در باره مشکلی که حجت الاسلام سيد محمد خاتمی با تعريف «جمهوری» دارد
منصور بیات زاده

 

و اشاره ای کوتاه به نظرات و مواضع سياسی آيت الله خمينی در دوران مبارزه با رژيم شاه  و بعد از استقرار« نظام جمهوری اسلامی»!! ــ بخش اول ــ

 

*****

تأملی بر اظهارات سيدمحمد خاتمی در نوشته ی:

"«جمهوری» یک تعارف نیست/ خطر تحجر و اخباری‌گری انقلاب را تهدید می‌کند"

 

                       

دکتر منصور بيات زاده

 

عملکرد های سرکوبگرانه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی ، بی توجهی به حقوق ملت، پايمال کردن حقوق دگرانديشان در بسياری از موارد و بی حرمتی به شئون انسانی آنان، شکنجه و ضرب و شتم زندانيان سياسی، تهديد، آزار و اذيت خانواده های زندانيان سياسی، بخدمت گرفتن قوانين ارتجاعی و ضد دمکراتيک، همچون «نظارت استصوابی» ــ باوجود آن  دستبرد به آراء ريخته شده به صندوق های رأی و تقلب درشمارش آراء ــ ، تقلبات گسترده ای که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، زمينه ساز شکل گرفتن جنبش اعتراضی معروف به «جنبش سبز» شد، حمله شبه نظاميان بسيجی به صفوف راه پيمائيها ی معترضين و به قتل رساندن و مجروح کردن بسياری از آنان، به قتل رساندن تعدادی ازدستگيرشدگان معترض در زير شکنجه،  حصرخانگی رهبران «جنبش سبز» (ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد)، سختگيری و فشار به زنان در رابطه با حجاب و جلوگيری از حضور زنان در زمين  های ورزشی، هياهو و جوّ سازی بخاطر شلوار زنان ــ  حتی تاکيد برپوشش«چادر مشکی» ، آنهم که  گويا آنچنان پوششی طبق اظهارات خطيب نمازجمعه تهران، در قرآن به آن اشاره رفته است!،(١) و بيانيه ستاد کل نيروهای مسلح در مبارزه با بدحجابی (٢) ــ ، و اظهارات شهردار باصطلاح با غيرت تهران در باره تفکيک جنسيتی بعنوان  سخنران پیش از خطبه نمازجمعه تهران،(٣) اتخاذ تصميمات غلط در بسياری از امور مملکتی، چپاول بيت المال، رانت خواری و به باددادن سرمايه های ملی، گسترش بيکاری  وفقر عمومی که فحشا و اعتياد از عوارض
جانبی آن است، جلوگيری از ابراز نظر و عقيده منتقدين و مخالفين، دامن زدن به سانسور و فشار برمطبوعات  و تحت تعقيب قراردادن روزنامه نگاران و وبلاگ نويسانی که دست به روشنگری می زنند،... سبب شده اند، تا روز بروز بر تعداد منتقدين و مخالفين «نظام» ولايت فقيه برهبری آيت الله سيد علی خامنه ای افزوده شود و در نتيجه، تعداد بيشتری از ايرانيان به ماهيت غير دمکراتيک قانون اساسی جمهوری اسلامی، بخصوص ماهيت استبدادی و ضد مردمی نهاد « ولايت فقيه» پی برند. در واقع فاصله بين بخش بزرگی از ايرانيان، به ويژه  جوانان با دولتمردان و روحانيون شيعه مذهب دولتی که بخشی از آنان، افرادی مستبد، خودکامه، انحصار طلب، چپاولگر، متظاهر، چاپلوس، دروغگو، پول پرست ... هستند، بيشتر از گذشته شود.  

آقای سيد محمد خاتمی رئيس جمهور اسبق نظام جمهوری اسلامی، شخصيت سياسی که حتمأ بايد بخاطر مسئوليت های مختلفی که در «نظام جمهوری اسلامی» به عهده داشته، با وضع ناهنجار و اسف انگيز حاکم بروطنمان ايران آشنائی کامل داشته باشد. چونکه خود با اعتراض به قانون شکنی و خواست برقراری حاکميت قانون در انتخابات رياست جمهوری سال ١٣٧۶ شرکت نمود. همان انتخاباتی که  پيروزيش را بايد بحساب «جنبش اعتراضی »  بخش بزرگی از مردم ايران، معروف به «جنبش دوم خرداد» گذاشت، که بخاطر برقراری «حاکميت قانون» و اعتراض به «قانون شکنی» شکل گرفت.

  در آنزمان، بخش بزرگی از مردم ، حتی نيروها و افراديکه طرفدار «نظام ولايت فقيه» نبودند، بخاطربرقراری حاکميت قانون و جلوگيری از قانون شکنی و پايان دادن به وضع وخيم حاکم برجامعه، مستمرأ در صحنه فعاليت های سياسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی شرکت می کردند. ازجمله ما سوسياليستهای مصدقی بهمراهی دوستانی ديگر از هواداران نهضت ملی ايران طی يکسری جلسات سخنرانی و برگذاری ميز گرد به بحث  در رابطه با دفاع از خواست برقراری حاکميت قانون، و در آن رابطه، «جامعه مدنی»، و توضيح درباره ارزشهای تشکيل دهنده «جامعه مدنی»، در خارج از کشور دامن زديم. (۴) اما، «نظام ولايت فقيه» و استروکتور تارعنکبوتی که آن «نظام» را شکل داده است،  سبب شد تا آقای خاتمی نتواند به بخشی از وعده هائی که در رابطه با جلوگيری از قانون شکنی و برقراری حاکميت قانون به ملت ايران داده بود، عملی سازد.

