و البته بسی حاد تر و ساختاری تر اجتناب ناپذیرند. سپس، ناگزیرمی گردند برای حفظ تعادل و یا یافتن تعادل جدید، جام زهری به نوشند و دست به عقب نشینی هائی بزنند.  بسته به شدت و خصلت بحران لازم می آید با قدرت های خارجی و یا رقیب داخلی خود- وگاهی مثل حالا هردو- برای ایجادتعادل جدید و نجات خود از چنبره بحران با دادن سهمی از کیک قدرت به آن، سازش هائی بکنند و به نرمش هائی ولو از نوع "قهرمانانه اش" دست بزنند. اما بدست آوردن تعادل جدید برای یک رژیم توتالیتر-مذهبی و دارای یک قشر و پایگاه اقتصادی سیاسی ممتاز و متکی به رانت قدرت و جامعه ای ناراضی و متنفر از وضعیت و حاکمیت، بدون توسل به سرکوب و خشونت و فلج کردن مخالفان امکان پذیرنیست و گرنه زمام کنترل جامعه از چنگ حاکمیت خارج می شود. از همین روجمع آمد دو مؤلفه بحران و عقب نشینی ها همیشه با سرکوب و سانسور و اختناق و زندانی بیشترهمراه بوده است. نمونه های آن را می توان در کشتاربزرگ تابستان 67 در پی نوشیدن جام زهرعقب نشینی و پذیرش قطعنامه، و نیز در موردسایرجنایت های رژیم مشاهده کرد. از جمله در دوره اصلاح طلبان و یا اکنون که نیازمندسازش با غرب و تن دادن به یک دولت محلل برآمده از جناح رفسنجانی برای تصدی قدرت اجرائی شده اند. در چنین شرایطی کنترل جامعه و مردم و از جمله جنبش خزنده و پیشرونده پوشش آزاد در گرواعمال خشونت است و کسی که تصورکند رژیم بدست خود و با میل خود دست به عقب نشینی می زند و خود را پای بندبه قواعدبازی و نتایج آن می کند، یک خطای استراتژیک مرتکب شده است. اساسا رازبقاءرژیم با وجود مواجهه مکرر با بحران و عبور از گذرگاه های خطرناک، در کاربردهمین شیوه است. آنچه این شیوه را برای رژیم ممکن و نتیجه بخش می کند فقدان یک صف مستقل و از جمله اپوزیسیون نیرومند برای بهره گیری از فرصت ها علیه کلیت نظام از یکسو و مشارکت"اپوزیسیون درونی" رژیم و اصلاح طلبان در بازی حاکمیت و فریب بخش های وسیعی از مردم دستخوش فلاکت و استیصلال در دخیل بستن به رژیم و از جمله  شرکت در "انتخابات" و تأمین سوخت لازم برای بازتولیدسیاسی و اجتماعی حاکمیت از سوی دیگر است که منجر به فراهم کردن فرصت های تازه  برای نفس تازه کردن رژیم و ترمیم اندام های تحلیل رفته و ظرفیت فرسوده شده اش می گردد. بدیهی است که امیدکاذب به سیستم حاصلی جز تشتت در صفوف جنبش مقاومت و جان سختی حاکمیت نخواهد داشت. همانطور که اشاره شد استراتژی رژیم در شرایط کنونی بر تلفیق سیاست انبساطی و انقباضی در حوزه خارجی و داخلی باهدف گشایش تنگناهای اقتصادی از یکسو و تشدیدسرکوب و هراس افکنی از سوی دیگراست. البته  اتخاذاین سیاست توسط رژیم بی هزینه هم نیست. چرا که موجب ریزش هرچه بیشتر بقایای پایگاه اجتماعی و انزوای بیشتر و لاجرم افزایش شکنندگی اش در کل از یکسو و تشدید شکاف ها و تضادهای درونی اش از دیگرسو می شود. با این همه، نه هیچ رژیمی ولو پوسیده و گندیده، خودبخود سرنگون می شود و نه الزاما حاصل این سرنگونی در جهت دموکراسی و رهائی و بهبود رادیکل و واقعی اوضاع مردم تمام خواهدشد.

