ممانعت رهبری از رفع حصر بیمار سالمند مبتلا به سرطان
زنگ خطر درباره سلامتی میرحسین موسوی بیمار ۷۲ ساله‌ی مبتلا به نارسائی قلبی 
محسن کدیور

  آیت الله آذری قمی مبتلا به سرطان خون در زمان حصر غیرقانونی ۱۵ ماهه سه بار به حالت کما فرو می رود. پزشکان متخصص رفع حصر و ایجاد فضای روحی مناسب را شرط ضروری بهبود بیمار ۷۳ ساله اعلام می کنند. پس از هر کما خانواده و دوستان کوشش فراوانی برای رفع حصر می کنند، به عنوان نمونه در تابستان و پائیز ۱۳۷۷ چند تن از علما برای رفع حصر آذری با آقای خامنه ای ملاقات می کنند. از جمله آیت الله مومن قمی کمی قبل از فوت آذری به دیدار رهبری می رود و در خواست می کند حصر بیت آیت الله آذری قمی برداشته شود که در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می رود. آقای خامنه ای در پاسخ وی می گوید: «به دَرَک!»  کمتر از دو ماه بعد از این ملاقات آذری قمی مظلومانه در غروب ۲۲ بهمن ۱۳۷۷ در بیمارستان خاتم الانبیای سپاه تهران «تحت الحفظ» جان می دهد، در حالی که خبر مرگ او در بخش اخبار بامدادی روز ۱۲ بهمن «ده روز قبل از آنکه وی جان دهد» از رادیو ایران پخش می شود!  

آذری از ۲۸ آبان ۱۳۷۶ به دنبال حمله‌ی سازماندهی شده به دفترش با عنوان «تظاهرات خودجوش مردمی» به طور غیرقانونی در خانه محصور شده بود. علت اصلی تضییقات مختلف برای آذری این بود که وی منکر صلاحیت شرعی حجت الاسلام و المسلمین آقای خامنه ای برای تصدی مقام مرجعیت و منکر صلاحیت شرعی و قانونی ایشان برای تصدی مقام رهبری جمهوری اسلامی شده بود.

در آخرین قسمت از رساله‌ی «ذکر مصیبت آیت الله آذری قمی» بعد از تحلیل پاسخهای وی به پرسشهایی درباره‌ی مواضع جدیدش، «مقاومت وی در حصر پانزده ماهه» بر اساس نامه‌های اعتراضی وی در این ایام ترسیم می شود. «مرگ مظلومانه‌ی منتقد رهبری» موضوع آخرین فصل رساله بر اساس گزارش و بیانیه های خانواده‌ی وی است. رساله با جمع بندی فصول هشت گانه در ضمن یک خاتمه به پایان می رسد. این قسمت از رساله حاوی اسناد منتشرنشده‌ی متعددی از آخرین آراء آذری قمی و گزارشی منتشرنشده از آخرین روزهای حیات این فقیه منتقد است. (۱)

نگارنده پیشاپیش از نقد رساله‌ استقبال کرده، مطلعان را به تکمیل اطلاعات این پرونده‌ی ملی دعوت می کند. خوانندگانی که فرصت مطالعه‌ی مطالب بلند تحقیقی را ندارند، می توانند به بررسی های انتهای هر قسمت یا جمع بندی های انتهای هر فصل یا خاتمه‌ی انتهای رساله اکتفا کنند. ضمنا برخی تکرارها در بررسیها و حمع بندی های انتهای قسمتها و فصول لامحاله بوده است. 

این قسمت از رساله زمانی منتشر می شود که میرحسین موسوی نامزد معترض انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ به همراه همسرش زهرا رهنورد در «حصر غیرقانونی» به سر می برد. این محصور ۷۲ ساله از نارسایی قلبی رنج می برد و حاکمیت علیرغم تجویز پزشکان متخصص از بستری کردن وی در بیمارستان ممانعت می کند. نگارنده با بررسی مجدد پرونده مرحوم آیت الله شریعتمداری و اینک آیت الله آذری قمی زنگ خطر اهمال رهبران جمهوری اسلامی در حق منتقدانشان را به صدا درآورده، بار دیگر بر رعایت حقوق زندانیان و محصوران سالمند بیمار تاکید می کند. امیدوارم رهبر جمهوری اسلامی قبل از آنکه دیر شود از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد رفع حصر کند و زندانیان سیاسی انتخابات ۸۸ را در آستانه‌ی ماه رحمت رمضان المبارک آراد کند، انشاء الله. 

 

***

 

چکیده‌ی فصول گذشته  

 

حیات سیاسی «آذری متقدم» طی چهار فصل در بخش اول رساله‌ی «ذکر مصیبت آیت الله آذری قمی» بررسی شد. «استیضاح مرجعیت مقام رهبری» بلندترین فصل این بخش بود. بخش دوم رساله یعنی بررسی آراء و مواضع «آذری متأخر» از فصل پنجم با عنوان «چرا آذری محصور شد؟ سلب مرجعیت و ولایت آقای خامنه ای» آغاز شد. تحلیل نامه‌ی ۳۴ صفحه ای مورخ ۵ آبان ۱۳۷۶ به خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب مهمترین قسمت این فصل بود. در آبان ۱۳۷۶ دو فقیه حوزه‌ی علمیه‌ی قم به ادعای مرجعیت اعلای آقای خامنه ای اعتراض کرده صلاحیت وی برای تصدی رهبری دینی به دلیل فقدان اعلمیت فقهی را زیر سوال بردند.

در فصل ششم با عنوان سرکوب ۲۸ آبان ۱۳۷۶ قم طی هفت قسمت نحوه‌ی مواجهه‌ی نظام جمهوری اسلامی با انتقادات آیت الله منتظری و آیت الله اذری قمی به مدت ده روز زیر ذره بین نقد بررسی شد. عملیات ۲۸ آبان ۱۳۷۶ به دستور رهبری و زیر نظر محمد یزدی رئیس قوه‌ی قضائیه انجام شد. در همان روز شورای امنیت ملی به بهانه‌ی حفظ جان دو فقیه منتقد آنها را در خانه‌ی خود محصور کرد، بی آنکه دادگاه صالحه ای ایشان را محاکمه کرده باشد.

صاحب منصبان نظام جمهوری اسلامیاعم از محافظه کار و اصلاح طلب انتقادات و اعتراضهای آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی به مقام رهبری را وارد ندانسته، خلاف قانون اساسی ارزیابی کردند. اقتدارگرایان تخریب و غارت دفتر و حسینیه‌ی آیت الله منتظری و دفتر آیت الله آذری قمی را «حرکت خودجوش مردمی» دانستند. رئیس قوه‌ی قضائیه علمای منتقد را تهدید کرد که اگر به انتقاداتشان ادامه دهند «مردم» قدم بعدی را محکمتر برخواهند داشت. اصلاح طلبان موضع رئیس قوه‌ی قضائیه و خشونتهای بکار رفته علیه مراجع منتقد را توطئه‌ی جناح انحصارطلب برای رو در رو کردن مسئولین و نهادهای حکومتی ارزیابی کردند.

بخش سنتی حوزه نسبت به فجایع ۲۸ آبان ۷۶ قم ساکت بود، نه با حکومت و ماموران سرکوبش همراهی کرد، نه کلمه ای با مراجع و فقهای منتقد همدلی کرد. اعتراض آیت الله منتظری و آیت الله اذری قمی به ابتذال مرجعیت شیعه به واسطه‌ی اعلام مرجعیت فرد فاقد صلاحیت و انتقاد ایشان از فقدان شرط صلاحیت اجتهاد در ابواب مختلف فقهی و در نتیجه خدشه در رهبری جناب آقای خامنه ای و نیز گذار از ولایت بالمباشره‌ی فقیه در کلیه‌ی امور به نظارت فقیه اعلم تفکری جلوتر از زمان خود بود. دو فقیه منتقد محصور و سرکوب شدند. آیا مردم از مفاد اعتراض این دو فقیه منتقد مطلع شدند؟

 

***

 

تتمه‌ی فصل ششم

 

اخیرا دست نوشته‌ی جدیدی از مرحوم آذری قمی در اختیارم قرار گرفت که با توجه به قرائن داخلی آن (از جمله ابراز یأس از دولت خاتمی بعد از نگارش نامه‌ی ۵ آبان ۷۶ به وی، استناد به نامه به دری وزیر اطلاعات مورخ ۲۱ آبان ۱۳۷۶و راه پیمایی قریب الوقوع قم [۲۸ آبان ۱۳۷۶]) ظاهرا در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۷۶ نوشته شده است. این دست نوشته‌ی ده صفحه‌ای به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده است. آذری در این پرسش و پاسخها کوشیده به ابهاماتی که درباره‌ی مواضع جدید وی مطرح بوده پاسخ دهد. این نوشته حاوی نکات تازه ای است و به عنوان تتمه‌ی فصل ششم اهم مطالب آنرا عینا نقل و سپس بررسی می کنم:

 

پاسخ به چند پرسش

«[۱] سوال: آقای آذری با اینکه شما سوابق درخشانی در رابطه با ولایت فقیه و نظام سیاسی مستقل کشور دارید چرا تغییر سیر داده و به شخص ولی فقیه حمله می کنید و نظام را در خطر فروپاشی و سوء استفاده‌ی امریکا و اسرائیل قرار می دهید؟» 

…. اکثر این علما که در سمتهای دولتی بالا و پائین به کار مشغولند ولی فقیه را در جایگاه رفیع عصمت بلکه خدائی جای داده اند همیشه سرود «لایُسئل عمّا یَفعل و [هُم] یُسئلون [انبیاء ۲۳] عما یفعلون» [اودر آنچه انجام می دهد پرسیده نمی شود، و ایشان از آنچه می کنند پرسیده می شوند] را در گوش خانواده‌ی محترم شهداء و جانبازان و آزادگان و بسیجیان جان بر کف و سپاهیان بیداردل و ارتشیان امام زمان علیه السلام می سرایند. هیچکس حتی خبرگان حق سؤال و جرأت آنرا ندارند…. ولی فقیه هم با زبان قال و حال به سرود «ما عَلِمتُ لکم مِن اله غیری [قصص ۳۸] و مِن مرجع غیری» [فرعون گفت: من جز خویشتن برای شما الهی (و مرجعی) نمی شناسم] مترنم می باشد. هیچکس را هم یارای نصیحت او نیست.

همین آقای […] که با صدای گرم و دلنوازش [به رزمندگان خدمت می کرد] با او چه برخوردی شد که خدا کند دروغ باشد، همان ایام که ما آقای خامنه ای را به مقام فعلی نصب کرده بودیم از من می پرسید: با این ولایت مطلقه ای که شما برای ولی فقیه قائلید اگر روزی خبرگان وظیفه‌ی خود دیدند که ایشان را خلع کنند، آیا معظم له می تواند خبرگان را خلع کند؟ جواب من مثبت بود ولی با توجیه نادرستی که خودم هم باور نداشتم. این مطالب توضیح سوال است. (ص۱)

اما پاسخ سوال سنت قولی و فعلی و توصیه ای بنیانگذار جمهوری اسلامی است. فرمایشات کوبنده‌ی معظم له [آیت الله خمینی] خطاب به رئیس جمهور وقت [آقای خامنه ای] چه در رابطه با ولایت مطلقه‌ی فقیه [دی ۱۳۶۶] و چه در رابطه با توبه‌ی سلمان رشدی [۲۸ بهمن ۱۳۶۷] است که با تضعیف علمی و سیاسی ایشان توأم بود هرگز پنهان کاری از ترس سوء استفاده‌ی اسرائیل و آمریکا ننمودند و نمونه‌های بسیار دیگر، و اما سنت فعلی توبیخ و ملامت نخست وزیر سابق و …. و اما سنت توصیه ای که وصیت نامه‌ی سیاسی الهی پر است: اگر مسئولین به اعتراض شما توجه نکرده اند با آنها برخورد داشته باشید. خبرگانی انتخاب کنید که قدرت برخورد با ولی فقیه را داشته باشند. اگر برخورد با مهمترین مقام جمهوری اسلامی به شکل علنی محذور داشت و با پیامدهای خارجی و داخلی همراه بود و در عین حال ممنوع باشد معظم له نمی بایست با حاصل عمر خود چنین برخورد تندی داشته باشد. پس پاسخ ما به همه‌ی گروهها در سوال مشترک این است که انتقاد سازنده نسبت به هر مقامی حتی ولی فقیه در نظر معظم له جائز بلکه واجب است.» (ص۲) 

«یکی از پاسداران شخصیتهای بالای کشور که من او را به تقدس و تقوای فقهی قبول دارم به فرد مطلعی سفارش می کرد این آقایان از همه جا بی خبرند و از ما خبر ندارند و نمی دانند که ما در آتش فقر مسکن، فقر درمان و لوازم تحصیل فرزندانمان می سوزیم،

عده‌ای که در سمتهای امام جمعه، مرجعیت و مدرس در ارتباط با رهبری هستند و از زندگی نسبتا مرفهی برخوردارند جز شهریه بخور و نمیری به طلاب نمی دهند. همین اکنون دریافتی طلاب در سطح بالای علمی ۳۲ هزار تومان بیشتر نیست. این ائمه‌ی جمعه و این مراجع و این فضلا هم از وضع طلاب و سادات و مردم آبرومند و مشکلات آنان اطلاع ندارند ، جز دل سوختن و احیانا کمکهای جزئی چیزی نمی دهند. من به جرأت می توانم بگویم وضع مردم در زمان جنگ بهتر از وضع فعلی و پس از سازندگی است. قطع زبان و قلم امثال من خیانتی است بس بزرگ به اسلام …   

از رئیس جمهور جدید [خاتمی] هم مأیوس باشید همانطور که [من] مأیوس شده ام، زیرا مشارالیه جز مسکّنهایی نخواهد توانست ایجاد کند. (ص۳)

ما قبول داریم ولایت فقیه با همه‌ی اشکالاتش استقلال سیاسی را حفظ کرده است اما با وضع اقتصادی و فرهنگی و امنیتی حاکم  و ظلم وزارت اطلاعات استقلال سیاسی قابل دوام است؟ والله چنین نیست زیرا حکومت با کفر قابل دوام است و با ظلم قابل دوام نیست …

من به جوانان انقلابی که دم از حذف ولایت فقیه از قانون اساسی یا محدودیت آن می زنند عرض می کنم که اشکالات همه از مصداق ولایت است که به خبرگان برمی گردد نه ولایت فقیه و الا انبیاء و اولیاء و مرحوم شیخ انصاری و میرزای شیرازی و آقای بروجردی اگر صد سال بر سر کار باشند ترس از انحراف ولو یک میلی متر وجود ندارد.

… در حکومت اسلامی [واقعی] هیچکس از سخنی که می گوید هراس از مجازات ندارد و لو انکار خدا و اسلام و پیغمبر و ولایت را کند همانطور که در زمان حکومت علی (ع) از سخن بر ضد حاکمی چون علی باک نداشتند و به عدل علی ایمان داشتند. (ص۴)

شنیده ام آیت الله [میرزا علی آقا] فلسفی [۱۳۸۴-۱۲۹۹ش]در مشهد بحث ولایت فقیه را مطرح نموده اند و اطلاعات آنرا تعطیل کرده است.

… درست دو سال است به جرم اینکه گفته ام آیت الله العظمی بهجت اعلم می باشند رساله ام ممنوع شده است، وزیر ارشاد اهل تسامح و تساهل در نجات آن از بند ممنوعیت هنوز جواب ندارد. بله من نمی ترسم از تهمتی که اطلاعات به یکی از بستگان من زده و به خبرنامه هامخابره شده و در بین مردم پخش شده است. معاون فرهنگی در منزل خودم مرا به آن تهدید می کند. وزیر اطلاعات هم این عمل و طنز سیاسی را چیزی نمی داند و بالاتر مرا دعوت به خلاف قانون می کند، به رئیس قوه‌ی قضائیه در جامعه‌ی مدرسین گفتم گفت بله جزای انتقاد و سخنان شما همین است! دست از آنها بردارید. آیا اسلام و قضاوت همین است؟!

[۲]امروز اگر بخواهیم به امام راحل اقتدا کنیم باید همه مشکلات را از ولایت فقیه بدانیم چه تعیین سیاستهای کلی نظام به عهده‌ی ولی فقیه است…» (ص۵)

[از جمله بدعتها] الآن ربا در جمهوری اسلامی حلال شده است. الآن تقلید غیرمجتهد لازم شده است.     

[۳] سؤال: اگر قصد و نیت شما خیر است خوب بود مطالب خود را خدمت مقام معظم رهبری بطور خصوصی مطرح می کردید؟

پاسخ: این کار را هشت سال است که انجام داده فتوکپی نامه هایم موجود است، ولی اثر نکرد.

[۴] سؤال: چه لزومی دارد که نفی اجتهاد مطلق از مقام معظ رهبری بنمائید؟

پاسخ: مجتهد مطلق و اعلم کمال است و همه‌ی فقها نفی کمال را اشکال نمی کنند.

[۵] سؤال: بله، ولی در مورد رهبر که توقع می رود مجتهد باشد، فقها اشکال کرده اند؟

پاسخ: صحیح است اگر بار منفی برای اسلام و نظام نداشته باشد. مرجعیت معظم له و تقلید مردم در مسائل نماز، حج، مسائل خمس و زکوة و حقوق موجب بطلان عبادات و حقوق می شود.

[۶]اگر گفته شودکه فتاوای ایشان مطابق فتوای امام راحل است که اعلم بوده و هستند،

پاسخ این مطابقت موجب حجیت نمی شود. بله این تقلید میت اعلم است که طبق بعضی از انظار باطل است و جای ذکر شرائط  آن نیست، بلی در نامه‌ی آقای درّی نوشته ام زیرا معاونت ایشان مأمور جاانداختن مرجعیت معظم له بلکه انحصار در ایشان است که بدتر است. مهمتر از همه تصور می شود که فتاوای معظم له در اقتصاد و غیره حجت است و این خسارت مهمی است و این در مذهب تشیع بدعت آشکار است. (ص۶)

اینها سؤالاتی بود که قابل طرح بود که بدانها پاسخ دادیم، اگر سؤالات جدید دیگری باشد حاضرم در آنها بحث کنم.

[۷] سوالات دیگری هم در روزنامه و افواه وجود داردکه یا فحش است یا تهمت. اما تهمت را چه از کیهان هوایی، چه از معاون اطلاعات نمی گذرم … و اما فحش «نامتعادل یا مالیخولیایی و توطئه گر برای نظام مقدس اسلامی» که اولی در مجله‌ی ارزشها و دومی در روزنامه‌ی جمهوری اسلامی آمده است، دو پاسخ اجمالی و تفصیلی دارم. اضافه کنم در هفته نامه‌ی آقای [محمد محمدی] ری شهری ظاهرا مرا به دنبال غذای لذیذ کباب می داند در صورتی که بوی داغ کردن خر می آید. پاسخ اجمالی نامه‌ی [مورخ ۲۸ شهریور ۱۳۶۷] امام راحل قدس سره و دید آن بزرگوار نسبت به حقیر است…. (ص۷)

اما پاسخ تفصیلی کلی در برخورد با امام راحل قدس سره و دیگری با مقام معظم رهبری. اما اول در برخورد با دستور معظم له نسبت به مهندس [میرحسین] موسوی حفظه الله تعالی عرض می شود  فرق من با برخی مسئولین عوام این است که در انتخاب آراء سیاسی و اجتماعی و فقهی مختارم همانطور در جریانهای دیگر اگر حضرت امام دستور خاصی نداشتند انجام دادم . معنای حکم مولوی و ارشادی در همین نکته نهفته است.

اما دوم در برخورد با رهبری و مرجعیت مقام معظم رهبری است که عدم تعادل حقیر را اثبات می کند. واقعیت قضیه این است که ما نگران بعد از امام راحل بودیم، شب وفات با چند نفر از بزرگان خدمت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی مشرف شدیم … ایشان هرگز قبولی خود را اعلام نفرمودند. مجموعه‌ی سه نفره ای در همان شب در منزل امام تصمیم خود با مقدمات امر را گرفته بودند، یعنی چند نفر از قبیل آقای [محسن] شبستری از مرحوم حاج احمد آقا [خمینی] مطلبی دائر به رهبری آقای خامنه ای فقط در حد اینکه ایشان برای رهبری خوب است در خبرگان نقل کنند، علمدار توطئه هم آقای هاشمی [رفسنجانی] بود … فاصله‌ی بین ایشان [ایت الله گلپایگانی] و آقای خامنه ای بسیار زیاد بود… حقیر آقای خامنه ای را به عنوان قائم مقام آقای گلپایگانی مطرح [کردم] و بعد مستقلا.

اینجا بود که زمینه برای اجرای توطئه‌ فراهم شد. آقای هاشمی [رفسنجانی] تعزیه گردانی خود را آغاز و از زید و عمر استشهاد کرد. با اینکه قبلا مطلب را از بعضی افراد زیرک شنیده بودم ولی نیاز مبرم به تصمیم گیری فوری برای صلاح امت محمد (ص) مرا وادار به تسلیم کرد. آقای خامنه ای طرح کردند که [آیا] آقای آذری گوش به حرف من می کند؟! به صحن مجلس رفتم و گفتم من قائل به ولایت مطلقه هستم، بله گوش می‌دهم. پس از رأی گیری من به تلویزیون پیشنهاد کردم خبر را با لقب آیت الله خامنه ای اعلام کنند…. (ص۸)

ایده‌ی من حفظ انقلاب اسلامی بود و بس، ولی آقایان سوء استفاده کردند و به خود ما هم فخر فروختند. حتی امکان اجتهاد معظم له با شش سال درس خارج در روزنامه رسالت به اثبات رساندم . ما هم برای حفظ انقلاب ترجیح دادیم کوشش بی حد در تکریم و دفاع از معظم له داشته باشیم .

بعد از رفراندم بازنگری آقای هاشمی رأی گیری مجدد و متن مصوبه را با ذکر اجتهاد آقای خامنه ای ارائه کرد، که من اعتراض کردم این وصف را حذف کنید تا مشکلی برای رأی دادن پیش نیاید. آقای هاشمی سرمست از پیروزی به اعتراض من توجهی نکرد. ما هم به خاطر مصالح انقلاب به دفاع و حمایت خود ادامه دادیم، زیرا آن روز راجع به عدم اجتهاد ایشان از متدینین زیاد اعتراض می شد و ما سینه سپر می کردیم … ولی اصل فقاهت و اطلاع بر همه‌ی احکام عن اجتهاد لازم است، و این در مورد آقای خامنه ای رعایت نشد. باز به دلیل ضرورت از این شرط صرف نظر کردیم ولی بر این نکته تاکید و اصرار داشتیم که معظم له در منطقه‌ی ممنوعه ‌ی فتوا وارد نشود.