ـــ قتلهای موسوم به «قتلهای  زنجيره ای»، که شخصيتهای سياسی ـ فرهنگی آزاديخواه و وطن دوست، همچون داريوش فروهر رهبر حزب ملت ايران  و همسرش، بانو پروانه اسکندری، دوتن از ادامه دهنگان «راه مصدق»، محمد مختاری شاعر، نویسنده، مترجم، از فعالین کانون نويسندگان ايران، محمد جعفر پوينده مترجم، نویسنده و جامعه‌شناس، از فعالين سياسی طيف چپ، پيروز دوانی فعال سياسی و فرهنگی و دکترمجيد شريف از نویسندگان «ماهنامه ايران فردا» و عضو«دفتر تدوين مجموعه آثار علی شريعتی»، از سوی مقامات امنيتی کشور در دوران رياست جمهوری آقای سيد محمد خاتمی به قتل رسيدند. ولی بخاطر «حفظ آبروی نظام»، پرونده  آن قتل ها بطور دقيق مورد بررسی قرار نگرفت. بسياری ازمسائل مربوطه در پرده ای از ابهام ماند و در واقع « آمران» اصلی آن جنايات، رسمأ به افکار عمومی معرفی نشدند!!

ـــ حمله نيروهای امنيتی و بسيج به کوی دانشگاه در ١٨ تير ١٣٧٨... ،(۵) فجايعی که، همچون کشتار زندانيان سياسی در تابستان ١٣۶٧ ، نمونه هائی از نامردمي ها و جناياتی هستند که از سوی نهادها و نيروهای سرکوبگر و «لباس شخصي ها»، وابسته به «نظام» ولايت فقيه، همچنين در دوران رياست جمهوری آقای سيد محمد خاتمی اتفاق افتاد.

ـــ متأسفانه آقای خاتمی بخاطر جلب رضايت خاطر مقام رهبری(آيت الله سيد علی خامنه ای) و کاستن از فشار نيروهای مستبد و عقبگرا، که نهادهای کليدی همچون قوه قضائيه و شورای نگهبان ... را در اختيار داشتند و دارند، نه تنها بر خواست تحقق «جامعه مدنی» که طرفداران زيادی در بين مردم پيدا کرده بود، و تحقق آن خواست حتی در چارچوپ قانون اساسی «نظام» می توانست تا حدودی عملی گردد، صرفنظر نمود. بدتر از آن عقب نشينی، بيان داشت که منظورش از «جامعه مدنی»، جامعه «مدينة النبی» دوران پيغمبر اسلام، بوده است!!!

ـــ بنا بر اظهارات و ادعای  خود آقای سيد محمد خاتمی ، «هر٩ روز يك بحران» برای دولتش ايجاد می کردند . البته از سوی نيروهای وابسته به جناحهای تماميت خواه و انحصار طلب هيئت حاکمه، نيروهائی که در بين بسياری از ايرانيان بعنوان «مافيای قدرت و ثروت» معروف شده اند...

با توجه به اشاراتی که رفت، آقای خاتمی در نشست ماهانه «بنیاد باران» ــ فروردينماه ١٣٩٣ ــ  ، در دفاع از سياست و عملکرد آيت الله خمينی بعد از پيروزی انقلاب و «نظام حکومتی» مورد نظر ايشان، که از آن بنام «جمهوری» ياد کرده است،سخنرانی می کند. ـــ گزارش آن سخنرانی تحت عنوان:  "«جمهوری» یک تعارف نیست/ خطر تحجر و اخباری‌گری انقلاب را تهدید می‌کند"، تنظيم وتحرير شده و آن گزارش از سوی بسياری از سايت های اينترنتی منتشر شد. ـــ  ،(۶) متأسفانه در گفتار خود در آن نشست، کوچکترين سخنی درباره مشکلاتی که آن «جمهوری» (نظام ولايت فقيه)  و طرفداران آن، برای جامعه بوجود آورده اند، بيان نمی دارد. موضوعی که اگرچه مورد تائيد من نيست ، ولی نمی توانست سبب شود تا من اصولا به فکر نقد مطالب مربوط به آن نشست بيافتم.  چونکه چنان شيوه تبليغاتی  را دستگاههای تبليغاتی جمهوری اسلامی بطور مستمر در دستور فعاليتهای تبليغاتی  خود دارند. صرفنظر از آن،  اين از حقوق دمکراتيک هر فردی بايد باشد که بتواند به تبليغ نظرات و عقايدش بپردازد. اما، آقای سيدمحمد خاتمی، در آن نشست بخاطر توجيه و دفاع از سياست و مواضع  آيت الله خمينی بعد از پيروزی انقلاب، ادعا می نمايد که ايشان بهيچوجه در نظراتی که قبل از انقلاب مطرح کرده بودند، تجديد نظر نکرده اند. در حاليکه اسناد و مدارک تاريخی مربوط به مواضع سياسی و اظهارات ايشان در نوفل لوشاتو و بهشت زهرا، خلاف آنرا ثابت می کند. در واقع رئيس «بنياد باران» دست به تحريف تاريخ زده  و رويدادهای تاريخی را  وارونه جلوه داده است. موضوعی که نبايد در مقابل آن سکوت اختيار کرد!

متأسفانه تحريف تاريخ يکی از شيوه های غلطی است که در بين بسياری از فعالين و صاحبنظران سياسی ـ فرهنگی، صرفنظر از وابستگی مسلکی و گروهی، همچون بسياری از تاريخنگاران، رسم شده است!!