لحظه های بهم خوردن تعادل و عقب نشینی ها، غالبا حامل فرصت های طلائی برای پیشروی جنبش ها هستند اما بشرط آن که  در زمین خود و نه حاکمیت بازی کنند و از تقویت و بازتولیدسیستم اجتناب ورزند. از این رو تا وقتی معادله فوق وارونه نشود، و در راستای شکل گیری یک صف و جنبش مستقل، نیرومند و سراسری تغییرجهت ندهد، فرصت های تغییر و دگرگونی از دست خواهد رفت.

 

نتیجه:

1-دروهله اول باید تلاش های فراافکنانه رژیم  برای تبرئه و تطهیرخویش و انحراف افکارعمومی را به چالش کشید و اجازه تکرارسناریوهای مضحکی چون محکوم کردن یکی از مهاجمان به کوی دانشگاه به جرم سرقت ریش تراشی،  و بطورمشخص تقلیل فاجعه اسیدپاشی به انتقام شخصی و نظایرآن  را نداد. 

این درست است که تاریخ تکرارنمی شود، اما نباید فراموش کنیم که در شکل کمدی اش می تواند بارها تکرارشود. اگردر قتلهای زنجیره ای رژیم ناچارشد که لااقل بخشی از وزارت اطلاعات را مجرم معرفی کند، و البته بقیه را مصون نگهدارد، اما در یک دولت گفتاردرمانی این کوه می تواند اگر فشارعمومی در میان نباشد، حتی موش هم نزاید!. دولت روحانی نه فقط از مردم می خواهد که  اعتراض های خود را متوقف کنند و از هرگونه داوری نسبت به این جنایت خودداری کنند، بلکه هیچ گونه واکنشی هم نسبت به دستگیری های  زنان و مردان شرکت کننده  در اعتراض های مسالمت آمیزی که از یورش مأمورین هم در امان نمانده ند، نشان نداده اند. برعکس دائما از زبان استانداری و دیگرمقامات رسمی می شنویم که  حق تظاهرات ندارند.

2- اعتراض های صورت گرفته و خشم نهفته در افکارعمومی تا همین جاهم پژواک گسترده ای یافته و حاکمیت و جناح ها را نگران خشم مرد ساخته و وادارکرده است ولو به شکل تعارف هم شده و علیرغم میل درونی اشان فاجعه اسیدپاشی را در حرف محکوم کنند. اما نکته اصلی آن است که در این میان هیچ چیزبه اندازه گسترش دامنه جنبش اعتراضی پادزهراشاعه ترس و سیاست هراس افکنی رژیم در جامعه نیست. همانطور که هیچ چیزهم به اندازه داشتن امید به وعده رژیم برای رسیدگی به آن و روشن کردن آمرین و عاملین واقعی مخرب نیست. تمامی وعده و وعیدهای رژیم از هر دوجناح اساسا برای برانگیختن امیدکاذب و جلوگیری از دامن گرفتن اعتراض ها و سترون ساختن آن ها است. تک جوش هائی که در برخی دانشگاه ها (ازجمله علامه و امیرکبیر) و درشهرمشهد و برخی نقاط دیگر علیه سیاست هراس افکنی  و حجاب تحمیلی صورت می گیرد باید هرچه بیشتر گسترش یابد. این روند می تواند موجب تقویت اعتمادبه نفس جنبش و تضعیف اعتمادبه نفس رژیم و ایادی آن  و شکست خیزش در اعمال سیاست النصربالرعب گردد و حتی موجب تشدیدشکاف های درونیش بشود. نباید فراموش کنیم که سیاست شوک درمانی و سرکوب و کنترل جامعه یک سیاست مقطعی و گذرا نیست و با یکی دو اعتراض دست به عقب نشینی نمی زند. وقت آن است که جنبش های گوناگون اجتماعی اعم از کارگران و دانشجویان و بطریق اولی زنان و روشنفکران و هم چنین همه فعالان اجتماعی با کنشگری و ابرازانزجار به اسیدپاشی و حجاب تحمیلی و امربه معروف و افشاء سناریوهای رژیم به میدان آیند. اکنون لحظه درهم شکستن سیاست هراس افکنی و تهاجم حاکمیت به جامعه و زنان است و رژیم نیز از درون به شدت و در ابعادباورنکردنی گندیده و فاسد و پوسیده است و جز سرکوب سخت افزاری که آن هم با محدودیت ها و دشواری های داخلی و جهانی مواجه است چیزدیگری در چنته ندارد. حمایت و همبستگی همه جانبه خود را از جنبش زنان و خانواده های اسیدپاشیده دریغ نکنیم. اما در این لحظه خثثی کردن و درهم شکستن واهمه و هراس افکنی برای خانه نشین کردن زنان بطوراخص و سایرجنبش ها بطوراعم مهمترین وظیفه است و همانطور که گفته شد پادزهرآن گسترش دامنه اعتراضات و کنشگری علیه آن است. درعین حال باید هوشیارباشیم که رژیم نتواند با دادن آدرس غلط نفرت و خشم از اسیدپاشی را به بیراهه برد و آن را بسودقصاص و اعدام و خشونت مصادره کند. اگر چنین شود این خود به معنی جان بدربردن رژیم و تشدید سرکوب و جنایت خواهد بود. این تعرض رژیم، تعرض به همه ماست.  تاکتیک شوم و رسواکننده شوک تراپی برای درمان بدحجابی را با هوشیاری و کنش معطوف به رهائی هم چون  بومرنگی بسوی چهره پرتاب کننده اش برگردانیم.       