روزی بعضی افراد خیراندیش گفتند بعضی از ایشان استفتاء می کنند و ایشان پاسخ می دهد، به عرض ایشان رساندم به صلاح کشور و خود جنابعالی ورود در این منطقه نیست، ایشان فرمودند به دو دلیل فکر مرجعیت را ندارم: یک، وقت استنباط را ندارم. دو، بعضی یا خیلی ها (تردید از من است) را از خودم اعلم می دانم و تو را از همه اعلم می دانم. تاریخ مذاکره یک هفته به وفات مرحوم آیت الله گلپایگانی قدس سره می باشد [یعنی ۱۱ آذر ۱۳۷۲] ولی چیزی نگذشت حتی در زمان حضور آیت الله العظمی اراکی زمزمه‌ی مرجعیت ایشان آغاز شد که با طلبه های داغ اطلاعاتی برخورد داشتم، تا زمان تأیید مرجعیت ایشان از طرف جامعه‌ی مدرسین [۱۱ آذر ۱۳۷۳] که بدعتی در تاریخ هزار ساله‌ی حوزه ها محسوب می شود.

مردم، عدم اعتدال من این است که روزی که آقای خامنه ای ادعای مرجعیت نداشت و فقط رهبری می کرد تایید بلکه فداکاری می کردم ، ولی من عدول از وضع سابق برخورد داشته و خواهم داشت طبق وظیفه‌ی شرعی خود، تأیید جامعه‌ی مدرسین فاجعه ای بود در جمهوری اسلامی و بدتر از آن قبضه کردن حوزه از هر جهت توسط ایشان و اطلاعات، که بزرگترین روحانی فعلی آیت الله العظمی منتظری حاصل عمر امام امت با کوله باری از مبارزه و تجربه و صفا و صمیمیت توسط کودکان اطلاعاتی منزوی شدند.۹)

همین روزها راهپیمایی کودکانه علیه اینجانب [در ۲۸ آبان ۱۳۷۶ اتفاق افتاد] و فرداهایی علیه آقای بهجت، صافی، سیستانی و وحید دامت برکاتهم اعلان شده و می شود. این است وضعیت مرجعیت و رهبری معظم له که در مرئی و منظر و اطلاع ایشان عوامل فشار به راه می افتند. بدتر از همه تشکیل مجلس سنا به ریاست آقای هاشمی و کارشکنی در راه خدمت دولت جدید و تأیید معظم له از اقتصاد ایشان است. ملت عزیز و شریف ایران وضع بد زندگی شما که موجب عار و ننگ برای اسلام و مسلمین شده در اثر عدم رهبری صحیح معظم له و عمدتا دیکتاتوری ایشان است … معظم له را نه شایسته‌ی رهبری نه مرجعیت می دانم، که خبرگان امت باید برای آن تصمیم گیری کنند، و چون خبرگان به وظیفه‌ی خود عمل نکرده اند و نمی کنند، خبرگان جدید همان خبرگانی که امام راحل در وصیت نامه‌ی خود ذکر کرده اند باید انتخاب شده تا این امر مهم را بررسی نمایند. تنها مستند قوی من فرموده‌ی امام راحل  است که ولی فقیه اگر دیکتاتوری کند خود به خود ساقط است….

یادآور می شوم ممکن است دیکتاتوری اطلاعات جان مرا به خطر بیاندازد که برای آن آماده ام. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.» (ص۱۰) 

 

بررسی:

رئوس آراء آذری قمی در این پرسش و پاسخها به شرح زیر است:

یک. اکثر روحانیون دولتی ولی فقیه را مقام مقدس مافوق سوال و انتقاد معرفی می کنند، ولی فقیه هم با زبان حال و قال به شیوه‌ی فرعون چنین موقعیتی را تایید می کند. خبرگان به وظیفه‌ی شرعی و قانونی خود عمل نمی کنند.

دو. در سنت آیت الله خمینی احتمال سوء استفاده‌ی دشمان مانع از انتقاد سنگین از مقامات عالی رتبه‌ی کشور از قبیل قائم مقام رهبری، رئیس جمهور و نخست وزیر وقت نشد. من نیز انتقاد سازنده از هر مقامی ولو ولی فقیه را واجب می دانم. هشت سال انتقادات خود را به طور خصوصی با مقام رهبری درمیان گذاشتم ولی اثر نکرد.

سه. مسئولان عالی رتبه‌ی روحانی کشور که خود از زندگی نسبتا مرفهی برخوردارند، از فقر روحانیون غیرحکومتی و مردم آبرومند خبر ندارند.

چهار. اگرچه جناب آقای خامنه ای استقلال سیاسی را حفظ کرده است، اما با وضعیت نامناسب اقتصادی، فرهنگی و امنیتی و به طور کلی با ظلم حاکم بر کشور حکومت قابل دوام نیست.

پنج. وزارت اطلاعات حتی از تدریس نقادانه‌ی ولایت فقیه در حوزه های علمیه توسط مراجع مسلم تقلید هم جلوگیری می کند. یک نمونه‌ی آن در مورد مرحوم آیت الله میرزا علی آقا فلسفی در حوزه علمیه‌ی مشهد قابل ذکر است.

شش. به دلیل اینکه با مرجعیت آقای خامنه ای موافق نیستم و تقلید غیرمجتهد را بدعت دانسته معتقدم مرجعیت مقام رهبری و تقلید از ایشان موجب بطلان عبادات و حقوق می شود، از انتشار رساله‌ی علمیه‌ی من جلوگیری کرده، به بستگان من تهمت زده تا مرا وادار به سکوت کنند. به رئیس قوه‌ی قضائیه شکایت کردم، در پاسخ گفت: «جزای انتقاد و سخنان شما همین است! دست از آنها بردارید.» 

هفت. معاونت ویژه ای در وزارت اطلاعات مأمور جاانداختن مرجعیت مقام رهبری بلکه انحصار مرجعیت در ایشان است. اینکه فتاوای ایشان مطابق با فتوای مرحوم آیت الله خمینی است، چیزی جز تقلید از میت نیست. فتاوای رهبری حجت شرعی نیست و ادعای مرجعیت غیرمجتهد بدعت آشکار در مذهب تشیع است.

هشت. آقای خامنه ای با تعزیه گردانی آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری و استشهاد از دو نفر بنا بر مصلحت نظام رهبر شد. من هم بعد از امتناع مرحوم آیت الله گلپایگانی از قبول رهبری به این مصلحت اندیشی تن دادم. بعد از رفراندم بازنگری قانون اساسی نسبت به رهبری آقای خامنه ای رأی گیری مجدد شد. این بار آقای هاشمی رفسنجانی در متن مصوبه‌ی مربوطه آقای خامنه ای را مجتهد خوانده بود، من اعتراض کردم، به اعتراض من توجهی نشد. باز به ضرورت حفظ نظام از شرط فقاهت و توانائی استنباط در همه‌ی ابواب فقهی صرف نظر کردم، به این امید که ایشان به منطقه‌ی ممنوعه فتوا وارد نشود.

نُه. معرفی آقای خامنه ای به عنوان مجتهد جائزالتقلید از سوی جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و قبضه کردن حوزه از هر جهت توسط ایشان و وزارت اطلاعات بدعتی در تاریخ هزارساله‌ی حوزه های علمیه‌ی تشیع است. 

ده. وضع بد زندگی مردم ایران که موجب عار و ننگ برای اسلام و مسلمین شده در اثر عدم رهبری صحیح جناب آقای خامنه ای و عمدتا دیکتاتوری ایشان است ایشان را نه شایسته‌ی رهبری می دانم نه مرجعیت. مجلس خبرگان باید به این امر خطیر رسیدگی کند، هرچند به گفته‌ی آیت الله خمینی ولی فقیه اگر دیکتاتوری کند خودبه خود ساقط است. من به جوانان انقلابی که دم از حذف ولایت فقیه از قانون اساسی یا محدودیت آن می زنند عرض می کنم که اشکالات همه از مصداق ولایت است که به خبرگان برمی گردد نه اصل ولایت فقیه.

یازده. ممکن است دیکتاتوری اطلاعات جان مرا به خطر بیاندازد که برای آن آماده ام.

 

***

      

فصل هفتم: مقاومت در حصر

 

این فصل شامل سه قسمت است. قسمت اول نامه های اعتراضی آذری قمی بین آذر تا اسفند ۱۳۷۶ قبل از نخستین حالت اغمای وی در زمان حصر است. قسمت دوم حاوی اعتراضات وی در بهار ۱۳۷۷ بین بستری شدن اول و دوم وی در بیمارستان است. قسمت سوم اعتراضات واپسین وی بین بستری شدن دوم و سوم وی در بیمارستان (حوالی تیر تا بهمن ۱۳۷۶) است. قوای جسمانی آذری در طول این ۱۵ ماه به شدت کاهش می یابد. اما روحیه قوی، مقاوم و مبارز او تا آخرین مکتوباتش حفظ شده است. 

 

قسمت اول: مکتوبات آذر تا اسفند ۱۳۷۶    

آیت الله آذری قمی در نخستین ماههای حصر (تا قبل از نخستین به اغما رفتن به دلیل ابتلا به سرطان خون) پنج مکتوب کوتاه و بلند دارد. نامه به رازینی رئیس دادگستری تهران در اعتراض به مصاحبه وی، نامه به رهبری در اعتراض به سخنرانی وی برای بسیجیان، اعتراضیه‌‌ی کوتاه به مقام رهبری، نامه مفصلی به هاشمی رفسنجانی در اعتراض به خطبه‌ی نماز جمعه وی و دومین نامه به خاتمی رئیس جمهور. این نامه های اعتراضی بخشی از فرهنگ ضداستبدادی ملت ایران است.

 

اول. نامه به رئیس کل دادگستری تهران و رئیس دادگاه ویژه روحانیت

 

حجت الاسلام علی رازینی رئیس کل دادگستری تهران و رئیس دادگاه ویژه روحانیت در گفتگو با خبرنگاران درباره آیت الله منتظری می گوید: «در زمان مناسب به تخلف عنصر ساده اندیش در قم که شروط امان‌نامه‌ی حضرت امام را شکسته است رسیدگی می شود. ساده اندیشی، جاه طلبی و جمع شدن افراد ناسالم در اطراف وی باعث شد که این چنین مسائلی بوجود بیاید. امام به این شرط به ایشان امان دادند که در مسائل سیاسی دخالت نکند و بیت خود را از افراد ناسالم پاک کند. (جمهوری اسلامی و رسالت، ۲۹ آبان ۱۳۷۶)

آیت الله آذری قمی در نخستین نامه پس از حصر خود که یکی دو روز پس از مصاحبه رازینی نوشته شده در شش صفحه به وی پاسخ داده است. مشخص نیست که در شرائط دشوار روزهای ابتدای حصر آیا وی موفق شده این نامه را به دست رازینی برساند یا نه. در این نامه آذری در دو محور به نکات تازه ای اشاره می کند:

اول. حقایقی تکان دهنده از حمله لشکریان ولایت فقیه به منزل وی:

«آقای خامنه ای! لشکریان ولایت فقیه همچون لشکریان شاه شیشه شکستند، و درها را شکسته از جا کندند، قرآن و مفاتیح و کتب حدیث را از بالا پرت کردند و کف کوچه را از اوراق آنها پر کردند. چیزی را سالم نگذاشتند. حسینیه‌ی شهدا و دفتر آیت الله منتظری را همینطور.

صدای زینب های زمان را درآوردند که: یزید بزن، خوب می زنی. این چوب ولایت فقیه است، نوش جان کن.»

«نه به خانواده مریض و نه به فرزند مریض من رحم نکردند، و چند روز آنها را بدون دوا و استراحت رها کردند. خداوند انها را با مهاجمین کربلا محشور فرماید.»

«من و آقای منتظری چند صباحی بیشتر زنده نیستیم، ولی برای شما عار و ننگ ابدی و برای سرلشکر[های] نافرمانده‌ی کل قوای شما آقای [محمد] یزدی و [عبدالله] جوادی و [علی] مشکینی حاصل شد.»

«شما امنیت حرم اهل بیت و خانه و حسینیه و دفتر من که یا در آن نماز جماعت یا درس ولایت فقیه و حکومت اسلامی یا مأمنی برای مستضعفین و پر و بال شکسته ها بود شکستید و خراب کردید، و لانه‌ی فقرا و بینوایان را نابود کردید. لابد بعد از این پول گلوله ها و چوب و درب شکسته را هم از ما خواهید گرفت. راستی اگر بگوئیم از زمان شاه بدتر است گزاف گفته ایم؟»

«خانه‌ی من برای خراب کردن و سینه‌ی من برای سرنیزه‌های تیپ ۸۳ [سپاه] و اطلاعاتی و اوباش و رجاله‌های مردمی (اگر تهمت نباشد) آماده است.»

«آقای [محمد] یزدی می گوید: من [آذری] و آقای منتظری تصور می کردند که ما از این جهت [در آستانه‌‌ی برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران] دست به اقدام حادّی نمی زنیم، اگر باز هم نامه بنویسند فشار را زیادتر می کنیم.»

دوم. نقد مدیریت حجت الاسلام خامنه‌ای:

«جناب آقای خامنه ای، در روز رأی خبرگان که آقای هاشمی اجتهاد شما را با زور و پرروئی تحمیل کرد، ما فکر می کردیم شما بینش سیاسی و مدیریتی انقلاب را لااقل واجد می باشید، ولی معلوم شد از این مقوله در شما اصلا خبری نیست.»

«[خطاب به رازینی] اظهار نموده اید که حضرت آیت الله العظمی [منتظری]  دامت برکاته را محاکمه می نمایید و جرمی که برای ایشان ذکر نموده اید مخالفت با فرمان یا فرامین امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی می باشد.»

«محاکمه منتظری که اعاظم فضلای حوزه‌های علمیه معظم له را اعلم و مرجَّح دانسته اند محاکمه اسلام و امر به معروف و نهی از منکر … است.»

«فرازهای نامه مشکوک [۶۸/۱/۶] امام را بررسی می کنیم تا ببینیم اکنون چه کسانی مصداق آنها هستد و چه برخوردی باید با آنها داشت:

فراز اول…. اگر امام امروز زنده بود آیا به شما [آقای خامنه ای] نمی فرمود والله من از اول با مرجعیت شما مخالف بودم؟! والله من از اول با رهبری شما مخالف بودم چون شما فاقد شرط اساسی یعنی احاطه‌ی فقهی بودید؟! آیا نمی فرمود شما یک دیکتاتور هستید، والله من از اول با ولایت دیکتاتورها مخالف بودم و معتقد به سقوط تو بودم؟!

فراز دوم…. آیا نمی فرمود شما می خواهید رئیس جمهور محبوب کشور [خاتمی] را به یک عنصر نوکرمآب تبدیل نمائید؟…. یا شما می خواهید حوزه‌ی امام زمان را به عامل اطلاعات تبدیل کنید که البته کرده اید!...

من برای آنکه شما در آخرت در قعر جهنم نباشید مطالبی را می گویم که عملی کنید: … بطور علنی به عدم مرجعیت و عدم صلاحیت رهبری خود اعتراف کنید و آنها را به اهلش بسپارید.» (نامه‌ی دست نویس اوایل آذر ۱۳۷۶ به علی رازینی)

 

بررسی:

۱. زندانی دو نظام نحوه‌ی مواجهه با منتقدان و مخالفان توسط ماموران ولایت فقیه را با ماموران شاه مقایسه می کند و نتیجه می گیرد: «راستی اگر بگوئیم از زمان شاه بدتر است گزاف گفته ایم؟» آذری که عمری را در راه خدمت به ولایت فقیه سپری کرده از عمق قلب شکسته اش می نویسد: «یزید بزن! خوب می زنی! این چوب ولایت فقیه است، نوش جان کن!»

۲. شهروند سالمندی با سوابق آذری به رئیس دادگستری ام القرای جهان اسلام! می نویسد: «نه به خانواده‌ی مریض و نه به فرزند مریض من رحم نکردند، و چند روز آنها را بدون دوا و استراحت رها کردند.»

۳. آذری تهدید رئیس قوه قضائیه را نسبت به خود و آیت الله منتظری یادآور می شود که: اینان پنداشتند برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران باعث می شود حاکمیت دست به اقدام حادی علیه منتقدانش نزند، کور خوانده اند! «اگر باز هم نامه بنویسند فشار را زیادتر می کنیم.» و آذری باز نامه انتقادی تندتر از سابق می نویسد!

۴. آذری قمی در اجتهاد مطلق آقای خامنه ای تردید دارد و معتقد است هاشمی رفسنجانی در خبرگان دوم برخلاف موازین شرعی و برخلاف واقعیت اجتهادِ نداشته‌ی وی را بر خبرگان تحمیل کرد.

۵. آذری با شبیه سازی نامه ۱/۶ منسوب به آیت الله خمینی که مستند اصلی رازینی در مصاحبه مورد نقد آذری است خطاب به رهبر جمهوری اسلامی می نویسد: «بطور علنی به عدم مرجعیت و عدم صلاحیت رهبری خود اعتراف کنید و آنها را به اهلش بسپارید.»

۶. آذری شجاعانه از کنج حصر به قاضی تابع رهبری که اعلم مراجع شیعه را با زبانی سخیف تهدید به محاکمه کرده می نویسد: «محاکمه منتظری محاکمه اسلام و امر به معروف و نهی از منکر است.»

 

دوم. دو نامه در پاسخ به سخنان آقای خامنه ای

 

الف. عکس العمل مقام رهبری به انتقادات علمای قم

حجت الاسلام و المسلمین سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی طی سخنان مشروحی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۷۶ دیدگاه خود را درباره مواضع انتقادی آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی با ماموران بسیج درمیان گذاشت. وی با الفاظی موهن و تحقیرآمیز فقهای منتقد خود را آلت دست دشمن خواند، از اقدامات خشونت بار خلاف شرع و قانون انجام شده مامورانش دفاع کرد و منتقدان را به تشدید اقدامات قضایی و قانونی تهدید کرد. نظر به اهمیت این سخنرانی که بهترین سند تخلفات وی است مهمترین بخشهای مرتبط آن عینا نقل می شود:  

«… براي زدن و کوبيدن انقلاب هم بايد از همين وسيله استفاده کنيم! بايد سراغ حوزه علميه، سراغ يک معمّم و سراغ حوزه و دانشگاه برويم؛ بلکه از آن طريق بتوانيم اين انقلاب را ضربه بزنيم! … در اين توطئه اي که اخيراً نشانه هاي آن را مشاهده کرديد - که من مايل نيستم در جزئيات اين گونه چيزها وارد شوم - دلم نمي خواهد از کساني اسم بياورم؛ اما اصل قضيه را ملت ايران، بايد درست توجّه کند و اعماق توطئه را بداند.

عزيزان من! ما در شناختن دشمن، دچار اشتباه نخواهيم شد؛ اين را دشمن بداند! خيال نکند که اگر آمدند و چند نفر آدم ساده لوح و معمّم را وادار کردند که حرفي بزنند، ما اشتباه مي کنيم و خيال مي کنيم که دشمن ما اينها هستند! اينها کسي نيستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان مي کند. دشمن که جلو نمي آيد و خود را نشان نمي دهد. دشمن سعي مي کند شناخته نشود! آن کسي که سينه سپر مي کند و به خيال خود جلو مي آيد، يک عامل است؛ ممکن است خودش هم نداند عامل است!

امام بزرگوار، مکرّر مي فرمود که گاهي دشمن با ده واسطه، يک نفر را تحريک مي کند که حرفي بگويد، يا کاري را انجام دهد! اگر شما بخواهيد دشمن را بشناسيد، بايد ده واسطه را طي کنيد و برويد. دشمن انقلاب در ايران - يعني ايادي استکبار جهاني - راحت مي توانند ده واسطه پيدا کنند و خودشان را در حوزه قم، به بيچاره اي برسانند و او را به حرفي، به گفته اي و به يک موضعگيري غلط و ناشيانه وادار کنند! آن قدر در کشور، ورشکستگان سياسي، ضربت خورده هاي از انقلاب، تودهني خورده هاي از همين بسيج، ضربت خورده هاي از دادگاههاي انقلاب، ساواکيهاي قديم و کساني که اميدشان به اين بود که نظام مزدور گذشته ظالم بماند و آنها از آن استفاده کنند و محروم ماندند، هستند که واسطه بشوند تا آن ده واسطه را درست کنند و خبر غلط و حرف دروغي را به فلان آدم بيچاره و مفلوک بدهند و او خيال کند که اوضاع و احوال به صورتي است که بايد حالا حرفي زد؛ خودش و ديگران و زن و بچه خود را به بلا بيندازد!

… اين دفعه به خيال خود خواستند روش مؤثّرتري را تجربه کنند و آن، هدف گرفتن رهبري است! … اينها با شخص، طرف نيستند! شخص، براي اينها مهم نيست؛ هر کس باشد. مگر همين کساني که امروز به اين زبان خشن حرف مي زنند و اين طور ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا روانه مي کنند، با امام، طرف نشدند؟! همين افراد با امام هم طرف شدند؛ دل امام را پر از خون کردند، که امام در آن نامه، به آن اشاره فرمود! همين کارها را با رهبري مي کنند؛… البته رهبري مقتدر؛ اگر يک رهبري بي حال، بي جان و بي حضوري باشد - که نه از جايي خبر دارد و راحت مي شود ذهنش را عوض کرد؛ راحت مي شود او را به اشتباه انداخت - چنين رهبري ضعيفي، چندان برايشان اهميت ندارد. …

البته ملت بيدارند. علما، بزرگان و مسؤولين کشور، به فضل پروردگار، مثل هميشه در نهايت هوشياري عمل کردند و تا ديدند که توطئه است، اقدام نمودند. البته سخنراني در دنيا زياد است، شب نامه در دنيا زياد است، حرف نادرست، تهمت و افترا و دروغ، کم نيست؛ اما هر تهمت و دروغي، توطئه نيست، هر شايعه اي به وسيله دشمن نيست. آن شايعه اي که توطئه دشمن است، به وسيله انسانهاي خبير و بصير شناخته مي شود.

اوّل کسي که در مقابل اين حرفها در اين چند روز - اين يکي دو هفته - وارد ميدان شد و حرف زد، رئيس جمهور عزيزمان جناب آقاي خاتمي بود. در مصاحبه خود [با سیمای جمهوری اسلامی مورخ ۲۶ و ۲۷ آبان ۱۳۷۶] به شکل بسيار دقيق و هوشمندانه، آنچه را که مي خواستند در ذهن مردم القا کنند، ايشان از ذهن مردم، پاک کرد، رفت و در مقابل اين توطئه قرار گرفت؛ آنها هم خيلي عصباني شدند.….

دشمن سعي کرد بگويد دو جريان است که با هم مخالفند، و بر سر اختيارات، با هم اختلاف دارند. نخير؛ ايشان [خاتمی] در مصاحبه، قشنگ تشريح و روشن کردند. معلوم شد که روابط، کاملاً تعريف شده و مشخّص است. همه مي دانند که تکليف و وظيفه شان چيست و با همکاري و محبّت، کارهاي خودشان را پيش مي برند. دشمن، اين جا ناکام شد! بعد هم بزرگان و مراجع عظام قم ايستادند. يکي از برکات مهم الهي براي اين کشور، وجود مراجع آگاه است. مرجع تقليدِ آگاه، براي مردم از هر نعمتي بالاتر است. مرجع تقليد آگاه، مرجعي که فريب نمي خورد، مرجعي که ذهن او را تبليغات دشمن نمي سازد، مرجعي که تحليل سياسي خود را از راديو اسراييل نمي گيرد، خيلي ارزش دارد. ديديد که مراجع، چطور در مقابل اين زمزمه ها و شايعه هاي دشمن ساز، ايستادند؛ بعد هم حوزه و روحانيت قم، بعد هم شهرهاي مهم و مختلف کشور، موضع خودشان را مشخّص کردند. معلوم شد که ملت ايران، بيدار است. انصافاً، هم ملت، هم مسؤولان و هم روحانيون، موضع بسيار خوبي نشان دادند.

من از يکايک آنها تشکر مي کنم؛ نه به خاطر شخص. عزيزان من! اين جا مسأله شخص نيست. من هم مثل يکي از شما، از نظام اسلامي، از رهبري اسلامي و از ولايت فقيه به عنوان ستون فقرات اين نظام، بايد دفاع کنم. وظيفه من است. تکليف شرعي است؛ مسأله شخصي نيست. به خاطر مسؤوليت سنگيني که من دارم، از همه کساني که در اين برهه، قدم در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوي او خفه کنند و مشت به دهان دشمن بکوبند، صميمانه تشکر مي کنم.

همين جا مي خواهم از همه خواهش کنم که ديگر اين راهپيماييها را متوقّف کنيد؛ بس است. وقت براي حضور در صحنه و در ميدان، در راهپيمايي براي مسائل و قضايايي که هميشه اين ملت با آن مواجه است، بسيار است؛ لزومي ندارد که اين راهپيماييها ادامه پيدا کند. در هر جاي کشور، من خواهش مي کنم ديگر راهپيمايي نکنند. البته گويندگان و نويسندگان، بايد ذهنها را روشن کنند. تکليف هدايت مردم، يک تکليف الهي است. در اين قضيه، ممکن است بعضي تصوّر کنند که به شخص، ظلم شد. اگر در اين مسأله به شخص من ستمي رفته باشد و کسي ظلمي کرده باشد، من از حق شخصي خودم به طور کامل مي گذرم و هيچ شکايتي از هيچ کس ندارم.

البته امام بزرگوار در طول ده سال، خيلي حرفها داشت که بعضي از آنها را به مردم گفت، خيلي را هم به مردم نگفت! ما هم حرفهايي داريم که اگر خداي متعال در پيشگاه خودش اجازه نطق داد، با خود او در ميان خواهيم گذاشت. لزومي ندارد که انسان همه چيزها را بگويد! من مسأله شخصي در اين قضيه ندارم؛ اما از حق مردم مطلقاً اغماض نخواهم کرد.

آن کساني که خواستند خاطر مردم را مغشوش، ذهن مردم را خراب و امنيت مردم را به هم بزنند، به خيال خود خواستند مردم را در مقابل يکديگر قرار دهند و صفوف را از هم جدا کنند. اينها به مردم خيانت کردند، به انقلاب و به کشور خيانت کردند و البته بايد در چارچوب قانون با اينها رفتار شود. من خواهش مي کنم هيچ کار و هيچ حرکت غيرقانوني نشود. هيچ کس از آحاد مردم درصدد برنيايد که خودش برود و به خيال خود، کسي را مجازات کند؛ نه، به عهده قانون است. البته به هيچ وجه نبايد انتقام گيري کرد؛ انتقام گيري چيزي نيست که جايش اين جا باشد. انتقام را از دشمنان مستکبر، در جاي خود بايد گرفت. کساني که از روي ناداني، نفهمي، هواي نفسِ زودگذر، هواهاي بشري ناشي از خصال زشت و بد و حسد و غيره، اقدامي مي کنند، شايسته اين نيستند که کسي به فکر انتقام گيري از آنها بيفتد؛ ليکن قانون بايد اجرا شود. اگر اين کارهايي که بعضي کردند و مي خواهند باز هم ادامه بدهند - من اطّلاع دارم که باز هم براي آينده، برنامه هايي دارند - غيرقانوني است و اگر خيانت به مردم است - که هست - بايد مسؤولين اجرايي و قضايي، وظايف خودشان را درباره اينها انجام دهند. البته من اطّلاع دارم که انجام هم خواهند داد و هيچ گونه سستي اي در اين زمينه وجود نخواهد داشت.

…. بنده از خداي متعال خواسته ام که جسم و جان ناقابل من هم در همين راه و در خدمت اسلام و ملت ايران قرار گيرد. آنچه در اختيار من وجود دارد و خداي متعال، به وديعه به من سپرده است - جسم و جان و نيروها و همه و همه - به فضل پروردگار در خدمت اين راه و در مقابله با دشمن خواهد بود.» (سخنرانی ۵ آذر ۱۳۷۶ برای بسیجیان، پایگاه اطلاع رسانی دفتر  مقام معظم رهبری)

بررسی:

۱. حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای استاد اشارات خود آیت الله العظمی منتظری و مدافع سابق خود آیت الله آذری قمی را بدون ذکر نام عینا با الفاظ زیر مورد حمله قرار می دهد: ساده لوح و معمم، اینها کسی نیستند، عامل دشمن: ایادی استکبار جهانی، آدم بیچاره و مفلوک، به زبان خشن حرف مي زنند و اين طور ناجوانمردانه سيل تهمت و افترا روانه مي کنند، مرجعي که فريب مي خورد، مرجعي که ذهن او را تبليغات دشمن مي سازد، مرجعي که تحليل سياسي خود را از راديو اسراييل مي گيرد، کساني که خواستند خاطر مردم را مغشوش، ذهن مردم را خراب و امنيت مردم را به هم بزنند، به خيال خود خواستند مردم را در مقابل يکديگر قرار دهند و صفوف را از هم جدا کنند. اينها به مردم خيانت کردند، به انقلاب و به کشور خيانت کردند، کساني که از روي ناداني، نفهمي، هواي نفسِ زودگذر، هواهاي بشري ناشي از خصال زشت و بد و حسد و غيره، اقدامي کردند، خيانت به مردم.

۲. مقام رهبری بی آنکه کلمه‌ای به انتقادات علمی و اعتراضهای فقهی آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی پاسخ دهد، برخلاف موازین مسلم اخلاقی و شرعی منتقدان خود را خائن، ساده لوح، آلت دست دشمن صهیونیستی، برهم زننده‌ی امنیت مردم، نادان، نفهم، مبتلا به حسد و هوای نفس معرفی می کند، و انتقادات مؤدبانه‌ی آنها را با زبان خشن و سیل تهمت و افترا ارزیابی می کند.

۳. جناب آقای خامنه ای بی آنکه کلمه ای در محکومیت اقدامات خلاف شرع و ضد قانونی و ناجوانمردانه‌ی مأمورانش در حمله، تخریب، تصرف و غارت حسینیه و دفاتر این دو فقیه منتقد بر زبان جاری کند، بر عکس از «ملت» و علما و مسئولین کشور تشکر می کند که قدم در ميدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوي او خفه کنند و مشت به دهان دشمن بکوبند.

۴. برخلاف ادعای جناب آقای خامنه ای هیچیک از مراجع مسلم تقلید قم و نجف از حمله و تخریب بیوت و حسینیه‌ی آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی حمایت نکردند. حامیان سرکوب فقیهان منتقد گروهی از روحانیون مدرسه‌ی آیت الله خمینی و اکثرا صاحب مقامات حکومتی بودند که نام و سخنانشان در فصل قبل گذشت. دو نفر از مراجع جوان آن دوره آیات فاضل لنکرانی و مکارم شیرازی امتثال امر کرده درس روزانه‌ی خارج فقه را متوقف و از ولایت فقیه دفاع کردند. اما حتی ایشان هم کلمه ای در تأیید سرکوب ۲۸ آبان ۷۶ بر زبان نراندند.   

۵. مفام رهبری مشخصا از مواضع ریاست محترم جمهوری جناب آقای خاتمی به عنوان نخستین کسی که در مقابل انتقادات علمای قم موضع گرفت و توطئه‌ی ایشان را نقش بر آب کرد تجلیل و تشکر کرد.

۶. پس از سرکوب و حصر این دو عالم منتقد که به دستور محرمانه‌ی رهبری صورت گرفته بود، ایشان در سخنرانی در جمع بسیجیان علنا از «مردم» خواست که دیگر راه‌پیمائیها را متوقف کنند و مقابله با خائنان را به ضابطان قانون بسپارند و سر خود در صدد مجازات و انتقام نباشند. راستی اقدامات انجام گرفته بین ۲۸ آبان تا ۵ آذر ۱۳۷۶ مطابق کدام مجوز قانونی صورت گرفته بود!؟

۷. ایشان اعلام کرد که از حق شخصی خود می گذرد، اما پیگیر ظلمی است که به مقام رهبری و ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی رفته است. گفتنی است در انتقادات آیت الله منتظری و آذری قمی کلمه بر علیه شخص جناب آقای خامنه ای ابراز نشده بود تا ایشان بخواهند گذشت کنند، آنچه بود انتقاد از ایشان به عنوان مرجع تقلید و ولی مطلق فقیه از باب دو فریضه‌ی نهی از منکر و نصیحت به ائمه‌ی مسلمین بود.  

۸. موضعگیری جناب آقای خامنه ای دقیقا منطبق بر روشی است که قرآن کریم از برخورد فرعون با موسی (ع) توصیف کرده است. جزئیات روش فرعونی مواجهه با منتقد را در مقاله‌ی «تفرعن در قرآن» (۱۳۷۹) تشریح کرده ام. شیوه‌ی برخورد ایشان یقینا در تعارض کامل با منش و روش امام علی (ع) در مواجهه با منتقدان مسالمت جوست. جزئیات شیوه‌ی اسلامی مواجهه با منتقد را در مقاله‌ی «حقوق مخالف سیاسی در جامعه‌ی دینی» (۱۳۸۰) تبیین کرده ام.  

 

ب. دل نوشته‌ی آذری خطاب به رهبری

آذری قمی ساعاتی بعد از استماع بیانات رهبر جمهوری اسلامی در نامه ای کوتاه برای ثبت در تاریخ به وی پاسخ داده بویژه شخصیت گوینده‌ی جمله‌ی تحقیر آمیز و متکبرانه‌ی «اينها کسي نيستند!» را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است:. متن کامل این رنج نامه‌ی یک صفحه ای به قرار زیر است.

«اعیذک بالله ان تکون من الذین یقتلون الذین یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر [از تو به خدا پناه می برم از اینکه از کسانی باشی که آمران به معروف و ناهیان از منکر را به قتل برسانی]، و قال الحسین (ع) لابنه: ایاک و ظلم من لایجد ناصرا الا الله [امام حسین (ع) به پسرش فرمود: برحذر باش از ظلم به کسی که یاوری جز خداوند ندارد].

و انت تعلم [و شما می دانید] اینکه در پیشگاه خداوند متعال باید پاسخگو باشید و شما می دانید [که] رهبر باید متواضع و فروتن باشد.این جمله زشت که «اینها کسی نیستند!» در تاریخ ثبت شد. این را می دانید [که] رهبر حق قانون گذاری ندارد مگر از راه خاص خودش، این قدرت را امام راحل داشتند، اختیاراتی که در دوران انقلاب از مردم دریافت نمود.

شما تحریک و تشویقی که از گروه مخرب کردید هم ضمانت عِرضی هم ضمانت مالی دارید،که همه را باید پاسخگو باشید. قدرت هر رهبر الهی نفوذ معنوی اوست نه تخریب و بگیر و ببند. شما می دانید خود سبب تفرقه و تنفر تعدادی از مردم از ولایت فقیه شدید. شما فاتحه‌ی انقلاب اسلامی را خواندید، هر کس هر کاری خواست بکند [و] انجام بدهد مقتدر است، ولی دیکتاتور [بوده] و ساقط [خواهد شد].

شما دو کار دیگر درباره من می توانید انجام دهید: یکی خانه را بر سرم خراب کنید، [دوم] نیمه جان من و همسرم را هم بگیرید. اگر چه شمشیر در دست شماست، ولی خدا در موقعش از دست شما خواهد گرفت.

به همین آسانی مرجعی [آیت الله منتظری] و طلبه ای [آذری] را می توان به توطئه متهم کرد؟! [آیا] اینگونه [انتساب به] توطئه را علی (ع) نسبت به دشمنان خود داشت!؟

این نصیحت و خیرخواهی من است. این زندانی که به دست شما نصیب باشد شیرین بود و تلخ. شیرین بود  که برای انقلاب اسلامی بود، و تلخ برای جهات زیر:

۱- زندانبانهای ما مردمی پست بودند. معروف است زندانبانهای حجاج [بن یوسف] نمی گذاشتند [زندانیان] از سایه استفاده کنند.

۲. معلوم شد ولی امر مسلمین بی عاطفه است. هر کس شنید حکم به بی عاطفگی شما را صادر کرد.

۳. علی (ع) فرمود: «لن تقدس امة حتی یوخذ للضعیف من القوی حقه غیرمتعتع.» [هرگز رستگار نشود ملتى که در آن حق ضعیف از قوی با صراحت و بدون لکنت زبان گرفته نشود.] در این رژیم حق فقیهی بزرگ [آیت الله منتظری] پایمال شد. از نفرت مردم بترس که کار خودش را خواهد کرد.»

 

ج. پاسخ رسمی آذری به بیانات رهبری

آذری قمی یک روز بعد از سخنان آقای خامنه ای خطاب به بسیج از اینکه اهانت و تخریبها قرار است متوقف و منتقدان به شکل قانونی محاکمه شوند استقبال کرده آمادگی خود را برای محاکمه‌ی عادلانه رسما اعلام می کند. متن کامل نامه وی به رهبری این شرح است:

«تهران، مقام معظم رهبری

پس از سلام و تحیت، با اظهار تاسف از سخنان دیروز در رابطه با فردی [احمد آذری قمی] که هم مورد قبول امام راحل قدس سره از جهات سیاسی، علمی، و مبارزه ای و شخص حضرتعالی تا دوازدهم مرداد ماه سال جاری بوده،

و تشکر از جلوگیری ادامه اهانت و تخریب و پیشنهاد محاکمه‌ام در دادگاه عدل اسلامی قبولی و تسلیم خود را اعلام می دارم. مستدعی است که با تعیین یکی از مراجع چهار [پنج] گانه حضرات آیات عظام آقایان [محمدتقی] بهجت، [سید موسی شبیری] زنجانی، [لطف الله] صافی [گلپایگانی]، [جواد] تبریزی و [حسین] وحید خراسانی دادگاه را فورا تشکیل داده و دستور تأمین امنیت را هم صادر فرمایید.

ضمنا در نشر دفاعیات برای اطلاع عموم مردم و یا تعقیب شکایت من از هر کس و مقامی که باشد تاکید فرمایید،

و مجازاتهایی که قبل از صدور حکم از قبیل تخریب دفتر و شکستن اشیاء مختلف یا برخوردهای تند با ساکنین منزل و شعار نویسی و ارعاب همسایگان و سقط جنین و [عدم] معالجه فرزند مریض و خانواده مریض و اهانتها که درباره حقیر و بستگان دور و نزدیک و تهمتهای وارده بر آنها از طرف هر ارگان و گروه بر من وارد شده محو و جبران شود انشاء الله.

ضمنا محل درس در مدرسه فیضیه با حفظ امنیت بعدی و جبران خسارت معنوی وارده بر حوزه و حقیر تحویل گردد. ضمنا هر حکمی که در دادگاه صادر شود بدون تقاضای تجدید نظر در مورد من به اجرا گذاشته شود.

احمد آذری قمی، ۶ آذر ۱۳۷۶

رونوشت: حضرات آیات عظام بهجت، زنجانی، صافی، تبریزی، وحید و دبیرکل سازمان ملل متحد»

بررسی:

۱. آذری قمی در دل نوشته اش به رهبری او را از ظلم به بی یاوران و قتل آمران به معروف و ناهیان از منکر برحذر می دارد. به او نصیحت می کند که رهبر باید متواضع و فروتن باشد. به او یادآور می شود «این جمله زشت «اینها کسی نیستند!» وی در تاریخ ثبت شد.

۲. وی به رهبری یادآور می شود که بابت تحریک و تشویق گروههایی که کاری جز تخریب مال و آبروی منتقدان رهبری ندارند شرعا ضامن است. به او تذکر می دهد که قدرت رهبران الهی نفوذ معنوی ایشان است نه تخریب و بگیر و ببند.

۳. آذری قمی از کنج حصر به رهبر مقتدر جمهوری اسلامی یادآور می شود. دو کار با من می توانید انجام دهید: خانه ام را بر سرم خراب کنید، و نیمه جان باقیمانده من و همسرم را  هم بگیرید.

۴. او از رهبری که خود را پیرو علی (ع) می داند می پرسد کجا امیرالمؤمنین منتقدان خود را به این سادگی به توطئه علیه خود متهم کرد؟ 

۵. آذری قمی از حصر غیرقانونی نهیب می زند که زندانبانهای ما مردمی پست هستند. ولی امر مسلمین «بی عاطفه» است. «از نفرت مردم بترس که کار خودش را خواهد کرد.»

۶. در نامه رسمی به رهبری او نخست از سخنان نسنجیده‌ی رهبری اظهار تاسف می کند. به او یادآور می شود که بنیانگذار جمهوری اسلامی علیرغم انتقادات تیز وی چگونه بزرگوارانه کتبا مقام علمی، مبارزاتی و سیاسی وی را حرمت می گذاشت. او به یاد آقای خامنه ای می آورد که خود وی نیز تا ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ (که از مطلب ابراز شده در آن بی خبرم) مقام علمی، مبارزاتی و سیاسی آذری را پاس می داشت.

۷. آذری از اینکه رهبری بنا ندارد اهانتها و تخریبها ادامه پیدا کند و بنا دارد از طریق قانون و قوه قضائیه کار منتقدانش را پیگیری کند استقبال می کند و به او یادآور می شود که قاضی چنین دادگاهی باید مجتهد مسلم باشد. معنایش این است که وی صلاحیت علمی آقای خامنه ای را برای قضاوت چنین دادگاهی رد می کند. وی نام پنج تن از مراجع تقلید را برای قضاوت در چنین دادگاهی معرفی می کند.

۸. آذری انتشار دفاعیات خود در این دادگاه و امکان شکایت از هر مقامی را درخواست می کند. مشخص است که متهم اصلی در چنین دادگاهی از دید آذری شخص مقام رهبری و بازوهای روحانی وی در حوزه علمیه است. وی فهرستی از اتهاماتی که متوجه رهبری است ردیف می کند. مجازات قبل از صدور حکم، تخریب اموال، ارعاب همسایگان تا حد سقط جنین، عدم معالجه فرزند و همسر بیمار وی و اهانت به وی و خانواده اش از این قبیل است.

۹. آذری خواهان بازگرداندن کرسی تدریس وی در مدرسه فیضیه و حفظ امنیت آن و جبران خسارتهای معنوی وارده است. او حق خود را در اعتراض به حکم چنین دادگاهی پیشاپیش ساقط می کند.

۱۰. آذری رونوشت نامه را علاوه بر مراجع پنجگانه برای دبیرکل سازمان ملل متحد هم فرستاده است.   

 

سوم. نامه به هاشمی رفسنجانی در انتقاد از خطبه های نماز جمعه وی

 

جناب آقای هاشمی رفسنجانی همزمان با عید سعید مبعث (۷ آذر ۱۳۷۶) در خطبه های نماز جمعه تهران ضمن اشاره به اینکه در زمان شورای انقلاب و رفراندم عده ای به جمهوری دموکراتیک اسلامی قائل بودند و اصلا در متن پیش نویس قانون اساسی ولایت فقیه نبود و این را علما به آن اضافه کردند با این استدلال که حکومت اسلامی بدون ولایت فقیه نمی تواند وجود داشته باشد و این گروه در دولت موقت برای مخالفت با این اصل قصد استعفا داشتند افزود: «حرفهایی که اخیرا در حوزه و دانشگاه زده شد نشانگر این است که آنها از این وضع خیلی راضی هستند و در بحث تضعیف ولایت فقیه قاعدتا آنها باید راضی ترین و برنده ترین باشند.»

وی سپس به روند کنار گذاشتن آیت الله منتظری توسط آیت الله خمینی و نامه ۱/۶ و انتخاب آقای خامنه ای اشاره کرد و افزود: «همه باید دست به دست هم بدهیم تا اشتباهات تلخ اخیر تکرار نشود. بحثهای تلخ و دشمن شادکن اخیر در مورد رهبر معظم انقلاب اسلامی را نتیجه تحلیل بسیار کورکورانه و غیرقابل توجیه گروهی افراد تنگ نظر در کنار توطئه های استکبار جهانی به منظور ایجاد یاس و ناامیدی در جامعه است.

این بحثها در بخشی بسیار کور و بی هدف است که نمی دانم چرا مطرح شد و قابل توجیه نیست و از یک بعد همیشه روشن بوده و ما منتظر چنین رویدادهایی بوده ایم. ما ریشه اصلی این مسائل را در خارج از کشور و در استکبار جهانی و ضد انقلاب می بینیم و بخش دوم را تفکرات ملی گرایان می دانیم. کسانی که وارد این میدان می شوند اعم از حوزه و دانشگاه یا جای دیگر متوجه نیستند چه می کنند. گویندگان آنها از تبعات گفتار خود اطلاعی ندارند. … حمایت خودجوش و با ارزش مردم نشانگر آن است که مسائل را درک می کنند….

وی اظهار نظر برخی افراد را در قم و تهران درباره جایگاه عملکرد و مرجعیت حرفهای بی اساس و کور توصیف کرد. بعضی از  همین آقایانی که امروز مخالفت می کنند [آذری قمی]  خودشان پیشنهاد انتخاب یک شخص را به عنوان رهبری دادند و این در حالی بود که مقام معظم رهبری و خود من از جمله کسانی بودیم که به شورای رهبری فکر می کردیم و بر آن اصرار داشتیم.

وی در مورد تلاشهایی که برای ایجاد شبهه در مسئله مرجعیت آقای خامنه ای ایجاد شده اظهار داشت: من به عنوان نزدیک ترین شخص به مقام معظم رهبری شهادت می دهم که هرگز ایشان به طرح موضوع مرجعیتشان راضی نبودند و همواره با طرح آن مخالفت می کردند، ولی امروز بی انصافی است اگر این موضوع به عنوان یک واقعیت مطرح شود. موضوع مرجعیت از طرف برخی از آقایان علما و شخصیتها و مردم به ایشان تحمیل شد و این ظالمانه است که کسی قضاوت کند که ایشان از قبل برای این مسئله برنامه ریزی کرده باشند. رهبر معظم انقلاب اسلامی نه تنها برای بدست آوردن مقام رهبری و مرجعیت کوچکترین اقدامی نکرده اند، بلکه با این امر مخالف هم بوده اند و این مناصب با وجود مخالفت ایشان بر عهده معظم له گذاشته شد.

منصب ولایت در دست شخصیت منحصر و صالحی است و کسانی که فکر می کنند با تلاش و برنامه ریزی ایشان این مسند را به دست آورده اند سخت در اشتباه هستند. آیت الله خامنه ای در این راه نه تنها برای خود یک قدم برنداشتند و نه تنها کوچکترین علاقه ای به این مسند نداشتند، بلکه در بسیاری موارد با این امر مخالفت می کردند، و اینکه من، ایشان و مرحوم حاج سید احمد آقا [خمینی] این طور برنامه ریزی کرده ایم، درست نیست. این بحثهای تلخ برای ما و شیرین برای خارجیها باید گویندگان آن را متوجه کند و اگر ما از کسانی انتقاد داریم باید در این مقطع حساس با هم همراه باشیم و بهانه گیری نکنیم و جامعه و آینده را دچار تشویش نکنیم و انشاء الله این اشتباهی که در چند روز گذشته اتفاق افتاده دیگر تکرار نخواهد شد.»  

آقای محمد تقی مصباح یزدی سخنران پیش از خطبه بود که علیه کسانی که در زمینه رسالت پیامبران طرح شبهه و مغالطه می کنند صحبت کرد. (سلام و کیهان ۸ آذر ۱۳۷۶)

بررسی:

۱. جناب آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران انتقادات فقهی استاد خود آیت الله منتظری و اعتراضات هم رزم خود آیت الله آذری قمی را اشتباهات تلخ و دشمن شادکن در مورد رهبری، تحلیل بسیار کورکورانه، غیرقابل توجیه و بی هدف گروهی افراد تنگ نظر در کنار توطئه های استکبار جهانی به منظور ایجاد یاس و ناامیدی در جامعه ارزیابی کرد. وی دو ریشه‌ی اصلی برای این وقایع قائل شد: از یک سو خارج از کشور و استکبار جهانی و ضد انقلاب و از سوی دیگر تفکرات ملی گرایان (نهضت آزادی).

۲. ایشان تصرف، غارت و تخریب حسینیه و بیوت دو فقیه معترض، شعارهای زننده، سلب آسایش خانواده و همسایگان، تعطیل درس و حصر منتقدان را که مطابق اسناد ارائه شده در فصل قبل از طرف ایادی حکومت ترتیب داده شده بود «حمایت خودجوش و با ارزش مردم» ارزیابی کرد.

۳. آقای هاشمی رفسنجانی به حق گفت که وی و آقای خامنه ای از رهبری شورایی دفاع می کردند و آذری قمی در مجلس خبرگان از رهبری فردی طرفداری کرد، و رهبری فردی رأی آورد. آذری از رهبری مرجع اعلم مرحوم آیت الله گلپایگانی دفاع کرده بود. هاشمی آقای خامنه ای را شخصیت منحصر و صالحی دانست که برای رسیدن به مقام رهبری برنامه ریزی نکرده بود. این ادعای وی منطبق بر واقع است. البته دلیل آن تواضع آقای خامنه ای نبود، فاصله وی با شرائط رهبری به میزانی بود که ایشان در مخیله اش هم خطور نمی کرد ولی فقیه شود. هاشمی برنامه ریزی مثلث خامنه ای، رفسنجانی و احمد خمینی را برای رهبری آقای خامنه ای خلاف واقع دانست. این ادعا تا قبل از رأی آوردن رهبری فردی در جلسه‌ی ملتهب ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ صحیح است، اما شهادت هاشمی رفسنجانی مبنی بر تعیین صلاحیت شخص آقای خامنه ای برای رهبری از سوی آیت الله خمینی و تایید آن از سوی احمد خمینی و آیت الله موسوی اردبیلی علت اصلی رهبری آقای خامنه ای بود. به تفصیلی که در مقاله‌ی «۲۴ سال خودکامگی و تزویر» (خرداد ۱۳۹۲) توضیح داده ام، ادعای هاشمی رفسنجانی خلاف واقع بود. با توجه به قدرناشناسی های دو سال اخیر نسبت به هاشمی رفسنجانی از سوی جناب آقای خامنه ای بعید می دانم هاشمی با تحلیلهای سابق خود موافق باشد.

۴. این ادعای جناب آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به مستندات متعددی که در فصل چهارم ارائه شد یقینا خلاف واقع است: «من به عنوان نزدیک ترین شخص به مقام معظم رهبری شهادت می دهم که هرگز ایشان به طرح موضوع مرجعیتشان راضی نبودند و همواره با طرح آن مخالفت می کردند، ولی امروز بی انصافی است اگر این موضوع به عنوان یک واقعیت مطرح شود. موضوع مرجعیت از طرف برخی از آقایان علما و شخصیتها و مردم به ایشان تحمیل شد و این ظالمانه است که کسی قضاوت کند که ایشان از قبل برای این مسئله برنامه ریزی کرده باشند.» آیا ایشان به عنوان ریاست جمهور از اقدامات وزارت اطلاعات و به عنوان عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران از رمینه چینی های دو تشکل روحانی تهران و قم بی اطلاع بوده است؟ آیا این تمهیدات گسترده بدون اراده یا موافقت جناب آقای خامنه ای صورت گرفته است؟ آیا جناب آقای هاشمی رفسنجانی از تاسیس دفتر استفتاء و پاسخ به سوالات شرعی و اخذ وجوهات شرعیه از نخستین ماههای رهبری و انتشار کتب دررالفوائد فی اجوبة القائد و اجوبة الاستفتائات توسط دفتر رهبری بی خبر بوده اند و معتقدند این امور هم به ایشان تحمیل شده است؟ با توجه به وقایع خرداد ۸۸ تا خرداد ۱۳۹۲ بعید است ایشان دیگر خود را نزدیکترین شخص به مقام رهبری بداند.

۵. حداقل این دومین بار است که جناب آقای هاشمی رفسنجانی بر مبنای مصلحت نظام به نفع جناب آقای خامنه ای شهادت خلاف واقع می دهد. نخستین بار در جلسه‌ی مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ مجلس خبرگان رهبری از قول مرحوم آیت الله خمینی رهبری آقای خامنه ای را باعث می شود و اینک بر همان منوال برای تثبیت مرجعیت او شهادت می دهد. آثار سوء این شهادات خلاف واقع اکنون سراسر کشور را فراگرفته است و یقینا با نمک ناشناسیهای آقای خامنه ای شهادت دهنده به شهادات سابق خود نگاهی انتقادی دارد.

 

دومین نامه به هاشمی

آذری قمی بعد از استماع خطبه های هاشمی رفستجانی نامه‌ی مفصلی در ۴۲ صفحه خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  و خطیب جمعه‌ی تهران نوشت، که متأسفانه موفق به اتمام آن نشده و علی القاعده برای مخاطب هم ارسال نکرده است، اما حاصل آن سندی تاریخی با دست خط وی است. در این نامه همانند دیگر نوشته های ایشان مطالب متعددی بدون نظم  لازم در کنار هم قرار گرفته اند. مهمترین نکات مطرح شده در این نامه که در مکتوبات قبلی کمتر مورد اشاره قرار گرفته در دو محور زیر قابل تلخیص است:

الف. نقد بیانات خطیب جمعه تهران

«در آستانه کنفرانس اسلامی … معلوم می شود نزد آقایان جنگ قدرت و سرکوب مفتضحانه‌ی خیرخواهان اسلام و امت اسلامی و تضعیف رئیس جمهور منتخب ملت و شکستن قلم دلسوز اسلام و انقلاب و بریدن زبان امید امام و امت منتظری و حقیر در رابطه با درس امر به معروف و نهی از منکر مهمترین فریضه الهی بسیار مهمتر از آبروی جمهوری می باشد.»

«روزی که بچه اطلاعاتی ها  و تیپ ۸۳ با دلر می خواستند درب اندرونی [منزل] مولا و ملجأ ما را از جا بکنند و حسینیه‌ی شهدا و دفتر حقیر را خراب کنند، کجا تشریف داشتید که آنرا محکوم کنید و استحقاق ما را برای عقوبات شدیدتری تثبیت کنید؟»

«…. نه اینکه هر روز وقت و بی وقت بستگان ما را برای نامه جدید در فشار بگذارید، و توسط [محمد] یزدی که در اخطار و تهدید بیداد می کند ما را از روشنگری و نامه نویسی برحذر دارید.

بأیّ ذنب هُتِکت و بأیّ جرم و حکم أخربت الحسینیة و مکتبه و مکتبتی و نِعم الحَکَم الله [به کدام گناه هتک حرمت شد؟ و به کدام جرم و حکم حسینیه و کتابخانه ایشان و کتابخانه من تخریب شد؟ و خدا چه داور خوبی است!»

«انصاف بدهید اگر امام زنده بود هرگز رضایت می داد که مشکل من و آقای منتظری را با ارعاب و وحشت و خراب کردن و شکستن یا حبس در منزل و تعطیل درس و آنچه این روزها واقع شد، عمدتا ایجاد جو فشار برعلیه درس و بحث حوزه [بخواهند حل کنند؟] من فکر می کنم با یک تذکر [قابل حل باشد]. بعضی می گویند تمام فتنه گریهای من به خاطر ممنوعیت رساله یا مبلغ پولی است که ماهانه معظم له برای خانواده های شهدا، فقرا، سادات یا هزینه های دفتر می دادند می باشد، آیا این مشکل را با اجازه چاپ رساله یا پرداخت مبلغ فوق نمی توان حل کرد و به چنین فضیحتی تن در نداد؟! من این دو جهت را جدا تکذیب می کنم.»

«… ایشان [خامنه ای] را مسئول شکنجه و آزار انقلابیون که در اطلاعات واقع می شود می دانم. در برخورد با نیروهای انقلاب عملکرد ایشان را صحیح نمی دانم. اوج بی عدالتی و بی تقوایی و جاه پرستی و دیکتاتوری در برخورد با من و آقای منتظری است.»

«اگر دشمن بتواند ما را گول بزند، شما و آقای خامنه ای اولی به گول خوردن هستید. آیا امر به معروف و نهی از منکر و دلسوزی برای اسلام و انقلاب خیانت است و جزای آن از بین بردن آثار علمی و شکستن نوارها و پاره کردن دفاتر و قرآنهاست؟ تردید نداشته باشید که گور خود و انقلاب و حتی مظلومین را بدست آقای خامنه ای و اطلاعاتچی ها کنده اید. آیا این ضربه به انقلاب نیست که شخصیت هایی این چنین تحت تاثیر و تحریک دشمن قرار گیرند؟ شما هم به تصاحب چنین مقامی تکیه بر تشخیص مصلحت خلاف صلاح و قانون زده اید. نِعم الحَکَم الله.»

«بدون استثنا [در تظاهرات ۲۸ آبان ۷۶] دختربچه ها را به زور به صحنه آوردند، حتی بچه های خود ما [و] طلبه های مدارس قم را به زور و با چماق آوردند: تیپ ۸۳ و اطلاعاتی قم و سپاه و نیروی انتظامی. آیا چند هزار نفر بطور خودجوش به میدان تخریب و اهانت قدم گذاشتند!؟»

«یکی از جنایات نابخشودنی اطلاعات شکستن و خراب کردن و پاره کردن نسخه های منحصر به فرد من [بود] که حاصل هجده سال تلاش من در راه اسلام و انقلاب بوده و هست، که دفتر من هنوز در اختیار دادگاه ویژه است، که از سرنوشت آنها اطلاع دقیق ندارم. قرآن و مفاتیح که زیر دست و پای حزب الله له شده اگر از بین نرفته باشند موجود است. من از هر کس و هر چیز بگذرم، از کتاب سوزی ولو تالیف دیگران باشد نمی گذرم.»

«از رهبر انقلاب بپرسید که جرم آذری جز امر به معروف و نهی از منکر و روشنگری توسط نامه بوده است؟ چرا تهدید می کنید که اگر باز نوشته شود برخورد زشت ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا صحیح است متهم را دست بسته نگهدارید که نتواند از خودش دفاع کند؟ آیا بازداشتن ولی فقیه از مرجعیت به دلیل عدم صلاحیت نهی از منکر نیست؟ … آیا امام صادق (ع) [به نقل از سیدالشهداء (ع) به نقل از زسول الله (ص)] نفرموده «افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر» [برترین جهاد بیان عدالت در پیشگاه پیشوای ستمکار است.]؟ آیا بررسی خبرگان طبق اصل ۱۱۱ تضعیف ولایت فقیه است؟»

ب. شرائط لازم برای مرجعیت و رهبری

«آقای منتظری منکر ولایت فرد و مرجعیت اوست، ولی من ولایت اضطراری ایشان را قبول داشته در نامه ۳۴ صفحه ای [۵ آبان ۷۶ به خاتمی رئیس جمهور] ایشان را بهترین مصداق دانسته ام، اما نسبت به اصل تز و حواشی آن …. در مراحل مختلف بویژه جا دادن ولایت مطلقه در قانون اساسی از ایشان حمایت کرده و هم اکنون هم حمایت می کنم.»

«اما در مورد مقام معظم رهبری که گفتید حضرت آيت الله خامنه ای برای رهبری و مرجعیت یک قدم برنداشتند عرض می کنم صریحا دروغ گفتید و تملق و چاپلوسی، در موقع ریاست جمهوری و قبل از آن هم شما و هم ما و هم همه علما شکی در عدم اجتهاد مطلق ایشان نداشتیم، ولی در موقع رای گیری در خبرگان دوم [۱۳۶۹] ایشان [خامنه ای] را متصف به اجتهاد کرده بودید، که من اعتراض کردم…. [خبرگان] بی توجه به شرائط و بر اساس مصلحت و توطئه ای که شخص شما کرده بودید رای دادند، خود من هم به همین ترتیب رای دادم که واقعا مصلحت می دانستم. بعد از رهبری ایشان در کتاب «پرسش و پاسخ» از من سوال شد که ایشان مجتهد مطلق نیستند، عرض کردم بله ولی مصلحت اقتضا کرده که از آقای منتظری به ایشان عدول شود….سپس در سال ۷۳ یک هفته به وفات آیت الله العظمی گلپایگانی قدس سره خدمت ایشان [رهبری] رفتم و عرض کردم بعضی به اندیشه مرجعیت شما معترض می باشند. فرمودند به دو دلیل موافق نیستم. دلیل اول اینکه وقت مراجعه به مدارک را ندارم و دلیل دوم اینکه بعضی یا خیلی ها (تردید از من است) را از خود اعلم می دانم.»

«بعد از وفات آقای گلپایگانی بچه های اطلاعاتی مرا در فشار قرار دادند که مرجعیت معظم له را مطرح کنم، البته حمل بر صحت می کردم که شخص معظم له در این فشار نقشی ندارند. ولی بعد از وفات آقای اراکی ایشان به آقای امینی تلویحا یا تصریحا از مطرح کردن ایشان [خودشان] حمایت می فرمودند، تا رأی بی مبنا و مأخذ جامعه [مدرسین حوزه‌ی علمه‌ی قم، آذر ۱۳۷۳] صادر شد، آن هم با فشار بچه های اطلاعاتی و دلالی آقای [محمد] یزدی، سپس اعلام قبولی ایشان برای خارج فقط و تعیین معاونتی در اطلاعات برای جا انداختن مرجعیت ایشان در داخل با حبس و چیزهایی از آن قبیل. نامه هایی در این رابطه با شخص ایشان داشتم که هرگز حاضر به انصراف نشدند.»

«در تبریک علمین آقای گلپایگانی و آقای اراکی و آقای منتظری به ایشان [خامنه ای] کلا یا بعضا بی نقش نبودیم و حتی فتوای پرداخت وجوه به ایشان که مورد توجه هم قرار گرفت ما صادر کردیم و کتاب هم درباره آن نوشتیم، ولی بعد از قبول مرجعیت وضع رهبری هم تغییر پیدا کرد و علاقه به رهبری کامل علمی و عملی در ایشان قوت گرفت و اصرار ایشان بر مرجعیت و استفاده از اهرمهای رهبری موجب تردید در رهبری شد…. تعیین اولیه‌ی معظم له تنها بر اساس دیدگاه امام راحل (قدس سره) دائر بر تفکیک دو مقام بود که حتی با عدم اجتهاد معظم له سازگار بود یعنی بیننا و بین الله با قطع به عدم اجتهاد ایشان رأی به رهبری ایشان دادیم.  

درست است که معظم له فرمودند اعتبار مرجعیت و اعلمیت ساقط است، و غیراعلم بلکه غیرمجتهد هم می تواند در حال ضرورت رهبر باشد ولی این بدان معنا نیست که غیرمجتهد یا غیراعلم می تواند به رأی خود عمل کند بلکه به این معنا است که در حکم شرعی از مجتهد اعلم تقلید کند ولی به حکم قدرت رهبری او هم باید تن بدهد… بدون اعلمیت در فقه اعلم در اجرا هم نمی توان شد.»

«پس نظر نهایی این است که آقای خامنه ای رهبری قانون اساسی را ندارند، بلکه رهبری ضروری را برای حفظ نظام دارند ولی حتما باید مرجعیت را رها کنند و از مجتهد اعلم مطلق تقلید کنند، و هرگز ولایت مطلقه و احکام و اختیارت ولی فقیه را ندارند مگر بند اول به شرطی که اصل را از مجتهد اعلم گرفته باشند… نظیر این رهبری قاضی منصوب می باشد، قضاوت به فتوای امام و دیگران اختصاص به مجتهد دارد، حال اگر بر حسب ضرورت فاضل غیرمجتهدی را به مقام قضاوت نصب نمودند، می تواند حکم صادر نمایند، ولی حاکم دیگری حکم او را می تواند نقض کند، یا اگر به کسی دکترای سیاسی افتخاری اعطا کردند. هرگز گرههای کور قانونی بدست ولی امر اضطراری قابل حل نیست، بسته به برد ولایت و شخصیت اوست. انصاف بدهید با یک دکترای افتخار می توان به معالجه بیماران پرداخت؟ چیزی نیست که به نفع یک جامعه باشد هرچند آن فرد برای ما عزیز باشد…»

«اولی [مرجعیت] ولو در اولین وهله قطعا اعلمیت را می طلبد و عدم اعلمیت ایشان برای حقیر و جنابعالی و اکثریت قاطع گواهان ثابت است، و در هر حال نیاز به گواهی خبرگانی غیرمتهم که بر اساس واقعیت نه مصلحت شهادت دهند که حقا منتفی است و علی فرض وجود تعدادی که چنین شهادتی بدهند معارض به تعدادی خبره که هم از نظر عدد و هم از نظر کیفیت علما و عملا قوی ترند که طبق نظر صاحب عروة و محشین قدیم و جدید فایده ای ندارد، و طبق نظر حقیر منفی است. و اما دوم که رهبری باشد هم منتفی است، چنانکه گذشت، ولی حقا و انصافا باید رهبری ضروری ایشان را بپذیریم گرچه ولایت مطلقه و احکام خاص ولایت و رهبری قانون اساسی را نخواهند که اگر نخواهیم انصاف بدهیم از سال ۷۳ معظم له به دنبال هر دو بوده اند و حتی با کسانی که منکر بوده و هستند برخورد حذفی داشته اند.»

«حیف از این انقلاب که شما و آقای خامنه ای وارث آن شدید؟ شما و ایشان حوزه علمیه قم بلکه همه حوزه ها را نابود کردید. درس و تحقیق و پژوهش و تقوی را از آن گرفتید و یک لقمه کردید و در دهان آقای خامنه ای گذاشتید. شرّ الناس من باع آخرته بدنیا غیره. [بدترین مردم کسی است که آخرت خود را به قیمت دنیای دیگری می فروشد.]»

اگر می خواهید واقعیت را درک کنید رهبری ولی فقیه فعلی را به رفراندم بگذارید و تبلیغات را هم آزاد بگذارید . اگر نود درصد مردم رای منفی ندادند ما می پذیریم سخن شما را اگر جرأت دارید مردم را کشف خواهید کرد، با اینکه شاید هفتاد درصد مردم اصل ولایت فقیه را قبول دارند.»

«اصل تز ولایت فقیه و مصداقیت مقام رهبری هر دو مسئله ای است فنی و اختلافی و نظر مردم در آنها هیچ نقشی ندارد…. اگر تمام مردم ایران بدون استثنا تظاهرات به نفع ولایت فقیه داشته باشند…. هرگز نمی توانند رای مرجعی را دائر به عدم مرجعیت یا رهبری فردی که فاقد صلاحیت علمی است ابطال کنند و این امری واضح است.»

بررسی:

۱. آذری قمی از هاشمی پرسیده زمانی که ماموران اطلاعات و سپاه در حال تخریب حسینیه و دفتر آیت الله منتظری و دفتر وی بودند شما کجا بودید؟

۲. وی از مسئولان طراز اول حکومت گلایه می کند که وی را برای نوشتن نامه های انتقادی جدید تحت فشار گذاشته اند: «از رهبر انقلاب بپرسید که جرم آذری جز امر به معروف و نهی از منکر و روشنگری توسط نامه بوده است؟ چرا تهدید می کنید که اگر باز نوشته شود برخورد زشت ادامه پیدا خواهد کرد؟»

۳. آذری به شایعه‌ی تغییر رویه اش به دلیل ممانعت از جلوگیری انتشار رساله‌ی علمیه‌اش و توقف پرداخت مقرری ماهانه از سوی رهبری را تکذیب می کند و می گوید بر فرض صحت آیا با رفع هر دو نمی شد تن به چنین فضاحتی نداد؟!

۴. آذری آقای خامنه ای را مسئول شکنجه و آزار منتقدان توسط وزارت اطلاعات می داند. به نظر وی نحوه‌ی عملکرد ایشان با آیت الله منتظری اوج بی عدالتی و دیکتاتوری نامبرده است. او بیش از همه نسبت به از بین رفتن حاصل تحقیقات ۱۸ سال اش در تخریب و غصب دفترش توسط ماموران شکایت دارد.

۵. وی در پاسخ به اتهام آقایان خامنه ای و هاشمی می گوید اگر دشمن بتواند ما را گول بزند شما دو نفر اولی به گول خوردن هستید.

۶. آذری تظاهرات ۲۸ آبان ۷۶ قم را تدارک نیروهای امنیتی و نظامی معرفی می کند و «تظاهرات خودجوش» را به کلی خلاف واقع می داند. 

۷. آذری از رهبری و هاشمی می پرسد:  «آیا صحیح است متهم را دست بسته نگهدارید که نتواند از خودش دفاع کند؟ آیا بازداشتن ولی فقیه از مرجعیت به دلیل عدم صلاحیت نهی از منکر نیست؟»

۸. آذری این سخن هاشمی که آقای خامنه ای قدمی برای رهبری و مرجعیت خود برنداشته را دروغ محض می نامد. او شواهد متعددی دال بر تمهیدات آقای خامنه ای برای مرجعیت خود را اقامه می کند و تصریح می کند ایشان سالهاست به دنبال هر دو بوده و با منکران آنها برخورد حذفی داشته است.

۹. به نظر آذری خبرگان باقطع به عدم اجتهاد آقای خامنه ای از باب اضطرار رای به رهبری وی دادند. همچنانکه قاضی منصوب در محدوده ای که مجتهد مطلق تعیین کرده حق قضاوت دارد، رهبری که مجتهد مطلق نیست نیز باید تحت نظارت مجتهد اعلم انجام وظیفه کند.

۱۰. معنای اسقاط مرجعیت از رهبری اسقاط اجتهاد نیست. برخورداری از اختیارات ولایت مطلقه‌ی فقیه در قانون اساسی فقاهت و اجتهاد مطلق لازم دارد.

۱۱. آذری معتقد است رهبری آقای خامنه ای یقینا از پشتوانه‌ی رای اکثریت مردم برخوردار نیست. با این همه به نظر وی احراز شرائط مرجعیت و رهبری اموری فنی و کارشناسی هستند. با تظاهرات و رای مردم فرد فاقد صلاحیت مرجعیت یا رهبری صاحب صلاحیت نمی شود.

 

چهارم. نامه به خاتمی، زمستان ۱۳۷۶

آذری قمی برای دومین بار در کمتر از سه ماه برای خاتمی رئیس جمهور نامه می نویسد. در  این نامه سه صفحه‌ای از جمله نوشته است:

«گرچه از طرف دادستان کل کودتا و فرمانده‌ی آتش فتنه [محمد یزدی] از نوشتن هرگونه نامه و دفاعیه ممنوع شده ام ولی این حقی است طبیعی و انسانی و فطری…»

«به اشدّ وجه محصور بلکه محبوس [هستم] در اثر اظهار نظر و امر به معروف و نهی از منکر و ممنوع از درس و بحث در حوزه‌ی امام جعفر صادق (ع) و مهتوک و غارت زده و از بین رفتن اموال دفتر و نسخه های منحصر بفرد تالیفات یعنی غارت معنوی و نوشتارهایی که به دستور بنیانگذار جمهوری اسلامی و تشویق معظم له تالیف شده است، حادثه ای که حتی یک مورد آن در کودتای ۲۸ مرداد شاه دیده نشده است.»

 

قسمت دوم: نوشته های بهار ۱۳۷۷

 

آیت الله آذری قمی در فاصله‌ی بین نخستین حالت اغماء و اعزام به بیمارستان و دومین وخامت حال و اعزام به خارج یعنی بهار ۱۳۷۷ دو مطلب نوشته است. هر دو مطلب حاوی چند نکته تازه است که ذیلا به آنها اشاره می شود:

 

اول. نامه به مردم ایران بویژه جوانان، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷

مفاد این نامه‌ی ۹ صفحه ای در سه محور قابل تلخیص است:

الف. شرح مظلومیت منتقدان

«قریب شش ماه است که مرجع تقلید اعلم امت … حضرت آیت الله العظمی منتظری و من طلبه که مورد تایید امام قرار گرفته ایم می بایست نظر خود را در بدعت مرجعیت رهبری اعلام بلکه اعلان می نمودیم، مورد هتک و تخریب دفتر و نوشتارها و نسخه های اصلی کتابها واقع شدیم، سپس در خانه های خود محبوس و برخی درهای خانه را جوش داده و فشارهای روانی برخودمان و همسر مریض و فرزند مریض و سایر بستگان ما وارد شد، به حدی که هم خودم هم همسرم در اثر فشارهای روانی به تصدیق پزشک در کُما و سکته فرو رفتیم که آثار سوء آن هنوز باقی است.

در همان اوائل به دادگاه غیرقانونی ویژه اعتراض کردم که هم خودتان غیرقانونی و هم عدم تفهیم جرم خلاف قانون است، حتی سلب حق دفاع و تهدید بدانکه حتی اگر پیام شفاهی هم به کسی بدهید شما را در مضیقه بیشتر می گذاریم، حتی قاضی دادگاه تصریحا و تلویحا گفت قانون اساسی در مقابل رهبری ارزشی ندارد و در جمهوری اسلامی همه اختیارات با رهبر است.

… گرچه زور است و ظلم ولی شخصا می پذیرم ولی حداقل در را باز کنید تا تسکینی در همسر مریض پیدا شود، که گویا خداوند در دل هیچیک از آنها رحم و عاطفه ای حتی نسبت به ضعفا قرار نداده است.»

ب. سه اشتباه روحانیون دولتی

«رهبری آقای خامنه ای معلول تلاش من بوده است، که از این سبب و جهات دیگر از خدای خود و از شما جوانان عزیز عذر می خواهم.

اشتباه خبرگان موجود بویژه آقای [علی] مشکینی و [ابراهیم] امینی و [عبدالله] جوادی آملی و سایر روحانیت دولتی این بود که رهبری فعلی باید کائنا ما کان حفظ شود، و الا اسلام و انقلاب به هم می خورد، با اینکه اگر صلاحیت لازم وجود نداشته باشد نتیجه عکس خواهد بود… بطور کلی روحانیت در غیر مسائل فقهی و اسلامی خود را قیم مردم و در چیزهایی که مردم، اساتید و دانشگاهیان از آنها اعلم می باشند می دانند، نقطه ضعفی که در هر نهضت قبلی موجب شکست روحانیت و مردم شد…. این نهضت هم اگر مبتلا به افکار ارتجاعی ضد تمدن غرب باشد قطعا شکست می خورد، بلکه شکست خورده است.

اشتباه دیگر آقایان فوق خلط بین قانون اساسی و ولایت شرعی است، ولایت در قانون اساسی محدود به نظارت فقط آن هم غیراستصوابی، ولی در ولایت شرعی اخص از آن است، اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی در چند بند محدود است، در صورتی که در ولایت شرعی محدودیتی وجود ندارد، و ملاک در عمل قوای سه گانه و رهبری قانون اساسی است، نه ولایت شرعی، زیرا اولی تابع آراء اکثریت مردم است و دومی تابع وحی.»

ج. وظیفه‌ي اعتصاب و فریضه‌ی تغییر رهبری

«ولی چیزی که قابل اغماض و چشم پوشی نیست، اعلمیت به کتاب و سنت، بینش سیاسی و اجتماعی، تدبیر و مدیریت، و مقبولیت عامه است، که متأسفانه حاکمیت امروز ما فاقد همه آنها می باشد مضافا به بی اعتنائی به قانون اساسی و خواسته‌ی مردم مسلمان و اعتقاد به زور در اداره کشور، چون اولین زمان پیدایش اینها انحراف رهبری است، و مردم نباید بدون دست زدن به آن به کار دیگری بپردازند، باید در صدد اصلاح آن برآیند…. به نظر من و همه خبرگان آگاه و خود نفروخته امروز همه علماء  طلاب و مردم بازار و دانشگاهیان و حتی نیروهای نظامی و انتظامی و آمورش و پرورش دست از کار روزمره خود بکشند، و به وظیفه الهی خود عمل کنند، و چون خبرگان امروز همه مزدور و از وعاظ السلاطین می باشند، و در این کار نیاز به رهبر مورد قبول و منتخب مردم داریم، بهترین فرد را که قانون اساسی طبق اصل ۱۱۳ مامور به اجرای قانون اساسی نموده تا قدرت را از دست نهادهای تابع در آورند… آقای خاتمی است…

چیزی که اکنون شایسته است تعویض رئیس قوه قضائیه و محاکمه اوست…

تعطیل تمام کارها جزء واجبات و ضروریات و صرف مجالس تبلیغی و حوزه های علمی و صدا و سیما در تبیین قانون اساسی و تغییرات لازم و بحث های آزاد برای تعیین رهبری واجد شرائط و تبیین ولایت فقیه و حکومت اسلامی و شرائط و اختیارات ولی فقیه لازم است. بحث روحانیون دولتی از ولایت فقیه بحثی است انحرافی زیرا با اثبات ولایت فقیه نمی توان اثبات ولایت شخص و اختیارات او را نمود…»

 

دوم. صورت محاکمه‌، ۲۰ خرداد ۱۳۷۷

عنوان بلند این نوشته‌ی ۳ صفحه ای این است: «صورت محاکمه توسط آقایان [علی] مشکینی، [عبدالله] جوادی آملی، [ابراهیم] امینی و جمیع اعضای جامعه مدرسین [حوزه‌ی علمیه‌ی قم] به استثنای آقایان [محمد] مومن [قمی] و [سید حسن] طاهری [خرم آبادی]». آذری قمی سه نفر نخست را گردانندگان اصلی جامعه مدرسین و مسبب مظالمی که بر وی و آیت الله منتظری رفته می داند. آقایان مومن و طاهری خرم آبادی را استثنا کرده چرا که ایشان به اعتراض به مرجعیت آقای خامنه ای جلسه جامعه مدرسین را ترک کردند و در سرکوب آیت الله منتظری و آذری قمی شریک دیگر اعضای جامعه مدرسین نشدند. فارغ از برخی نکاتی که ایشان مکررا در کلیه نوشته های اخیر خود متذکر شده این چند سطر تازگی دارد:

«رهبر فقط ناظر شرعی است، … متاسفانه روحانیت جزء شرکاء جرم است...

آیا در طول تاریخ حوزه های علمیه نشانه‌ای از وضع فعلی سراغ دارید؟ اعلم مراجع [آیت الله منتظری] را حاکم ستمگری [آقای خامنه ای] به بهانه‌ی توطئه و اینکه <اینها کسی نیستند> زندانی کنند … ما فرض می کنیم من و آقای منتظری به ایشان اهانت کردیم و نهی از منکر نبوده، جزای ما با آن همه خدمت به انقلاب این بود که جلوی چشم دفتر و وسائل دفتر چند میلیون تومان را خراب کنند، و خودمان را در خانه حبس نماید، یک در [درِ غربی] شش قفل و در دیگر [درِ جنوبی] را جوش بدهند، من و همسرم را گرفتار سکته و زمین گیری بکنند، [تاریخ به کُما رفتن آیت الله آذری اواخر اسفند ۱۳۷۶، تاریخ سکته ناقص همسرش: اواخر اریبهشت ۱۳۷۷] که آقا [خامنه ای] می خواهد به زور حکومت کنند. آیا من منکر ولایت فقیه و یا حتی منکر ولایت آقای خامنه ای بودم؟ ما را به عنوان ضد ولایت فقیه هتک کردند، با اینکه قطع دارم می توانید قضیه را به یک کلمه حل کنید و الّا خسَر الدنیا و الآخرة هستید.»

بررسی:

یک. آیت الله آذری و همسرش در ماههای پنجم و ششم حصر  هر دو سکته می کنند. پیرمرد به دلیل سرطان خون به کما فرو می رود و پیرزن سکته‌ی ناقص مغزی کرده برای همیشه زمین گیر می شود. اما حصر غیرقانونی این دو بیمار سالمند رفع نمی شود. آذری از فشارهای روحی ماموران رهبری بر  خودش که بیمار بوده، همسر بیمار و فرزند بیمارش به جوانان ملت می نالد. دادگاه غیرقانونی ویژه او را تهدید کرده که اگر نامه و حتی پیام شفاهی به کسی بدهد مضیقه ها بیشتر می شود.

دو. آذری قمی از قدمهایی که برای رهبری آقای خامنه ای برداشته و جهات دیگر از خدای خود و جوانان عذرخواهی می کند.

سه. اشتباه نخست روحانیون دولتی جامعه مدرسین این است که می پندارند رهبری حتی اگر فاقد صلاحیتهای لازم باشد باید حفظ شود و الا اسلام و انقلاب به هم می خورد، در حالی که چنین نیست.

چهار. دومین اشتباه روحانیت این است که در اموری غیرفقهی و چیزهایی که مردم و اساتید دانشگاه از آنها بهتر می فهمند خود را قیّم مردم می پندارد. این نهضت هم اگر مبتلا به افکار ارتجاعی ضد تمدن غرب باشد قطعا شکست می خورد، بلکه شکست خورده است.

پنج. اشتباه سوم آقایان خلط بین قانون اساسی و ولایت شرعی است. اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی در چند بند محدود است، در صورتی در ولایت شرعی محدودیتی وجود ندارد. ولایت در قانون اساسی محدود به نظارت غیراستصوابی است، در حالی ولایت شرعی اجرایی یا نظارت استصوابی است. اولی تابع آراء اکثریت مردم است و دومی تابع وحی.

شش. چیزی که قابل اغماض و چشم پوشی نیست عدم مشروعیت حاکمیت به دلیل فقدان شرائط لازم و اداره جامعه با زور است. با چنین انحرافی همه اقشار باید دست از کار بکشند و به وظیفه الهی خود در اصلاح رهبری اقدام کنند. تعطیل تمام کارها و تغییرات لازم برای تعیین رهبری واجد شرائط از ضروریات و واجبات است. در حقیقت آذری با نامشروع دانستن حاکمیت دستور اعتصاب و انقلاب به جوانان می دهد. 

 

قسمت سوم: نوشته های شش ماهه‌ي آخر

 

از آیت الله آذری قمی بعد از دومین دور بستری شدن در بیمارستان در دوران حصر تنها دو نوشته در دست است. در این دو نوشته وی آخرین بازبینی را در آراء گذشته خود انجام می دهد و بابت آراء پیشین خود که آنها را آذری متقدم نامیدیم از مردم عذرخواهی می کند. اولین نوشته نامه به دادگاه غیرقانونی ویژه‌ی روحانیت مورخ ۱ شهریور ۱۳۷۷ است، که بعید است برای گیرنده ارسال شده باشد، و دومین نوشته آخرین دیدگاه وی درباره ولایت فقیه در شرع و قانون اساسی مورخ ۳۰ آذر ۱۳۷۷ می باشد.   

 

در نامه‌ی مفصل به دادگاه غیرقانونی ویژه‌ی روحانیت می نویسد: «شما اکنون چوب خیزران بدست گرفته اید برای کوبیدن بر لبان من و آقای منتظری». او درباره‌ی عدم مشروعیت دادگاه ویژه روحانیت می نویسد: «دادگاه شما هم خلاف اسلام و هم خلاف قانون اساسی است… مقام رهبری فقط ولایت نظارتی دارند، اما قانون گذاری و تعیین دادگاه جایز نیست.»

او در دومین محور نامه‌ی خود به مقوله‌ی استبداد دینی می پردازد: «به قول مرحوم آیت الله نائینی (قدّس سرّه) بدترین مستبدان مستبد دینی است.» وی آنگاه به سوء استفاده‌ی حکومت از مسئله‌ی ولایت فقیه اشاره می کند و مقصود خود را از مبارزه بیان می کند:

«شخصیتهای مذهبی همه چیز را در گرو اعتقاد به ولایت فقیه می دانند و آزادی بیان و اندیشه خواست دانشجویان ما را آزادی فحشاء معنی می کنند، و حق گویان را به زندانهای انفرادی می افکنند و جرم آنها را هدف قرار دادن باورهای مردم و ایمان آنها یعنی فقط ولایت فقیه - بله ولایت فقیه - می دانند…. ما در صدد تضعیف یا تخریب ولایت فقیه نیستیم …. بلکه در صدد زدودن پیرایه هایی است که ولایت فقیه را از قانون اساسی فراتر برده، چیزی که دنیای امروز هرگز آن را نمی پسندد.»

آیت الله آذری قمی در سومین محور نامه‌ی خود به نکات مهمی اشاره می کند: «شورای عالی امنیت ملی و شورای تامین استان و کشور حق حکم درباره اشخاص را ندارد و فقط اینها مربوط به قوه قضائیه و نهادهای قانونی می باشد، و اینکه در نوشته خود نوشته ایم ولی فقیه حق دارد شخص یا شخصیتی را از بین ببرد مربوط به ولایت شرعی فقیه است نه قانون اساسی…. ولی فقیه نمی تواند به قوه قضائیه و دادگاهها دستور محاکمه فردی را بدهد و باید روال خاصی که در اصول قانون اساسی پیش بینی شده انجام گیرد.

ولایت به معنای نظارت است و مطلقه به معنای عدم اختصاص به حکمی از احکام است...

آنچه را که قبلا گفته ونوشته ام ولایت فقیه را از نظر آیات و روایات و فتاواست و چیزی که الآن می گویم از نظر قانون اساسی است که با هم منافات ندارد.»

بالاخره ایشان در آخرین محور نامه‌اش به بحران مشروعیت آقای خامنه ای می پردازد: «اختیارات وسیعی که ما در کتابهای ولایت فقیه خود اورده ایم مخصوص به امام راحل است.

ممکن است آقای خامنه ای فرد منحصر به فرد در اعلمیت در موضوعات باشند، ولی هیچ کس ادعای اعلمیت ایشان را در احکام ندارد، پس از وفات معظم له که ضرورت اقتضای تعیین ولی فقیه را نمود زمانی بود که قانون اساسی قدیم در بخش رهبری نمی توانست معیار باشد و قانون اساسی جدید هنوز تصویب نشده بود… از نظر قانون اساسی فعلی هم رهبری ایشان منتفی است.

انتخاب معظم له تا کنون قانونی نبوده است…. خبرگان روز وفات امام راحل آقای خامنه ای را به استناد و نظر مبارک امام به رهبری برگزید که همگان می دانند که در این انتخاب حقیر نقش مهمی ایفا کرد، ولی اعتبار این انتخاب تا رفراندم قانون اساسی جدید بیشتر دوام نیاورد و در جلسه‌ی خبرگان که آقای هاشمی متن مخدوش را عنوان [کرد] از بین رفت، نه مصوبه‌ی جلسه اول [۱۴ خرداد ۱۳۶۸] نه مصوبه‌ی جلسه دوم [۱۳۶۹] هیچکدام صحیح نبود به دلیلی که قبلا ذکر کردیم هم اکنون بحران مشروعیت رهبری را داریم که باید رفع شود.»

آیت الله آذری قمی در آخرین نوشته ای که از وی در دست است و کمتر از دو ماه قبل از وفاتش نوشته است تحت عنوان «ولایت فقیه در شرع و قانون اساسی»  به نکته ای کلیدی در تبیین آراءش اشاره کرده است: «ما هرچه نوشته ایم  از ولایت مطلقه (اجرائی نه نظارتی) و سایر اختیارات در سخنرانی ها و کتابها همه مربوط به امام معصوم و امام راحل است و اگر ظهور عبارتهای من در بالاتر از این حد باشد اشتباه محض است و به همین جهت از خدا و رسول و مردم بخصوص روشنفکرهای مذهبی اعتذار می کنم.»

بررسی:

رئوس آخریناظهار نظرهای آیت الله آذری قمی در ماههای آخر حیات به شرح زیر است:

یک. ولایت مطلقه‌ی اجرائی و سایر اختیارات متعلق به امام معصوم و امام خمینی است. گفتارها و نوشتارهای گذشته اگر ظهوری بیش از این داشته باشد اشتباه محض است و آذری قمی از این بابت از خدا و رسول و مردم بخصوص روشنفکرهای مذهبی عذرخواهی می کند.

دو. ولی فقیه یا رهبر قانون اساسی خارج از مجاری قانون اساسی هیچ اختیاری ندارد، مثلا نمی تواند نهادی که قانون اساسی به رسمیت نشناخته همانند دادگاه ویژه روحانیت تاسیس کند. او حق ندارد به قوه قضائیه و دادگاهها دستور محاکمه دهد. شورای عالی امنیت ملی، شورای تامین استان و کشور حق حکم درباره‌ی اشخاص ندارد، صدور حکم قضائی منحصر در قوه قضائیه است. اما ولی فقیه شرعی (مجتهد جامع الشرائط اعلم) حق دارد دستور دهد شخص یا شخصیتی را از بین ببرد! [این یعنی فتوای ترور. از اینگونه برداشتهای خطرناک به خدا باید پناه برد]. آنچه قبلا گفته ام ولایت فقیه از نظر آیات و روایات است، آنچه اخیرا می گویم ولایت فقیه از نظر قانون اساسی است.

سه. آقای خامنه ای با بحران مشروعیت رهبری مواجه است. زیرا مطابق قانون اساسی قدیم ایشان فاقد شرائط بود (مرجعیت بالفعل)، از نظر قانون اساسی جدید هم ایشان فاقد شرائط است، زیرا فاقد اجتهاد مطلق است. انتخاب ایشان در شرائط اضطراری و بر اساس نقل قول امام خمینی بود که دوام آن تا رفراندم قانون اساسی بود. بر این اساس انتخاب معظم له قانونی نبوده است. اگر ایشان اعلم در موضوعات هم باشند احدی ایشان را اعلم در احکام نمی داند.

چهار. من در صدد تضعیف یا تخریب ولایت فقیه نیستم، در صدد زدودن پیرایه هایی هستم که ولایت فقیه را از قانون اساسی بالاتر برده است، امری که در دنیای امروز خریداری ندارد. همه چز را در گرو ولایت فقیه دانستن نادرست است. استبداد دینی بدترین استبدادهاست.

پنج. آذری قمی درباره‌ی مشروعیت و اعتبار دادگاه ویژه از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۷ راهی طولانی پیموده است. عمل و نظر وی در این دو مقطع ۱۸۰ درجه با هم فرق دارد. آذری متاخر نسبت به آذری متقدم در بسیاری مسائل از جمله ولایت فقیه نیز تحولی اساسی یافته است.

 

جمع بندی فصل هفتم:

 

یک. آذری قمی در دوران حصر ۱۵ ماهه که به علت ابتلا به سرطان خود سه بار به شکل اضطراری در بیمارستان بستری می شود ده نامه انتقادی نوشته است. علیرغم اینکه قوای بدنی وی به علت بیماری بتدریج کاهش یافته اما لحن انتقادات وی در مقابل تندتر و بنیادی تر شده است. آذری در دوران حصر کلمه‌ای از مواضع خود عقب ننشست.

دو. آذری پس از دو دهه دفاع جانانه از ولایت فقیه در نامه به رئیس کل دادگستری تهران در نخستین روزهای حصر می نویسد: «یزید بزن! خوب می زنی! این چوب ولایت فقیه است، نوش جان کن!» 

سه . آذری قمی در نامه به رهبری او را از ظلم به بی یاوران و قتل آمران به معروف و ناهیان از منکر برحذر می دارد. به او نصیحت می کند که رهبر باید متواضع و فروتن باشد. به او یادآور می شود «این جمله زشت «اینها کسی نیستند!» وی در تاریخ ثبت شد. وی به رهبری یادآور می شود که بابت تحریک و تشویق گروههایی که کاری جز تخریب مال و آبروی منتقدان رهبری ندارند شرعا ضامن است. به او تذکر می دهد که قدرت رهبران الهی نفوذ معنوی ایشان است نه تخریب و بگیر و ببند.

چهار. در نقد خطبه های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی وی در پاسخ به اتهام آقایان خامنه ای و هاشمی می گوید اگر دشمن بتواند ما را گول بزند شما دو نفر اولی به گول خوردن هستید. او تظاهرات ۲۸ آبان ۷۶ قم را تدارک نیروهای امنیتی و نظامی معرفی می کند و «تظاهرات خودجوش» را خلاف واقع می داند. آذری از رهبری و هاشمی می پرسد:  «آیا صحیح است متهم را دست بسته نگهدارید که نتواند از خودش دفاع کند؟ آیا بازداشتن ولی فقیه از مرجعیت به دلیل عدم صلاحیت نهی از منکر نیست؟»

پنج. در تظلم به خاتمی رئیس جمهور می نویسد: «از نوشتن هرگونه نامه و دفاعیه ممنوع شده ام. به اشد وجه محصور بلکه محبوس در اثر اظهار نظر و امر به معروف و نهی از منکر و ممنوع از درس و بحث در حوزه امام جعفر صادق (ع) و مهتوک و غارت زده و از بین رفتن اموال دفتر و نسخه های منحصر بفرد تالیفات یعنی غارت معنوی. حادثه ای که حتی یک مورد آن در کودتای ۲۸ مرداد شاه دیده نشده است.»

شش. آذری در نامه‌ی سرگشاده‌ی اردیبهشت ۷۷ به جوانان از قدمهایی که برای رهبری آقای خامنه ای برداشته و جهات دیگر از خدای خود و جوانان عذرخواهی می کند. او یکی از اشتباه روحانیت را این می داند که در اموری غیرفقهی و چیزهایی که مردم و اساتید دانشگاه از آنها بهتر می فهمند خود را قیم مردم می پندارد. این نهضت هم اگر مبتلا به افکار ارتجاعی ضد تمدن غرب باشد قطعا شکست می خورد، بلکه شکست خورده است.

هفت. در همین نامه می نویسد: چیزی که قابل اغماض و چشم پوشی نیست عدم مشروعیت حاکمیت به دلیل فقدان شرائط لازم و اداره جامعه با زور است. با چنین انحرافی همه اقشار باید دست از کار بکشند و به وظیفه الهی خود در اصلاح رهبری اقدام کنند. تعطیل تمام کارها و تغییرات لازم برای تعیین رهبری واجد شرائط از ضروریات و واجبات است. در حقیقت آذری با نامشروع دانستن حاکمیت دستور اعتصاب و انقلاب به جوانان می دهد. 

هشت. در صورت محاکمه اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ۲۰ خرداد ۱۳۷۷ می نویسد: «فرض می کنیم من و آقای منتظری به ایشان اهانت کردیم و نهی از منکر نبوده، جزای ما با آن همه خدمت به انقلاب این بود که جلوی چشم دفتر و وسائل دفتر چند میلیون تومان را خراب کنند، و خودمان را در خانه حبس نماید؟، یک در شش قفل و در دیگر را جوش بدهند، من و همسرم را گرفتار سکته و زمین گیری بکنند؟ که آقا [خامنه ای] می خواهد به زور حکومت کنند.»

نُه. آذری قمی در آخرین نوشته خود با بیان دو نکته آراء سابق خود را تصحیح می کند: ولایت مطلقه‌ی اجرائی و سایر اختیارات متعلق به امام معصوم و امام خمینی است. گفتارها و نوشتارهای گذشته اگر ظهوری بیش از این داشته باشد اشتباه محض است و آذری قمی از این بابت از خدا و رسول و مردم بخصوص روشنفکرهای مذهبی عذرخواهی می کند. دیگر اینکه ولی فقیه یا رهبر قانون اساسی خارج از مجاری قانون اساسی هیچ اختیاری ندارد، آنچه قبلا گفته ام ولایت فقیه از نظر آیات و روایات است، آنچه اخیرا می گویم ولایت فقیه از نظر قانون اساسی است.

ده. آخرین نوشته آذری قبل از آخرین اعزام اضطراری به بیمارستان: آقای خامنه ای با بحران مشروعیت رهبری مواجه است. زیرا مطابق قانون اساسی قدیم ایشان فاقد شرائط بود (مرجعیت بالفعل)، از نظر قانون اساسی جدید هم ایشان فاقد شرائط است، زیرا فاقد اجتهاد مطلق است. انتخاب ایشان در شرائط اضطراری و بر اساس نقل قول امام خمینی بود که دوام آن تا رفراندم قانون اساسی بود. بر این اساس انتخاب معظم له قانونی نبوده است. اگر ایشان اعلم در موضوعات هم باشند احدی ایشان را اعلم در احکام نمی داند. من در صدد تضعیف یا تخریب ولایت فقیه نیستم، در صدد زدودن پیرایه هایی هستم که ولایت فقیه را از قانون اساسی بالاتر برده است، امری که در دنیای امروز خریداری ندارد. همه چز را در گرو ولایت فقیه دانستن نادرست است. استبداد دینی بدترین استبدادهاست.

 

***

 

فصل هشتم: مرگ مظلومانه‌ی منتقد رهبری

 

درباره وضعیت جسمانی و بیماری منجر به فوت آیت الله آذری قمی ابتدا گزارشهای منتشره در روزنامه های بهمن ۱۳۷۷ را می آورم، سپس گزارشی که خانواده آن مرحوم به مناسبت یکمین سالگرد درگذشت ایشان منتشر کرد نقل می کنم. آنگاه نکته کوتاهی درباره بیماری وی نقل می شود. بالاخره گزارش خانواده از آخرین روزهای حیات پدرشان برای نخستین بار منتشر می شود. در انتها در جمع بندی می کوشم نکات ابهام را در مرگ مظلومانه ایشان مشخص کنم.  

 

یک. گزارش روزنامه های ۲۴ بهمن ۱۳۷۷

جامع ترین گزارش را روزنامه صبح امروز منتشر کرده است: «پزشکان از سال ۱۳۶۸ متوجه بروز پدیده سرطان خون احمد آذری قمی شدند.  آیت الله آذری قمی از نوعی سرطان خون رنج می برد. اواخر خرداد ماه امسال [۱۳۷۷] برای معالجه به کشور آلمان اعزام شده بود. در واپسین روزهای سال گذشته [اسفند ۱۳۷۶] نیز وی به علت فرو رفتن در حالت کمای ناشی از حمله دیابتی در بیمارستان دی تهران بستری شد. وی نهم بهمن ماه جاری [۱۳۷۷] در پی بحرانی شدن وضعیت جسمانیش ابتدا در بیمارستان پاستور نو تهران بستری شد و سپس در پی سکته مغزی به منظور ارائه خدمات پزشکی فوق تخصصی به بیمارستان خاتم الانبیاء انتقال یافت. آیت الله آذری قمی پنجشنبه شب گذشته [۲۲ بهمن ۱۳۷۷] بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران دارفانی را وداع گفت. وی در هنگام مرگ ۷۳ سال داشت.»

در روزنامه جمهوری اسلامی (دیگر روزنامه صبح تهران) نیز گزارش فوق عینا  به چشم می خورد، اما به اعزام به آلمان در اواخر خرداد ۷۷ اشاره ای نشده است. در روزنامه رسالت (روزنامه عصر تهران) همین گزارش عینا آمده اما از سه نکته (اینکه اولا پزشکان از سال ۱۳۶۸ متوجه سرطان خود وی شده، ثانیا اواخر خرداد ماه ۷۷ به آلمان اعزام شده، و ثالثا در آخرین روزهای ۱۳۷۶ به علت فرو رفتن در کمای ناشی از حمله دیابتی در بیمارستان دی تهران بستری شده) خبری داده نشده است. 

در هیچکدام از سه روزنامه فوق بلکه هیچ روزنامه ای کمترین اشاره ای به حصر غیرقانونی پانزده ماهه‌ی آیت الله آذری قمی نشده است. 

 

دو. گزارش خانواده‌ی آذری قمی، ۹ بهمن ۱۳۷۸

بیت آیت الله آذری قمی به مناسبت اولین سالگرد رحلت آن مرحوم در بهمن ۱۳۷۸ بیانیه ای ۱۲ صفحه‌ای منتشر می کند. هفته نامه آبان (تهران، سال سوم، شماره ۱۱۲، ۹ بهمن ۱۳۷۸، ص ۱ و ۶) در مطلبی تحت عنوان «آخرین روزهای آذری قمی» ضمن خبررسانی مراسم اولین سالگرد درگذشت آیت الله احمد آذری قمی روز دوشنبه ۱۱ بهمن در مسجد محمدیه قم نوشته است: «به همین مناسبت بیت ایشان در اطلاعیه ای به تحولات اواخر عمر ایشان اشاره کرده که در زیر بخشهایی از آن از نظرتان می گذرد.» در دنبال نکاتی از متن اصلی اطلاعیه‌ی بیت عینا نقل می شود:

«لازم آمد که در اولین سالگرد رحلت شهادت گونه مظلومانه حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ احمد آذری قمی مختصری از زندگی نامه و موضع گیریهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایشان بیان شود… در روز ۲۲ بهمن ۷۷ مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) [۱۵ شوال ۱۴۱۹] ملت ایران یک اسلام شناس بزرگ و یک شخصیت دلسوز نظام و انقلاب اسلامی و یار وفادار امام راحل (ره) را از دست داد….

تفاوت زندان خانگی با زندان عمومی در این است که که همسر و فرزندان در این زندان سهیم هستند و در فشار روحی شدید قرار می گیرند، و سرپرست خانواده حتی نمی تواند همسر بیمارش را نزد پزشک ببرد یا بر امور مالی خانواده نظارت کند، و احساس پوچی و بیهودگی به او دست می دهد.

به گفته خودشان در زمان طاغوت در زندان قزل قلعه حتی انفرادی آن خیلی راحت تر بود، و در تنهایی به حفظ قرآن مشغول بودم ولی در این زندان با وجود امکانات چون همسر و فرزندانم آزار و اذیت می شوند ناراحتم.

تصویر یک زندان خانگی برای اکثر مردم روشن نیست و از ما توضیح می خواستند که چگونه شما به دیدار ایشان می روید؟ و یا این موضوع که حضرت آیت الله آذری حتی زیارت حرم حضرت معصومه (س) هم نمی توانند مشرف شوند، برای مردم باور کردنی نبود.

منزل پدری ما دارای دو درب شمالی [غربی] و جنوبی است، رفت و آمد از در جنوبی انجام می شد [بولوار شهید محمد منتظری، کوچه شماره ۱۲، پلاک ۳۲۰]، که مأموران دادگاه ویژه آن را از بیرون با دستگاه جوش غیرقابل رفت و آمد کردند، و از در شمالی [غربی: بولوار شهید محمد منتظری، کوچه شماره ۱۰، پلاک ۳۱۰] وارد منزل شده گوشی درب بازکن را قطع و قفل در را عوض کرده و آن در کنترل خود در آوردند. در منزل را قفل و کلید آن را به محل استراحت خودشان می بردند و عابران پیاده که از آنجا عبور می کردند، احساس نمی کردند که از جلوی زندانی عبور می کنند.

فقط فرزندان و نوه های ایشان اجازه ورود به منزل را داشتند. وقتی که ما برای دیدن پدر و مادر خود به در منزل می رفتیم، باید مدتها پشت در در گرما و سرما بایستیم، تا وقتی که آقایان میلشان بود، ما را به داخل خانه راه بدهند و یا راه ندهند وقتی با اعتراض ما روبرو می شدند می گفتند ما ماموریم و معذور.

هنگامی که وارد خانه می شدیم، سکوت مرگباری بر فضای خانه حکم فرما بود و عالمی که اکثر اوقات خود را به تدریس و مسائل مربوط به دفتر و مراجعات عمومی و حل مشکلات مردم صرف می کرد و در روز چند بار برای زیارت به حرم حضرت معصومه و نماز جماعت مشرف می شد. اکنون در اتاقی تنها مشغول نماز و دعا و مطالعه بود. و مادر بیمارمان هم به همراه ایشان در تنهایی به سر می بردند و از دیدار اقوام خود محروم بودند.

شش ماه متوالی به همین منوال گذشت، تا اینکه [اواخر فروردین ۱۳۷۷] مادرمان دچار  سکته مغزی ناقص شده و زمین گیر شدند، و پدرمان هم روز به روز زرد و نحیف شده و به بیماری سرطان مبتلا گشته و لباسهایی که شش ماه بر تن نکرده بودند، و غبار غم بر روی آنها نشسته بود، به تن کرده و با همراهی ماموران دادگاه ویژه روحانیت به بیمارستان [دی تهران] منتقل شدند [اواخر اسفند ۱۳۷۶]. پزشکان تشخیص دادند که معالجه تا حدی برای ایشان موثر واقع می شود، ولی باید حصر ایشان برداشته شود چون این بیماری تا حدود زیادی روحی است.

تلاش ما برای پیگیری قضیه آزادی ایشان و تماس با رئیس دادگاه ویژه و آقای [هاشمی] رفسنجانی و برخی از علما به نتیجه نرسید، و دوباره در اول بهمن [۱۳۷۷] در بیمارستان [پاستورنو تهران] بستری شدند با این وجود دکتر از وضعیت ایشان راضی بود و می گفت : بیماری ایشان حاد نیست و قابل درمان است. ولی در روز ۱۱ بهمن وقتی به ملاقات ایشان رفتیم. پرستار بیمارستان به ما اطلاع داد که در شب گذشته ایشان دچار سکته مغزی شدند و به سی‌سی‌یو منتقل شدند و حالشان وخیم است. پزشک معالج ایشان هم گفت: این سکته ربطی به بیماری خونی ندارد و دیگر امیدی به زنده ماندنشان نیست. ما چون نمی توانستیم در بخش سی‌سی‌یو بمانیم به منزل رفتیم، و صبح روز ۱۲ بهمن که آماده رفتن به بیمارستان بودیم، خبر فوت ایشان را از رادیو شنیدیم و سراسیمه به بیمارستان رفتیم و دیدیم که ایشان هنوز زنده هستند ، ولی حال مساعدی ندارند. تا اینکه در روز ۲۲ بهمن پس از ۱۵ ماه حصر غیرقانونی دار فانی را وداع گفتند و مادرمان نیز ۵ ماه بعد [تیر ۱۳۷۸] دارفانی را وداع گفتند.

نکته‌ای که قابل تامل است و برای روشن نشد این بود که چرا رادیو در ساعت  ۹ صبح روز ۱۲ بهمن [۱۳۷۷] و در اوج شروع جشن های دهه فجر این خبر کذب را منتشر کرد!؟ ما هم در شرایطی نبودیم که علت پخش خبر را پیگیری کنیم، و فقط با یک تلفن به رادیو خبر را تکذیب کردیم. صدای جمهوری اسلامی ایران از چه منبعی این خبر را کسب کرده بود؟!»

بررسی:

خانواده آیت الله آذری قمی دو نکته زیر را نیز در مورد معالجات آن مرحوم تأیید کرده اند:

اول. «پس از کسالت ابتدایی و مشخص شدن سرطان خون، [در سال ۱۳۶۵] به آلمان اعزام شدند و زیر نظر پرفسوری در آلمان  به معالجه پرداختند که نهایتا ایشان سالم شده و به ایران برگشتند.»

دوم. «دوباره در [اواخر خرداد] سال ۷۷ عوارضی در ایشان پیدا میشود که با اصرار و خواهش خانواده و دوستان ایشان و با پادرمیانی آقایان [سید محمد] خاتمی و [اکبر] هاشمی رفسنجانی و تعهدهای زیاد از طرف خانواده با اعزام [به آلمان] موافقت می کنند که خانواده و پزشک مربوطه معتقدند معجزه شده و ایشان صحیح و سالم به ایران برگشتند.»

 

سه.عکس العمل مقام رهبری نسبت به  بیماری آیت الله آذری قمی

آیت الله محمد مومن قمی در سال ۱۳۸۵ به حجت الاسلام احمد منتظری خبر می دهد که «کمی قبل از فوت آیت الله آذری قمی [اواخر پائیز ۱۳۷۷] من به دیدار «آقا» [سید علی خامنه ای] رفتم و از ایشان درخواست کردم اگر اجازه بفرمایند حصر بیت آیت الله آذری برداشته شود تا بلکه ایشان بتواند برای درمان بیماری حادش روانه‌ی بیمارستان گردد که در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می‌رود. آقا در پاسخ خواسته‌ی من گفتند: “به دَرَک”!»

 

چهار. گزارش بیت آیت الله آذری قمی از آخرین روزهای حیات ایشان

بیت آیت الله آذری قمی در گزارش دیگری جزئیات بیشتری درباره آخرین روزهای حیات پدرشان برای ثبت در تاریخ تنظیم کردند. این گزارش برای نخستین بار در این رساله منتشر می شود. 

«پدرم  تا چند ماه بعد از  حصر خانگی در سلامت کامل  به سر می بردند. از فروردین ۱۳۷۷ کم کم به بیماری مبتلا شدند، بی اشتهایی و وزن کم کردن. با هماهنگی دادگاه ویژه‌ی روحانیت گاهی دکتر به منزل می آمد و گاهی تحت الحفظ به بیمارستان و آزمایشگاه می رفتند. بعد از مدتی حال ایشان رو به وخامت گذاشت. تشخیص سرطان خون دادند. معالجات در بیمارستان اثر نداشت تا زمانی که چند بار بستری و شیمی درمانی شدند قادر به حرکت و تکلم نبودند. من، خواهر و برادرانم در تلاش بودیم تا با آقای هاشمی [رفسنجانی] و با واسطه با آقای [سید محمد] خاتمی و دوستان ایشان ارتباط برقرار کنیم تا بلکه راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم. در ملاقاتی که با آقای هاشمی [رفسنجانی] داشتیم، گفتیم که نظر پزشک بر این است که بدون حل مشکلات روحی که در پی حصر خانگی ایجاد شده بیماری رو به بهبود نخواهد رفت.

در ادامه برای بردن ایشان به خارج از کشور برای درمان تلاش کردیم. با تعهدهای فراوان از برادرهایم و امروز [و] فردا کردن اطلاعات برای اجازه‌ی خروج بالاخره در خرداد ۱۳۷۷ به آلمان اعزام شدند و بعد از یک ماه با سلامت کامل [به ایران] برگشتند که حتی برای پزشک معالج ایشان نیز باورکردنی نبود، و گفته بود که بهبود ایشان یک معجزه بود. پزشک معالج ایشان در آلمان پروفسور نصرت الله فیروزیان و در ایران شاگرد و دستیار وی دکتر جهانگیر مهدی فر بودند. برای این که دوباره وضعیت روحی گذشته و بیماری تکرار نشود در تلاش بودیم تا بلکه حصر ایشان برداشته شود، حتی دوستان ایشان نیز نزد رهبر رفتند ولی موفقیت آمیز نبود. حال ایشان خوب بود و برای آزمایش ها هر ماه یکبار به بیمارستان پاستور مراجعه می کردند و پزشک معالج نیز اظهار رضایت می کرد.

آخرین بار که در بیمارستان پاستورنو بستری بودند همه اعضای خانواده [در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۷۷] نزد ایشان رفتیم. روزنامه ای در دست برادرم بود که درباره‌ی قتل های زنجیره ای نوشته بود وقتی که بحث پیش آمد ایشان گفتند: من اگر زنده بمانم خواهم گفت که فتوای این قتل ها را چه کسی داده است. محافظ های ایشان هم در اتاق بودند. (محافظ که چه عرض کنم!) ملاقات تمام شد و ما به قم برگشتیم و یکی از برادرهایم نزد ایشان ماندند. صبح [۱۱ بهمن] به ما خبر داده شد که حال ایشان به هم خورده و سکته کرده و [ایشان را] به سی‌سی‌یو برده اند. ما سریعاً خود را به تهران رساندیم و برایمان قابل باور نبود حالِ دیروز و وضعیت آن روز. دکتر نیز از حال ایشان ابراز رضایت کرده بود.

برادرم گفت نیمه شب گذشته [اوایل بامداد ۱۱ بهمن] دو پرستار مرد برای تزریق آمده بودند، [تزریق کردند و رفتند]، بعد از چند ساعتی پدر با سردردِ شدید بیدار شد و بد حال بود و بعد از مدتی به حالت نیمه بیهوش بود تا ایشان را به سی‌سی‌یو انتقال دادند. بعد ایشان را به  بیمارستان خاتم الانبیاء انتقال داده، ممنوع الملاقات اعلام کردند. ساعت ۹ صبح روز بعد یعنی ۱۲ بهمن [۱۳۷۷] رادیو ایران بعد از اعلان آغاز جشن پیروزی انقلاب خبر فوت آذری قمی را اعلام کرد! ما سراسیمه خود را به بیمارستان [خاتم الانبیاء] رساندیم و متوجه شدیم که خبر رادیو دروغ بوده است و ایشان تحت مراقبت [ویژه] هستند و اجازه ملاقات نمی دهند، و پاسدارهایی هم پشت در اتاق و داخل اتاق هستند اما از دکتر خبری نیست.

ایشان در کما به سر می بردند و خون بالا می آوردند. بدنشان ورم کرده بود. برادرم نزد پزشک معالج ایشان در بیمارستان پاستور نو دکتر مهدی فر رفت تا بپرسد که چرا چنین وضعیتی اتفاق افتاده است. پزشک معالج جواب داده بود: این بیماری چیز دیگری است و به سرطان [خون] ربطی ندارد و من دیگر پزشک معالج ایشان نیستم! با پروفسور فیروزیان [پزشک معالج ایشان] در آلمان تماس گرفتند، او هم که به ایران آمده بود گفت دیگر فایده ای ندارد و این سکته مغزی است. ۱۰ روز ایام دهه‌ی فجر سخت ترین روزهای زندگی پدر و خانواده بود. در غروب پنجشنبه ۲۲ بهمن [۱۳۷۷] مطابق با [شب] ۲۵ شوال [۱۴۱۹ سالروز شهادت امام صادق (ع)] احمد آذری قمی دار فانی را وداع گفت.