آقای خاتمی در آن سخنرانی بجای توضيح و روشنگری درباره وضع نابسامان حاکم بر وطنمان و پرده برداشتن از علل و مشکلاتی که سبب آن وضعيت شده، که بخشی از آن وضع در رابطه با سياست و عملکرد مقامات دولتی قرار دارد، به پلميک با  نيروهای منتقد و مخالف آن «نظام» پرداخته است. آنهم برپايه سنت هميشگی خود، درپرده ابهام سخن گفته است. بدون اينکه دقيقأ بيان دارد که مخاطب اظهاراتش بطور مشخص، کدام يک از گروهای سياسی و يا روحانيون و شخصيتهای مذهبی هستند!

وی در بيانات خود، مقولات و واژه های «جمهوری»، «دموکراسی و دموکراتيک»، «چپ»، «آزادی های اساسی »، «مارکسيسم»، «ديکتاتوری پرولتاريا»، «مارکسیسم اسلامی»، «خلق»، «خشونت»، «قهر»، «تصفیه های خونین»... را مورد استفاده قرار داده است. بدون اينکه برای حاضرين در آن نشست توضيح دهد که، «مارکسيسم» و «ديکتاتوری پرولتاريا» چه رابطه ای با  «تحجر و اخباری گری» عده ای از روحانيون شيعه مذهب دولتی حاکم بر ايران دارند؟مگر اينکه احتمالا خواسته است با بکار گرفتن آن واژه ها و مقولات، همچنين به پلميک با نيروهای دگرانديش، غير مذهبی  مخالف با «نظام ولايت فقيه»، به ويژه نيروهای  وابسته به طيف چپ و راديکال هم بپردازد. اگر چنين باشد، حتمأ بايد بداند و آگاه باشد که نيروهای چپ و راديکال  مخالف نظام «ولايت فقيه»، در رابطه با بسياری از مسائل سياسی، اجتماعی،ايدئولوژيک و حتی چگونگی شيوه مبارزه و آلترناتيو حکومتی ، نظرات و برداشت هائی  يکسان ندارند و هر يک از آنان در رابطه با برنامه و مشخصات هويتی خود عمل کرده و می کنند؛ بدون توجه به اين اختلافات، هرنوع اظهارنظری برای همنظرجلوه دادن آن گروها، نقض غرض است.

 

«خشونت»، «قهر» و «تصفيه های خونين»

همانطور که اشاره رفت، آقای خاتمی طی بياناتش، همچنين از واژه هائی همچون «خشونت»، «قهر» و «تصفيه های خونين»، نيزنام برده بود. اما، متن گزارش آن نشست بيانگر اين واقعيت تلخ است که منظور وی از بکاربردن آن واژه ها، بهيچوجه اشاره به جنايات و قتل عام دگرانديشان در دوران ٣۵ سال حکومت جمهوری اسلامی نبوده، بلکه وی از آن طريق خواسته است از  گوشه ای از تاريخچه سياسی بعضی از نيروهای چپ مخالف ولايت فقيه، پرده دری بنمايد ــ امری که نمی تواند مورد انتقاد باشد، چونکه در هيچ حالتی نبايد بر واقعيات و رويدادهای تاريخی سرپوش گذاشت ــ . ولی در آن رابطه بدرستی اين سئوال می تواند مطرح باشد، حال که واژه های«خشونت»، «قهر» و «تصفيه های خونين»، مورد استفاده قرار گرفته چرا کوچکترين اشاره ای به جناياتی که در دوران نظام جمهوری اسلامی، همان نظام «جمهوری» که آيت الله العظمی خمينی بنيانگذار آن بود، ننموده است؟! اگر فراموش کرده که مقامات دولتی و امنيتی رژيم، ترور دگرانديشان و مخالفين را حتی به مرزهای خارج از کشور نيز گسترش داده بودند، حداقل می بايستی بخاطر می داشت که جناياتی همچون «قتلهای زنجيره ای» در دوران رياست جمهوری خود آن جناب، اتفاق افتاده است.

در واقع، حجت الاسلام سيدمحمد خاتمی با استفاده از چنان شيوه کاری، سعی کرده تا  به حاضرين در آن نشست چنين تفهيم و تلقين کند که «نظام ولايت فقيه» دست پخت «مجلس خبرگان»  ــ مجلسی که بجای «مجلس مؤسسان» که تشکيلش برای تنظيم قانون اساسی در دوران مبارزه با رژيم شاه به ملت ايران وعده داده شده بود ــ ، همان «نظام جمهوری» است که آيت الله العظمی سيد روح الله خمينی (امام خمينی)، طی بيانات و نوشته های خود در نوفل لوشاتو (پاريس)  و همچنين  بهشت زهرا (تهران)، قبل از پيروزی انقلاب بهمن ١٣۵٧ در مبارزه و مقابله با رژيم استبدادی و سرکوبگر محمدرضاشاه پهلوی (رژيم ضدمردمی که با توسل به ارگانهای سرکوبگر، همچون «ساواک»،  حقوق ملت را پايمال می کرد و آزاديخواهان را به بند می کشيد و حتی بسياری از آنان را به جوخه های اعدام سپرد و يا درزير شکنجه به قتل رساند)، به آن اشاره داشته است.

در واقع از گفتار وی در آن نشست می توان چنين نتيجه گيری کرد که هدف آقای خاتمی از بکار بردن يکسری «مقولات» و«واژه ها» برای معرفی نيروهای سياسی غير مذهبی ايرانی، کوششی  بوده تا چنين القاء کند که، بجز استقرار «نظام ولايت فقيه»، آلترناتيو ديگری  در آن مقطع تاريخی  وجود نداشته است. اما، سئوال انگيز است که چرا وی در گفتارش  بجای نظام «ولايت فقيه»، از نظام «جمهوری»، آنهم بدون هيچگونه پيشوند و پسوند، نام برده است!