2014-10-28  5-08-1393

taghi-roozbeh.blogspot.com

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


تقی روزبه

فهرست مطالب تقی روزبه در سایت پژواک ایران 

* گزارش گزارشگرویژه: یک گام مهم و به جلو در مطرح شدن جهانی کشتارتابستان ۶۷ [2017 Sep] 
*جهان به کدام سو می رود-2* [2017 Sep] 
*انقلاب اسلامی و محلل هایش! [2017 Aug] 
*جهان به کدام سومی رود؟ نگاهی به چالش ها و صورت بندی آن ها [2017 Aug] 
*وعده های انتخاباتی روحانی، تبی که خیلی زود به لرزنشست! [2017 Aug] 
*بی بی سی و آینده جناح اقتدارگرا [2017 Jul] 
*فرصتی تازه برای زنده کردن و زنده نگهداشتن حافظه تاریخی [2017 Jul] 
*اهمیت چالش در گرفته پیرامون نظریه ولایت الهی و منشأمشروعیت حاکمان [2017 Jul] 
* سعید حجاریان و تقلب در «انتخابات»، سه نکته و یک نتیجه!‏  [2017 Jun] 
*به بهانه انتشاراسنادکودتای ۲۸ مرداد و سه نکته ناقابل! [2017 Jun] 
*نگاهی به دورویکرد «دانشجوئی» و «روشنفکردینی»  [2017 Jun] 
* عملیات تروریستی داعش در تهران، نظم ترامپی و فضای تیره حاکم بر منطقه!‏  [2017 Jun] 
*انتخابات و چندنکته تلگرافی!:‏ آیا در رژیم اسلامی ما با نوعی آپارتاید انتخاباتی مواجهیم [2017 May] 
*اقتصادی سیاسی بحران و منازعات درونی و نگاهی به ‏آخرین تحولات صحنه «انتخابات» [2017 May] 
*اندرمعنای کنشی به نام رأی دادن! [2017 May] 
*جنبش کارگری وعروج پارادایم جدیدنئولیبرالیسم هارو مهاجم! [2017 May] 
*انتخابات اروپا و نیاز چپ به رویکرد و فیگوری متفاوت!‏  [2017 Apr] 
*ورود غافلگیرانه احمدی نژاد به صحنه «انتخابات» و ترک برداشتن صلابت اقتداررهبر!  [2017 Apr] 
* نقش زنان در قافله تمدن و رهائی [2017 Mar] 
*چهاردلیل برای تهدیدمداوم ایران توسط ترامپ!‏ ‏  [2017 Feb] 
* ایران، نخستین آماج تهدیدهای ترامپ!‏  [2017 Feb] 
*آمریکا و نقل مکان سیاست به خیابان!‏  [2017 Jan] 
*درنگی به چند ویژگی گزارش امسال آکسفام  [2017 Jan] 
*خدمات رفسنجانی«متأخر» به نظام! اعتراضات در مراسم تشییع، و یک جمع بندی [2017 Jan] 
* هیولای ولایت مطلقه، و نقش هاشمی رفسنجانی در برساختن آن!‏ [2017 Jan] 
*گورخوابی و پسوندمتجاهر!‏  [2017 Jan] 
*ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق!‏  [2016 Dec] 
*نگاهی به دو رویداد:‏ روزدانشجو و چالش های جنبش دانشجوئی!‏  [2016 Dec] 
* بحران های جهانی و رویکردجدیدهاوکینگ!‏ [2016 Dec] 
*فیدل کاسترو، و تجربه قرن بیستم!‏ و نگاهی به برخوردبی بی سی با آن [2016 Nov] 
* نگاهی به بحران انتخاباتی آمریکا از منظری دیگر و سه مطالبه اصلی بدیل!‏ [2016 Nov] 
*بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ  [2016 Nov] 
*نگاهی فشرده به مختصات صحنه انتخاباتی آمریکا در روزهای پایانی  [2016 Nov] 
*انتخابات آمریکا و استریپتیزسیاسی!‏ [2016 Oct] 
* آیا دولت-ملت پدیده و مفهومی است ایستا یا در حال تحول و دگردیسی؟ [2016 Oct] 
*موسیقی به دار!‏  [2016 Oct] 
*نگاهی دو انتقاد به مقاله «همکاری گسترده رژوا و دولت آمریکا، و چالشی که این جنبش را تهدید می کند» [2016 Oct] 
*ابداع واژه جدیدی بنام«ورزشکارنما»!‏  [2016 Sep] 
*پرونده جنایت کهریزک، با این نوع ترفندها پاک شدنی نیست!‏  [2016 Sep] 
