انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها!
تقی روزبه

 

آنچه را که برخی ناظران چندماه پیش در جریان انتخابات شهرداری های فرانسه و ناکامی حزب حاکم سوسیالیست و پیشروی چشمگیرراست افراطی (جبهه ملی فرانسه ) به عنوان نشانه ای از احتمال وقوع یک زلزله سیاسی در انتخابات پیشاروی پارلمانی اروپا در مقیاس قاره ای پیش می بینی کردند، اکنون به واقعیت پیوسته است*. دیگرصعود جهش واریک حزب شبه فاشیستی به جایگاه حزب اول فرانسه با کسب 25% آراء یک رؤیاپردازی نیست. واقعیتی است که سیاستمداران احزاب سنتی رسما آن را بیش از "یک هشدار"، "شوک کننده"، "شگفت انگیز"، "زلزله سیاسی و رویدادی دردناک" توصیف کرده اند. گرچه برخلاف آنگونه که وانمودمی شود، به اعتبارنظرسنجی ها، این رخداد همچون رعدی غافلگیرکننده در آسمان بی ابر نبود و حتی فراتر از آن، باید آن را دروکردن محصولی دانست که طی این سال ها "عالماً و عامداً" در حال ِکشت آن بوده اند. طبق معمول، نخستین واکنش سیاستمداران آن بود که پیام مردم را شنیده اند. اما آیا آنها براستی صدای مردم را شنیده اند و یا چون همیشه مشغول دمیدن شیپور از دهانه گشادش هستند؟!. پیشاپیش نگرانی از وسعت امتناع از شرکت در انتخابات چنان بود که در نخستین واکنش، مسئولان اتحادیه به عنوان نکته ای مثبت، از این که تعدادشرکت کنندگان درقیاس با دوره قبلی تقریبا ثابت مانده است (با اندکی افزایش) ابرازخرسندی کردند تا از تلخی واقعیت برآمدراست افراطی که محصول بیلان عملکردشان است بکاهند و تزلزل در مشروعیت مردمی نهادهای سیاسی اتحادیه را  پنهان نگهدارند. البته اکثررهبران اتحادیه مدعی شنیدن پیام مردم شده اند. به یادداریم که در واکنش به نتایج انتخابات پیشین فرانسه هم*، فرانسوااولاند و نخست وزیرش اعلام داشتند که صدای مردم را شنیده اند و در پی آن دیدیم که با گردش به راست بیشتری، با گزینش وزیرکشوری که به طنز "سارکوزی سوسیالیست ها" نامیده می شد، بر آن شدند که با دادن وعده و برخی اقدامات سخت گیرانه علیه خارجی ها و مهاجرین، راست افراطی را خلع سلاح کنند. اما این نوع تمهیدها نتوانست و نمی توانست آراء رقیب پرمدعا را جذب کند و دیدیم که از قضا سرکنجبین صفرافزود!. بنابراین برخلاف آن که می گویند شگفت زده شده اند و صدای مردم را شنیده اند، مسأله بر سرآگاه شدن یک شبه  بر وسعت نارضایتی و التهاب انباشته شده در قاره سبز و یا تمکین به پیام نهفته در"نه" اعتراضی شهروندان نیست. کاربدستان اتحادیه اروپا سالهاست که علیرغم وقوف بر پی آمدهای سیاست های موسوم به ریاضت اقتصادی در یونان و اسپانیا و پرتغال و... و حتی در خود فرانسه که یکی از سه عضو"ترویکای" اروپا هم است، برتداوم این سیاست ها پای فشردند. فرانسوااولاند برغم وعده ها و شعارهای انتخاباتی اش پس از انتخاب شدن به ریاست جمهوری، آن ها را وانهاده و راه دیگری پی گرفت. چرا که روندادغام و یک پارچگی سرمایه ها و تناقضات ناشی از آن الزام های خود را داشته و آن ها به عنوان کارگزاران بازار و سرمایه های فراملی مسئول و محکوم به پیشبردروندی بوده اند که جز این نمی توانست باشد. اکنون نیز برای فریب افکارعمومی و نگهداشتن خود بر روی آب ادعامی کنند که صدای مردم را شنیده اند. آنها با غش کردن به سوی سراپرده راست افراطی و برداشتن گام های تازه ای در آن جهت در مقیاس اتحادیه، سعی خواهند کرد که  باصطلاح شعارهای آن ها را مصادره و نفوذشان را خنثی نمایند و مانع از گسست در مسیراصلی انتگراسیون سرمایه بشوند. تأکید بر سیاست رشد و اشتغال و کاستن از شتاب ریاضت اقتصادی، کم کردن اقتداربروکسل (و کمیسیون اروپا) و دادن برخی اختیارات جزئی به تصمیم گیران کشوری برای ایجادتعادل بهتر، اتخاذتمهیداتی برای مهاربیشترجریان پناهندگی و مهاجرت، افزایش فشار برخارجی ها و مهاجران هدفمند و ضابطه مندکردن بیشترجابجائی نیروی کار در سطح اروپا (با توجه بهره برداری راست های افراطی از حضورخارجی ها در جامعه و دامن زدن به هیستری ضدخارجی) و کانالیزه کردن آن به سوی نیروی کارمتخصص و آزموده و جذب نخبه گان، آن چه که تونی بلر آن را "مهاجرت به اندازه و با کیفیت" خوانده است، از جمله این نوع تمهیدات بشمارمی رود. نخست وزیرفرانسه در موردخشم عمومی مردم ابرازداشته است "که تا وقتی نرخ بیکاری کاهش و قدرت خرید افزایش نیابد و مالیات ها کم نشود فرانسوی ها نمی توانند ما را باورکنند". رئیس جمهورفرانسه نیز که حزبش  بازنده اصلی انتخابات است اظهارداشته است که اروپا باید ساده و روشن و قابل دسترسی باشد، جائی که لازم است اثرگذارباشد و جائی که لازم نیست کناربکشد. در انگلیس سقوط آراءدوحزب سنتی در پارلمان اروپا که در طی یک قرن گذشته به تناوب دولت و اداره کشور را برعهده داشته اند، امری بی سابقه است. دیویدکامرون پس از شکست سنگین حزبش گفته است که می خواهد قدرت را از بروکسل پس بگیرد. بهرصورت، در انگلیس با عروج یک حزب مخالف اتحادیه  به رتبه نخست، کفه تردید و سؤال حول ماندن و نماندن در اتحادیه سنگین ترشده است. ناگفته نماند که ابعادشکست حزب سوسیالیست در فرانسه نیز تاریخی بوده و محبوبیت آن به سطح بی سابقه 14% و رئیس جمهور به 11% سقوط کرده است و برطبق برخی نظرسنجی ها 97% فرانسوی ها خواهان کناره گیری اولاندا از دوردوم انتخابات ریاست جمهوری هستند! این نکته را هم اضافه کنیم که این گونه واکنش های پرمعنا، چه به شکل رأی ندادن اعتراضی (رأی پرهیزی) و چه حتی دادن رأی اعتراضی در قالب روی گرداندن از احزاب سنتی حاکم، افت چشمگیرمحبوبیت سیاستمداران سنتی و هرآن چه که نشان از سیاست های حاکم دارد، نظرسنجی ها و افت اقبال عمومی به مشارکت در سیستم ، در واقع نوعی رفراندوم نسبت به سیاست ها و عملکرد احزاب و سردمداران حاکم بشمارمی روند و محتوای آن چیزی کمتر از فراخوان شهروندان به برکناری برگزیده شدگان و علیه سیاست های حاکم نیست که البته می دانیم در سیستم کنونی جائی برای حق فراخوانی وجود ندارد. 

 

در پی وقوع این زمین لرزه سیاسی سران 28 عضواتحادیه با هدف کنترل اوضاع، برای گفتگو و رأی زنی پیرامون وضعیت و چگونگی ائتلاف ها و چانه زنی پیرامون تقسیم قدرت، با شتاب عازم بروکسل شدند. هم وغم آن ها بویژه سران اصلی صرف تجدیدسازماندهی ساختارسیاسی اتحادیه در شرایط جدید، یعنی تشکیل فراکسیون های پارلمانی و گزینش شورا و کمیسیون های کار و در رأس آن کمیسیون اتحادیه و رئیس آن است. احتمالا ژان کلود نماینده راست میانه و محافظه کاران در چانه زنی و توافق با سایرفراکسیون های اتحادیه یعنی سوسیال دموکراتها و لیبرالها، که هنوز هم این سه طیف در مجموع اکثریت نمایندگان پارلمان را در اختیارخود دارند به این سمت برگزیده شود.

 

قبل از پرداختن به عوامل ریشه ای تر شوک انتخاباتی که  بازتاب تعمیق بحران اقتصادی و نارضایتی عمومی است،  به چند نکته مهم اشاره  می کنم:

 

اول- آن چه که  در فرانسه اتفاق افتاد گرچه دارای مشخصات و رنگ و بوی فرانسوی هم هست، اما در کنه خود مثل اکثرتحولات این کشور از جهاتی آئینه ای است از آن چه که در اکثرکشورهای اروپائی می گذرد، که بازتاب دهنده تب و تاب، چالش ها و ماهیت بحران حاکم براین قاره است و بحرانی که نظام سرمایه داری دست به گریبان آن است. همین تحولات به نحودیگری در بریتانیا با جهش حزب استقلال  به مقام نخست آن کشور صورت گرفت. در دیگرکشورها نیز چون آلمان و اطریش و هلند و دانمارک و سوئد هم که از ثبات اقتصادی بیشتری برخوردارند و یا در اسپانیا و ایتالیا و مجارستان و..  روندعمومی شکست یا تضعیف موقعیت احزاب سنتی حاکم، اعم از محافظه کاران ( و یا راست میانه) و یا سوسیال دموکراتها، و عروج نیروها و احزاب جدید عموما غیرسنتی و خارج از دایره نفوذ دیرینه آنها، از راست های افراطی و تا  چپ های(غیرسنتی ) در برخی نقاط  بوده است.

دوم-در انتخابات پارلمان اروپا بنا به پاره ای دلایل، از جمله بخاطروجودمکانیزم تناسبی در آن، در قیاس با انتخابات کشوری، امکان بازتاب گسترده تر و عریان ترنارضایتی های عمومی وجوددارد و بهمین دلیل ُبرشی از آن برای شناخت روندهای عمومی  بحران و تحولات در قیاس با واحدهای ملی دارای اهمیت بیشتری است.

سوم- درست است که شکست و یا تضعیف احزاب سنتی و به زیرسؤال رفتن سیاست های تاکنونی آن ها (نظیرریاضت اقتصادی) و عروج راست افراطی از مهمترین وجوه بارز وضعیت تازه است، اما نباید فراموش کنیم که امواج این تکانه  بر چپ ها و جنبش های اجتماعی نیز اصابت کرده و بازتاب و پی آمدهای مهم خود را در صفوف آن ها برجای خواهد نهاد: از یکسو ناکامی چپ سنتی و رویکردهای حاکم  بر آن را شاهد بوده ایم و از سوی دیگرعروج جریان ها و احزاب عموما غیرسنتی ویا عروج چپ نوین در برخی نقاط قاره را. برجسته ترین نمونه آن را در یونان که موش آزمایشگاهی سیاست های ریاضتی اتحادیه بوده است، با جهش چپ رادیکالتری (درقیاس با احزاب سنتی) چون سیریزا مشاهده می کنیم و همین پدیده  در ابعادی کوچکتر در برخی نقاط دیگر و از جمله اسپانیا هم وجود داشته است. در ایتالیا جنبش 5 ستاره با شعارهائی علیه بوروکراسی و فساد سیاستمداران حاکم و عدم ائتلاف با احزاب سنتی فاسد و درهم شکستن اقتدارقدرت های سنتی و مخالفت خوانی با سیاست های دیکته شده اتحادیه اروپا (گر چه ماهیت و رویکردواقعی این جریان هنوز به قدرکافی شفاف و روشن نیست)، توانست رأی دوم 20% را بخود اختصاص دهد. عروج چپ ها در برخی نقاط نشان می دهد که شکست احزاب سنتی و کلاسیک بورژوائی اعم از راست و سوسیال دموکراسی و یا تشدیدبحران الزاما مولدراست افراطی نیست، بلکه اگر هرجا چپی با گفتمان و برنامه ای متفاوت و رادیکال، گفتمانی ضدسیستمی و مدافع قاطع مطالبات پایه ای جامعه و لایه های فرودست توانسته اند اعتمادبخشی از کارگران و زحمتکشان و جوانان و زنان و مهاجران را بدست آورند. وجهه اشتراک جریانات نوظهور، صرفنظراز ماهیت آنها،  در فقدان پیشینه همدستی و هم کاسه شدن با قدرت های مستقر، مخالفت با احزاب سنتی حاکم، مواضع متفاوت و  یا"رادیکال" ( اعم از چپ و یا راست) در قیاس با مواضع احزاب سنتی حاکم و قدرت بسیج توده ای بوده اند.

چهارم- بیشترین سهم شکست و ترکش خشم عمومی در درجه نخست متوجه آن حزب ها و جریان هائی شده است که در رأس قدرت و سکانداراصلی ماشین دولت بوده اند، فرقی نمی کند که از راست میانه  باشند و یا سوسیال دموکرات ها، بهرحال نتیجه خروجی عملکردشان یکسان بوده است. در درجه بعد ترکش خشم عمومی متوجه احزاب و جریان هائی شده است که مؤتلف و یا حامی جریان و یا حزب حاکم بوده اند و یا نسبت به پیشینه آنها شناخت وجودداشته است. این پدیده در فرانسه و انگلیس و اسپانیا ... بسیار  مشهوداست و در نقاط دیگر هم همین رفتار ولو در مقیاس کوچکتری صورت گرفته است. برعکس، عروج نیروهای جدید شامل جریان هائی شده است که بیشترین مخالفت را با قدرت و سیاست های حاکم ابرازداشته اند. این پدیده نشاندهنده آن است که تقبل سکانداری ماشین دولت (دولت به مثابه ابزارسلطه سرمایه داران) و مشارکت در چرخه سیستم، ملازم با پیشبردسیاست های ضدمردمی و پشت کردن به مطالبات آنهاست  که موجب خشم و نارضایتی اکثریت بزرگ جامعه می گردد. همانطورکه دربرخی مطالب قبلی به پرداخته ام، تفاوت ماهوی وجود دارد بین فشاربه سیستم از بیرون و مشارکت درسیستم. اگر اولی رویکردی است در خدمت تقویت و بلوغ بدیل خودگردانی، دومی تاکتیکی است درخدمت جذب و استحاله در سیستم و یاری رساندن به بازتولید و مشروعیت آن برای عبور از بحران.

 

پنجم-  نکته آخرکه خیلی هم مهم است آن است که در نگاه مسلط  و از منظرسیستم حاکم، معمولا تجزیه و تحلیل رفتار و کنش شهروندان، با تمرکزصرف به شرکت کنندگان، آنهم در انتخاباتی که با خصلت نمایندگی و دموکراسی نیم بند و غیرمستقیم و نیابتی، که طبعا نمی تواند بازتاب دهنده واقعی تمایلات و مطالبات مردم و جایگزین نظر و تصمیم واقعی آن ها باشد، صورت می گیرد. آن ها تنها نیمه پرلیوان را می بینند و چشم خود را برنیمه خالی می بندند و فراتر از آن  تنها نیمه پرلیوان را برسمیت می شناسند، انگار که نیمه خالی اصلا وجود ندارد. از همین رو بخش مهمی از جامعه را، یعنی آن چه را که به غلط اکثریت خاموش و یا بی تفاوت می نامند، رسما و عملا مورد انکار قرارمی دهند. اما آن اکثریتی که اعمتادش به سیستم و سازوکارها و کارکردهای آن فروریخته است، آن اکثریت باصطلاح خاموش، نه فقط  شرکت نکردنشان در چرخه بازتولیدسیستم، خودکنشی سترگ و به معنای ابرازنوعی اعتراضی به نظم و سیستم حاکم است که کارچرخانان سیستم را در نگرانی بزرگ از کارافتادن کارآئی سیستم فرومی برد و اینک نیز فروبرده است، بلکه این جاری رویگردان از سیستم، این موش کارتاریخ، به ناگزیر خارج از سیستم و سازوکارهای آن، نقب زدن خود را به جای دیگری، به بیرون سیستم و از جمله فشاربه آن می برد و مبادرت به انواع اعتراض هائی می کند که تأثیرات آن بسی فراتر از حالت سترون شدن از قبل مشارکت درقدرت است. به عنوان نمونه ای درخشان جنبش اشغال وال استریت را بنگریم که چگونه طبل شکاف طبقاتی نظام سرمایه داری به صدا درآورد و چگونه اکنون گفتمانی که به درون پهنه جهان سرمایه داری پرت کرد، اکنون پژواک بلندی یافته است. بنابراین تقلیل کنش به رأی دادن و سپس  نادیده گرفتن"اکثریت خاموش" از بارزترین مشخصات سیاستمداران و رسانه ها و تبلیغات نظم حاکم است. در انتخابات پارلمانی اروپا، میانگین رقم رسمی شرکت کنندگان حدود 43% بوده است که حتی با معیارهای موجود"دموکراسی"، بیش از نیمی از جامعه در آن غایب بوده اند و لاجرم در حوزه ای حساس و مهم چون رأس قدرت اتحادیه، فاقد یکی از شاخصه های مهم دموکراسی یعنی کسب بیش از نصف باضافه یک آراء است ( و ای یعنی آن که هرترفند و توجیهی که بکارگرفته شود، آن ها نماینده اقلیت اتحادیه هستند). در برخی نقاط مثل پرتغال نرخ شرکت کنندگان به رقم مبهوت کننده   13% رسیده است!. چنین نرخی از مشارکت در شرایطی است که جامعه پرتغال مثل بقیه نقاط اروپا  و حتی  بیشتر از بسیاری از آن ها سخت با با تب و تاب بحران و پی آمدهای آن دست بگریبان است. دیگر حتی هشداری چون خطرصعودفاشیست ها و دوقطبی کردن جامعه حول آن وجریان حاکم نیز، انگیزه ای برای حضوراین "اکثریت خاموش" و ناراضی از اوضاع  در انتخابات فراهم نمی سازد. عدم حضوراکثریت جامعه در پای صندوق های رأی، آنهم در وانفسای چنین بحرانی، نمی تواند از جنس"چوخ بختیاری" و بی اهمیت انگاشتن مداخله در سرنوشت خود باشد. برعکس محتوای آن، چیزی کمتراز قهر و اعتراض و البته فراتر ازآن، ابرازعدم اعتماد به سازوکارهای موجود"دموکراسی" نیست. "دموکراسی ی" که در آن مفاهیمی چون حاکمیت اکثریت و مطالبات جامعه، به مقولات بی اعتباری  تبدیل شده اند. ابتدا کلیت جامعه به سطح اقلیت شرکت کننده تنزل پیدامی کند و سپس در قالب این اقلیت ولی بنام کلیت جامعه به بازی "دموکراسی" اقلیت و اکثریت و پرداخته می شود. پرت نگفته ایم اگربگوئیم که این نوع دموکراسی و اقلیت و اکثریت کردن، جزبرگ انجیری  برای پوشاندن سلطه و حکمرانی اقلیت جامعه نیست. نتیجه عملی این رویکرد در کشورهای استبدادی، دیگر به مضحکه کاملی تبدیل می شود. مثلا وقثی در رسانه ها و مدیای  وابسته به سیستم  تیترزده می شود که مرسی با بیش از 95% انتخاب  شد (صرفنطر از ارقام بدست آمده در سایه مشت آهنین، و در شرایط تحریم گسترده اکثریت بزرگی از مردم مصر و نیروهای مترقی و چپ و جنبش 16آوریل و بخش هائی از لیبرالها و بطریق اولی هواداران اخوان) در اصل و در بهترین حالت به معنای آن است که او  95% رأی اقلیت جامعه ای را که در انتخابات شرکت کرده اند بدست آورده است. آیا بهتر از این می توان به غسل تعمیدپینوشه مصرپرداخت؟!.

 

بهرحال نکته اصلی آن است که دراین نگاه اساسا صدای شرکت کنندگان تنها صدائی است که برسمیت شناخته می شود  و صدای عدم شرکت کنندگان ولو در اکثریت باشند، در قالب اکثریت خاموش انکارمی گردد (بدیهی است که برای انکارنشدن، صدای انکارشدگان باید نیرومندترگردد) و این یکی از جلوه های بارزبحران دموکراسی در جوامع سرمایه داری است، اما تنها تبلورآن نیست. وجه مهم دیگراین بحران آنست که حتی اگر اکثریت یا اقلیتی از جامعه به نمایندگانی رأی بدهند آن نمایندگان پس از انتخاب شدن بجای پیشبردمطالبات موکلین خود به کارگزاران بی قید وشرط نیازهای سرمایه و بازار تبدیل می شوند. چنان که درهمین سالهای اخیر پارلمان ها برغم خشم و نارضایتی شهروندان، به محل پیشبردراهبرد ریاضت اقتصادی تبدیل شده اند. و چنین است که بحران دموکراسی و بحران اقتصادی ساختاری و تعمیم یافته دو مهمترین مشخصه کنونی بحران سرمایه داری را تشکیل می دهند.

 

محدوده شنوائی سیاستمداران

با درنظرگرفتن معنا و محتوای واقعی حاکمیت اکثریت دردموکراسی های موجود، محدوده دریافت فرکانس و قدرت شنوائی سیاستمداران نیز آشکارمی شود. وقتی آنها می گویند صدای مردم را شنیده اند با عطف به این محدوده معلوم می شود منظورواقعی اشان صدای چه کسانی است و تا آنجائی که به ثقل سامعه آنها مربوط است، صدای اکثریت جامعه و محذوفان سیستم شنیده نمی شود. و این درحالی است که در اصل پیام اعتراضی و فراگیرمردم در قالب شوک انتخاباتی پارلمان اروپا، رسا و روشن و با پژواکی عظیم بوده است. آنها با گفتن "نه" به سیاست های حاکم در مقابله با بحران اقتصادی و دیگرچالش های مهم جامعه، آنها را نه نمانیده و خادم خود که نماینده و کارگزار سرمایه و در خدمت فربه ترکردن اقلیت ثروتمند و فقیرترکردن اکثریت جامعه دانسته اند. افزایش فاصله طبقاتی  و فلاکت و بیکاری به آن ها نشان داده است که تمامی هنر و نبوع سیاستمداران برای انتقال فشاربحران بردوش کارگران و زحمتکشان جامعه بکارگرفته شده است. و در بسترچنین واقعیتی است که راست افراطی سوارموج شده و با بهره برداری از خشم، و چه بسا کم آگاهی بخش هائی از جامعه و کانالیزه کردن آنها به مجاری انحرافی چون خارجی ستیزی و ملی گرائی (و شعارهائی چون فرانسه به جای بروکسل) توانسته اند واردعرصه سیاست عمومی بشوند. بی تردید این هم به نوعی بازتاب نارضایتی جامعه اما به شکل وارونه و منکسر آن است. سیاستمداران این صدا را نیز قادرند تاحدی بشنوند و با آن کنارآیند. چه بسا عملیاتی کردن حمله اخیرگسترده دولت فرانسه به آلونک های مهاجرین و تخریب و جمع آوری آنها را که در پی انتخابات صورت گرفت  بتوان جلوه ای از این نوع گوش سپاری ها به شمارآورد.

منشأاصلی زمین لرزه سیاسی

با این همه نکته اصلی آن است که منشأ پژواک اعتراض عظیم انتخابات اخیر را نه در سیمای شرکت کنندگان و صدای شکسته شده آنها درقالب برآمدراست افراطی، بلکه در خشم آن بخش عظیم از جامعه فرانسه و دیگرکشورهای اتحادیه جستجو کرد که حاضرنشدند  با حضورخود در پای صندوق های رأی در چرخه بازتولیدسیستم بحران زده ای مشارکت کنند که علیه آن ها می چرخد. شوک اصلی را آنها بوجود آوردند و حاضرنشدند مهرمشروعیت به سیاستمداران و سیستمی که جزروغن کاری بازارآزاد دغدغه دیگری ندارند، بزنند. حالا آش در قاره سبز آنقدرشورشده است  تا جائی که دولتمردان آمریکا در قیاس با همتایان خود در اروپا خود را روسفید یافته و باخرده گیری نسبت به سیاست های ریاضت اقتصادی و تبعات آن، آن ها را به رعایت رویکردهائی کمترتبعیض آمیز و کمترآسیب رسان به شهروندان و معطوف به سیاست رشد و اشتغال  تشویق می کنند! باری  اگر رشدراست افراطی  به نحو وارونه ای اعتراض مردم را بازتاب داده است، اما عدم شرکت در انتخابات  حاوی صریح ترین و قوی ترین پیام اعتراضی بوده است  تا جائی که کارچرخانان و سیاستمداران دارای ثقل سامعه را نیز نگران ابعادخشم و نارضایتی عمومی ساخته و  تخم تردید را  در ذهن آن ها کاشته است که آیا به شیوه تاکنونی  می توان جلورفت؟.

همین جا باید اضافه کنیم که یکی از تنایج زلزله سیاسی آنست که  بورژوازی  با چهره و برنامه شناخته شده و تاکنونی خود تاحد زیادی لورفته و اقبال عمومی از آن روی گردانده است. لاجرم آنها برای ترمیم اعتبارترک خورده خودهم باشند ناگزیرخواهند بود که با رنگ و لعاب و وعده و وعیدهای تازه ای به میدان بیایند که خود  مستلزم هشیاری بیشتر  و افشاگری است.

 

مسأله اصلی آن است که مردم احساس می کنند که با سلب اختیارشان در سطح کشوری و انتقال آن به اتحادیه و در اساس به سرمایه داران و بانکداران، حتی همان اختیارات و اهرم هائی را که برای کنترل سرمایه و سرمایه داران و تحمیل برخی مطالبات و خدمات اجتماعی به دولت ها داشتند از دست داده اند و به عروسک های بی اختیار خیمه شب بازی سیاستمداران و کارگزاران سرمایه تبدیل شده اند و بهمین دلیل نسبت به کارچرخانان اتحادیه  و نقس ضرورت اتحادیه احساس بیگانگی می کنند. آنها با رأی معنادارخود و مهم تر از آن  با عدم شر کت خود در مشروعیت بخشیدن به سیاست های حاکم، شورشی علیه وضعیت موجود به پاکرده اند. آنها بجای اروپای اجتماعی و متکثر و با بیشترین دموکراسی و رفاه وگشایش وعده داده شده، شاهد تکوین اروپای خالصا سرمایه داری شده اند که نه فقط چیزی به زندگی آنها نیافزوده است، بلکه به دست آوردهای دوره قبلی هم رحم نکرده است. آنها نگران و معترض به وضعیت و روندکنونی هستند. در واکنش به رویکرد اروپای سرمایه داران  که بازتاب ادغام و بهم پیوستگی سرمایه های بزرگ و سروری "ترویکا" بویژه آلمان و خطرجهان سومی شدن وضعیت نیروی کار در جوامع اروپائی  است، دو پاسخ اساسی مشهوداست: پاسخی انحرافی و شبه فاشیستی که بازگشت به عقب، دولت- ملتها و تشدید فشاربرمهاجرین را مطرح می کند که البته چیزی جزآشفتن صفوف کارگران و زحمتکشان نیست. پاسخ دوم رویکرد اروپای اجتماعی و سوسیالیست  است که بدون مبارزه علیه تمرکز و اقتدارگرائی علیه سلطه سرمایه داران، نباشت سرمایه و تأمین تؤسعه متوازن  و برابر در سطح قاره و بدور از هژمونی طلبی ممکن نیست. سیاستی که با تعمیق دموکراسی و عدالت و برابری اجتماعی گره خورده است. چالش اصلی نبرد بین اروپای سرمایه داران و اروپای مردم است. کدامیک؟ اگر بسوی جهانی شدن با چهره انسانی و نه با موتورسرمایه داری و  سواربرچنین ماشینی نتوان جلورفت وسوسه سقوط  به دام محلی گری و ناسیوالیسم و افزودن برنفرت نه فقط نسبت به خارجیان بلکه هم چنین نفرت ملی و و رقابت و درگیری کشورها باهم  از پی آمدهای آن خواهد بود.

شوک انتخاباتی و صدای اعتراض را می توان و باید به فرصتی  برای بیداری بزرگ و سکوئی برای پرش به جلو تبدیل کرد. 

 

*****

بطورخلاصه چالش های مهم و اصلی که اتحادیه اروپا با آن مواجه است و حتی چه بسا اگر این چالش ها حل و فصل نشوند  پروژه اروپای واحد  به زیرسؤال برود، عبارتند از:

الف-تداوم و تعمیق بحران اقتصادی، بیکاری و کاهش بودجه حمایت های اجتماعی. گسترش اعتراض های مردمی علیه سیاست های بکارگرفته شده برای مقابله با بحران. و بطورمشخص  علیه سیاست نئولیبرالی که در قالب ریاضت اقتصادی شناخته شده است و حاصلی جز افزایش شکاف طبقاتی و گسترش فقر و بیکاری نداشته است.  پژواک انتخابات اخیر مشخصا جزاعلام شکست این سیاست نبوده است.

 

ب-چالش بین اختیارات اتحادیه و کمیسیون سیاسی آن با اختیارات محدوده کشوری و دیکته کردن سیاست های مرکزاتحادیه بر مناطق کشوری.

ج-پدیده مهاجرت و پناهندگی که از مهمترین دستمایه های تحرک شبه فاشیست هاست.

د- تنش های ناشی از منعطف شدن بازارنیروی کار در اروپا، و شمال و جنوب و اختصاص برخی کمک های ویژه به مناطق بحران زده تر (که البته همگی به شرط چاقو و مشروط به اجرای سیاست های مرکزبوده است)، که مخالفت با آن ها   نیز ازدستمایه های سرمایه سیاسی راست افراطی به شمارمی رود.

 

در پایان این نوشته بی مناسبت نیست که اشاره کوتاهی هم به ریشه هائی که منشأوقوع این نوع  زلزله های سیاسی است  داشته باشیم:

ا- جهانی شدن سرمایه ( گلوبالیزاسیون)، گشودن مرزهای دولت- ملت ها و کاستن از اختیارات آنها بسودجولان سرمایه و البته در درجه اول  سرمایه های مالی و بانکی و بورس باز، از مشخصات عمده پویش  ذاتی سرمایه داری بسمت و سوی ایجادبازار بهم پیوسته جهانی و تأمین  گردش و  نرخ سودبالاتر و از جمله بهره گیری از نیروی ارزان کار برای تأمین انباشت سرمایه. این ویژگی ذاتی سرمایه داری از زمان مارکس موردتأکیدبوده و تحقق آن در فازجدیدجهانی سازی در آغازهزاره سوم میلادی از مهمترین واقعیت های عصرکنونی است.

 

2- ولاجرم گردش کمابیش آزاد نیروی کار و نظم و نسق دادن و تنظیم مناسبات دولت- ملت ها براساس مقتضیات و نیازهای فرایندجهان گستری سرمایه است. روان کردن گردش سرمایه و نیروی کارارزان بر رقابت کارگران و سطح دستمزدها از جمله در خودکشورهای مرکز و پیشرفته سرمایه داری افزوده  و سطح زندگی و دست آوردهای قرن بیستم را مورد تعرض شدید قرارداده و موج گسترده از بیم و هراس  در میان شاغلین وشهروندان  در پرتاب شدن به دره گسترش یابنده ببکاری و بی خانمانی افزوده است. در پی این یورش بی امان سرمایه، تعادل های تاکنونی به هم میریزند و تعادل های تازه ای براساس استانداردهای پائین تر به موازات تشدید مقاومت و مبارزه علیه آن ها شکل می گیرند. یکی از پی آمدهای این وضعیت بازتولیدنیروهای راست افراطی با رویکردهای ملی گرائی و ضدیت با رونداجتناب ناپذیرمهاجرت (که هم از مقتیضات حرکت سرمایه جهان گستر و نیازآن به نیروی کارارزان است و هم برای درهم شکستن سطح دستمزد و صفوف نیروی کار در خودکشورهای مرکزلازم است و هم البته برای رقابت نیروی کار در مقیاس جهانی و اختلال در روند شکل گیری یک طبقه جهانی کارگر) و خارجی ستیزی و امثال آن است. رشدراست افراطی در اساس ناشی از تناقضات درونی و نشانه ای از بحران سرمایه داری است، که از سوی طبقه حاکم به سوی مردم و کارگران که نقشی در اتخاذاین سیاست ها ندارند کمانه می کند. دریافت وضعیت خطیر و مقابله با شکاف های درونی و تقویت همبستگی صفوف گسترده و متکثر و متنوع طبقه جهانی کارگر و کلیه استثمارشوندگان یدی و فکری، تهی دستان و بیکاران و طردشدگان، بویژه از سوی نیروهای چپی که نه در گذشته بلکه در بطن پارادایم کنونی و تحولات دوره جهان شمول شدن مبارزه طبقاتی زیست می کنند، اهمیت زیادی دارد.

3- سرمایه داری به لحاظ تاریخی در روندرشدخود از مرحله تکوین در چهارچوب نظام فئودالیته و سپس کسب فرادستی بر جامعه و تشکیل و تحکیم دولت–ملت ها عبورکرده و اینک در فازسوم پوست اندازی خود یعنی جهانی سازی سرمایه  با بحران گذر از مرزهای دولت- ملت ها  و عبور از آنچه که خود ساخته و پرداخته است نه فقط با تناقضات و چالش ها و رقابت های شدید درونی خود مواجه است ( رقابت بخشی از سرشت سرمایه داری است و این به معنی آن است که سرمایه داری به موازات روندناگزیرادغام و انتگراسیون، در عین حال در کشاکش تأمین فرادستی بخش هائی از آن بر بخش های دیگر و بلعیدن ماهی های خرد توسط ماهی های درشت هم هست) و بلکه بیش از آن با مقاومت گسترده بخش های مختلف نیروی کار و زحمت و شهروندان و جنبش های اجتماعی  گوناگون مواجه و درگیر است. اگر سرمایه داری در فاز کنونی تکوین خود در پی سازمان دادن و تحکیم بازارجهانی و کارجهانی، و تولید و رسوخ فرهنگ و ارزش های نوین و جهان شمول سرمایه و ایجاداتوریته و قلمرواقتدار در مقیاس جهانی و نهادهای فراملی (نوعی دولت جهانی) متناسب با این مرحله از رشدخوداست، در سوی مقابل آن هم  مقاومت و مبارزه ای در جریان است که حاضر به تسلیم و تن دادن به  فرمانروائی و تسلط کامل سرمایه برجهان  و کالائی کردن همه حوزه های زندگی و طبیعت نیست ( امری که در صورت تحقق، نتیجه نهائی و قطعی اش جز عروج به بربریت و جنگ و تنازع بقاء، و فقر و نابودی طبیعت نخواهد بود).  جهانی به دور از سلطه و تحمیل نیازهای سرمایه بربشریت و کالائی کردن همه جوانب زندگی، با مناسباتی مبتنی بر تأمین نیازهای طبیعی بشر( بجای بازار و تأمین سود و دامن زدن به جنون مصرف) و معطوف به چنان تعامل و بهره برداری از مام طبیعت، که قابل بازیابی و تجدید پذیرباشد.

*******

نتیجه گیری:

گرچه هنوز در مورد میزان پای بندی جریان های کمابیش نوظهوری که بعضا ملقمه ای از گرایشات متنفاوت و چه بسا متناقض هستند نسبت به شعارها و ادعاهای خود، و حتی چپ ها به گفتمان ضدسیستمی و  تداوم موقفیت آن ها هنوز نمی توان بطورقطعی ابرازنظرکرد، اما تا آن جا که به چپ ها برمی می گردد تا همین جا هم این مسأله نشان می دهد که در پرتوشرایط و تحولات جدید و شوک بوجود آمده، فرصت مناسبی برای نقد و بازخوانی و درس گرفتن از خطاها و رویکردهائی که چپ سنتی را این چنین بی اثر ساخته و آن ها را عملا به بخشی از سازوکار و چرخه بارتولید سیستم سرمایه داری  تبدیل کرده، فراهم آمده است. بی تردید چنین نقدی از پیش شرط های مهم تجدید حیات چپ و در آمیختن آن با جنبش های اجتماعی و کارگران و زحمتکشان و به حاشیه رانده شدگان در راستای بنای جهانی دیگر بوده و  واجداهمیت است.* تردیدی  نیست که اگر این جریان ها بفکرمیوه چینی و بدام وسوسه ورود به درون سیستم و مشارکت در ساختارقدرت ییفتند که خطرآن کم نیست، با خوردن این میوه ممنوعه برای جنبش های نوین و رادیکال، به همان سرنوشتی دچارخواهند شد که دیگران دچارشدند و سراز جائی در خواهند آورد که آن ها در آوردند. دریک عبارت کوتاه، وسوسه خوردن کیک قدرت و مشارکت جوئی درآن و افتادن به ورطه ملی گرائی، دوتهدید عمده ای هستند که حرکت ها و خیزش های نوین را تهدید می کنند. چپ مدافع رهائی و "جهانی دیگر" تنها در مقابله با این دو چالش عمده یعنی هم مبارزه بی وقفه و همه جانبه  با جریان های حاکم ( و سنتی) و هم با ملی گرائی و راست افراطی، و منزوی کردن آن، خواهد بالید.

2014-06-02  12-04-1393

taghi-roozbeh.blogspot.com

 

نگاه کنید به مقاله

*-شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکردکهنه

http://taghi-roozbeh.blogspot.de/2014/04/blog-post_6.html#more

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


تقی روزبه

فهرست مطالب تقی روزبه در سایت پژواک ایران 

*وعده های انتخاباتی روحانی، تبی که خیلی زود به لرزنشست! [2017 Aug] 
*بی بی سی و آینده جناح اقتدارگرا [2017 Jul] 
*فرصتی تازه برای زنده کردن و زنده نگهداشتن حافظه تاریخی [2017 Jul] 
*اهمیت چالش در گرفته پیرامون نظریه ولایت الهی و منشأمشروعیت حاکمان [2017 Jul] 
* سعید حجاریان و تقلب در «انتخابات»، سه نکته و یک نتیجه!‏  [2017 Jun] 
*به بهانه انتشاراسنادکودتای ۲۸ مرداد و سه نکته ناقابل! [2017 Jun] 
*نگاهی به دورویکرد «دانشجوئی» و «روشنفکردینی»  [2017 Jun] 
* عملیات تروریستی داعش در تهران، نظم ترامپی و فضای تیره حاکم بر منطقه!‏  [2017 Jun] 
*انتخابات و چندنکته تلگرافی!:‏ آیا در رژیم اسلامی ما با نوعی آپارتاید انتخاباتی مواجهیم [2017 May] 
*اقتصادی سیاسی بحران و منازعات درونی و نگاهی به ‏آخرین تحولات صحنه «انتخابات» [2017 May] 
*اندرمعنای کنشی به نام رأی دادن! [2017 May] 
*جنبش کارگری وعروج پارادایم جدیدنئولیبرالیسم هارو مهاجم! [2017 May] 
*انتخابات اروپا و نیاز چپ به رویکرد و فیگوری متفاوت!‏  [2017 Apr] 
*ورود غافلگیرانه احمدی نژاد به صحنه «انتخابات» و ترک برداشتن صلابت اقتداررهبر!  [2017 Apr] 
* نقش زنان در قافله تمدن و رهائی [2017 Mar] 
*چهاردلیل برای تهدیدمداوم ایران توسط ترامپ!‏ ‏  [2017 Feb] 
* ایران، نخستین آماج تهدیدهای ترامپ!‏  [2017 Feb] 
*آمریکا و نقل مکان سیاست به خیابان!‏  [2017 Jan] 
*درنگی به چند ویژگی گزارش امسال آکسفام  [2017 Jan] 
*خدمات رفسنجانی«متأخر» به نظام! اعتراضات در مراسم تشییع، و یک جمع بندی [2017 Jan] 
* هیولای ولایت مطلقه، و نقش هاشمی رفسنجانی در برساختن آن!‏ [2017 Jan] 
*گورخوابی و پسوندمتجاهر!‏  [2017 Jan] 
*ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق!‏  [2016 Dec] 
*نگاهی به دو رویداد:‏ روزدانشجو و چالش های جنبش دانشجوئی!‏  [2016 Dec] 
* بحران های جهانی و رویکردجدیدهاوکینگ!‏ [2016 Dec] 
*فیدل کاسترو، و تجربه قرن بیستم!‏ و نگاهی به برخوردبی بی سی با آن [2016 Nov] 
* نگاهی به بحران انتخاباتی آمریکا از منظری دیگر و سه مطالبه اصلی بدیل!‏ [2016 Nov] 
*بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ  [2016 Nov] 
*نگاهی فشرده به مختصات صحنه انتخاباتی آمریکا در روزهای پایانی  [2016 Nov] 
*انتخابات آمریکا و استریپتیزسیاسی!‏ [2016 Oct] 
* آیا دولت-ملت پدیده و مفهومی است ایستا یا در حال تحول و دگردیسی؟ [2016 Oct] 
*موسیقی به دار!‏  [2016 Oct] 
*نگاهی دو انتقاد به مقاله «همکاری گسترده رژوا و دولت آمریکا، و چالشی که این جنبش را تهدید می کند» [2016 Oct] 
*ابداع واژه جدیدی بنام«ورزشکارنما»!‏  [2016 Sep] 
*پرونده جنایت کهریزک، با این نوع ترفندها پاک شدنی نیست!‏  [2016 Sep] 
*بررسی اهمیت سند شنیداری مربوط به فاجعه 67 برای جنبش دادخواهی، از ‏خلال نقد سه رویکرد به آن ‏  [2016 Aug] 
*نگاهی به ابعادبحران ترکیه و پی آمدها! [2016 Jul] 
*چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟! [2016 Jul] 
*آزاد شدن جعفرعظیم زاده، و درسهای یک آزمون موفق! [2016 Jul] 
* نگاهی به همه پرسی بریتانیا و چالش های مترتب برآن! [2016 Jun] 
*نگاهی به دو رویداد: گفتمان شلاق! [2016 Jun] 
*فائزه و زندانی بهايی؛ صدای شکستن یک تابو! [2016 May] 
*بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!  [2016 May] 
*بحثی پیرامون بسط مبارزه طبقاتی به حوزه قدرت! [2016 May] 
* چهارگزاره در بسط مفهوم مبارزه طبقاتی  [2016 May] 
*حفره های بزرگ یک تحلیل از انتخابات 7 اسفند-بخش اول [2016 Apr] 
*جنبش دادخواهی و نقاط آسیب پذیر! [2016 Apr] 
*بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی! [2016 Apr] 
* احساس خطرخامنه ای از کجا سرچشمه می گیرد؟! [2016 Mar] 
*در زیرپوست تهران چه می گذرد: 7 اسفند و آن چه که در تهران بزرگ اتفاق افتاد! بخش1 [2016 Mar] 
*اندرمعنای کنشی بنام رأی دادن!  [2016 Feb] 
*انتخابات و اسب تروائی که قراراست حماسه بیافریند! [2016 Feb] 
*ادعای انفعالی بودن تاکتیک تحریم و چندگزاره غلط! [2016 Feb] 
*تناقضی به نام رأی اعتراضی و گفتگوئی دوجانبه پیرامون آن! [2016 Feb] 
*تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی! [2016 Jan] 
*تاکتیک تحریم، پرسش ها و انتقادها! [2016 Jan] 
* واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟! [2016 Jan] 
* کم لطفی به اهمیت حربه مؤثری به نام تحریم! [2016 Jan] 
*نقدانباشت قدرت و پاسخ به چندپرسش و انتقاد! [2015 Dec] 
*بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟! [2015 Dec] 
* نشست پاریس، و مانیفست «کنش برای توقف جنایات اقلیمی» [2015 Dec] 
*جهان در لبه پرتگاه بحران زیست محیطی، و نگاهی به ریشه ها! [2015 Dec] 
*گزارش آژانس، و حسرت حماسه هسته ای! [2015 Dec] 
*داعش و فریاد آی دزد آی دزد رژیم! [2015 Nov] 
*فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟ [2015 Nov] 
*اعتراف عجیب رفسنجانی، و دلایل این اعتراف؟ [2015 Oct] 
*بازهم در موردپارادوکسی بنام «دولت سوسیالیستی» و در پاسخ به یک مدافع آن! [2015 Oct] 
*رژیم فعالان کارگری و مدنی را هدف گرفته است، با پیوستن به یکدیگر صدای اعتراض خود را بلندترکنیم! [2015 Sep] 
*آیا قدرت ماهیت طبقاتی ندارد؟ [2015 Sep] 
*«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!  [2015 Sep] 
*تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها! [2015 Aug] 
*تضادبنیادی ولایت فقیه با حکومت قانون! [2015 Aug] 
*پنج دلیل برای تبرئه رسوای سعیدمرتضوی! [2015 Aug] 
*چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد! [2015 Aug] 
*توده های مردم تاریخ سازند یا موجوداتی پراکنده و محکوم به لولیدن در گنداب ها؟! [2015 Aug] 
*به نام چپ و به کام راست، نمایشنامه یک عروج و سقوط! [2015 Jul] 
*آغازشمارش معکوس مذاکرات هسته ای در وقت اضافی! [2015 Jul] 
*تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی و این بار با طعم خودی! [2015 Jul] 
*نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد! [2015 Jul] 
*نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی [2015 Jul] 
*آیا از اتاق مذاکرات هسته ای دودسفید برخواهد خاست یا دودسیاه؟ [2015 Jun] 
*اخراج دسته جمعی خبرنگاران بخش کارگری ایلنا و نقش مافیائی "خانه کارگر"! [2015 Jun] 
*مرعوب شدگی مدافعان سرنگونی یا تلاش برای سترون سازی اپوزیسیون انقلابی، کدامیک؟! [2015 Jun] 
*آقای شهردار از «اوین جدید» چه خبر؟! [2015 May] 
*اوج گیری جنبش مطالباتی و اهمیت هم بستگی بخش های مختلف نیروی کار!- بخش دوم [2015 May] 
*درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید! [2015 Apr] 
*رویدادتاریخی یا ضدتاریخی؟! [2015 Apr] 
*پیام این شعله های سرخ فام آتش؟! [2015 Mar] 
*جنبش زنان وضرورت عبور از چندین گسست مهم! [2015 Mar] 
*معضلات بزرگی که رهبرنظام اسلامی ناگزیراست در واپسین سال های عمرخود با وجودبیماری و کهولت سن با آن ها دست و پنجه نرم کند! بخش یک [2015 Mar] 
*خودکامگی در اوجی تازه! [2015 Feb] 
*جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟! [2015 Feb] 
*پرش حزب چپ یونان -سی ریزا- به سکوی قدرت، و دام آخر! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟- بخش پایانی [2015 Jan] 
*شعارمحاکمه در«دادگاه قانونی» بازی در زمین جناح حاکم است! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟ [2015 Jan] 
*روایت دیگری از ادعای مرگ جنبش دانشجوئی: دانشگاه مرد؛ زنده باد «دانش»گاه!  [2014 Dec] 
*جنبش دانشجوئی در ِاغماء؟! [2014 Dec] 
*نگاهی به جنبش دانشجوئی در سه پرده! [2014 Dec] 
*ما جزأ دموکراسی بی دولت را در روژاوا ایجادکرده ایم! [2014 Dec] 
*جنبش ضدنژادپرستی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن!  [2014 Nov] 
*درنگی بر معنای سوگ و تجمع های گسترده مردم به مناسبت مرگ مرتضی پاشائی! [2014 Nov] 
*انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست! [2014 Nov] 
*سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم! [2014 Oct] 
*یک دقیقه سکوت برای سگی که آزاد زیست و آزادمرد!*  [2014 Oct] 
*احتمال وقوع فاجعه سقوط شهرکوبانی! [2014 Oct] 
*در کشاکش بین وظایف دامادی و فرمان فیلترینگ، و پرده برداری از سه خطرعمدها [2014 Oct] 
*آیا هشدار به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را باید جدی گرفت؟!  [2014 Sep] 
*کشف تؤطئه، و بحران جانشینی! [2014 Sep] 
*دولت اسرائیل و «قدرت مشرف بر زندگی» [2014 Sep] 
*برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار «دست ها بالا، شلیک نکن»!  [2014 Aug] 
*استیضاح وزیرعلوم: زورآزمائی دوجناح برای کنترل دانشگاه ها! [2014 Aug] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی [2014 Aug] 
*خاورمیانه و بحران زایمان! [2014 Jul] 
*انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها! [2014 Jun] 
*سخنان دور از انتظار فیروزآبادی و چالش های جدید! [2014 May] 
*سخنان دور از انتظارفیروزآبادی و چالش های جدید!  [2014 May] 
*جنبش لغواعدام و گام های تازه! [2014 May] 
*از تحرک «دلواپسان» تا فعال شدن دولت پنهان! [2014 May] 
*آیا بسوی شکل گیری یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!* [2014 Apr] 
*تعرض ارتجاع حاکم به حقوق شهروندان را درهم بشکنیم! [2014 Apr] 
*شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکرد کهنه! [2014 Apr] 
*سال نو، پیام و ضدپیام ومحورهای پیشروی [2014 Mar] 
*وجه بین المللی بحران اوکراین و پی آمدها [2014 Mar] 
*تبعیض بر زنان و رابطه آن با سایرتبعیض های اجتماعی [2014 Mar] 
*آیا دلایل ارائه شده برای تغییرنام سازمان کارگران انقلابی به سازمان راه کارگر پذیرفتنی هستند؟! [2014 Feb] 
*انقلاب بهمن و سه سؤال کلیدی (بخش اول) [2014 Feb] 
*رژیم ایران نگران شکسته شدن فضای امنیتی حاکم برجامعه! [2014 Feb] 
*پرده برداری از یک هیولای واقعی! [2014 Feb] 
*حضورچالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی! [2014 Jan] 
* آش چنان شورشد که فریادروحانی هم درآمد!  [2014 Jan] 
*قطعه ای از شیدائی و جنون جمعی برآمده از دخمه تاریخ! [2014 Jan] 
*ایران در آئینه سال جدیدمیلادی! [2014 Jan] 
*دعوای سرمایه داران آمریکا و «پاپ مارکسیست»! [2013 Dec] 
*نگاهی به شرایط حاکم برجنبش کارگری  [2013 Dec] 
* 16 آذر و رویش جوانه های جنبش دانشجوئی! [2013 Dec] 
*آن چه که در صد روزاول روشن شد! [2013 Nov] 
*چالش های نفس گیرمذاکرات هسته ای و چشم اندازآن! [2013 Nov] 
*کردستان را اعدام نکنید! بلوچستان را اعدام نکنید! ایران را اعدام نکنید! [2013 Nov] 
*مکثی پیرامون دوموضوع: جعلیات سیزده آبان، و مدیریت لبخند دیپلماتیک برای خارج و خشونت در داخل! [2013 Nov] 
*دامنه رسوائی و خشم ناشی از شنود فراگیرجهانیان هم چنان بالامی گیرد! [2013 Oct] 
*نگاهی فشرده به دومسأله: بحران مهاجرت و یک شبه فتوای فاشیستی  [2013 Oct] 
*دور دوم مذاکرات هسته ای و چالش ها! [2013 Oct] 
*جنگ قدرت، وزیرامورخارجه را روانه بیمارستان کرد! [2013 Oct] 
*پس لرزه های تماس تلفنی اوباما و روحانی! [2013 Sep] 
*تحولات اخیر و تأثیر«نرمش قهرمانه» برچالش هسته ای! [2013 Sep] 
*دردفاع از فراخوان به کارگران برای چاره یابی و اهمیت این نوع فراخوان ها! [2013 Sep] 
*از «جیمی کراسی» تا «روحانی کراسی»! [2013 Sep] 
*یک پیروزی دیگر! [2013 Sep] 
*به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی! [2013 Sep] 
*پایدار باد خاطره جان باختگان تابستان سیاه 67! [2013 Sep] 
*شمارش معکوس برای حمله به سوریه؟ [2013 Aug] 
*از گفتمان«اصلاح طلبی» تا گفتمان«اعتدال» فاصله زیادی نیست!  [2013 Aug] 
*وضعیت مصر در حالت دراماتیک! [2013 Aug] 
*سعیدحجاریان کاتولیک تر از پاپ و در نقش یک پنبه زن! [2013 Aug] 
*بحران بازتولید و کابینه نجات! [2013 Aug] 
*از مهندسی انتخابات تا مهندسی کابینه [2013 Aug] 
*هنرِبرقدرت یا هم آغوش ِبا قدرت؟! [2013 Jul] 
*«شگون» پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت  [2013 Jul] 
*توپ در زمین کیست؟ رفسنجانی و اصلاح طلبان یا خامنه ای؟ [2013 Jul] 
*انقلاب مصردر فازجدید و سه ویژگی آن! [2013 Jul] 
*نقش شبح تحریم در"انتخابات" [2013 Jun] 
* نگاهی به صف آرائی ها و چالش های صحنه "انتخابات" در آستانه دقیقه 90 [2013 Jun] 
*پروازشبحی برفراز "انتخابات"! [2013 Jun] 
*گفتگو با نشریه نگاه بخش نخست [2013 Jun] 
*نقدی به یک گفتار تلویزیونی(2) [2013 May] 
*پیرامون نظرخواهی بی بی سی درباره"مسأله اصلی انتخابات چیست"؟ [2013 May] 
*"انتخابات" و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن [2013 May] 
*"انتخابات" و به صحنه آمدن محتوای گندیده نظام! [2013 May] 
*اتحاد جمهوری خواهان پس از ده سال [2013 May] 
*نام نویسی رفسنجانی و شوک حاصل از آن درمیان صفوف حاکمیت! [2013 May] 
*تحریم گسترده انتخابات یک گزینه واقعی و مؤثر! [2013 May] 
*آیا بسوی تعین یافتن یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟! [2013 May] 
*نگاهی به یک حرکت و تاکتیک موفق و الهام بخش! [2013 Apr] 
*مرگ تاچر یا تاچریسم؟  [2013 Apr] 
*در پاسخ به دو انتقاد  [2013 Apr] 
* سازها راباید دوباره کوک کرد! [2013 Apr] 
*پیام نوروزی خامنه ای، و«ضد پیام»! [2013 Mar] 
*چه کسی مشغول تدارک «فتنه» ۹۲ است؟! [2013 Mar] 
*درددل حضرت آقا! [2013 Mar] 
*بازهم در اهمیت مطالبات معیشتی و جنبش مطالباتی [2013 Mar] 
*انتخابات نمایشی و برچسب نافرمانی مدنی! [2013 Mar] 
*بادبان ها را باید در کدام جهت برافراشت؟ [2013 Feb] 
*نگاهی به یگ گفتگو و دو رویکرد متضاد در برابر اتحادیه ها! [2013 Feb] 
*در جمهوری اسلامی هتل ها به زندان ها رشک می برند! [2013 Feb] 
*انتخابات ریاست جمهوری و نعل وارونه رژیم (بخش اول) [2013 Jan] 
*پرتگاهی به نام شکاف بین حداقل دستمزد و خط فقر‎ [2013 Jan] 
*نقش روبه گسترش کارگران در جنبش مطالباتی- ضداستبدادی  [2012 Dec] 
*پاسخی کهنه به یک سؤال قدیمی :"آیا دوران سرمایه داری به پایان رسیده است"؟* [2012 Dec] 
*انقلاب مصر، آموزه ها و مهم ترین ویژ گی ها [2012 Dec] 
*تظاهرات کارگری هم زمان در 23 کشور اروپائی، و نقاط قوت و ضعف آن [2012 Nov] 
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد: [2012 Nov] 
*تصویب برنامه بسته ریاضتی با وجود اعتصاب سراسری و محاصره پارلمان، و یک پرسش چالش برانگیز [2012 Nov] 
*انتخابات آمریکا و کانونی شدن جدال ها حول طبقه متوسط! [2012 Nov] 
*بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود! [2012 Oct] 
*خود خوارگی، مهم ترین دشمن حکومت اسلامی! [2012 Oct] 
*موج بلند بحران، ویژگی ها و پی آمدهای آن(1) [2012 Oct] 
*حذف نام مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی و ادعای بهم خوردن توازن قوا! [2012 Oct] 
*اوج گیری جنگ قدرت و دستگیری فرزندان رفسنجانی! [2012 Sep] 
*منشورها و بازارمکاره سیاست! [2012 Sep] 
*چپ و چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی! [2012 Sep] 
*برای مقابله با بحران پراکندگی از کجا باید شروع کرد؟ [2012 Sep] 
*طناب دار بر گلوی دموکراسی! [2012 Aug] 
*موقعیت چپ در ایران؟ بحران تئوریک؟ بحران هویت؟ پایگاه اجتماعی؟ گسست­ها و اتحادها؟ * [2012 Jul] 
*یک استدلال و هزار اما و اگر [2012 Jul] 
*نشست کلن: آزمون جدید؟ امیدها و چالش ها؟ [2012 Jul] 
*شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه  [2012 Jun] 
*از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود! [2012 May] 
*جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند؟  [2012 May] 
*چاووش خوان، و آوای مرگ جمهوری اسلامی!  [2012 May] 
*انتخابات فرانسه وچپ گروگان گرفته شده! [2012 May] 
*تراژدی خودکشی داروسازبازنشسته یونانی،ادعانامه ای علیه نظام سرمایه داری! [2012 Apr] 
*دخیل بستن رفسنجانی به خمینی درآستانه برگزاری مذاکرات هسته ای [2012 Apr] 
*جدی میگم! سلاح هسته ای وحرمت فتوا! [2012 Apr] 
*مارش جهانی روزکارگر با شعاراعتصاب عمومی و یک روزبدون نودونه درصدی ها! [2012 Mar] 
*چگونه سالی ؟! [2012 Mar] 
*نگاهی به چندچالش پیشاروی جنبش زنان [2012 Mar] 
*بروزلحظه تاریخی درهمکاری اصلاح طلبان وسازمان اکثریت! [2012 Mar] 
*پی آمدهای نمایش انتخاباتی رژیم! [2012 Mar] 
*سخنی پیرامون اعتراضات 25 بهمن [2012 Feb] 
*جنگ و تحریم گسترده به مثابه دواستراتژی متفاوت یا دووجه یک استراتژی؟ [2012 Feb] 
*اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد! [2012 Jan] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموموکراسی مستقیم ومشارکتی [2012 Jan] 
*تقابل دواستراتژی: « تحریم گسترده نفتی وبانکی وتهدیدات نظامی» و «تهدید در برابر تهدید» [2011 Dec] 
*پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است! [2011 Dec] 
*معترضان جهان؛ چهره سال مجله تایم؛ مردم سوژه گی! [2011 Dec] 
*جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره! [2011 Dec] 
* "انتخابات" مجلس شورای اسلامی واهمیت یک جنبش تحریم گسترده [2011 Dec] 
*اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار  [2011 Nov] 
*به مناسبت يک ماهگی جنبش: جنبش وال استريت،ازتصرف فضا-مکان ها تا فلج سازی سازوکارهای سيستم!  [2011 Nov] 
*بار دیگر آوای شوم جنگ طلبی! [2011 Nov] 
*سکولاریسم و"اسلام اخلاقی" آقای سروش! [2011 Nov] 
*اهمیت کنشگری مادران پارک لاله [2011 Nov] 
*آیا لیبی واقعا "آزاد"شد؟  [2011 Oct] 
*جنبش اشغال وال استریت، و برخی ویژگی های جنبش های جدید [2011 Oct] 
*یک ارزیابی ازاعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر واهمیت آن [2011 Oct] 
*معلمان و شعاربرابری جنسیتی به عنوان شعارسال تحصیلی جدید  [2011 Oct] 
*جنبش دانشجوئی وضرورت درهم شکستن تهاجم رژیم به محیط های آموزشی! [2011 Sep] 
*گفتمان «دموکراتیک» یا سوسیالیستی، کدامیک؟! [2011 Sep] 
*اسپانیا، دموکراسی وتصویب برنامه ریاضت اقتصادی [2011 Sep] 
*میراث خمینی برای جانشینان خود [2011 Sep] 
*لیبی: باچشمی گریان وبا چشمی خندان! [2011 Aug] 
*انگلیس: شورش طردشدگان وبه حاشیه رانده شدگان! [2011 Aug] 
*دراهميت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)  [2011 Aug] 
*گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص [2011 Aug] 
*رابطه جنبش و "چه بایدکرد"! [2011 Jul] 
*دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه [2011 Jun] 
*زایش وزوال اسطوره ها درعصرنوین  [2011 Jun] 
*تاکتیک، وحکمت های نهفته در یک نظرسنجی! [2011 Jun] 
*تاکتیک های گشاینده وتاکتیک های بازدارنده [2011 Jun] 
*انقلاب پاسخ است یا سؤال؟ [2011 Jun] 
*جنبش با کدام گفتمان ؟ [2009 Aug] 
*"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان [2008 Nov] 
*یک نافرمانی باشکوه! [2008 Oct] 
* آزمون جنبش زنان درمقابله با [2008 Sep] 
*یک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن [2008 May] 
*"انتخابات"رسوا وپرازتقلب! [2008 Mar] 
*مارش عظیم تحریم کنندگان ومعضل صندوق های خالی! [2008 Mar]