آقای رجوی شما با جهل خود بیعت کرده اید
مهناز قزلو

گزارش ۹۲ خطاب به مسعود رجوی، رقصی چنان میانه ی میدانی که بسان موجی به ساحل صخره های مرجانی لب ها فروپاشید و تابوی سکوت را شکست. لب فروبستگانی را جان به لب آورد که سال هاست دندان بر جگر خسته فشرده و از سر سازش ناپذیری با نظام پلید جمهوری اسلامی، ناملایمات، تلخی ها و بی لطفی های همرهان را به جان خریده اند و اینک حرف هایی از جنس نگفتن را ناگزیر طلسم می شکنند.

براستی مگر ایرج مصداقی چه می گوید که چنین شمع آجین اش می خواهید. "کاستلیو"یی (Castellio) در برابر "کالون"ی(Calvin)  دیگر که بی پروا پرده برانداخته است... و به نام انسانیت چراغی فرا راه نسل ها نهاده که هرگز دیگر خاموش نخواهد شد.

آقای رجوی، تا دیر نشده در پیشگاه این مردم زانو بزنید و عذرخواهی کنید. مگر نمی بینید هر چه می گذرد شاهدان بیشتری که تاکنون به هر دلیل یا جرات نکرده اند شما را مخاطب قرار داده و به چالش بکشند - چرا که از تبعات آن که پر بیراه هم نبوده و نیست هراسیده - و یا به هر دلیل دیگر ناگزیر زبان در کام کشیده و یا به هر ترتیبی وادار به سکوت شده اند، اینک یکی پس از دیگری بر صحت و درستی انتقادات و مستندات مصداقی و صدق گفتارش گواهی می دهند و گوشه ها و زوایای پنهان و آشکار آن را هر چه بیشتر به پیش "چشم جهانیان" شهادت می دهند. مجاهدین مستقر در اشرف و لیبرتی نیز گروه گروه و دسته دسته در حال انتقال و عزیمت به کشورهای دیگر هستند...پیش از آنکه آنان دردمندانه به سخن آیند... پیش از آنکه "برخیزند و بگشایند بند از دل پر آتش"، خود، تو سخن بگو! زنجیره ی هستی براساس قوانین فیزیک مبتنی بر نظمی شگرف است همچون "دانه های سپید برف" که حقیقت و راز انسان و انسانیت در آن نهفته است.

آقای رجوی، شما یک فرد بدوی در روستاهای دورافتاده ی هر کجای دنیا نیستید که بشود به سادگی از کنار حرف ها و اعمال شما گذشت. شما رهبر یک سازمان سیاسی هستید با ادعای "تنها آلترناتیو رژیم"! و با شعار "ایران رجوی – رجوی ایران"! که متاسفانه تداعی کننده ی شعار "حزب فقط حزب الله"! است.

آنچه شما در تاریخ پنجم دیماه هزار و سیصد و نود و یک در جمع مجاهدین گفته اید چنین می نمایاند که از فرط خودباوری و خودشیفتگی از پادر افتاده اید. شما در آن نشست درونی، هواداران خود را تهدید می کنید که در صورت جدا شدن از شما "گزارش های اشان"! را افشا خواهید کرد. باورش بسیار سخت است که در مناسبات مجاهدین، نشست هایی با عناوین "دیگ"، "حوض" و "طعمه" وجود داشته است. اما واقعیت، تلخ تر و دردناک تر از اینهاست چرا که در این گونه جلسات شما افراد را به اعترافات بسیار شخصی در مورد مسائل خصوصی و گرایشات جنسی اشان که به هیچ احدی (تاکید می کنم هیچ احدی) جز خود آن افراد مربوط نیست، با نام "صفرصفر جنسیتی" علیه خودشان وادار کرده اید و تلخ تر و دردناک تر آنکه آنان در اوج اطمینان تن به اعتراف داده اند و شما از این اعترافات نوشتاری به عنوان "آتو" چون "شمشیر داموکلس" علیه خود آنان سوء استفاده نموده، راز برملا کرده و به اعتماد پاک و خالص آنان خیانت کرده اید و حتا اعتراف نوشتاری از این دست را هم در سایت هایتان انتشار داده اید. شرم آور است!

آقای رجوی، اعترافنامه ی کسی را (هر که می خواهد باشد...موضوع من فرد خاصی نیست) منتشر می کنید که به هیچ وجه انتشار آن شرافتمندانه نبوده است. نامه ای که بی تردید با ایجاد تلقینات و فضایی ویرانگر و غیرانسانی از جانب شما که بی شباهت به ماجرای "قیامت" در زندان های جمهوری اسلامی نیست و با اعتمادی بی شائبه از طرف آن فرد به مسوولی! نوشته شده و در آن اعتراف به "ارتکاب" به زعم شما "منکرات مستمر" شده است. انتشار نوشته ی یک مجاهد رانده شده در "سایت هایتان" و ذکر و اشاره ی به آن در گزارش ۹۲ "ایرج مصداقی" و همچنین گواه "کریم قصیم" در مصاحبه اش، بر آنم داشت که خطاب به شما بنویسم.

آقای رجوی، "خودارضایی Auto-eroticism" یا "اونانیسم Onanism" یا "ماستور باسیون Masturbation" از دریچه ی علم، پدیده ای شایع در میان تمام جانداران (نه تنها انسان) و یک امر بسیار طبیعی تلقی می شود و نه یک بیماری. و از آنجا که از دو خواستگاه متفاوت نشات می گیرد یعنی فیزیولوژیک و ماهیت احساسی و عاطفی، تنها اشکالی که تاکنون برمبنای بررسی ها و تحقیقات علمی بر اونانیسم یا خودارضایی ثابت شده است آنکه فاقد کلیه ی ابعاد و ویژگی های لازم در برآوردن تمامی جنبه های مختلف یک رابطه ی دو جانبه ی جنسی کامل با انسانی دیگر (خواه همجنس یا دگرجنس) به عنوان یک نیاز مسلم و طبیعی می باشد. به عبارت دیگر از یک سو صرفن بخشی (و نه تمام و کمال) از نیاز جنسی و جسمی را پاسخ می دهد و از سویی دیگر فرد از نظر روانی پاسخ مناسب و درخور انسانی را دریافت نمی کند که در واقع اشاره به وجه تمایز انسان با موجودات دیگر به لحاظ روانی با توجه به تفاوت قوه ی تعقل و تفکر در او دارد. چرا که یکی از نیازهای ضروری کارکرد مغز به عنوان مکانیسم اصلی و مرکزی، داشتن رابطه ی جنسی با همه ی ابعاد آن است که طبیعت در انسان به ودیعه گذاشته و در صورت محروم بودن از آن، بسان محروم بودن از هوا و آب، از عدم سلامت کامل روانی رنج خواهد برد.

اما نکته ی قابل توجه آن است که به موازات قدمت حیات موجودات، این قانون پیوسته ساری و جاری بوده است. بر اساس آخرین اکتشافات، دانشمندان به تازگی فسیلی را در آفریقای جنوبی کشف کرده اند که مدرک مستدلی از وجود حیات در  ۲.۲ میلیارد سال پیش بدست می دهد. این خبر بتاریخ ۲۳ جولای ۲۰۱۳  در رسانه هایی مانند SciVerse  ساینس دایرکت و The Economic Times و ساینس نیوز و دیگر رسانه های معتبر جهانی انتشار یافت. به عبارت دیگر این یافته ی علمی جدید مبین این است از آنجا که قدمت حیات به قدمت نیازهای جنسی گره خورده، خبر از تاریخ دومیلیاردی این امر بدیهی می دهد. چگونه است که هنوز به مانند تابو از آن می هراسید یا آن را عملی "شنیع"! قلمداد می کنید. آیا براستی بر این باورید که طبیعت خصوصیتی "شنیع و شرم آور" به موجودات بخشیده است؟ پاسخ این است: با باورها و نگاه ایدئولوژیک شما که نفس ارتباط جنسی را "البته برای دیگران و نه خود" کثیف می دانید، همخوانی ندارد.

لازم است بدانید اونانیسم در اغلب موارد ناشی از فقدان و غیاب رابطه ی جنسی یک انسان (موجود) با انسانی (موجودی) دیگر روی می دهد که در واقع با "طلاق های جمعی تحمیلی"، خود شما موجبات آن را اساسن فراهم کردید. این طرز تلقی از "خودارضایی یا اونانیسم" که آن را "شنیع" تلقی کرده و مستوجب مجازات می داند از نگرش هایی سخت منسوخ شده و ماقبل رنسانسی و یا حتا پیشتر از آن ریشه می گیرد. توجیه غیرعقلانی و پایه ی "استدلال چوبین" آن نیز به همان اندازه "سخت بی تمکین بود" که ادله ی بی پایه و اساس سنگسار یک زن به دلیل برقراری رابطه ی جنسی خارج از چارچوب ازدواج و یا دست و پا بریدن و به دار آویختن و امثال آن بر اساس رویه ی قضایی و قوانین به غایت خشونت آمیز و غیرانسانی مجازاتهای اسلامی قصاص. گویا شما از "حق هر انسان بر بدن خود" در جهان متمدن امروز سخت بی خبرید. 

 

آقای رجوی، شما حق ندارید احساس لطیف و زیبای کشش جنسی یا رابطه ی جنسی را از کسی منع کنید. مگر خود شما با سه بار ازدواج چنین کرده اید؟ شما حق ندارید نوع "لذت جنسی" را برای کسی جز خودتان تعریف کنید. هر کس حق دارد سرخوشی اش را تمکین کند و سهم عادلانه ی خود را از زندگی بگیرد. اگر بنا به هر دلیلی کسی در این مورد یا هر امر دیگری از شما در مقطعی از زمان پیروی کند معنی اش به وضوح و روشنی آن است که خود انتخاب کرده بنابراین فرد انسانی محق است هر لحظه که اراده نماید، دیگر متابعت نکند و شما حق ندارید او را تخطئه کرده و بیازارید. آنچه شما در این خصوص در کارنامه ی خود دارید گستره ی هراس انگیز و منحطی است که تاکنون وجدان بیدار بشریت آگاه به آن به صراحت "نه" گفته. بگذارید انسان ها آزاد و رها، سرشار از التهاب بودن، خود واقعی اشان را بیابند و بسرایند و دل ببازند به اعجاز آنچه خود آزادانه انتخاب می کنند. شما حق ندارید دستان یک انسان را در لمس پيكرش فلج کرده، به او حس گناه القا نموده و با جنسیت اش بیگانه سازید. هر انسان حق بدن خود را دارد تا بی دغدغه ای، سرشار از نشاط هستی با خود یگانه شود... عریان و فارغ از تقابل های موهوم. هر انسان حق دارد خود، گرایش، تفکر و حتا تن اش را با سرانگشتان شک و یقین بکاود و مستانه ترین شور حیات را بازیابد. شما هم بهتر است فکری به حال خرافه های موهوم و نابخردانه ی ذهنی اتان کنید که مدتهای مدیدی ست در دخمه های متحجر قرون دفن شده اند. اگر قانونگذاران جمهوری اسلامی این بدقواره های دایناسور مغز، کشف و شهود جهان شورانگیز تن و روان را از انسان ها ربوده اند و در ازای آن احساس گناه و شرمساری به ودیعه داده اند... اگر جنسیت، گرایش و هویت جنسی را به پستوهاي توقيف شده سپرده اند... اگر آن را خطه ي سياه و شرم آور دانسته اند...(البته برای دیگران و نه برای خود که از گفتار و نوشته های پرنو گونه اشان پیداست)... اما بی تردید گمان نمی رود شما شانس زیادی در تداوم آن داشته باشید. دیگر فصل بازتاب قدیسین در ماه گذشته است.

 

آقای رجوی، از بارگاه الهی خود به کوچه و بازار قدم رنجه فرمایید و با مردم در آمیزید. باور کنید شما خود را از زیباترین لذت های دنیا محروم کرده اید... لذت و شوق با مردم بودن! از اولوف پالمه نخست وزیر فقید سوئد بیاموزید. از سیاستمداران برچسته ای بیاموزید که همچون مردم عادی به خرید یا سینما و رستوران می روند. روشنفکر باید یک قدم از مردم جلوتر باشد و این ممکن نمی شود مگر همه ی دردهای مردم را با آنها تجربه و لمس کرده و بشناسد. شاملوی بزرگ می گوید: "آن كه هدفش تنها و تنها رستگارى انسان نباشد، درد و درمان توده‏ها را نداند و نشناسد يا برآن باشد كه توده‏ها را براى ربودن كلاهى از نمد قدرت گزك دست خود كند روشنفكر نيست، دزدى است كه با چراغ آمده". 

آقای رجوی، از درگاه کبریایی خود بیرون بیایید. بروید به انجمن های LGBT. اگر تا بحال این حروف به گوشتان نخورده مترادف واژگان فرهنگ رنگین کمانی "همجنس گرا – دوجنس گرا- ترنس یا تغییر جنسی ها" است. بروید به دیدن ایرانی های همجنس گرا یا دو جنس گرا یا ترنس در کوچه و خیابانها. شما همجنس گرایی را "منکرات مستمر"  دانسته اید... آیا این است دیدگاه و باور شما به چنین حقیقت زلال و روشنی. آیا این است نگاه شما به این "دانه های سپید برف". وای بر شما!

آقای رجوی، هیچ می دانید نظام جنایتکار جمهوری اسلامی با همین نگاه غیرانسانی با این "ستاره های یخ زده ی سرزمین مان که پشت نقاب شب سوسو می زنند" چه ها که نکرده است. چگونه است که شما از بطن جامعه ی ایران و ایرانی تا این اندازه دور و بی خبرید. مسوولیت و وظیفه ی انسانی شما در برابر این گروه به مانند دیگر قشرها (زنان، کودکان، کارگران، دانشجویان و ....) که بیش از سه دهه تحت سرکوب و ستم جانیان جمهوری اسلامی بوده اند چیست؟ آیا می دانید همجنس گرایان همواره در معرض خطر اعدام قرار داشته و دارند. آیا می دانید چه بسا همجنس گرایانی که اعدام شده اند؟ آیا می دانید چه بسا همجنس گرایانی (زن و مرد) که از هراس مجازات های اسلامی تن به ازدواج های اجباری با دگرجنس خود داده اند که در واقع برای آنان به مقتضای ویژگی های هویت جنسی اشان، به مثابه مرگی تدریجی و شکنجه ای غیرقابل وصف بشمار می آید. آیا می دانید خشونت نهادینه شده در جمهوری اسلامی، امان از ترنس سکسوئل ها بریده است. آیا می دانید چه تعداد همجنس گرایانی که ناگزیر برای برخورداری از ذره ای حق حیات انسانی، تن به تیغ جراحی و تغییر جنسیت داده و می دهند؟ و آیا می دانید از آنجا که همجنس گرا نمی باید تغییر جنسیت بدهد پس از عمل جراحی چند درصد از آنان دست به خودکشی می زنند. آیا می دانید همجنس گرایان یا دوجنس گرایان و ترنس سکسوئل هایی که با تحمل سختی ها و مرارت های غیرقابل وصف از جهنم جمهوری اسلامی می گریزند چه ریسک هایی را بر جان می خرند. آیا خبر از وضعیت این دسته از پناهجویان به عنوان نمونه فقط در ترکیه دارید که چه شرایط بحرانی و طاقت فرسایی را سپری می کنند. همجنس گرای ایرانی مجبور است از هراس زیستن در آن جامعه، هویت جنسی خود را پیوسته پنهان کند و در محاق غمناک بی حقوقی مطلق با رنج هایش تنها و گاه درمانده پنجه درافکند. این پرنده های زیبا و پاک، "خنیاگران غمگین سرزمین من هستند که آوازشان را از دست داده اند... هزار کاکلی شاد در چشمانشان سوسو می زند و هزار قناری خاموش در گلوی اشان... هیچ کس از آنان سخن نمی گوید... در دل اندوهناک این شب، مهتاب شان را می جویند... هزار آفتاب خندان در خرام قلب های زخمدارشان است... هزار ستاره ی گریان در تمنای اشان...ای کاش... ای کاش ... عشق را زبان سخن بود...". به نظر می رسد در سایه ی نگاه و دیدگاه شما نیز وضع به مراتب ناامید کننده تر از این خواهد بود.

آقای رجوی، آیا تاکنون نسبت به این همه سرکوب و دشواری ها که جان و روان این رنگین کمانی های سرزمین مان را زخمی کرده، اعتراض کرده اید. هیچکدام از این شرایط غیرانسانی که برآنان تحمیل می شود تطابقی با ابتدایی ترین حقوق بشر ندارد که عین نقض حقوق بشر است. در کدام بیانیه و موضع گیری اتان به معضلات آنها پرداخته و یا به دفاع  از آنان برخاسته اید.

آیا می دانید محمود احمدی نژاد هم در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک، وجود همجنس گرایان را انکار می کند:

http://www.youtube.com/watch?v=XHAL8rkne5I

آیا می دانید محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای همجنس گرایی را بیماری توصیف می کند:

http://www.youtube.com/watch?v=akYnmi2gg_E

آیا می دانید محمد خاتمی همجنس گرایی را گناه کبیره و جرمی نابخشودنی محسوب کرده و مستوجب اعدام می داند:

http://www.youtube.com/watch?v=Ya8qhbZv1-4

و لابد خودتان بهتر می دانید که شما نیز آن را "منکرات مستمر و عمل شنیع" توصیف کرده اید.

واقعیت تکان دهنده ی این گروه انسانی را در لینک های زیر که شاید تصویر کوچکی از این فجایع بدهند، به تماشا و تعمق بنشینید:

http://www.youtube.com/watch?v=EmnIDRsldxM

http://www.youtube.com/watch?v=h39O1KrXYEQ

اما آیا می دانید کشور لبنان به عنوان اولین کشور اسلامی و عربی همجنس گرایی را از لیست بیماری خارج کرد.

http://www.economist.com/news/middle-east-and-africa/21582035-attitudes-homosexuality-are-becoming-more-tolerant-theyre-not-ill

آیا می دانید امروز حتا آنهایی که به اسلام باور دارند ناگزیرند خود را با مقتضیات جهان متمدن منطبق کرده و ورژن های جدیدی از آن ارائه دهند تا با بیانیه ی حقوق بشر در تضاد نباشد. یکی از آنها "امام داعیه عبدالله" مقیم واشنگتن است. او خود همجنس گراست و معتقد است که ازدواج همجنس گرایان طبق احکام اسلام مجاز می باشد.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/06/130622_l47_muslim_gay_marriage.shtml

اما.... شما همچنان این حق انکارناپذیر انسانی را یک عمل "شنیع و کثیف" و "منکرات مستمر" قلمداد می کنید. به شما توصیه می کنم اگر واقعن قصد قدیسه سازی از خود ندارید و فقط به دلایل امنیتی قادر نیستید در میان مردم ظاهر شوید و بدین خاطر در غیبت صغرا و کبرا بسر می برید، با یک پروفایل در فیس بوک به شبکه ی جهانی اینترنت بپیوندید تا دنیای امروز و مناسبات نوین آن را نه از دریچه ی تنگ چشمی و واپس گرایانه که بواسطه ی ابزار مدرن دوباره بشناسید.  

مهناز قزلٌو

بیست و هشت جولای دوهزار و سیزده – انگلیس

mahnaz_ghezelloo@hotmail.com

منبع:پژواک ایران


مهناز قزلو

فهرست مطالب مهناز قزلو در سایت پژواک ایران 

*هولوکاست دهه شصت [2017 Aug] 
*کاربرد نظریه میان برشی در جنبش کوئیر [2017 Jul] 
*تجاوز به کودکان و ضرورت واکاوی زیرساخت ها [2017 Jul] 
*به بهانه ی انتشار تصویر «محمد مقیسه‌ای» بازجوی جنایتکار من در اوین [2017 Jul] 
*سهم زنان از قدرت در ایران ‏ ‏‎  [2017 Apr] 
*جایگاه جامعه ی انسانی کوییر در روز جهانی زن [2017 Mar] 
*وضعیت زنان ایران در سال 2016‏  [2017 Jan] 
*روز جهانی کودکان دختر  [2016 Oct] 
*هیچکدام از ما نمی مانیم... [2016 Jan] 
*مسعود رجوی، این نخل ناخلف تبر شده! [2016 Jan] 
*چراغهای قرمز سرد [2015 Nov] 
*زخم های جناس ناقص [2015 Oct] 
*آتشفشان مچاله ي درد [2015 Oct] 
*یک اتفاق خوب [2015 Oct] 
*رنج تَرَك خورده [2015 Oct] 
*هیاهوی زوال [2015 Oct] 
*ماهیت معطوف [2015 Oct] 
*تشویش تلخ [2015 Oct] 
*شوکای ناآرام [2015 Oct] 
*اي كاش [2015 Aug] 
*مرباي آلبالو در اوين (خاطرات زندان) [2015 Aug] 
*ایکس های تفکر انتقادی [2015 Jul] 
*جنسیت ایکس و ۱۴۳۷ لایک فیس بوکی [2015 May] 
*لي لي [2014 Jun] 
*عقربه هاي شكسته [2014 Jun] 
*روايتي متفاوت! [2014 Apr] 
*دامن مادربزرگ [2014 Apr] 
*اهل زمين [2014 Apr] 
*«سرِ راهِ خودت نایست» [2014 Apr] 
*دلم آتش مي گيرد [2014 Mar] 
*آتش فریاد [2014 Mar] 
*در آغوش روياهايم [2014 Mar] 
*سکوت شکسته [2014 Feb] 
*گوگوش و ترانه ی بهشت - همجنسگرایی در هنر [2014 Feb] 
*باران [2014 Feb] 
*«انکار» [2014 Feb] 
*عاشقانه [2014 Feb] 
*«كانزرواتيو ديسكاشن» conservative discussion [2014 Jan] 
*فرانرم گرايان - قوانين حكومتي و تابوهاي فرهنگي جامعه [2014 Jan] 
*حوالی فردا [2014 Jan] 
*در پاسخ به سخنان چندش آور ابراهیم نبوی [2014 Jan] 
*زمزمه‌های ابر [2014 Jan] 
*«نفرت» در هنرِ! تنزل يافته ي مجاهدين خلق [2014 Jan] 
*کلاغ های قبرستان [2014 Jan] 
*زر می اندوزی با نام یارانم [2013 Dec] 
*بگذارید حرف بزند [2013 Dec] 
*پفيوزها! [2013 Dec] 
*پرسه های رویایی [2013 Dec] 
*يك گزارش و يك استمداد بشردوستانه  [2013 Dec] 
*«یوگیاکارتا» و «فرانرم گرایی» [2013 Dec] 
*هراس [2013 Nov] 
*آقای رجوی! شما مسوول مرگ خاموش اعتصابيون در ليبرتي هستید [2013 Oct] 
*مجال نگراني [2013 Oct] 
*خشونت و قدرت – صحنه ی اعدام در کتاب های کودکان [2013 Oct] 
*قانونگذاری مبتنی بر قوانین شریعت بر ضد کودکان در حکومت اسلامی ایران [2013 Sep] 
*آبی گرمترین رنگ هاست (برنده جایزه ی نخل طلای فستیوال کن در سال ۲۰۱۳)  [2013 Sep] 
*آقای رجوی.... متوقف نشده اید، سقوط کرده اید! [2013 Aug] 
*نامه به کودکانی که متولد شدند! [2013 Aug] 
*تا جهان بیدار شود [2013 Aug] 
*آقای رجوی، منصور قدرخواه «مزدور» است، نه من [2013 Aug] 
*آقای رجوی شما با جهل خود بیعت کرده اید [2013 Jul] 
*رهبر عقیدتی مجاهدین و مسئله ی غامض دموکراسی [2013 Jul] 
*فیس بوک و فرهنگ  [2013 Jul] 
*منتقد، توهمِ توطئه و تئوریِ پرتاب [2013 Jul] 
*رهبران و مقوله ی نقد [2013 May] 
*"شريعت" و شكنجه در زندانهاي جمهوري اسلامي  [2009 Dec] 
*خاطرات زندان (قسمت ششم) [2009 Nov] 
*صداي من نبودي... صداي من نيستي... [2009 Sep] 
*ستیزه [2009 Aug] 
*"انتخابات"!، مرده متحرك و اپوزيسيون  [2009 Jun] 
*حلقه هاي يك زنجير، قطره هاي يك دريا [2009 May] 
*روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران خاطرات زندان (٥) [2009 May] 
*شريعت و حقوق بشر  [2009 Mar] 
*زنان در گذرگاه مبارزه [2009 Mar] 
*ني لبك هايي كه انسان را سرودند - قسمت چهارم [2009 Mar] 
*شب دلواپس نيلوفراني است كه تا ماه قد مي كشند [2009 Feb] 
*نقض حقوق بشر و محاكمه جنايتكاران جمهوري اسلامي  [2008 Dec] 
*من يك زنم، يك انسان [2008 Nov] 
*ني لبك هايي كه انسان را سرودند [2008 Nov]