محافظی به نام خوشبخت در اتاق بود و در همان لحظه‌ی [وفات] گوشی را برداشت و [با فرماندهان خود] تماس گرفت و با خوشحالی خبر داد که تمام شد، آذری مرد! دیگر بیمارستان از مامور [امنیتی] و پاسدار پاک شد و هیچ کس را اطراف خود ندیدیم.

به قم آمدیم تا مراسم تشییع را برگزار کنیم. در هنگام نماز [میت به امامت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی] نه تنها بلند گوی حرم را [به خانواده‌ی متوفی] ندادند بلکه در همان هنگام بلندگوی حرم را برای پخش یک سخنرانی [دیگر] استفاده کردند! تا مبادا صدای نماز [بر جنازه‌ی آذری قمی] به گوش کسی برسد. حتی برخی دوستان و مدرسین حوزه ترسیدند که در مراسم شرکت کنند یا پیام تسلیتی بدهند.

[پدرم] در آخرین روزهای بیماری در حال تنظیم وصیت نامه ای بودند که به انتها نرسید. اما در همان چند صفحه [نخست] به این اشاره شده بود که نمی خواهم کسانی هم چون [آیت الله عبدالله] جوادی آملی، [آیت الله علی] مشکینی و کسانی که مرا آمریکایی و کج اندیش خواندند در تشییع [جنازه‌ی] من حضور داشته باشند. از آن ها به پیشگاه عدل الهی شکایت می برم.»

بررسی: آنچه گذشت دعاوی خانواده‌ی بیمار مبتلا به سرطان سالمند محصور بود. البته این پرونده ابعاد دیگری هم دارد، یکی گزارش پزشکی و دیگری دعاوی مقامات امنیتی. متاسفانه به دو بخش اخیر دسترسی نداشته ام. این وظیفه‌ی دادگاه صالحه و کمیته‌ی حقیقت یاب است که در این زمینه منصفانه حکم کند.

 

پنج. پیش بینی آذری قمی از فرجام انتقاداتش

آذری قمی در عبارات زیر فرجام انتقادات خود به جناب آقای خامنه ای پیش بینی کرده است:

۱. «نه از زندان و نه از کشته شدن و نه از هیچ چیز دیگر هراسی ندارم…. عمدتا جنایتهایی که توسط وزارت اطلاعات سابق و معاونین ایشان [دوران وزارت علی فلاحیان] انجام گرفته که با امر یا اجازه معظم له [مقام رهبری] صورت گرفته باید اصلاح شود، و مباشرینش محاکمه گردند… جناب رئیس جمهور آیا شما مسئول قانونی جنایتهای وزارت اطلاعات می باشید یا مقام رهبری؟!» (نامه‌ی سرگشاده به خاتمی رئیس جمهور، ۵ آبان ۱۳۷۶)

۲. «جامعه مدرسین و اطلاعات یقین داشته باشند که من تا آخرین نفس به حمایت از ولایت فقیه و مستضعفین ادامه خواهم داد، گرچه شهید شوم تا در تاریخ انقلاب مقدس ما بماند که یک طلبه در جو خفقان و ناسالم خودش را فدای انقلاب اسلامی کرد.» (بیانیه‌ی  پس از حمله‌ی مهاجمین به وی و تعطیل درسش در فیضیه،۲۰ آبان ۱۳۷۶)

۳. «چرا در حوزه علمیه این شعارهای نامطلوب حتی اشاعه‌ی فاحشه و رمی حقیر به نفاق و حتی آمادگی برای قتل من در میان عوامل شما جائز است؟… آیا این اعمال فشار برای جلوگیری از امر به معروف و نهی از منکر را جائز می دانید؟…» (نامه به دری نجف آبادی وزیر  اطلاعات،۲۱ آبان ۱۳۷۶)

۴. «یادآور می شوم ممکن است دیکتاتوری اطلاعات جان مرا به خطر بیاندازد که برای آن آماده ام. (پاسخ به چند پرسش، ۲۳ آبان ۱۳۷۶)

۵. «شما دو کار دیگر درباره من می توانید انجام دهید: یکی خانه را بر سرم خراب کنید، [دوم] نیمه جان من و همسرم را هم بگیرید. اگر چه شمشیر در دست شماست، ولی خدا در موقعش از دست شما خواهد گرفت.» (عکس العمل به سخنان رهبری، ۵ آذر ۱۳۷۶)

دو عبارت زیر که قبلا نقل شد را نیز دوباره مرور کنید:

۶. «اگر کسی از روی شهوت به مخالفت با نظام پرداخت باید صدایش را خفه کنند.» (اظهارات آیت الله جوادی آملی در تظاهرات ۲۸ آبان ۱۳۷۶ قم)

۷. فرهنگ نشریه‌ی انصار ولایت اصفهان: به آقای آذری قمی ابلاغ می کنیم در صورتی که این شایعه (که در نامه به وزیر محترم اطلاعات مطالب نامطلوبی را عنوان کرده) صحت داشته و ایشان پایش را بیشتر از گلیمش دراز کرده باشد و مطالب موهن نوشته باشد، حزب الله قلم او را آنچنان می شکند که صدای خورد شدن ان قلم لرزه بر بدن تمامی یاوه نویسان بیندازد. چنان جوابی به او خواهد داد تا نسل در نسل عبرت برای او و کسامی که می خواهند خون بهای همه شهیدان را فراموش کنند باشد. حضرت آیت الله [محی الدین] حائری [شیرازی] فرمودند هر کس با قلم یا قدمش در شکست نفوذ حکم ولایت فقیه قلم زد، باید آن قلم شکسته شود، هر کس در چنین راهی قرار گرفت باید قربانی شود، زیرا با تردید در چنین قربانی کردنها خود قربانی خواهیم شد.» (ایران فردا، شماره ۳۹، دی ۱۳۷۶)

نتیجه: … باید خفه شود، … باید قربانی شود… و چنین شد. فرجام انتقاد از ولی فقیه و استبداد دینی چنین است.

 

شش. مراسم تشییع، تدفین و ترحیم

به گزارش ایرنا مراسم تشییع جنازه آیت الله آذری قمی صبح شنبه ۲۴بهمن ۱۳۷۷از مسجد جامع امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم حضرت معصومه برگزار شد، پیکر آن مرحوم پس از اقامه نماز به امامت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی در مقبره شهید حاج مهدی عراقی در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد. (روزنامه های صبح امروز و خرداد، ۲۵ بهمن ۱۳۷۷) به نوشته‌ی رسالت (۲۴ بهمن ۱۳۷۷) در این مراسم چند تن از مراجع، برخی اعضای جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه حضور داشتند.

در مجلس ترحیم آیت الله آذری قمی در مسجد محمدیه‌ی قم که از طرف بیت آن مرحوم برگزار شد آیت الله محمد تقی بهجت فومنی، آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی ، حجت الاسلام احمد منتظری به نمایندگی از پدر محصور خود آیت الله منتظری، و نیز آیت الله محمد مومن قمی، آیت الله ابراهیم امینی و آیت الله حسین راستی کاشانی از اعضای جامعه مدرسین و شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم شرکت داشتند. (رسالت ۲۵ بهمن ۱۳۷۷)  

در ترحیم وی در مسجد ارک تهران حجت الاسلام فقیهی در باره وی گفت: «مرحوم آیت الله آذری قمی از مدرسین حوزه علمیه صاحب ۳۵ جلد کتاب که پستها و مسئولیتهای مهمی را در نظام جمهوری اسلامی برعهده داشت، فردی باخدا، فقیه، متقی و معتقد به ولایت فقیه بود. (رسالت ۲۹ بهمن ۱۳۷۷) در هیچکدام از مجالس ترحیم و ختم کلمه ای درباره‌ی حصر پانزده ماهه‌ی غیرقانونی وی گفته نشد.

 

هفت. پیامهای تسلیت

جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم که آن مرحوم یک از مؤسسین چهارگانه، رئیس هیأت مدیره‌ و چهار سال دبیر آن بود، مجلس خبرگان رهبری که وی دو دوره نماینده‌ی مردم تهران در آن بود، مجلس شورای اسلامی که وی چهار سال نماینده دوره دوم آن از شهر قم بود، قوه قضائیه که وی بیش از پنج سال حاکم شرع قم، دادستان انقلاب تهران و حاکم شرع دادگاه ویژه‌ی روحانیت آن بود، مرکز مدیریت حوزه علمیه که وی یکی از مدرسان مرحله خارج آن بود، شورای سیاست گذاری ائمه جمعه که وی سالها امام جمعه‌ی خاوه از توابع قم بود، روزنامه‌ی رسالت که وی از موسسان و صاحب امتیاز  آن بود، هیچکدام  درگذشت همکار سابقشان را تسلیت نگفتند!

در سوگ آیت الله آذری قمی تنها سه تسلیت منتشر شد: آیت الله منتظری مرجع محصور و گروهی از علاقه مندان و شاگردان ایشان در قم و گروه  مشابهی در تهران.

 

الف. پیام تسلیت آیت الله منتظری به مناسبت رحلت مظلومانه آيت الله آذري قمي (ره)

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

"اذا مات المؤمن الفقيه ثلم في الاسلام ثلمة لايسدها شئ" (اصول كافي)

رحلت ناگوار و مظلومانه عالم بزرگوار و فقيه مجاهد حضرت آيت الله آقاي حاج شيخ احمد آذري قمي (طاب ثراه) ثلمه جبران ناپذيري است براي حوزه علميه قم; مردي متعهد و با فضيلت كه در تمام مراحل انقلاب اسلامي همراه امام راحل (ره) و روحانيت و مردم بود و از هيچ تلاش و فداكاري دريغ نمي كرد، و هيچ گاه در انجام آنچه را وظيفه شرعي تشخيص ميداد كوتاهي نمي نمود، و آخرالامر در اثر تذكر دادن به مقامات با برخوردهاي تند و حصر غيرقانوني در منزل مواجه شد و خدمات شايان و سوابق درخشان ايشان را ناديده گرفتند.

در صورتي كه تذكر دادن وظيفه هر مسلمان است تا چه رسد به يك نفر عالم دلسوز و آگاه به موازين اسلامي، و وظيفه مسؤولين محترم است كه از تذكرات خيرخواهانه استقبال نمايند.

رسول خدا (ص) در مسائل سياسي و اجتماعي به اصحاب خود ميفرمودند: "اشيروا عليّ"; و اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: "فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فاني لست بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلك من فعلي" (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶)

و بالاخره مرحوم آيت الله آذري در روز شهادت امام صادق (ع) مصادف با ۲۲ بهمن روز پيروزي انقلاب اسلامي دعوت حق را در بيمارستان لبيك گفت. اينجانب فقدان اين مرد بزرگ را به حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و حوزه علميه قم (صانهاالله تعالي عن الحدثان) و خانواده و فرزندان و وابستگان و همه علاقه مندان آن مرحوم تسليت ميگويم و از خداوند قادر متعال براي ايشان علو درجات و حشر با اولياي خدا، و براي همه بازماندگان محترم سلامت و سعادت و صبر جميل و اجر جزيل مسألت مينمايم .

والسلام علي جميع اخواننا المؤمنين و رحمة الله و بركاته .۲۶ شوال ۱۴۱۹ - ۲۳ بهمن ۱۳۷۷

قم المقدسة - حسينعلي منتظري (دیدگاهها، ج ۱ ص ۹۴-۹۳)

روزنامه صبح امروز  (۲۴ بهمن ۱۳۷۷) چند سطر از پیام تسلیت آیت الله منتظری را نقل کرده است.

 

ب. تسلیت ۵۶ نفر از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم

انالله و انا الیه راجعون

اذا مات المومن الفقیه ثلم فی السلام ثلمة لایسدها شیء

رحلت ناگوار و مظلومانه عالم بزرگوار و فقیه مجاهد حضرت آیت الله حاج شیخ احمد آذری قمی طاب ثراه را به امام زمان (عج) و حوزه های علمیه و مراجع عظام و بیت مکرم ایشان تسلیت عرض می کنیم. مرد متعهد و بافضیلتی که در تمام مراحل انقلاب اسلامی همراه امام راحل (ره) و روحانیت و مردم بود و از هیچ تلاش و فداکاری دریغ نمی کرد و هیچگاه در انجام آنچه را وظیفه شرعی تشخیص می داد کوتاهی نمی نمود. حشره الله تعالی مع اولیاؤه و الصدیقین.

رضا احمدی، احمد رضا اسدی، محمد اسلامی نسب، محمد اسماعیل پور، فرج الله الهی، سید محمد علی ایازی، محمد رضا ایروانی، حسین ایزدی، غلامحسین ایزدی، سید رضا برقعی مدرس، داود تهرانی، محمد صادق تهرانی، محمد جلالی پور،  ابراهیم حجازی، سیدمحمد حسین حسینی ارسنجانی، سید محمد کاظم حیدری، صادق خلخالی، ابراهیم رحیمی، سید محمد علی سادات الحسینی، محمدجعفر سعیدیان، بهرام شجاعی، سید جعفر شفیعی، عبدالله شفیعی، مصطفی صالحی، باقر صدر، ابراهیم صدقی، محمود صلواتی، محمد حسن عارفی پور، عباس عطایی،  عبدالرضا عطائی، محمدتقی فاضل میبدی، مهدی فقیهی، حسین قیومی، مرتضی فهیم کرمانی، هادی قابل، علیرضا قمی، محمد صادق کاملان، سید احمد کاویانی قمی، علی اصغر کیمیایی،تقی متقی، علی اصغر مروارید، سید کریم مطلبی،  سید حسین مقدس نژاد،  ناصر مکاریان، احمد ملاح، احمد منتظری، سعید منتظری، محمد حسن موحدی ساوجی، سید ابوالفضل موسویان، سید حسین موسوی تبریزی، عبدالکریم مولوی، حسین مهدوی، مصطفی میراحمدی، سید علی میرموسوی، غلامحسین نادی، حسنعلی نوریها. (روزنامه خرداد، ۶ اسفند ۱۳۷۷، ص ۳. امضاها به ترتیب الفبایی درج شده اند)

 

ج. تسلیت ۱۳ نفر از فعالان سیاسی فرهنگی تهران

به نام خیر الحاکمین

رحلت عالم بزرگوار حضرت آیت الله شیخ احمد آذری قمی را به بازماندگان صبور ایشان - آنان که نظاره گر درگذشت تدریجی وی در شرائط حصر بودند - و حوزه‌ی علمیه تسلیت می گوئیم، و از خداوند متعال علو درجات آن مرحوم را خواستاریم.

هاشم آقاجری، عمادالدین باقی، رضا تهرانی، منصور عظیمی، علیرضا علوی تبار، مهدی غنی، مقصود فراستخواه، محسن کدیور، عبدالرحیم کرکه آبادی، فاطمه کمالی احمدسرائی، اکبر گنجی، مجید محمدی، محمدجواد مظفر. (روزنامه خرداد، ۶ اسفند ۱۳۷۷، ص ۳. امضاها به ترتیب الفبایی درج شده اند)

 

هشت. اطلاعیه های بیت آذری قمی به مناسبت مراسم سالگرد

الف. در ابتدای بیانیه‌ی ۱۲ صفحه ای بیت آیت الله آذری قمیبه مناسبت اولین سالگرد رحلت ایشان (بهمن ۱۳۷۸) آمده است: «لازم آمد که در اولین سالگرد رحلت شهادت گونه مظلومانه حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ احمد آذری قمی مختصری از زندگی نامه و موضع گیریهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایشان بیان شود».

ب. اطلاعیه بیت معظم له به مناسبت دومین سالگرد (بهمن ۱۳۷۹)

«ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون (بقره۱۵۴)

کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید بلکه زنده اند ولی شما نمی دانید.

وانسانهای بزرگ جامعه را به سوی نور رهنمون کرده و خود در استحاله‌ی هدایت بشری به بقای ابدی دست یافتند و با مظلومیت خود پاسدار حریم تاریخ و اسلام بوده اند…. عالم شجاع و مبارز خستگی ناپذیری … سرانجام هم در راه اعتلای دین و قرآن و امر به معروف و نهی از منکر با تأسی از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) و به دور از تعلقات مادی و مقامات دنیایی به همراه خانواده رنج و سختی فراوان حصر و هتک حرمت را به جان خریدند … وبا عزت  سربلندی در جوار حق تعالی آرمیده …»

 

جمع بندی فصل هشتم:

 

اطلاعات برگرفته از منابع فوق (اکثر قریب به اتفاق از خانواده‌ی بیمار) را اینگونه می توان به ترتیب تاریخ وقوع جمع بندی کرد:

۱. پزشکان از سال ۱۳۶۵ متوجه بروز پدیده‌ی سرطان خون احمد آذری قمی شدند.  او در آن زمان نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی بود.

۲. پس از کسالت ابتدایی و مشخص شدن سرطان خون، به آلمان اعزام شد، و زیر نظر پروفسور فیروزیان در آلمان به معالجه پرداخت، که نهایتا ایشان سلامت کامل خود را باز یافته به ایران برگشت.

۳.حصر خانوادگی باعث بازگشت بیماری شد. در دوران حصر روزانه پزشک در منزل ایشان را معاینه می کرد یا تحت الحفظ به بیمارستان یا آزمایشگاه اعزام می شد.آیت الله آذری قمی در ۲۸ آبان ۱۳۷۶(روز شروع حصر غیرقانونی) ۷۲ ساله و بیمار بوده است. مقامات عالیه می دانسته اند که وی از سال ۶۵ مبتلا به سرطان خون بوده است.

۴. اواخر اسفند ۱۳۷۶ آیت الله آذری قمی به علت فرو رفتن در حالت کمای ناشی از حمله دیابتی تحت حفاظت ماموران دادگاه ویژه‌ی روحانیت در بیمارستان دی تهران بستری شد.

۵. تشخیص پزشکان سرطان خون بود. معالجه تا حدی موثر واقع می شود، مطابق تجویز پزشکان معالج باید حصر ایشان برداشته شود چون این بیماری تا حدود زیادی روحی است. تا ناراحتی روحی بر طرف نشود ممکن است دوباره بیماری ظاهر شود. تلاش خانواده برای پیگیری آزادی ایشان در تماس با مسئولین قضائی و سیاسی به نتیجه نرسید. علیرغم تصریح پزشکان متخصص به نیاز مبرم  پیرمرد بیمار به رفع حصر رهبری با رفع حصر غیرقانونی وی موافقت نمی کند.

۶. پیرمرد و همسرش که هر دو بیمارند، غیر از روزهای شروع حصر از امکان معاینه‌ی پزشک در منزل یا اعزام تحت الحفظ به بیمارستان و آزمایشگاه برخوردار بوده اند. همسر آیت الله آذری قمی در ماه ششم حصر دچار سکته مغزی ناقص و زمین گیر شده پنج ماه بعد از همسرش از دنیا می رود.

۷. به دلیل فراهم نبودن شرائط روحی مناسب ناشی از عدم رفع حصر عوارض سرطان خون دوباره اواسط بهار ۷۷ در ایشان پیدا می شود. با پیگیری شدید خانواده و  پادرمیانی آقایان خاتمی و  هاشمی رفسنجانی و تعهدهای سنگین خانواده با اعزام وی به آلمان در اواخر خرداد ۱۳۷۷موافقت می شود. معالجه‌ی وی توسط پزشک پیشین موثر واقع می شود و ایشان صحیح و سالم به ایران برگشت.

۸. برخیدوستان آذری برای فراهم آمدن شرائط روحی مناسب که مقدمه‌ی لازم بهبودی ایشان بود برای رفع حصر نزد رهبری می روند، ایشان با رفع حصر آذری بیمار  هفتاد و سه ساله مخالفت می کند. مشخصا آیت الله محمد مومن قمی اواخر پائیز ۱۳۷۷ به دیدار مقام رهبری رفته  از ایشان درخواست می کند حصر بیت آیت الله آذری برداشته شود تا بلکه ایشان بتواند با شرائط روحی مناسب به بیمارستان اعزام شود، در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می‌رود. آقای خامنه ای در پاسخ خواسته وی می گوید: “به دَرَک”!»

۹. به دنبال وخامت دوباره‌ی حال آیت الله آذری قمی برای سومین بار در طول حصر بالاخره با موافقت مقامات عالیه وی در اول بهمن ۱۳۷۷در بیمارستان پاستورنوی تهران بستری می شود. پزشک معالج دکتر مهدی فر از وضعیت ایشان ابراز رضایت کرده می گوید: بیماری ایشان حاد نیست و قابل درمان است.

۱۰. معالجات مثمر ثمر واقع می شود و قرار می شود آیت الله آذری قمی از بیمارستان مرخص شود. در آخرین روز بستری بودن  در بیمارستان پاستورنوی تهران (شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۷۷) ایشان در روزنامه ای مطلبی درباره‌ی قتلهای زنجیره ای می بیند، و به خانواده‌اش می گوید: «اگر زنده بمانم می گویم که فتوای این قتلها را چه کسی داده است!» وی متوجه نبوده که مأموران حفاظت هم در اتاق حاضر هستند.

۱۱. غروب شنبه ۱۰ بهمن ۷۷ خانواده به خانه برمی گردند، تنها یکی از فرزندان آیت الله شب را نزد ایشان می ماند. وی برای دیگر اعضای خانواده نقل می کند: نیمه شب دو پرستار  مرد آمدند و گفت ایشان: آمپول دارند، و تزریق کردند و رفتند. یکی دو ساعت بعد آیت الله  دچار سردرد شدید و حال تهوع شد، و بعد از چند ساعت در حال سکته مغزی قرار گرفت، و ایشان را فورا به سی‌سی‌یو بردند.

۱۲. صبح یکشنبه ۱۱ بهمن ۷۷ خانواده از وخامت حال ایشان برخلاف حال خوب دیروز عصر متعجب می شوند. به خانواده خبر می دهند: حال بیمار خیلی وخیم است. پزشک معالج ایشان به خانواده می گوید: «این سکته ربطی به بیماری خونی ندارد، و دیگر امیدی به زنده ماندنشان نیست.»

۱۳. شب یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۷۷ ایشان به بیمارستان فوق تخصصی خاتم الانبیاء تهران متعلق به سپاه پاسداران انتقال داده شد، با سیستم کامل امنیتی از درب بیمارستان که  ممنوع الملاقات می باشند.

۱۴. ساعت ۹ صبح دوشنبه ۱۲ بهمن که خانواده آماده رفتن به بیمارستان خاتم الانبیاء است، خبر فوت آیت الله احمد آذری قمی از رادیو سراسری پخش می شود، خانواده سراسیمه به بیمارستان می روند، اما ایشان را زنده می یابند! ولی بیمار حال مساعدی ندارد. تقریبا بیهوش و خون بالا می آورد، پزشکان می گویند: دیگر هیچ امیدی به بهبودی نیست. خانواده تلفنی خبر رادیو را تکذیب می کنند. 