*بررسی اهمیت سند شنیداری مربوط به فاجعه 67 برای جنبش دادخواهی، از ‏خلال نقد سه رویکرد به آن ‏  [2016 Aug] 
*نگاهی به ابعادبحران ترکیه و پی آمدها! [2016 Jul] 
*چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟! [2016 Jul] 
*آزاد شدن جعفرعظیم زاده، و درسهای یک آزمون موفق! [2016 Jul] 
* نگاهی به همه پرسی بریتانیا و چالش های مترتب برآن! [2016 Jun] 
*نگاهی به دو رویداد: گفتمان شلاق! [2016 Jun] 
*فائزه و زندانی بهايی؛ صدای شکستن یک تابو! [2016 May] 
*بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!  [2016 May] 
*بحثی پیرامون بسط مبارزه طبقاتی به حوزه قدرت! [2016 May] 
* چهارگزاره در بسط مفهوم مبارزه طبقاتی  [2016 May] 
*حفره های بزرگ یک تحلیل از انتخابات 7 اسفند-بخش اول [2016 Apr] 
*جنبش دادخواهی و نقاط آسیب پذیر! [2016 Apr] 
*بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی! [2016 Apr] 
* احساس خطرخامنه ای از کجا سرچشمه می گیرد؟! [2016 Mar] 
*در زیرپوست تهران چه می گذرد: 7 اسفند و آن چه که در تهران بزرگ اتفاق افتاد! بخش1 [2016 Mar] 
*اندرمعنای کنشی بنام رأی دادن!  [2016 Feb] 
*انتخابات و اسب تروائی که قراراست حماسه بیافریند! [2016 Feb] 
*ادعای انفعالی بودن تاکتیک تحریم و چندگزاره غلط! [2016 Feb] 
*تناقضی به نام رأی اعتراضی و گفتگوئی دوجانبه پیرامون آن! [2016 Feb] 
*تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی! [2016 Jan] 
*تاکتیک تحریم، پرسش ها و انتقادها! [2016 Jan] 
* واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟! [2016 Jan] 
* کم لطفی به اهمیت حربه مؤثری به نام تحریم! [2016 Jan] 
*نقدانباشت قدرت و پاسخ به چندپرسش و انتقاد! [2015 Dec] 
*بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟! [2015 Dec] 
* نشست پاریس، و مانیفست «کنش برای توقف جنایات اقلیمی» [2015 Dec] 
*جهان در لبه پرتگاه بحران زیست محیطی، و نگاهی به ریشه ها! [2015 Dec] 
*گزارش آژانس، و حسرت حماسه هسته ای! [2015 Dec] 
*داعش و فریاد آی دزد آی دزد رژیم! [2015 Nov] 
*فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟ [2015 Nov] 
*اعتراف عجیب رفسنجانی، و دلایل این اعتراف؟ [2015 Oct] 
*بازهم در موردپارادوکسی بنام «دولت سوسیالیستی» و در پاسخ به یک مدافع آن! [2015 Oct] 
*رژیم فعالان کارگری و مدنی را هدف گرفته است، با پیوستن به یکدیگر صدای اعتراض خود را بلندترکنیم! [2015 Sep] 
*آیا قدرت ماهیت طبقاتی ندارد؟ [2015 Sep] 
*«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!  [2015 Sep] 
*تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها! [2015 Aug] 
*تضادبنیادی ولایت فقیه با حکومت قانون! [2015 Aug] 
*پنج دلیل برای تبرئه رسوای سعیدمرتضوی! [2015 Aug] 
*چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد! [2015 Aug] 
*توده های مردم تاریخ سازند یا موجوداتی پراکنده و محکوم به لولیدن در گنداب ها؟! [2015 Aug] 
*به نام چپ و به کام راست، نمایشنامه یک عروج و سقوط! [2015 Jul] 
*آغازشمارش معکوس مذاکرات هسته ای در وقت اضافی! [2015 Jul] 
*تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی و این بار با طعم خودی! [2015 Jul] 
*نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد! [2015 Jul] 
*نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی [2015 Jul] 
*آیا از اتاق مذاکرات هسته ای دودسفید برخواهد خاست یا دودسیاه؟ [2015 Jun] 
*اخراج دسته جمعی خبرنگاران بخش کارگری ایلنا و نقش مافیائی "خانه کارگر"! [2015 Jun] 
*مرعوب شدگی مدافعان سرنگونی یا تلاش برای سترون سازی اپوزیسیون انقلابی، کدامیک؟! [2015 Jun] 
*آقای شهردار از «اوین جدید» چه خبر؟! [2015 May] 
*اوج گیری جنبش مطالباتی و اهمیت هم بستگی بخش های مختلف نیروی کار!- بخش دوم [2015 May] 
*درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید! [2015 Apr] 
*رویدادتاریخی یا ضدتاریخی؟! [2015 Apr] 
*پیام این شعله های سرخ فام آتش؟! [2015 Mar] 
*جنبش زنان وضرورت عبور از چندین گسست مهم! [2015 Mar] 
*معضلات بزرگی که رهبرنظام اسلامی ناگزیراست در واپسین سال های عمرخود با وجودبیماری و کهولت سن با آن ها دست و پنجه نرم کند! بخش یک [2015 Mar] 
*خودکامگی در اوجی تازه! [2015 Feb] 
*جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟! [2015 Feb] 
*پرش حزب چپ یونان -سی ریزا- به سکوی قدرت، و دام آخر! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟- بخش پایانی [2015 Jan] 
*شعارمحاکمه در«دادگاه قانونی» بازی در زمین جناح حاکم است! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟ [2015 Jan] 
*روایت دیگری از ادعای مرگ جنبش دانشجوئی: دانشگاه مرد؛ زنده باد «دانش»گاه!  [2014 Dec] 
*جنبش دانشجوئی در ِاغماء؟! [2014 Dec] 
*نگاهی به جنبش دانشجوئی در سه پرده! [2014 Dec] 
*ما جزأ دموکراسی بی دولت را در روژاوا ایجادکرده ایم! [2014 Dec] 
*جنبش ضدنژادپرستی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن!  [2014 Nov] 
*درنگی بر معنای سوگ و تجمع های گسترده مردم به مناسبت مرگ مرتضی پاشائی! [2014 Nov] 
*انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست! [2014 Nov] 
*سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم! [2014 Oct] 
*یک دقیقه سکوت برای سگی که آزاد زیست و آزادمرد!*  [2014 Oct] 
*احتمال وقوع فاجعه سقوط شهرکوبانی! [2014 Oct] 
*در کشاکش بین وظایف دامادی و فرمان فیلترینگ، و پرده برداری از سه خطرعمدها [2014 Oct] 
*آیا هشدار به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را باید جدی گرفت؟!  [2014 Sep] 
*کشف تؤطئه، و بحران جانشینی! [2014 Sep] 
*دولت اسرائیل و «قدرت مشرف بر زندگی» [2014 Sep] 
*برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار «دست ها بالا، شلیک نکن»!  [2014 Aug] 
*استیضاح وزیرعلوم: زورآزمائی دوجناح برای کنترل دانشگاه ها! [2014 Aug] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی [2014 Aug] 
*خاورمیانه و بحران زایمان! [2014 Jul] 
*انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها! [2014 Jun] 
*سخنان دور از انتظار فیروزآبادی و چالش های جدید! [2014 May] 
*سخنان دور از انتظارفیروزآبادی و چالش های جدید!  [2014 May] 
*جنبش لغواعدام و گام های تازه! [2014 May] 
*از تحرک «دلواپسان» تا فعال شدن دولت پنهان! [2014 May] 
*آیا بسوی شکل گیری یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!* [2014 Apr] 
*تعرض ارتجاع حاکم به حقوق شهروندان را درهم بشکنیم! [2014 Apr] 
*شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکرد کهنه! [2014 Apr] 
*سال نو، پیام و ضدپیام ومحورهای پیشروی [2014 Mar] 
*وجه بین المللی بحران اوکراین و پی آمدها [2014 Mar] 
*تبعیض بر زنان و رابطه آن با سایرتبعیض های اجتماعی [2014 Mar] 
*آیا دلایل ارائه شده برای تغییرنام سازمان کارگران انقلابی به سازمان راه کارگر پذیرفتنی هستند؟! [2014 Feb] 
*انقلاب بهمن و سه سؤال کلیدی (بخش اول) [2014 Feb] 
*رژیم ایران نگران شکسته شدن فضای امنیتی حاکم برجامعه! [2014 Feb] 
*پرده برداری از یک هیولای واقعی! [2014 Feb] 
*حضورچالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی! [2014 Jan] 
* آش چنان شورشد که فریادروحانی هم درآمد!  [2014 Jan] 
*قطعه ای از شیدائی و جنون جمعی برآمده از دخمه تاریخ! [2014 Jan] 
*ایران در آئینه سال جدیدمیلادی! [2014 Jan] 
*دعوای سرمایه داران آمریکا و «پاپ مارکسیست»! [2013 Dec] 
*نگاهی به شرایط حاکم برجنبش کارگری  [2013 Dec] 
* 16 آذر و رویش جوانه های جنبش دانشجوئی! [2013 Dec] 
*آن چه که در صد روزاول روشن شد! [2013 Nov] 
*چالش های نفس گیرمذاکرات هسته ای و چشم اندازآن! [2013 Nov] 
*کردستان را اعدام نکنید! بلوچستان را اعدام نکنید! ایران را اعدام نکنید! [2013 Nov] 
*مکثی پیرامون دوموضوع: جعلیات سیزده آبان، و مدیریت لبخند دیپلماتیک برای خارج و خشونت در داخل! [2013 Nov] 
*دامنه رسوائی و خشم ناشی از شنود فراگیرجهانیان هم چنان بالامی گیرد! [2013 Oct] 
*نگاهی فشرده به دومسأله: بحران مهاجرت و یک شبه فتوای فاشیستی  [2013 Oct] 
*دور دوم مذاکرات هسته ای و چالش ها! [2013 Oct] 
*جنگ قدرت، وزیرامورخارجه را روانه بیمارستان کرد! [2013 Oct] 
*پس لرزه های تماس تلفنی اوباما و روحانی! [2013 Sep] 
*تحولات اخیر و تأثیر«نرمش قهرمانه» برچالش هسته ای! [2013 Sep] 
*دردفاع از فراخوان به کارگران برای چاره یابی و اهمیت این نوع فراخوان ها! [2013 Sep] 
*از «جیمی کراسی» تا «روحانی کراسی»! [2013 Sep] 
*یک پیروزی دیگر! [2013 Sep] 
*به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی! [2013 Sep] 
*پایدار باد خاطره جان باختگان تابستان سیاه 67! [2013 Sep] 
*شمارش معکوس برای حمله به سوریه؟ [2013 Aug] 
*از گفتمان«اصلاح طلبی» تا گفتمان«اعتدال» فاصله زیادی نیست!  [2013 Aug] 
*وضعیت مصر در حالت دراماتیک! [2013 Aug] 
*سعیدحجاریان کاتولیک تر از پاپ و در نقش یک پنبه زن! [2013 Aug] 
*بحران بازتولید و کابینه نجات! [2013 Aug] 
*از مهندسی انتخابات تا مهندسی کابینه [2013 Aug] 
*هنرِبرقدرت یا هم آغوش ِبا قدرت؟! [2013 Jul] 
*«شگون» پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت  [2013 Jul] 
*توپ در زمین کیست؟ رفسنجانی و اصلاح طلبان یا خامنه ای؟ [2013 Jul] 
*انقلاب مصردر فازجدید و سه ویژگی آن! [2013 Jul] 
*نقش شبح تحریم در"انتخابات" [2013 Jun] 
* نگاهی به صف آرائی ها و چالش های صحنه "انتخابات" در آستانه دقیقه 90 [2013 Jun] 
*پروازشبحی برفراز "انتخابات"! [2013 Jun] 
*گفتگو با نشریه نگاه بخش نخست [2013 Jun] 
*نقدی به یک گفتار تلویزیونی(2) [2013 May] 
*پیرامون نظرخواهی بی بی سی درباره"مسأله اصلی انتخابات چیست"؟ [2013 May] 
*"انتخابات" و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن [2013 May] 
*"انتخابات" و به صحنه آمدن محتوای گندیده نظام! [2013 May] 
*اتحاد جمهوری خواهان پس از ده سال [2013 May] 
*نام نویسی رفسنجانی و شوک حاصل از آن درمیان صفوف حاکمیت! [2013 May] 
*تحریم گسترده انتخابات یک گزینه واقعی و مؤثر! [2013 May] 
*آیا بسوی تعین یافتن یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟! [2013 May] 
*نگاهی به یک حرکت و تاکتیک موفق و الهام بخش! [2013 Apr] 
*مرگ تاچر یا تاچریسم؟  [2013 Apr] 
*در پاسخ به دو انتقاد  [2013 Apr] 
* سازها راباید دوباره کوک کرد! [2013 Apr] 
*پیام نوروزی خامنه ای، و«ضد پیام»! [2013 Mar] 
*چه کسی مشغول تدارک «فتنه» ۹۲ است؟! [2013 Mar] 
*درددل حضرت آقا! [2013 Mar] 
*بازهم در اهمیت مطالبات معیشتی و جنبش مطالباتی [2013 Mar] 
*انتخابات نمایشی و برچسب نافرمانی مدنی! [2013 Mar] 
*بادبان ها را باید در کدام جهت برافراشت؟ [2013 Feb] 
*نگاهی به یگ گفتگو و دو رویکرد متضاد در برابر اتحادیه ها! [2013 Feb] 
*در جمهوری اسلامی هتل ها به زندان ها رشک می برند! [2013 Feb] 
*انتخابات ریاست جمهوری و نعل وارونه رژیم (بخش اول) [2013 Jan] 
*پرتگاهی به نام شکاف بین حداقل دستمزد و خط فقر‎ [2013 Jan] 
*نقش روبه گسترش کارگران در جنبش مطالباتی- ضداستبدادی  [2012 Dec] 
*پاسخی کهنه به یک سؤال قدیمی :"آیا دوران سرمایه داری به پایان رسیده است"؟* [2012 Dec] 
*انقلاب مصر، آموزه ها و مهم ترین ویژ گی ها [2012 Dec] 
*تظاهرات کارگری هم زمان در 23 کشور اروپائی، و نقاط قوت و ضعف آن [2012 Nov] 
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد: [2012 Nov] 
*تصویب برنامه بسته ریاضتی با وجود اعتصاب سراسری و محاصره پارلمان، و یک پرسش چالش برانگیز [2012 Nov] 
*انتخابات آمریکا و کانونی شدن جدال ها حول طبقه متوسط! [2012 Nov] 
*بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود! [2012 Oct] 
*خود خوارگی، مهم ترین دشمن حکومت اسلامی! [2012 Oct] 
*موج بلند بحران، ویژگی ها و پی آمدهای آن(1) [2012 Oct] 
*حذف نام مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی و ادعای بهم خوردن توازن قوا! [2012 Oct] 
*اوج گیری جنگ قدرت و دستگیری فرزندان رفسنجانی! [2012 Sep] 
*منشورها و بازارمکاره سیاست! [2012 Sep] 
*چپ و چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی! [2012 Sep] 
*برای مقابله با بحران پراکندگی از کجا باید شروع کرد؟ [2012 Sep] 
*طناب دار بر گلوی دموکراسی! [2012 Aug] 
*موقعیت چپ در ایران؟ بحران تئوریک؟ بحران هویت؟ پایگاه اجتماعی؟ گسست­ها و اتحادها؟ * [2012 Jul] 
*یک استدلال و هزار اما و اگر [2012 Jul] 
*نشست کلن: آزمون جدید؟ امیدها و چالش ها؟ [2012 Jul] 
*شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه  [2012 Jun] 
*از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود! [2012 May] 
*جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند؟  [2012 May] 
*چاووش خوان، و آوای مرگ جمهوری اسلامی!  [2012 May] 
*انتخابات فرانسه وچپ گروگان گرفته شده! [2012 May] 
*تراژدی خودکشی داروسازبازنشسته یونانی،ادعانامه ای علیه نظام سرمایه داری! [2012 Apr] 
*دخیل بستن رفسنجانی به خمینی درآستانه برگزاری مذاکرات هسته ای [2012 Apr] 
*جدی میگم! سلاح هسته ای وحرمت فتوا! [2012 Apr] 
*مارش جهانی روزکارگر با شعاراعتصاب عمومی و یک روزبدون نودونه درصدی ها! [2012 Mar] 
*چگونه سالی ؟! [2012 Mar] 
*نگاهی به چندچالش پیشاروی جنبش زنان [2012 Mar] 
*بروزلحظه تاریخی درهمکاری اصلاح طلبان وسازمان اکثریت! [2012 Mar] 
*پی آمدهای نمایش انتخاباتی رژیم! [2012 Mar] 
*سخنی پیرامون اعتراضات 25 بهمن [2012 Feb] 
*جنگ و تحریم گسترده به مثابه دواستراتژی متفاوت یا دووجه یک استراتژی؟ [2012 Feb] 
*اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد! [2012 Jan] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموموکراسی مستقیم ومشارکتی [2012 Jan] 
*تقابل دواستراتژی: « تحریم گسترده نفتی وبانکی وتهدیدات نظامی» و «تهدید در برابر تهدید» [2011 Dec] 
*پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است! [2011 Dec] 
*معترضان جهان؛ چهره سال مجله تایم؛ مردم سوژه گی! [2011 Dec] 
*جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره! [2011 Dec] 
* "انتخابات" مجلس شورای اسلامی واهمیت یک جنبش تحریم گسترده [2011 Dec] 
*اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار  [2011 Nov] 
*به مناسبت يک ماهگی جنبش: جنبش وال استريت،ازتصرف فضا-مکان ها تا فلج سازی سازوکارهای سيستم!  [2011 Nov] 
*بار دیگر آوای شوم جنگ طلبی! [2011 Nov] 
*سکولاریسم و"اسلام اخلاقی" آقای سروش! [2011 Nov] 
*اهمیت کنشگری مادران پارک لاله [2011 Nov] 
*آیا لیبی واقعا "آزاد"شد؟  [2011 Oct] 
*جنبش اشغال وال استریت، و برخی ویژگی های جنبش های جدید [2011 Oct] 
*یک ارزیابی ازاعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر واهمیت آن [2011 Oct] 
*معلمان و شعاربرابری جنسیتی به عنوان شعارسال تحصیلی جدید  [2011 Oct] 
*جنبش دانشجوئی وضرورت درهم شکستن تهاجم رژیم به محیط های آموزشی! [2011 Sep] 
*گفتمان «دموکراتیک» یا سوسیالیستی، کدامیک؟! [2011 Sep] 
*اسپانیا، دموکراسی وتصویب برنامه ریاضت اقتصادی [2011 Sep] 
*میراث خمینی برای جانشینان خود [2011 Sep] 
*لیبی: باچشمی گریان وبا چشمی خندان! [2011 Aug] 
*انگلیس: شورش طردشدگان وبه حاشیه رانده شدگان! [2011 Aug] 
*دراهميت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)  [2011 Aug] 
*گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص [2011 Aug] 
*رابطه جنبش و "چه بایدکرد"! [2011 Jul] 
*دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه [2011 Jun] 
*زایش وزوال اسطوره ها درعصرنوین  [2011 Jun] 
*تاکتیک، وحکمت های نهفته در یک نظرسنجی! [2011 Jun] 
*تاکتیک های گشاینده وتاکتیک های بازدارنده [2011 Jun] 
*انقلاب پاسخ است یا سؤال؟ [2011 Jun] 
*جنبش با کدام گفتمان ؟ [2009 Aug] 
*"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان [2008 Nov] 
*یک نافرمانی باشکوه! [2008 Oct] 
* آزمون جنبش زنان درمقابله با [2008 Sep] 
*یک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن [2008 May] 
*"انتخابات"رسوا وپرازتقلب! [2008 Mar] 
*مارش عظیم تحریم کنندگان ومعضل صندوق های خالی! [2008 Mar]