 برای نگارنده(منصور بيات زاده) روشن است که تفاوت زيادی بين «نظام جمهوری اسلامی» و«نظام ولايی» مورد نظر برخی از روحانيون و نيروهای مذهبی، آن جماعتی که هيچگونه حقوق سياسی ـ اجتماعی برای مردم قائل نيستند و خود را «وصی و قيم» مردم می دانند، وجود دارد. ولی به اين موضوع نيز بايد توجه داشت که مابين «نظام جمهوری اسلامی» که نهاد «ولايت فقيه» به محور تعيين کننده اش تبديل شده است، با نظام«جمهوری» که «آرای ملت»، سمت و سوی برنامه دولت و چگونگی ترکيب هيئت دولت را تعيين می کند، همچنين تفاوت وجود دارد. آنهم بدين خاطر که در آن جوامع  «آرای ملت» ، همچون «جمهوری اسلامی»، واژه ای «تزئينی» بخاطر فريب و گول زدن مردم نيست، موضوعی که آقای سيدمحمد خاتمی حتمأ بايد برآن واقف باشند!

در گزارش مربوط به نشست «بنياد باران»، می خوانيم.:

«قبل از آنکه عده‌ای بگویند که امام برای ظاهرسازی حرف از جمهوری زدند و به آن اعتقاد نداشته‌اند و بدین ترتیب به امام اهانت کنند و ایشان را متهم به فریبکاری جامعه و تاریخ کنند و قبل از این‌که کسانی که پدرخوانده‌های جریان‌های تروریستی ظاهرگرای خشونت‌گرا هستند، بگویند ما کجا در اسلام جمهوری داریم و جمهوری بدعت است، امام خمینی(ره) به جمهوری اعتقاد داشت. امام فرمودند که جمهوری بدعت نیست؛ پس آنها از همان وقت با امام بد شدند.

 وی افزود: عواملی همچون تبلیغات وسیع و بی امان کسانی که از این انقلاب آسیب دیدند و قدرت‌هایی که احساس کردند این انقلاب به منافع نامشروع آنها آسیب زده، زشت جلوه دادن انقلاب و تلاش برای بد‌تفسیر کردن آن ، پاره ای از کاستی‌ها و نقص‌ها ، رویکردهای غلطی که ما دست اندرکاران و نیز بخاطر بعضی قرائت هایی که با اصل انقلاب و نظام ما سازگاری ندارد رایج شده
است که در بعضی افراد بخصوص فرهیختگان جامعه و بالاخص نسل جوان نوعی تردید و خدای نکرده حتی رویگردانی از انقلاب عظیم ملت ایران و از جمهوری اسلامی پیدا شود و گسترش پیدا کند.»
 

«... وی در ادامه با اشاره به این‌که البته مطلوب ترین انقلاب مثل انقلاب ایران این است که دیگر گرایش هایی که در جامعه بودند یعنی جریانها و افراد غیر اسلامی و اقلیت ها به این گرایش اکثریت احترام بگذارند خاطرنشان کرد: در صورتی اقلیت‌ به خواست اکثریت احترام می‌گذارد که اسلامی که انگیزه اکثریت است به حق و حرمت این گروه های غیر اکثریت هم احترام می گذارد. آن وقت ما حرکت فراگیری از همه ملت می بینیم که این حرکت کاملا همسوی حرکتی است که پیشوا و رهبر انقلاب می خواهد و این امر تحقق پیدا می کند. در آن زمان همه احساس می کنند که انقلاب اسلامی است ولی فقط برای مسلمانان نیست، بلکه این انقلاب در جهت کمال جامعه موجود یعنی خواستار آزادی، برخورداری امنیت و حرمت همه کسانی است که در این مرز و بوم زندگی می کنند.(تاکيد در همه جا از منصور بيات زاده) 

آقای سيد محمد خاتمی در آن سخنرانی که بيشترجنبه تبليغاتی داشته است، کوچکترين اشاره ای به مشخصات و ارزشهای نظام «جمهوری» مورد نظرآيت الله خمينی در مقطع تاريخی قبل از پيروزی انقلاب بهمن ۵٧ ننموده  است، تا از آن طريق روشن کرده باشد که مواضع رهبر انقلاب برپايه کدام يک از ارزش ها و بار سياسی در آنزمان استوار بوده است، که بنابر اظهارات وی، بعد از پيروزی انقلاب و استقرار نظام ولايت فقيه، همچنين بر آن «ارزش ها» پايبند مانده بود. همچنين در گفتارش روشن نکرده و توضيح نداده است  که نهادهائی همچون «ولايت فقيه»، «شورای نگهبان» و قانونی ارتجاعی مانند «نظارت استصوابی» و يا «تفتيش عقايد»  و «دادگاه انقلاب»، چه رابطه ای با ارزش های تشکيل دهنده «نظام جمهوری» ــ سيستم حکومتی که «رأی ملت»، محور اصلی و تعيين کننده سمت و سوی سياست و عملکرد هيئت حاکمه می باشد ــ ، دارد؟

 

تحريف تاريخ !

اما، حجت الاسلام سيد محمد خاتمی بخاطر علاقه ای که به شخص آيت الله خمينی و همچنين حفظ «نظام ولايت فقيه» دارد، بسياری از اظهارات و تصميمات «رهبر انقلاب» بعد از پيروزی انقلاب بهمن ١٣۵٧ که در مغايرت کامل با اظهارات و نظرات ايشان در دوران مبارزه با شاه  قرارداشتند را ناديده گرفته و در واقع همانطور که قبلا اشاره رفت، دست به تحريف تاريخ زده است  و بغلط بيان می دارد که:

« قبل از آنکه عده‌ای بگویند که امام برای ظاهرسازی حرف از جمهوری زدند و به آن اعتقاد نداشته‌اند و بدین ترتیب به امام اهانت کنند و ایشان را متهم به فریبکاری جامعه و تاریخ کنند و قبل از این‌که کسانی که پدرخوانده‌های جریان‌های تروریستی ظاهرگرای خشونت‌گرا هستند.».

 

همانطور که قبلا اشاره رفت، اسناد و مدارک تاريخی بيانگر اين واقعيت تلخ است که برخی از مواضع سياسی و تصميمات آيت الله خمينی  بعد از پيروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی کاملا در تضاد با محتوی اظهارات و نوشتار ايشان در دوران اقامتشان در پاريس و سخنرانی معروف ١٢ بهمن ١٣۵٧ در بهشت زهرا، قرار داشت!

محتوی نظرات و عقايد ايشان در هنگام اقامت در نوفل لوشاتو ـ پاريس (فرانسه) و همچنين محتوی سخنان ايشان  در بهشت زهرا (تهران)، بيانگر اين اصل محوری بودند که ايشان از بسياری از نظرات سابقش که در رابطه با «حکومت اسلامی» در نجف مطرح کرده بود کاملا فاصله گرفته است. چونکه شديدأ با نظام استبدادی و ديکتاتوری و اصل «قيموميت» ...به مخالفت برخواسته بود و از «آزادی» و «حق تعيين سرنوشت مردم توسط خود مردم» و اجرای «انتخابات آزاد» و محترم شمردن «آرای ملت»... دفاع می کرد. حتی ايشان بعنوان يک رهبرمذهبی ــ مجتهد جامع الشرايط ــ ، مرتب بر اين اصل تاکيد داشتند که «اسلام» ــ البته اسلام مورد نظر وتفسير ايشان در آن مقطع تاريخی  قبل از پيروزی انقلاب ــ  با استبداد و ديکتاتوری و قيموميت مخالف است و از آزادی و حق تعيين سرنوشت مردم توسط خود مردم و انتخابات آزاد دفاع می نمايد. حتی باصراحت در مصاحبه ای که با   خبرگزاريهای «رويتر» و «فرانس پرس» در روزهای سوم و چهارم آبان ماه ١٣۵٧ در نوفل لوشاتو داشته، بيان می دارند:

«در ايران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی مجريان امور خواهند بود. خودمن هم درحکومت اسلامی ايران هيچ مقام رهبری نخواهم داشت و فقط نقش ارشادی خواهم داشت و به حجره درس خودم باز خواهم گشت.». (٧)

همچنين اسناد و مدارک تاريخی بيانگر اين واقعيت است که از آن زمانی که آيت الله خمينی در افکار عمومی بعنوان رهبر انقلاب شناخته شد، نمی توان هيچ سند و مدرکی بنام ايشان (آيت الله خمينی) ارائه داد که بيانگر اين اصل باشد که ملت ايران «صغير» است و احتياج به «قيّم» دارد و آن «قيموميت» را بعد از سرنگونی رژيم شاه و پيروزی انقلاب،روحانيون شيعه مذهب دوازده امامی، آنهم ، آن بخش از روحانيون طرفدار ايشان عهده دار خواهند شد!    

 

شعار«همه باهم» آيت الله خمينی

محتوی اظهارات و مواضع سياسی آيت الله خمينی در نوفل لوشاتو سبب شد و کمک کرد تا ايشان از حمايت و پشتيبانی اکثريت بسيار بزرگی از نيروهای مخالف رژيم شاه ــ سازمانها، احزاب، جبهه ها و شخصيت های سياسی ــ اجتماعی ـ فرهنگی، که بسياری از آنان سابقه طولانی مبارزاتی بخاطر کسب آزادی، انتخابات آزاد، برقراری حاکميت قانون و حاکميت ملت و مخالفت با قانون شکنی و عملکردهای سرکوبگرانه رژيم خودکامه شاه داشتند، صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکی شان، برخوردار شوند؛ و آن نيروها، نقش ايشان را بعنوان «رهبرانقلاب»، فردی که  در آن مقطع تاريخی پرچمدار مبارزه با استبداد و ديکتاتوری و استعمار و مدافع آزادی و حاکميت ملت  و حق تعيين سرنوشت مردم و حاکميت ملی (استقلال) شده بود، داوطلبانه بپذيرند.

 آيا در رابطه با محتوی نظرات و مواضع سياسی آيت الله خمينی و وضعيت استبدادی حاکم بر ايران نبود که شعار«همه باهم» آيت الله خمينی، از سوی اکثريت بسياربزرگی از نيروهای سياسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی جامعه مورد توجه قرار گرفت و کمک به پيش برد و موفقيت مبارزه عليه رژيم خودکامه محمدرضاشاه پهلوی ــ رژيمی  که طی کودتای سازمانهای جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ عليه حکومت ملی و قانونی دکتر محمد مصدق بر مردم ايران تحميل شده بود ــ ، نمود؟!

اما، اين سئوال بدرستی مطرح است که اگر آيت الله خمينی (امام خمينی) به محتوی مطالبی که در نوفل لوشاتو ـ پاريس  و بعدأ در بهشت زهرا ـ تهران در مخالفت با استبداد و دفاع از آزادی در مقابله با رژيم استبدادی محمدرضاشاه پهلوی بيان کرد، اعتقاد می داشت و هدفش همانطور که آقای خاتمی نقل کرده بود، «فريب» مردم  نبود، آيا نمی بايستی کمک می کرد تا يک نظام «جمهوری» بر ايران حاکم شود، نظامی که «آرای ملت» ، تعيين کننده فعل و انفعالات جامعه و عملکرد هيئت دولت باشد؟ با توجه باين واقعيت که در هنگام تدوين و تنظيم قانون اساسی از سوی بسياری از صاحبنظران و نيروهای سياسی، حتی روحانيون جامع الشرايط ، در مذمت «ولايت فقيه» مطالبی بيان شد، که به آن اظهارات انتقادی کوچکترين توجهی نشد. آيا نبايد به آنعده از ايرانيان که بيان می دارند، «امام خمينی» بخاطر تصاحب تمام اهرم های قدرت و تبديل شدن به «قدرقدرت» حکومتی، کوچکترين توجهی به محتوی اظهارات و وعده هائی که به ايرانيان در دوران قبل از انقلاب داده بود، ننمود، حق داد و اعتراض و اظهارات آنان را وارد دانست؟!

آيت الله خمينی که در گفتارش قبل از سرنگونی رژيم شاه، بر مقوله«آرای ملت» تاکيد داشت، ولی بعد از انقلاب، با بيان "اگر سی میلیون نفر بگویند بلی من می گویم نه!."، نشان داد، که استفاده از آن مقوله، فقط و فقط جنبه تبليغاتی داشته است!

 

سرکوب و طرد آن بخش از نيروهائيکه به شعار «همه باهم» ايشان پاسخ مثبت داده بودند، ولی بعد از پيروزی انقلاب حاضر نشدند تا از خواست های دوران انقلاب و ارزش های هويت سياسی خود صرفنظرکنند!

اما، اسناد و مدارک تاريخی بيانگر اين واقعيت تلخ است که آيت الله خمينی پس از پيروزی انقلاب و و سرنگونی رژيم شاه، کمتر به خواست ها و اهداف سياسی که سبب شدند و کمک کردند تا شعار «همه باهم» مورد نظر ايشان واقعيت عمل بخود گيرد، توجه نمود. بلکه، گام به گام، به سرکوب نيروهای وابسته به طيف های مليگرا و چپ و حتی آن بخش از روحانيون شيعه  ــ که با بعضی از نظرات و برداشت های  ايشان از اسلام، ازجمله  « ولايت فقيه» توافق نداشتند ــ ، پرداخت و در واقع وضعيت سياسی در جامعه بوجود آورد که افرادی «متحجر»، مستبد، عقبگرا ...، همچون آيت الله جنتی ها، آيت الله مصباح يزدی ها و شيخ شجونی ها ...حاکم برملت ايران گردند.

آيت الله خمينی حتی عناصر و نيروهائيکه بدون همکاری و همدلی و همسوئی با آنها، اصولا انقلاب در آن مقطع تاريخی نمی توانست پيروز شود و حاکميت جديدی برهبری ايشان  شکل گيرد، رحم و مروّت نکرد. چونکه اکثر آن نيروها بر مواضع سياسی خود، مواضعی که بر پايه و محور آنها عليه رژيم استبدادی و سرکوبگر و وابسته به امپرياليسم، محمدرضاشاه پهلوی مبارزه می کردند،  و اصولا بخاطر متحقق کردن آن خواستها با ايشان همسو و همصدا شده بودند، ثابت قدم ماندند. در واقع اين «رهبر انقلاب» ــ «امام خمينی» ــ بود که بعد از پيروزی انقلاب، نظراتش را در رابطه با «آزادی»، «حق تعيين سرنوشت»، «انتخابات آزاد» و حتی نقش «آرای ملت»... تغيير داد و به آن بخش از آن  نيروها و شخصيتهای سياسی و مقامات مذهبی که حاضر به تائيد اين تغيير مواضع که بهيچوجه با شعارها و خواست ها و اهداف محوری انقلاب و حتی ارزشهای تشکيل دهنده هويت سياسی شان همسوئی و خوانائی نداشت، همچون يک مستبد قرون وسطائی، با سوء استفاده از نام اسلام ــ همان اسلامی که قبل از انقلاب تاکيد داشت که به آزادی، حق تعيين سرنوشت مردم به دست خود مردم و محترم شمردن  «آرای ملت» باور دارد ــ ، به همه آنها اعلام جنگ داد. و طرفدارانش ــ نيروهای معروف به  پيروان«خط امام» و روحانيون شيعه مذهب دولتی ــ  با توسل به هزار دوزوکلک، در جهت طرد آن نيروها  از جامعه سياسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی  ايران کوشيدند.

هويت سياسی و پيشينه مبارزاتی وزرای دولت موقت مهندس مهدی بازرگان،  بيانگر اين واقعيت است که بدون آن افراد و گروه های سياسی، که همگی خود را از طيف نيروهای مصدقی می دانستند، آيت الله خمينی بهيچوجه نمی توانست در آن مقطع تاريخی دولت موقت تشکيل دهد!

دکتر کريم سنجابی در صفحه ٣۵٠ کتاب «خاطرات سياسی» اش (اميدها و نا اميدی ها) در رابطه  با موضوعی که اشاره رفت می نويسد:

«... خود آقای خمينی در مواردی که از ايشان سئوال ميکرديم علنأ و آشکاراميگفتند که روحانيت کاری به حکومت ندارد و ما خدمتمان در مدرسه و مسجد است و حکومت کارسياسيون است و بايد آنها اين وظايف را در دست بگيرند. حتی خود ايشان در چندماه پيش هم اين مسئله را اقرار کردند و گفتند در آنموقع که ما آن مطالب را ميگفتيم تصور ميکرديم که افراد شايسته از روحانيون برای اين مسائل نداريم و خود اهل سياست و افراد غير روحانی برای اداره مملکت کافی هستند. ولی چون بعدأ متوچه شديم که اين شرايط حاصل نيست و اسلام درخطر است برای اينکار از روحانيون هم دعوت کرديم که در حکومت شرکت کنند.يعنی در دوران انقلاب هيچ تصور نميرفت که آقای خمينی و دستگاه روحانيت طريقی جز آنچه که مثلا مرحوم سيد محمد طباطبائی، سيد عبداله بهبهانی، آخوند ملاکاظم خراسانی، مرحوم حاج ميرزا حسين نائينی در صدر مشروطيت داشتند داشته باشند.حتی مرحوم کاشانی نيز در دوره ی مبارزاتش بهيچوجه مدعی حکومت روحانيت نبود و فقط بعنوان يک رهبر و راهنمای دينی با نهضت های ملی همراهی ميکرد. بعدهم که بر سرمسائل ديگری با دکتر مصدق اختلاف پيدا کرد اختلافش به اين معنا نبود که خواهان حکومت روحانی باشد بلکه ميخواست حکومت ديگری غير از مصدق برسرکار بياورد. بنابراين در اين مبارزات ما بهيچوجه نمی توانستيم تصور کنيم و حتی بعقيده ی بنده هيچ يک از خود روحانيون هم تصور نميکردند که آنها خواهان استقرار حکومت انحصارگر آخوندی هستند.».(٨)

 با توجه به اشاراتی که رفت، اما، بسياری ازسلطنت طلبان، بويژه «پهلويست ها» ـــ که اخيرأ بعضی از عناصر منتسب به گروههای چپ و راديکال دوران انقلاب نيز با آنهاهمصدا و همسو شده اند ـــ ، که در گفتار و کردارشان کمتر به رويدادهاِ و اتفاقات دوران رژيم شاه، رويدادهائی که در اثر تصميمات سرکوبگرانه و غير قانونی شاه و طرفدارانش اتفاق افتاد و سبب شد تا مردم ايران نتوانند با فرهنگ دمکراتيک و ارزش های تشکيل دهنده جامعه مدنی آشنا شوند، توجه دارند. آن نيروها بغلط  به مصدقيها و ديگر نيروهای دمکرات و آزاديخواه و نيروهای چپ ايراد می گيرند که چرا در همکاری با آيت الله خمينی و نيروهای طرفدارش در جهت سرنگونی رژيم شاه عمل نمودند. اما اين نيروها تا کنون به اين موضوع پاسخ نداده اند، که اگر سازمانهای جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا عليه حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق کودتا نمی کردند و محمدرضاشاه پهلوی برای اصول قانون اساسی مشروطيت احترام قائل می شد و در پايمال کردن اصول قانون اساسی و در آن رابطه پايمال کردن حقوق قانونی ملت فرمان صادر نمی کرد، کسی بخاطر نظرات و عقايدش تحت تعقيب و فشار قرار نمی گرفت، احزاب، سازمانها و جبهه ها و سنديکاهای و اصناف و گروه های فرهنگی در چارچوب قانون اساسی مشروطيت اجازه فعاليت می داشتند و پادشاه نظام مشروطه، همچون پادشاه نظام استبدادی عمل نمی کرد، آيا اصولا کسی بفکر انقلاب و سرنگونی آن رژيم  می افتاد؟!

اسناد و مدارک مبارزات مردم ايران عليه رژيم شاه بعد از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ بيانگر اين واقعيت است که مبارزه عليه رژيم شاه  را عده ای از طرفداران دکتر مصدق ، چند روز بعد از کودتا، تحت نام تشکيلاتی بنام «نهضت مقاومت ملی» به رهبری آيت الله سيد رضا زنجانی شروع کردند. ونشريه «راه مصدق» را ــ بصورت پلی کپی ــ ، بطور مخفيانه منتشر می کردند. همچنين حزب توده پس از سامان دادن به تشکيلات خود که در اثر کودتا متلاشی شده بود و تعداد بيشماری از اعضايش دستگير و حتی  تعدادی از آنان اعدام شدند، مبارزه را با رژيم کودتا برپايه اهداف خود شروع نمود. 

 در آن مقطع تاريخی که مبارزه و فعاليت عليه رژيم کودتا درسال ١٣٣٢ شروع شد، اصولا شخص آيت الله خمينی در صف معترضين و مخالفين کودتا قرار نداشت، بلکه ايشان در آنزمان از نزديکان آيت الله العظمی آقای سيد حسين بروجردی بودند. رهبر مذهبی  که ، پس از پيروزی کودتای ٢٨ مرداد، زندانی شدن دکتر مصدق توسط کودتاچيان، و مراجعت شاه از رم، به شاه خوش آمد گفت! و همسو با آن «فدائيان اسلام»، در نشريه «نبرد ملت» بتاريخ  ٢٩ مرداد ١٣٣٢ درباره کودتای جاسوسان انگليسی و آمريکا نوشت:«ديروز تهران در زير قدم های مردانه افراد ارتش و مسلمانان ضد اجنبی می لرزيد. مصدق، غول پير خون آشام، در زير ضربات محو کننده مسلمانان استعفا کرد... تمام مراکز دولتی توسط مسلمانان و ارتش اسلام تسخيرشد...».

عليرغم چنين مواضعی، بدرستی می توان گفت انقلاب بهمن ١٣۵٧ ادامه و نتيجه اعتراضات و مبارزه ايست که چند روز بعد از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢  شروع شد وبمدت ٢۵سال عليه حکومت خودکامه و وابسته محمدرضاشاه پهلوی به طرق و شيوه های متفاوت ادامه داشت!

ادامه دارد

دکتر منصور بيات زاده

شنبه ٢٨ تير ۱۳۹۳ -  ١٩ ژوييه ۲۰۱۴

dr.bayatzadeh@ois-iran.com

 

پانويس:

 

١ ـ«[ آيت الله احمد ـ توضيح از بيات زاده] خاتمی با اشاره به اینکه پیشانی جامعه دینی باید پیشانی تواضع و خشوع در برابر حق و تسلیم در برابر خدا باشد، گفت: ‌این ویژگی جامعه دینی است که به طور مثال اگر کسی از بیرون وارد تهران شود وقتی دید که غذاخوری‌ها بسته است و دلیل آن را جویا شد بگوییم ماه رمضان است و ببیند همه جا حجاب برتر و سنتی و ملی ما یعنی چادر برقراراست چرا که در قرآن هم به چادر مشکی به عنوان حجاب برتر اشاره شده است و از طرف دیگر کسی که وارد جامعه دینی می‌شود باید ببیند که در ادارات آن عدالت برقرار است پس در جای جای جامعه دینی و در عرصه‌های مختلف باید دین تجلی داشته باشد.»(تاکيد از منصور بيات زاده)

متأسفانه آيت الله احمد خاتمی خطيب نماز جمعه تهران، فراموش کرده که بيان دارند، که موضوع «چادرمشکی» در کدام يک از سوره های قرآن ذکر شده است!!!  

ــ به نقل از سايت ايسنا

 

http://isna.ir/fa/news/93040603497/خاتمی-انصاف-نیست-اگر-در-گوشه-ای-تخلفی-اتفاق

٢ ـ بيانيه ستاد کل نيروهای مسلح؛ اعلام آمادگی نیروهای مسلح برای مقابله با بدحجابی! ــ به نقل از سايت کلمه

http://www.kaleme.com/1393/04/21/klm-191578/

٣ ـ قالیباف پس از ۹ سال شهرداری: خانم ها نباید با نامحرم معاشرت کنند/ ما غیرت داریم ــ به نقل از سايت کلمه

http://www.kaleme.com/1393/04/27/klm-192297/

۴ ـ در آنزمان اگرچه بسياری از نيروهای سياسی وابسته به طيف های مختلف سياسی با جنبش دوم خرداد همسوئی نداشتند، جوّ ضد نظام ولايت فقيه شديدأ حاکم بود، بخشی از فعالين سياسی درخارج از کشور از خواست های آن جنبش دفاع نمود. ازجمله من(منصور بيات زاده) باتفاق آقای حسين منتظر حقيقی ، يکی ديگر از فعالان مصدقی و هواداران نهضت ملی، درجلسات سخنرانی که در تعدادی از شهرهای آلمان برگذارشد، شرکت کرده و توضيحاتی درباره جامعه مدنی و ضرورت دفاع ازبرقراری «حاکميت قانون» داديم.

در زير به لينک يکسری مصاحبه، که در سالهای ١٣٧٨ و ١٣٧٩ انجام گرفت که محتوی آنها تا حدودی بيانگر چگونگی طرح مسائل و سمت و سوی فعاليتها در دفاع از حاکميت قانون و جامعه مدنی می باشد، اشاره می کنم. ــ به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

http://www.ois-iran.com/ois-iran-majmoahe-9-goftegoye-talash-bremen-ba-dr.bayatzadeh.htm

۵ ـ در اعتراض به چماقداران انصار حزب الله و لباس شخصيها و سياست سرکوب آيت الله ها و پشتيبانی از مطالبات دانشجويان و بزرگداشت ١٨ تير ١٣٧٨ ـ (بخش اول) ـ دکتر منصور بيات زاده 

http://www.ois-iran.com/pdf136.pdf

ـــ و بخش دوم ـ بزرگداشت ١٨ تير ١٣٧٨  ــ به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران

 

http://www.ois-iran.com/pdf137.pdf

 

۶ ـ سيد محمد خاتمی ـ «جمهوری» یک تعارف نیست/ خطر تحجر و اخباری‌گری انقلاب را تهدید می‌کند. به نقل از سايت کلمه

http://kaleme.com/1393/01/30/klm-181093/

 

٧ ـ  گزارشی به مناسبت چهاردهمين سالروز ٢٢ بهمن ١٣۵٧ ـ  وعده هائی که در نوفل لوشاتو داده شده بود، هيچکدام در ايران به عمل نپيوست ـ به نقل از نشريه ايرانشهر (مدير و سردبير: شجاع الدين شفا) شماره ٢ ـ اسفند ماه ١٣٧١ ـ فوريه ١٩٩٣  ـ چاپ پاريس.

٨ ـ خاطرات سياسی دکتر کريم سنجابی، «اميدها و نااميدی ها»، از انتشارات جبهه مليون ايران ـ لندن ــ چاپ اول ١٣۶٨

بخش «جبهه ملی و دولت موقت و رژيم اسلامی»، صفحات ٣۴٨ تا ٣۵٧ از خاطرات سياسی دکتر کريم سنجابی، «اميدها و نااميدی ها»، در شبکه اينترنتی. ــ به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران.

www.ois-iran.com/2014/tir-1393/ois-iran-6757-dr_Karim_Sanjabi-jebhemelli.htm

 

 

 

منبع:پژواک ایران