۱۵. در تماس خانواده با دکتر مهدی فر پزشک معالج ایشان در بیمارستان پاستور نوی می گوید: «هیچ نظری ندارم. این بیماری هیچ ارتباطی به بیماری قبلی ندارد. بیماری قبلی با این بیماری فرق داشت، و من دیگر معالج ایشان نیستم!» پروفسور فیروزیان پزشک معالج وی در آلمان که در آن زمان در تهران به سر می برد نیز  موفق به معاینه‌ی بیمار نشد و اظهار داشت کار از کار گذشته و بیمار سکته‌ی مغزی کرده است. کلیه ها و ریه ها از کار می افتند. درست ده روز در حال کما و کمی هشیاری بسیارعذاب کشیدند.

۱۶. آیت الله احمد آذری قمی پنجشنبه شب ۲۲ بهمن ۱۳۷۷مصادف با ۲۵ شوال ۱۴۱۹سالروز شهادت امام صادق (ع) در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران در سن ۷۳ سالگی دار فانی را وداع گفت.

۱۷. خبر درگذشت، اعلام تشییع و مراسم ترحیم مرحوم آیه الله آذری قمی - البته بدون کمترین اشاره ای به حصر غیرقانونی ۱۵ ماهه - در مطبوعات منتشر شد. مراسم تشییع، تدفین و ترحیم وی نیز بدون مشکل برگزار شد. در مراسم ترحیم وی چهار نفر از مراجع و فرزند یک مرجع محصور و سه نفر از اعضای جامعه مدرسین شرکت کردند.

۱۸. جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه، شورای عالی مدیریت حوزه علمیه، شورای سیاست گذاری ائمه‌ی جمعه و روزنامه رسالت که آیت الله آذری قمی عضو یا موسس آنها بود، درگذشتش را تسلیت ندادند. ۱۹. آیت الله منتظری تنها مرجعی بود که از حصر «رحلت ناگوار و مظلومانه عالم بزرگوار و فقيه مجاهد حضرت آيت الله آقاي حاج شيخ احمد آذري قمي» را تسلیت گفت و در توصیف ایشان نوشت: «مردي متعهد و با فضيلت كه در تمام مراحل انقلاب اسلامي همراه امام راحل (ره) و روحانيت و مردم بود و از هيچ تلاش و فداكاري دريغ نمي كرد، و هيچ گاه در انجام آنچه را وظيفه شرعي تشخيص ميداد كوتاهي نمي نمود، و آخرالامر در اثر تذكردادن به مقامات با برخوردهاي تند و حصر غيرقانوني در منزل مواجه شد و خدمات شايان و سوابق درخشان ايشان را ناديده گرفتند.»

۲۰. پنجاه و شش نفر از فضلای حوزه علمیه قم با کلماتی برگرفته از تسلیت آیت الله منتظری «رحلت ناگوار و مظلومانه عالم بزرگوار و فقیه مجاهد حضرت آیت الله حاج شیخ احمد آذری قمی» را تسلیت گفتند بی آنکه به حصر وی اشاره کنند. علاوه بر شاگردان سرشناس آیت الله منتظری این اسامی در میان امضاکنندگان به چشم می خورد: آیات محمد صادق تهرانی، غلامحسین ایزدی، علی اصغر مروارید، صادق خلخالی، مرتضی فهیم کرمانی و سید حسین موسوی تبریزی.

۲۱. سیزده نفر از فعالان تهران «به بازماندگان صبور ایشان - آنان که نظاره گر درگذشت تدریجی وی در شرائط حصر بودند - تسلیت» گفتند. سید هاشم آقاجری، عمادالدین باقی، رضا تهرانی، علیرضا علوی تبار، مقصود فراستخواه، اکبر گنجی، مجید محمدی، محمدجواد مظفر و نگارنده از امضاکنندگان این تسلیت هستند.

۲۲. اسفند ۱۳۷۷ حدود یک ماه بعد از درگذشت آیت الله آذری قمی پسر ایشان برای ملاقات دکتر جهانگیر مهدی فر پزشک معالج پدرش به بیمارستان پاستورنو می رود، به مطب او هم سر می زند، متوجه می شود که این پزشک حاذق جوان یک هفته بعد از درگذشت بیمارش از دنیا رفته است! (اواخربهمن ۱۳۷۷). خانواده‌ی آذری آگهی درگذشت وی را ناباورانه در روزنامه‌ها خواندند، اما موفق به ملاقات با خانواده‌ی وی نشدند. شنیده های ایشان حکایت از درگذشت دکتر مهدی فر به واسطه‌ی تصادف در سطح شهر داشته است. والله عالم.

۲۳. خانواده آیت الله آذری قمی در اطلاعیه‌ی نخستین سالگرد از «رحلت شهادت گونه‌ی مظلومانه» آن مرحوم سخن گفت. ایشان اطلاعیه دومین سالگرد را با آیه‌ی ۱۵۴ سوره‌ی بقره «کشته شدگان در راه خدا» آغاز کرده و علاوه بر مظلومیت اینگونه او را معرفی کرده اند: «سرانجام هم در راه اعتلای دین و قرآن و امر به معروف و نهی از منکر با تأسی از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) و به دور از تعلقات مادی و مقامات دنیایی به همراه خانواده رنج و سختی فراوان حصر و هتک حرمت را به جان خرید.»

۲۴. درگذشت آیت الله آذری قمی منتقد رهبر جمهوری اسلامی ایران - که پانزده ماه در حصر غیرقانونی بود و علیرغم تصریح پزشکان متخصص مقام رهبری حاضر به رفع حصر وی نشد - مشکوک است. این پرونده مفتوح است، تا در دادگاهی صالحه مطابق موازین آئین دادرسی منصفانه مورد بررسی قرار گیرد و حقیقت آشکار شود.

 

***

 

خاتمه

 

یک. آیت الله آذری قمی از شخصیتهای کم نظیر تاریخ جمهوری اسلامی است. در دوران آیت الله خمینی از موضع محافظه کاری منتقد سیاستهای رهبری بود. در دوران ز مامداری آقای خامنه ای تا سال ۱۳۷۳ در صف اول مدافعان رهبری اختیاراتی تا مرز تعطیل توحید عملی و عدم جواز اخذ و پرداخت وجوهات شرعیه توسط غیر ولی فقیه قائل شد.

دو. دو واقعه در حوالی سال ۱۳۷۳ باعث تجدید نظر کلی آذری قمی در مواضع و آراء سیاسیش و تولد آذری متاخر شد: یک. ممانعت حاکمیت از انتشار رساله‌ی علمیه‌ی وی که تدوین آن در سال ۱۳۷۲ به پایان رسیده بود. دو. ادعای مرجعیت مقام رهبری و اعلام جواز تقلید از رهبری توسط جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم.

سه. آذری قمی تا پایان عمر به نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه آیت الله خمینی وفادار ماند، و مشکلات پیش آمده را ناشی از مصداق آن می دانست، نه اصل نظریه. او که خود عضو شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی بود معتقد بود مطابق نظر آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۸ شرط مرجعیت بالفعل از شرائط رهبری حذف شد، اما شرط اجتهاد و توانائی استنباط در همه‌ی ابواب فقه مهمترین شرط رهبری در اصل ۱۰۹ قانون اساسی بازنگری شده است.

چهار. آذری همواره بر این نظر پافشرد که ولایت از آن مجتهد جامع الشرائط و فقیه اعلم است، اما لزومی ندارد خود وی مباشرتا امور اجرائی را به عهده بگیرد، بلکه می تواند بر امور اجرائی نظارت کند و یکی از روحانیون مدبر را به معاونت اجرائی خود نصب کند. وی در اجلاسیه‌ی مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ مجلس خبرگان از رهبری آیت الله گلپایگانی و معاونت اجرائی حجت الاسلام خامنه ای حمایت کرده بود. وی در دو مقطع از باب مصلحت نظام یا ضرورت بر خلاف موازین شرعی و اصول قانون اساسی رهبری آقای خامنه ای که به نظر ایشان یقینا مجتهد مطلق نبوده وحداکثر مجتهد متجزی محسوب می شده را پذیرفت. یکی در احلاسیه‌ی ۱۴ خرداد ۶۸ در پذیرش رهبری موقت آقای خامنه ای، دیگری در نخستین اجلاس مجلس خبرگان پس از بازنگری قانون اساسی در پذیرش رهبری دائم ایشان. با اینکه در اجلاسیه‌ی اخیر آذری با اجتهاد آقای خامنه ای مخالفت کرد، اما تا پنج سال بعد در دفاع و حمایت و ترویج ولایت مطلقه فقیه برای فردی که وی را فقیه نمی دانست افراط کرد. این بخش از آراء فقهی آذری با موازین شرعی و مبانی اندیشه‌ی متقدم و متأخر وی ناسازگار است و نگارنده از تبیین و فهم آن عاجز است. علیرغم انتقادات تند وی در دهه‌ی اول جمهوری اسلامی به آیت الله خمینی، بین سالهای ۶۸ تا ۷۳ از آذری کمترین انتقادی به عملکرد رهبری در دست نیست.  

پنج. انتقاد اصلی آذری قمی به عدم صلاحیت آقای خامنه ای برای افتاء و مرجعیت است. وی دخالت غیراعلم بلکه فاقد اجتهاد مطلق را در این زمینه بدعتی در تاریخ تشیع و پیشینه‌ی هرار ساله‌ی حوزه های شیعی می شمارد. تمهیدات نهادهای امنیتی برای جاانداختن مرجعیت رهبری در مرئی و منظر آقای خامنه ای و موافقت اظهرمن الشمس ایشان با احراز چنین مقامی باعث می شود آذری نسبت به صلاحیت ایشان برای رهبری نیز تجدید نظر کند و به این نتیجه برسد که رهبری آقای خامنه ای هم از باب اضطرار و مصلحت نظام بوده والا ایشان فاقد حداقل شرائط لازم شرعی و قانونی برای هر دو مقام مرجعیت و رهبری است.

شش. انتقاد آذری نسبت به رهبری آقای خامنه ای از سه ناحیه است: ناحیه‌ی علمی: عدم توانایی استنباط در ابواب مختلف فقهی. ناحیه‌ی تقوائی: عدم عدالت به واسطه‌ی ارتکاب ظلم بویژه سرکوب مراجع و فقهای منتقد و ادعای ورود در عرصه ای که یقینا فاقد صلاحیت آن است و نیز دیکتاتوری و کشتن مخالفان نظام توسط ماموران وزارت اطلاعات. ناحیه‌ی تدبیری: سوء تدبیر ایشان در حوزه‌ی اقتصاد و سیاست. اقتصاد به دلیل تجویز عملی ربا و بورس بانکداری به نظر وی و سیاست به دلیل سلب آزادیهای مشروع. 

هفت. عکس العمل نظام در قبال انتقادات آذری قمی بسیار تنگ نظرانه به دور از موازین اسلامی و قانونی است: یک، از انتشار رساله‌ی علمیه‌ی وی ممانعت به عمل می آید. دو، به تبعیت از سیاستهای آمریکا و اسرائیل و تضعیف نظام متهم و امیال شهوانی متهم می شود، ان هم از ناحیه جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم. سه، شعارهای بسیار زننده علیه وی و تخریب و ترور شخصیت وی. چهار، تعطیل درس وی در مدرسه‌ی فیضیه. پنج، حمله‌ی اراذل و اوباش به عنوان تظاهرات خودجوش مردمی به دفتر وی و تخریب و غارت و تصرف آن. شش، حصر غیرقانونی تا پایان عمر. هفت، قطع مقرری ناچیز وی یک ماه پس از حصر غیرقانونی. هشتم، عدم موافقت رهبری با رفع حصر حتی بعد از توصیه‌ی پزشکان متخصص در نیاز بیمار سرطانی ۷۳ ساله به شرائط مناسب روحی روانی.

هشت. با عبرت از تجربه‌ی تلخ پرونده‌ی آیت الله شریعتمداری که از اعزام وی به بیمارستان داخل کشور هم ممانعت به عمل آمد، جمهوری اسلامی سه بار با اعزام آذری قمی به خارج از کشور موافقت کرد. آذری قمی در دوران آیت الله خمینی زمانی که نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی، نماینده‌ی مجلس خبرگان رهبری، عضو شاخص جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و صاحب امتیاز روزنامه‌ی رسالت بود دو بار سفر استعلاجی به خارج از کشور داشت. در سال ۱۳۶۴ به همراه همسرش برای مداوای وی به انگلستان سفر کرد و در سال ۱۳۶۵ برای معالجه‌ی سرطان خودش به آلمان رفت. در دوران زمامداری آقای خامنه ای در زمان حصر غیرقانونی بعد از دو بار به حالت کما رفتن و عدم امکان معالجه در داخل کشور در اواخر خرداد ۱۳۷۷ به آلمان اعزام شد. هر سه سفر استعلاجی موفقیت آمیز بوده است. هر سه سفر بعد از انتقادات آذری قمی به رهبران وقت جمهوری اسلامی بوده است. می توان گفت در پرونده‌ی آذری قمی هر دو رهبر ایران نسبت به سفرهای استعلاجی وی به خارج از کشور مطابق شرع و قانون عمل کرده اند، اگر چه عدم موافقت آقای خامنه ای با رفع حصر وی با توجه به درخواست موکد پزشکان متخصص به عنوان مقدمه‌ی واجب بهبود آذری از نکات منفی  زمامداری ایشان نسبت به منتقدان رهبری است.

نُه. حصر آیت الله آذری قمی خلاف شرع و غیرقانونی بوده است. شورای امنیت ملی یا شورای امنیت کشور نهاد قضائی نیست. حصر مجازاتی است که تنها از سوی دادگاه صالحه امکان صدور دارد. دستور رهبری برای حصر منتقدانش وجاهت قانونی ندارد. رئیس جمهور و دبیر شورای عالی امنیت ملی و قوای امنیتی و انتظامی یا دادگاه غیرقانونی ویژه‌ی روحانیت در جریان این حصر غیرقانونی مسئولند و جناب آقای خامنه ای به عنوان سبب اقوی از مباشر متهم اصلی حصر غیرقانونی آذری قمی است، حصری که به قیمت جان وی نیز تمام شده است. نحوه‌ی درگذشت آذری قمی مشکوک است.

ده. آیت الله آذری قمی یکی از دو منتقد اصلی مرجعیت آقای خامنه ای و یکی از منتقدان جدی رهبری ایشان در فاصله‌ی سالهای ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ است. اگرچه بزرگترین منتقد مرجعیت آقای خامنه ای مرحوم آیت الله منتظری است، اما نقدهای آذری قمی به اجتهاد و مرجعیت آقای خامنه ای بسیار مهم است. تاثیر خبر خیز رهبری برای اعلام مرجعیت اعلای وی توسط جامعه مدرسین که آذری در اختیار آیت الله منتظری قرار داد انگیزه‌ی اصلی آیت الله منتظری در سخنرانی تاریخی ۱۳ رجب (۲۳ آبان ۱۳۷۶) ایشان بود. از سوی دیگر نقدهای آذری قمی به رهبری آقای خامنه ای و ترسیم بحران مشروعیت رهبری در میان محافظه کاران و روحانیون با اهمیت تلقی شده است. حضور چهار مرجع تقلید در مراسم ترحیم محصور رهبری نشانه‌ی بی اعتنایی مراجع قم به احکام شداد و غلاظ رهبری درباره این منتقد سرسخت خود ارزیابی می شود.

یازده. آذری قمی یکی از معتقدان اسلام سیاسی بود. تحول فکری وی و هر دو آذری اعم از متقدم و متاخر نمونه های اسلام سیاسی است. او خود را از پیروان مدرسه‌ی آیت الله خمینی می دانست و با مکتوبات سال آخر مرحوم آیت الله خمینی درباره‌ی وی واقعا هم به آن مدرسه تعلق داشت. آذری در زمان آیت الله خمینی اولا ولایت فقیه را بسیار مضیق در حد نظارت فقیه تفسیر می کرد، ثانیا انتقاد از ولی فقیه را از ضروریات حکومت اسلامی می دانست. آذری در بین سالهای ۶۸ تا ۷۳ موسع ترین تفسیر ممکن از ولایت مطلقه‌ی فقیه را درباره فردی که وی را مجتهد نمی دانست ارائه کرد. در این مقطع او همه چیز را با اکسیر مصلحت نظام تفسیر می کرد. از ۷۴ تا ۷۷ او مصلحت اندیشی های سابقش را پس گرفت و رهبری آقای خامنه ای را خلاف شرع و قانون اساسی و مرجعیت وی را بدعتی در تاریخ تشیع و حوزه های علمیه دانست، هرچند از اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه عقب نشینی نکرد.

دوازده. فراز و فرود آراء آیت الله آذری قمی و ارتباط مستقیم ابن فراز و فرودها با امور بیرونی و قبض و بسط شرائط اقتصادی و سیاسی و شناور شدن بسیاری از موازین و مبانی اسلام سیاسی و مدرسه‌ی مصلحت محور و قدرت بنیاد آیت الله خمینی را با اشکالات اساسی مواجه کرده است. آراء اقتصادی آذری قمی بیش از آراء سیاسی وی محتاج نقد است، ورود فقه و شریعت در این حوزه های علوم انسانی و اجتماعی بسیار آسیب پذیر است. آراء سیاسی وی به لحاظ نظری با پذیرش اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه از اساس با مشکل مواجه است.اهمیت آراء و مواضع آذری قمی در نقد وی بر رهبری و مرجعیت آقای خامنه ای و گذار او از صف پیش قراولان ولایت رهبری به یکی از دو منتقد اصلی وی است. تحولات اندیشه‌ی آذری قمی آینه‌ی عبرت ناکارآمدی اسلام سیاسی و مدرسه‌ی آیت الله خمینی است. مدرسه‌ای که انتقادات یکی از اعضای خود را تحمل نکرد و بی رحمانه شاهد آب شدن شمع وجود آذری در حصر شد. 

 
پایان

۱۲ تیر ۱۳۹۲

 
محسن کدیور
kadivar.mohsen59@gmail.com
 
 
یادداشتها:

(۱) نویسنده وظیفه‌ی خود می داند از همکاری دو نفر صمیمانه تشکر کند:

الف. دختر بزرگ مرحوم آیت الله آذری قمی که علیرغم کسالت به پرسشهای نویسنده با حوصله و بزرگواری پاسخ داده با اطلاعات ارزشمند خود به اواخر حیات پدرشان نور افشاندند. گزارش خانواده از روزهای آخر حیات آیت الله آذری قمی با اجازه‌ی ویژه‌ی ایشان برای نخستین بار در این رساله درج می شود.   

ب. جمع آوری جرائد این قسمت همانند قسمت قبل کلا توسط یکی از دانشجویانم صورت گرفته است. بدون کمک وی نگارش و تدوین فصول هفتم و هشتم میسر نبود. افسوس که ملاحظات امنیتی مرا از ذکر نامش باز می دارد.

 

فهرست منابع:

 
الف. نشریات

- جمهوری اسلامی، سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷

- خرداد، سال ۱۳۷۷

- رسالت، سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷

- سلام، سال ۱۳۷۶

- صبح امروز، سال ۱۳۷۷

- کیهان، سال ۱۳۷۶

- هفته‌نامه‌ی آبان، ۱۳۷۸

- دوماهنامه‌ی ایران فردا، سال ۱۳۷۶

ب. منابع مجازی:

- کتاب دیدگاهها، پیامها و نظریات منتشره‌ی آیت الله العظمی منتظری در زمان حصر غیرقانونی، جلد اول، ۱۳۸۱

- محسن کدیور، مقالات تفرعن در قرآن، ۱۳۷۹،کتاب شریعت و سیاست؛ حقوق مخالف سیاسی در جامعه‌ی دینی، ۱۳۸۰، کتاب حق الناس؛ ۲۴ سال خودکامگی و تزویر، ۱۳۹۲

- پایگاه اطلاع رسانی دفتر  مقام معظم رهبری

ج. دست‌نوشته‌های آیت‌الله احمد آذری قمی

- نامه‌ی [سرگشاده] به ریاست جمهوری اسلامی ایران جناب آقای سید محمد خاتمی زید عزّه العالی، ۵ آبان ۱۳۷۶، (۳۴ صفحه‌ی تایپ شده).

- [پیام به] هموطنان عزیز، [۲۰ آبان ۱۳۷۶]، (۱ صفحه‌ی تایپ شده)

- نامه به مقام غیرمحترم و غیرمسئول وزارت اطلاعات [قربانعلی دری نجف آبادی]، ۲۱ آبان ۱۳۷۶، (۲ صفحه دست نویس)

- پاسخ به چند پرسش، ظ ۲۳ آبان ۱۳۷۶، (۱۰ صفحه‌ی دست نویس)

- نامه به علی رازینی رئیس دادگستری تهران و رئیس دادگاه ویژه‌ی روحانیت، [آوایل آذر ۱۳۷۶] (۶ صفحه‌ی دستنویس)

- دل نوشته‌ی «اعیذک بالله» (خطاب به رهبری)، ۵ آذر ۱۳۷۶، (۱ صفحه‌ی دست نویس)

- نامه به مقام معظم رهبری [آقای خامنه ای]، ۶ آذر ۱۳۷۶، (۱ صفحه‌ی دست نویس)

- نامه به حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، [ظاهرا] اوایل آذر ۱۳۷۶، (۴۲ صفحه‌ی دست نویس، ناتمام)

- نامه به رئیس جمهور خاتمی، [ظاهرا زمستان ۱۳۷۶]، (۳ صفحه‌ی دست نویس)

- نامه به مردم ایران بویژه جوانان، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷، (۹ صفحه‌ی دست نویس)

- صورت محاکمه توسط آقایان مشکینی، جوادی آملی، امینی و جمیع اعضای جامعه مدرسین به استثنای آقای مومن و طاهری، ۲۰ خرداد ۱۳۷۷، (۳ صفحه‌ی دست نویس) 

- نامه به دادگاه غیرقانونی ویژه‌ی روحانیت،۱ شهریور ۱۳۷۷، (۲۰ صفحه دست نویس)

- ولایت فقیه در شرع و قانون اساسی، ۳۰ آذر ۱۳۷۷، (۱۰ صفحه دست نویس)

د. گزارش و بیانیه‌های بیت آیت الله آذری قمی

- بیانیه [خانواده] به مناسبت اولین سالگرد رحلت، بهمن ۱۳۷۸، (۱۲ صفحه تایپ شده)

- گزارش خانواده از آخرین روزهای حیات پدر، [اواخر ۱۳۷۸، تکمله تیر ۱۳۹۲]، (دست نویس دو صفحه ای)

- اطلاعیه‌ی خانواده به مناسبت  دومین سالگرد، بهمن ۱۳۷۹،(یک صفحه تایپ شده)

منبع:جرس

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی