جناب محمود سرابی، خود خواسته به «اوت» تشریف برده اید!
م. گئومات

«تاريخ به راه راست رَوَد که روا نيست در تاريخ، تبذير و تحريف کردن...» ابوالفضل بيهقی.

***

جناب محمود سرابی سلام! بنده در عالم ورزش فوتبال اگر که بیش از جنابعالی سابقه فعالیت نداشته باشم، کمتر ندارم. هم سالها بازیکن فوتبال بوده ام آنهم در دامان مکتب شاهین، هم گواهینامه مربیگری و داوری فوتبال دارم که به هر دو کار نیز پرداخته ام در پیش از انقلاب البته. این ها را نوشتم که شما با استفاده از یکی از شقوق آشکار مغلطه یعنی پرداختن به فرد به جای گفتار او، باز هم سعی نفرمایید که نوشته مرا باطل جلوه بدهید.

آقای ایرج مصداقی را نیز تنها از طریق مقالات و کتب ایشان می شناسم و بس.

«منافلاطون رو دوست دارم، ولی حقیقت را بیشتر از او دوست دارم» (ارسطو)

پاسخ زیر را هم صرفاً بر این اساس نوشته ام که مقاله شما را یک کلی گویی غیر منصفانۀ پر از تعصب تشخیص داده ام. از این رو محبت بفرمایید و این نوشته را حمل بر جناح بندی سیاسی ننمایید. مراد من صرفاً پاسخی است بر پای چوبین موریانه خوردۀ استدلال شما در انتقادتان از مقالات فوتبالی آقای ایرج مصداقی.

مرقوم داشته اید که: «او [اقای مصداقی] مدافعی است که عمداً گل به تیم خود می‌زند»

 جناب محمود سرابی! اگر آن عینک ویژۀ یک تعصب خاص را که با منظوری از پیش تعیین شده به چشمانتان زده اید، بردارید به وضوح هر چه تمامتر مشاهده خواهید نمود که آقای ایرج مصداقی به همان دروازه ای شوت می کند که سرداران سپاه، معممین و مکلای های سیاسی کارِ هرگز ورزش نکردۀ جمهوری اسلامی در آن سنگر گرفته اند. همان دروازه ای که بی گمان شما نیز باید به آن شوت بفرمایید. لاکن در کمال تأسف ضمن به کار گیری اندکی چاشنی تعصب با پرداختن بی دلیل به شخص آقای مصداقی، در درون محوطه هیجده قدم خودتان مرتکب یکی از خطاهای نُه گانه قبلی و دَه گانه فعلی شده و یک ضربه پنالتی حساس به جمهوری ولایت مطلقه فقیه تقدیم کرده اید.

پیش چشمت داشتی شیشهٔ  کبود          زان  سبب  عالم  کبودت  می‌نمود

اگر به زعم شما، آقای مصداقی در آفساید گیر کرده باشد، شما نیز که بنا به ادعای خودتان در آن دوران سیاه خفقان هولناک دهه 60 بی آن که اندکی خم به ابرو بیاورید که در پیرامونتان چه می گذرد، در کمال آرامش خیال مشغول مربیگری بوده اید: « سالهای 64 ـ 61 همیشه به عنوان یکی از مربیان برتر فوتبال ایران حضور داشته ام»، به منظور دادن فرصت گل و امتیاز به تیم جدیدتان، برای خروج از موقعیت آفسایدی که در آن قرار داشته اید، سراسیمه به خارج از زمین بازی دویده اید! بدون تردید این شیوه متداول در ورزش فوتبال را جنابعالی به خوبی می شناسید.  

همانگونه که خود جنابعالی نیز واقف هستید، در عالم ورزش فوتبال بوده اند کسانی که به عمرشان فوتبال بازی نکرده بوده اند و برای نمونه یکی از آنها تنها توپ جمع کن مسابقات فوتبال بوده، لاکن در حال حاضر در زمره مربیان برجسته دنیا به شمار می رود. نام ایشان را نمی نویسم با این پیشداوری که شما قاعدتاً باید ایشان را بشناسید،

در ثانی در عالم خبرنگاری و مفسری فوتبال نیز بوده اند بسیاری از کسانی که هرگز پایشان به توپ فوتبال نخورده بوده است لاکن در زمره گزارشگران، نویسندگان، خبرنگاران و مفسرین زبده فوتبال بوده اند. نام این افراد را نیز به عمد نمی نویسم که چون شما با آن همه احاطه بر دنیای فوتبال، علی القاعده می باید آنها را بشناسید،

لذا اینکه آقای مصداقی که جنابعالی برای ایشان و بی گمان دیگرانی همانند وی تکلیف تعیین نموده اید که « آقای مصداقی با اذعان خودش به عنوان یک علاقمند و تماشاگر که از دور دستی بر آتش داشته است وارد حیطه تاریخ نگاری فوتبال شده است یعنی حداکثر جایگاه ایشان «تماشاگر، هوادار» فوتبال است به همین دلیل نه توانسته و نه اجازه داشته به حریم فنی فوتبال وارد شود.»، امری بسیار بی مورد و خارج از عرف و بیرون از دایره اخلاق است.

مرقوم فرموده اید که:« اصلاً چرا ایرج مصداقی در این روزگار پرکاری و پر مشغله‌ای به سراغ فوتبال آمده است؟»

اولاً این موضوع هیچ ارتباطی به شما ندارد. مگر جنابعالی نماینده تام الاختیار وزارت ارشاد اسلامی هستید که دیگران برای پرداختن قلمی به مقوله فوتبال نیاز به کسب مجوز از شما داشته باشند؟

درثانی وقتی که ورزش ایران در کل و فوتبال به طور اخص، مبدل به صحنه تاخت و تاز سیاسیون و سرداران سپاهی-امنیتی یی گردیده که از ورزش فوتبال تنها به عنوان سکوی تبلیغاتی در عالم سیاست و اقتصاد، سوء استفاده ابزاری می کنند و یک نفر دونده که تفاوت میان توپ والیبال و فوتبال را نمی داند و به اقرار خودش نام باشگاه های سرشناسی همچون منچستر یونایتد، رئال مادرید، بارسلونا و ... هرگز به گوشش نخورده بوده است، برکرسی ریاست فدراسیون فوتبال تکیه می زند، باید هم افرادی مبارز و آگاه نظیر آقای مصداقی پا به صحنه گذاشته و پشتِ پرده های کثیف دنیای فوتبال آلوده به همه چیزِ ایران اسلامی را افشا نمایند. مگر آقای مصداقی از استراتژی و در درون آن از تاکتیک تیمی و تکنیک و مهارت های فردی بازیکنان تیم ملی فوتبال و تیم های باشگاهی ایراد گرفته است که نیاز به آشنایی کامل با ورزش فوتبال داشته باشد. هرچند در آن صورت نیز وجود افرادی همچون گواردیولا و اسون گوران اریکسون و امثالهم تأیید می نماید که انسان می تواند حتی یک مربی بزرگ فوتبال بشود، بی آنکه هرگز به طور جدی فوتبال بازی کرده باشد.

یکی از شاهکارهای شما این است که مرقوم داشته اید که:« او می‌خواهد چون نوشته‌های زندانش از بار جرایم و جنایات رژیم کم کند و دهها هزار نفر اعدامی را از پنج رقمی به 4 رقمی ناقابل تقلیل دهد!»

برادر من! آخر با کدام معیار و منطقی می توان ادعا نمود که کسی که حتی در مورد دشمن خونی خود نیز رعایت عدالت و حقیقت را می کند، می خواهد از بار جرایم و جنایاتت آن رژیم کم کند!؟ هر چه باشد در همان سالهای دهه هولناک 60 که جنابعالی با خیالی آسوده سرگرم مربیگری فوتبال بوده اید و مشغول «پرورش استعدادهای ناب فوتبال» آقای ایرج مصداقی همانند هزاران نفر از مخالفین راستین نظام جمهوری اسلامی که از قضا بیشترینشان از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق بوده اند، در زیر شکنجه های وحشیانه فریادشان به آسمان بلند بوده و به جوخه های مرگ سپرده می شده اند. راستی شما در آن زمان به چه می اندیشیده اید؟

اتفاقاً بر اساس علم حقوق قضایی، آنچه که آقای مصداقی به آن پرداخته و رقم نزدیک به واقعیت تعداد قربانبان دهه شصت را ذکر کرده است، مانع از این می گردد که در یک دادگاه صالحه، بی پایه بودن تعداد غیر واقعی تعداد کشته شدگان، اصل موضوع کشتار را زیر سؤال برده، کمرنگ نموده و قضات را نسبت به اصالت تعداد واقعی قربانیان نیز دچار شک و تردید نماید. آیا این یک خدمت است به تاریخ یا خیانت؟ با این حساب آقای عمادالدین باقی نیز که جدا از بزرگنمایی های تبلیغاتی آخوندی، آمار قریب به واقعیت اعدام شدگان زمان شاه را به دست داده است، می بایست یکی از طرفداران سلطنت باشد و نه یک محقق واقعیت گرای بی طرف!

و اما بعد! این که شادروان حبیب خبیری هیچگاه در یک مسابقه رسمی یا دوستانه تیم ملی فوتبال ایران کاپیتان آن تیم نبوده، امری انکار ناپذیر است. آن گفته غرض آلود محمد مایلی کهن، اگر که چنین گفته باشد(1)، که « حبیب خیبری که به عنوان کاپیتان جلوی تیم حرکت می کند عکس خمینی را سر و ته به دست می گیرد ...» به هیچ وجه مبین کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران بودن ایشان نیست. شما که در دهه هولناک 60 به خیر و سلامتی مشغول مربیگری فوتبال بوده اید، لطفاً بفرمایید در کدام مسابقه اعم از رسمی یا دوستانه تیم ملی فوتبال ، شادروان حبیب خبیری کاپیتانی تیم ملی را به عهده داشته است؟

نوشته اید که:«حالا چرا ایرج مصداقی که با ذبلی [زبلی] نبش قبر فوتبال می‌کند و با رونویسی از آرشیو کیهان ورزشی تاریخها و اسامی را در می‌آورد و ...»

راستی مگر برای دستیابی به تاریخچه مسابقات و رویدادهای فوتبالی باید به آرشیو مجله "حمل و نقل" مراجعه کرد که آقای مصداقی به خطا اطلاعات خود را از آرشیو نشریه کیهان ورزشی به دست آورده است؟

در ثانی شما نیز بر ما منت گذاشته و به همان سبک آقای مصداقی سری به آرشیو کیهان ورزشی بزنید و نگاهی به تاریخچه مسابقات تیم ملی فوتبال ایران بیندازید و در صورت امکان عکس و یا اسامی آن تیم ملی یی که شادروان حبیب خبیری کاپیتان آن بوده است را رونویسی/کپی نموده و به اطلاع همگان برسانید. مطمئن باشید که هدف روشن نمودن یک تاریخچه است بی آنکه خدای ناکرده نیتی غیر در پس آن پنهان شده باشد. اگر چه من نیز همانند شما بر این اعتقاد هستم که نفس مبارزه زنده یاد حبیب خبیری با رژیم جمهوری ولایت مطلقه فقیه ارزشمند و قابل ارجگزاری می باشد صرفنظر از اینکه ایشان چه نقشی در تیم ملی فوتبال ایران داشته است. پس چه اصراری در کار است که بازوبند کاپیتانی تیم ملی فوتبال ایران به نادرستی بر بازوی آن روانشاد بسته شود؟

مرقوم فرموده اید که: «طرح منطقه‌ای از جمله طرحهای سید محمد بهشتی بود که آن روزها یکی از محورهای پرقدرت رژیم محسوب میشد. بهشتی و همسالگانش مانند مفتح، مطهری، رجایی، باهنر و... اعتقاد داشتند...»

ای آقا! آخوند « بهشتی و همسالگانش [!؟] مانند مفتح، مطهری، رجایی، باهنر و...» را چکار به منطقه ای کردن مسابقات فوتبال! برادر من! در آن شرایط فوق العاده جنگی و درهم ریختگی و آشفتگی کلیه امورات مملکت، زعمای قوم همین را کم داشته اند که برای منطقه ای کردن مسابقات فوتبال برنامه ریزی کنند!

مرقوم داشته اید که:« بسیاری بزرگتر و نام آوارتر از شما [آقای مصداقی] هم نمی‌توانند ذره‌ای از اعتبار و شکوه حبیب خیبری کم کنند.»

برادر من! آخراینکه کسی به درستی ادعا نماید که شادروان حبیب خبیری کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران نبوده، تصحیح حافظه کمرنگ شده و یا به عمد آگراندیسمان شدۀ تاریخ ورزش فوتبال ایران است و یا آنطوری که شما نوشته اید، کاستن از « اعتبار و شکوه حبیب خیبری»؟  

از همه این ها گذشته، حبیب خبیری نیز یکی از همان هزاران قربانی ی به زعم شما پنج رقمی ی مبارزه با نظام جمهوری اسلامی بوده است که شاید شما نام هیچکدام از آن دیگران را نیز ندانید. از جمله دختر بچگان معصومی که اکثراً به جرم توزیع اعلامیه و نشریه همان سازمان متعلقه حبیب خبیری دستگیر شدند و در شب پیش از اعدام به عنف مورد تجاوز پاسداران ظلمت و پلیدی قرارگرفتند با این خیال واهی که در آن دنیا به بهشت نروند!

 بعد مُردن تربت ما را عمارت گو مباش           بر سر قبر شهیدان گنبدِ گردون بس است

جناب سرابی! مقاله "نگاهی به فوتبال ایران در ۳۵ سال گذشته"تا کنوندر8 قسمتِ مفصل منتشر شده است، پرسش من از شما اینست که چرا جنابعالی از آن 8  فقره مقالۀ طولانی ی روشنگرانۀ منتشر شده تنها بند کرده اید به همین یکی دو مورد خاص که در انتقادنامه خودتان آورده اید؟ یعنی که حتی اگر ایرادات شما بر بخش مختصری از مفاد مقاله آقای مصداقی درست هم باشد، که نیست، آیا در کل 8 قسمتِ آن سلسله مقالات حتی یک نکته مثبت نیز وجود نداشت که شما اینگونه دربست و فله ای آن مقالات و خود آقای مصداقی را تخطئه فرموده اید؟

چون غرض  آمد   هنر پوشیده   شد                صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت  قرار               کی  شناسد   ظالم  از  مظلومِ زار؟   (مولوی)

 

در خاتمه ادعا نموده اید که« اینجا لانه شاهین است.». شاید که چنین نیز باشد. لاکن آیا خود شما نیز در عالم واقع از پرورش یافتگان مکتب شاهین هستید؟

موفق باشید

م. گئومات

***

پانوشت:

1- این چنین مطلبی در مورد شادروان ناصر حجازی نیز نوشته شده است:

«در شروع یکی از بازیهای استقلال تهران در اوایل انقلاب مسئولان برای مراسم ابتدایی بازی به بازیکنان هر دو تیم عکسهایی از روح الله خمینی داده بودن که هنگام قرائت قرآن در دست بگیرند ولی ناصر حجازی از گرفتن عکس خمینی ممانعت می کند در پی همین مسئله مسئولان وقت نه تنها از ورود حجازی به زمین جلوگیری می کنند بلکه چند روز بعد از آن ماجرا مسئولان تربیت بدنی از جمله نصرالله سجادی قانون عدم حضور بازیکنان بالای ۲۹ سال در تیم ملی را به تصویب می رسانند»  

http://www.voinews.net/archive/program/5355/

آقای سرابی! اگر همانند این حادثه که درمورد زنده یاد حجازی رخ داده و رسماً نیز اعلام گردیده، به ادعای آقای محمد مایلی کهن در مورد شادروان حبیب خبیری نیز رخ داده باشد، بدون شک باید جایی مکتوب و یا رسماً اعلام شده باشد. در کجا؟

 

 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران