رهبر عقیدتی مجاهدین و مسئله ی غامض دموکراسی
مهناز قزلو

" هر پدیده ای به ویژه یک سازمان با چالش های سیاسی اگر نخواهد خود را با این اصل(دموکراسی) منطبق کند، تبدیل به یک فسیل واره می شود. اینکه سکوت کنیم بی شک ما را به هیچ کجا آباد هدایت می کند. باید آغاز کنیم تا بی هراسی از آنچه تصور می کنیم نادرست است سخن بگوییم، پرسش کنیم و یاد بگیریم مسئولیت بپذیریم و پاسخگو باشیم......... "

چندی پیش روی صفحه ی فیس بوکم در زیر مطلب بالا که بخشی از یکی از مقاله هایم  با عنوان "رهبران و مقوله ی نقد" است، اظهار نظری از آقای "علیرضا یعقوبی" دریافت کردم. تا آنجا که با یکدیگر به تبادل نظر نوشتاری پرداختیم خودبخود مشکلی نبوده و نیست. چرا که هرکس می تواند عقیده ای داشته باشد و آن را آزادانه بیان کند. البته با فرض رعایت نکاتی چند در دیالوگ و ادبیات گفتگو همچون حفظ حرمت کلام، اجتناب از ناسزاگویی و تهمت، پرهیز از هتک حرمت افراد و اتهام زدن و آلودن مباحث که نوشتار وی فاقد معیارهای مورد نظر بود.

اما... بعد از مطرح کردن چند سوال، وی مرا بی هیچ پاسخی ... بلاک (block) کرد. واقعیت این است که تا آن زمان از نوع تفکر ایشان کاملن بی اطلاع بودم و نمی دانستم که مطالب بلند بالایی در همین زمینه نوشته و منتشر می کند. به هر حال مخاطب من شخص وی نیست، بلکه دیدگاهی است که پرسشگری را تاب نمی آورد. باوری است که از آن جمود، خودمحوری و تعصب برمی خیزد. جانبداری کور و کوته نظرانه ای که از اندیشه ی خود برای شناخت سره از ناسره بهره نمی گیرد و در حوزه ی روابط پیرامونی اش به عنوان عنصری آگاه مسوولیت نمی پذیرد. ایشان خود آغاز به گفتگویی نوشتاری کرد بی آنکه برآن باشد تا پاسخگو باشد و بلافاصله پس از طرح چند سوال با "بلاک کردن آی دی من" امکان یک گفتمان منطقی و استدلالی را در عمل به صفر رساند.

ناچار شدم برای اینکه نظرات وی را بهتر دانسته و بشناسم، مطالب بیشتری از او یافته و بخوانم تا شاید از ادعاهای وی سردرآورده و قضاوت منصفانه تری داشته باشم. ضمن اینکه مشغله ی تحصیل در کشوری دیگر مجال کافی به من در هر زمینه نمی دهد. پس از مطالعه ی نوشته های وی دریافتم که به تمامی، صرفن عباراتی کلیشه ای اند که تاکنون توسط دیگران هم کم و بیش با همین مضمون منتشر شده است. چرا که هواداران سازمان به ندرت متکی به اندیشه ی خویش اند و برحسب مناسبات و ساختار تشکیلاتی، قاعده بر آن است که خط از بالا می آید و پایینی ها هم باید بدون چون و چرا تابع باشند یعنی در واقع همه چیز دیکته می شود و رویکردی بر پایه ی خرد جمعی نیست.

کامنت 1:

........  حتما من را می شناسی. شاید در عالم سیاست قدری بیشتر از شما بوده باشم. اگر نقد و انتقاد در درون یک روابط آنهم در یک تشکیلات انقلابی نباشد که دو روزه تشکیلات از هم می پاشد. اما نقد آن نیست که یک سازمان انقلابی بیاید یک روز درمیان از خود در انظار عمومی انتقاد کند. اینکه فرمالیسم محض است. آثار نقد و انتقاد را باید در درون تشکیلات در تصحیح خط و خصوص سیاسی و تشکیلاتی به نظاره نشست. در ضمن نقد یک مقوله است و تجدیدنظر طلبی یا رویژن مقوله ای دیگر است. دعوایی که امروز در جریان است حکایت از این دارد که افرادی که به هر حالی از مبارزه و ایستادگی دست شسته اند، خواهان تجدید نظر طلبی در تمامی اصول از ایدئولوژی تاسیاست و تشکیلات هستند. تازه شما ضمانت می دهید که بر فرض تحقق این دیدگاه این افرادی که علیه مجاهدین به توطئه مشغولند حتی برای چند ثانیه هم که شده به صحنه نبرد با رژیم برگردند؟ باز هم تاکید می کنم حتی برای چند ثانیه....

کامنت 2:

..... من با شما موافق نیستم. این افرادی که می گویید "از مبارزه و ایستادگی دست شسته اند"، اصلن چنین نیست. آنان حق دارند به عنوان انسان های آزاده، ظرف مبارزه ی خود را به تشخیص خود تغییر دهند. "تجدیدنظر طلبی در تمامی اصول از ایدئولوژی تا سیاست و تشکیلات"؟! این عبارت واضح نیست و حداقل با نظر من موازی نیست. بنابه برداشت من آنان خواهان یک ظرف تشکیلاتی با رویکرد دموکراتیک برای مبارزه می باشند. چرا هر کس به مجاهدین انتقاد می کند و جدا می شود، توطئه گر است از دیدگاه شما؟ هر یک از ما برای آزادی و دموکراسی مبارزه می کنیم که معنای اش در ابتدایی ترین تعبیر این است که هر کس حق آزادی عقیده و بیان و انتخاب دارد. هیچیک از این افراد که مد نظر شما هستند از صحنه ی مبارزه با رژیم روی برنگردانده اند که حالا دعوت اشان کنیم که برگردند. آنان حق دارند نوع مبارزه ی خود را خود تعیین کنند.

کامنت 3:

 

.....  اگر در عالم واقع بحث کنیم و در سطح شعار باقی نمانیم. مبارزه اصول و قانونمندیهای خاص خود را دارد. اصل اول در هر مبارزه اتحاد است. چرا که اگر به منطق و علم مبارزه معتقد باشیم، باید بدانیم در آن واحد نمی شود با ده تضاد برخورد کرد مثلی است معروف با یک دست نمی توان دو هندوانه برداشت لذا اصلی و فرعی کردن تضادها اصلی حاکم و خلل ناپذیر در علم و منطق مبارزه است. کسی که در این شرایط به مجاهدین می تازد نمی تواند ادعای مبارزه با رژیم هم داشته باشد چون دافعه و جاذبه حاکم بر اصل مبارزه خودبخود انسان را در دافعه از یک سو، به سمت دیگر پرتاب خواهد کرد. لذا اگر صوری و شعاری با اصل مبارزه برخورد نکنیم اگر در بند شعارها باقی نمانیم تنها آنچنان مبارزه ای منطقی و اصولی است که به وحدت نیروهای پیش برنده امر مبارزه منتهی شود و هر آنچیزی که بر وحدت نیروها خدشه وارد سازد شایسته نامگذاری مبارزه نیست. بنابراین در عالم ادعا همه داعیه مبارزه دارند اما در عالم واقع و در صحنه عمل است که اصالتها و عیارها مشخص می شود. بنابراین هر آنکسی که در وسط یک مبارزه خونبار تحت هر عنوانی و ادعایی یقه جریانی را که خون چکان وسط معرکه ایستاده است می گیرد نه تنها مبارز نیست و در حال مبارزه بسر نمی برد بلکه در سازش با دشمن اصلی و در خدمت به او در برابر مبارزه قرار گرفته است. البته درک این قضیه بسیار ساده می باشد اما هضم و جذب آن صداقت را طلب می کند و اینکه هر کسی درون خود را ببیند و قضاوت کند که روزی چند مثقال و چند ذره در مبارزه با دشمن اصلی مایه می گذارد. وگرنه اینکه بگوییم همه ما در حال مبارزه هستیم در واقع کس و کسانی را جمع بسته ایم که در دنیای واقعی قبل از آنکه نقشی در مبارزه داشته باشند در خدمت دشمن هستند. بدون اینکه حتی با آن در ارتباط باشند. من برخلاف خیلی از دوستان معتقد به این نیستم که حتما آدم باید وصل به دشمن باشد تا بگوییم در خدمت او قرار دارد. آدم می تواند بدون اینکه بفهمد در خدمت دشمن باشد آنهم بخاطر منیت و نخوت و خودشیفتگی و در ضمن خود را هم مبارز بداند. موفق باشید.

کامنت 4 :

.... تا آنجا که من می دانم شما خود قبلن در آلمان زندگی می کردید و شاید به گوشتان خورده است که حزب سوسیال دمکرات آلمان با بیش از چهل درصد از کل آرا مردم انتخابات را برد. رهبر این حزب لافونتین بود ولی به دلیل اختلاف در روش ها از رهبری حزب استعفا داد. در واقع تعداد زیادی از این حزب جدا شدند و حزب دچار بحران شد. آنانی هم که به علت اختلافات از این حزب جدا شده و به آن انتقاد کردند هرگز ملقب به "خائن و بریده و مزدور" نشدند و هرگز مورد توهین و فحاشی و اتهامات رنگارنگ قرار نگرفتند. حتی نمونه های دیگری در همان آلمان وجود دارد که رهبران یا اعضا از حزب و سازمان خود جدا شدند یا به حزب دیگری پیوستند یا حزب جدیدی تشکیل دادند اما هرگز به خیانت و روی گردانی از مبارزه متهم نشدند.

و راستی آقای یعقوبی حتمن بهتر از من می دانید که یکی از مرزهای سرخ مجاهدین رفتن به ایران است که از سوی هیچکدام از این افراد شکسته نشده است.... اما از سوی شما نقض شد. به ایران رفتید... چرا پس از سال ها اقامت در آلمان به ایران رفتید و چگونه است که پس از آن به انگلیس آمدید؟

اما آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا افرادی با این سوابق درخشان همچون "کریم قصیم" – "همنشین بهار" – "ایرج مصداقی" و ...که آشتی ناپذیری اشان با نظام جمهوری اسلامی هیچ جای شک و تردید نیست، چرا از سازمان مجاهدین یا شورای ملی مقاومت جدا می شوند؟! چرا از طرف سازمان مورد فحاشی و تهمت و لچن پراکنی قرار می گیرند؟ اینان که آزادانه به صف مبارزه پیوستند آیا حق ندارند آزادانه نوع مبارزه و روش دیگری را انتخاب کنند. آیا در این مرحله که رژیم اسلامی ایران دچار بحران سرنگونی است می شود باور کرد که اینها یا باید با سازمان فعالیت کنند وگرنه "مزدور وزارت اطلاعات" هستند. هدف از این اتهامات واقعن چیست؟ یعنی چه که هر کس با "رجوی" بود حق است و هر کس از "او" جدا شود "اتودینامیک" به دامن حکومت اسلامی پرتاب می شود؟ چه جاذبه ای دارد جمهوری اسلامی؟!!! استدلالی بس ضعیف و فاقد پایه و اساس است. خب .... اگر این طور باشد و قبول کنیم که هر کس یا اینوری است یا آنوری.... پس چرا آنانی که از رژیم جدا می شوند به سازمان نمی پیوندند؟ این تئوری پرتاب نکند که یک طرفه فقط عمل می کند.

 

کامنت 5:

 .... اولا تفاوت است بین یک حزب سیاسی فعال در جامعه ای دمکراتیک با یک سازمان انقلابی خون فشان در یک حکومت فاشیستی. این قیاس مع الفارق است. الزامات فعالیت سیاسی در دو نظام سیاسی متفاوت، خودبخود و توماتیک وار متفاوت است. بنده کریم قصیم و سروش البرز اولیه را خیلی بهتر از شما می شناسم. او را از همان ابتدا فاقد خصیصه ای می دانستم که شما از آن یاد کردید. در رابطه با دو نام دیگر شما چرا از هزاران زندانی سیاسی مقاوم که تاریخچه ای بسا درخشانتر از آن دو دارند نام نمی برید که در صفوف مقاومت هم که نباشند علیه آن نیستند زندانی سیاسی امیر برج خانی که از قضا همین مصداقی در کتابش از او نام برده و اسم او را برای دفاع از کمپین کشتار ساکنان لیبرتی بدون اجازه او به خانم کمپین گذار داده بود. در ضمن کدام انقلابی با سابقه درخشان است که در دنیای مجازی هم از طرح نام واقعی اش گریز داشته باشد الا اینکه دری گشوده با دشمن داشته باشد. شما از لجن پراکنی نام می برید لجن پراکنی گفته های مصداقی است نه واقعیات بیان شده از سوی سزمان (که فکر می کنم منظور "سازمان" باشد). هدف از آنچه که شما بعنوان اتهام اما از نظر بنده واقعیت افشای ماهیت کسانی است که دست در خون مجاهدین و بهترین فرزندان ایران زمین دارند. رجوی نه یک اسم بلکه به ادعای همین دوست شما یک رسم و آذین است که هزاران تن به نام او به جوخه اعدام سپرده شدند. بله فاصله گرفتن از مقاومت و همنشینی با "همنشین بهار" همین عارضه ها را دارد...

در کامنت 6 سوالی که از وی کرده بودم تکرار کردم:

"و راستی آقای یعقوبی حتمن بهتر از من می دانید که یکی از مرزهای سرخ مجاهدین رفتن به ایران است که از سوی هیچکدام از این افراد شکسته نشده است.... اما از سوی شما نقض شد. به ایران رفتید... چرا پس از سال ها اقامت در آلمان به ایران رفتید و چگونه است که پس از آن به انگلیس آمدید؟"

.......................   متوجه شدم که ایشان پس از ارسال آخرین پست خود در صفحه ی فیس من، مرا بلاک کرده که بدین معنی است دیگر نمی توانستم با صفحه ی او ارتباط برقرار کنم. به هر حال مطالب و نوشته های دیگر آقای یعقوبی را مرور کردم. وی در مقاله ای تحت عنوان ابتلائات دوران و ضرورت پاسخ به آن – علیرضا یعقوبی (معیار اصالت) می نویسد: "... اگر از جان بگذریم ناچیز است"!

عجب....! شما "نه بر سر جان"! بلکه در سالهایی که در آلمان بسر می بردید به خاطر مسایل مالی از مجاهدین به پلیس آلمان شکایت کردید و پس از آن به ایران برگشتید. اگر تئوری پرتاب در مورد شما صدق می کند، شایسته نیست آن را به دیگران تعمیم دهید.

افرادی را که از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت به دلایل تفاوت دیدگاه و انتقاداتی که دارند فاصله گرفته اند شما بی هیچ ملاحظه ی اخلاق سیاسی و حتا اجتماعی آماج توهین و تهمت های بسیار ناروا، سنگین و باورنکردنی قرار داده اید. اینان با وجود اختلافات در دیدگاه همچنان پا در رکاب مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی می تازند. به گمانم بی تردید نه قصد دارند به طرح دعاوی حقوقی علیه مجاهدین بپردازند و نه به ایران بازگردند!!

در بخش دیگری از یک نوشته از وی می خوانیم:

نمونه تاریخی انحراف :
در تاریخ اسلام و مذهب شیعه، ما به جریانی بر می خوریم بنام «خوارج» همان جریانی که امام اول شیعیان در خطبه ۲۷ نهج البلاغه آنها را اینچنین توصیف می کند:
«شگفتا، شگفتا به خدا قسم وحدت آنان بر باطلشان و پراکندگی شما از حقتان دل را می میراند، و غصه را موجب می گردد. رویتان زشت باد و همواره اندوهناک باشید، که خود را هدف تیر دشمن ساختید. شما را غارت می کنند و شما به آنان حمله نمی کنید. به شما هجوم می آورند و شما نمی جنگید. خدار ا معصیت می کنند و شما راضی هستید. در تابستان شما را به جهاد فرا می خوانم می گویید هوا گرم است، مهلت ده تا گرما برود. در زمستان شما را به حرکت برای جنگ فرمان می دهم، می گویید هوا سرد است، فرصت بده تا سرما فرو نشیند. همه این ها برای فرار از گرما و سرماست. شما که از گرما و سرما می گریزید، پس به خدا قسم از شمشیر گریزان تر خواهید بود».

چه ساده است برای شما که دیگران را بر باطل بپندارید و "خود" را محور مرکزیت حق تصور کنید و جدا شدن آنان از سازمان را جدا شدن از حق توصیف نمایید. اگر این موجب غصه  و اندوه شما شده مقصر خود شمایید. ببینید اشکال از کجا بوده و هست. دشنام و ناسزا هم نگویید که واکنش بی خردان فاقد منطق است. قیاسی هم که با خوارج کرده اید (یک) در بحث "نمود" و "ماهیت" پیشاپیش پاسخ شما روشن است و (دو) در جهان متمدن و مدرن امروز که همه ی پارامترها کاملن به طرز شگفت آوری با هزار و پانصد سال پیش تغییر کرده و شاید شما همچنان بی خبر باشید با مثال "خوارج"، کهکشان ها فاصله ی نوری دارند. چرا بنا به مقتضیات زمان مثال های روز نمی آورید.

در روز پانزدهم ژوئن دوهزار و سیزده خبری در روزنامه ی "دی ولت" در آلمان منتشر شد مبنی بر اینکه "آزیگفرید کاودر" از نمایندگان با سابقه ی حزب سوسیال دمکرات های مسیحی، حزب آنگلا مرکل اعلام کرد که از عضویت از این حزب کنار کشیده و در انتخابات آتی به عنوان نماینده مستقل شرکت خواهد کرد. در ضمن روزنامه ولت آنلاین این موضوع را بهانه ای قرار داده و نگاهی دارد به برخی از شناخته ترین چهره های سیاسی و نمایندگان پارلمان در آلمان که پس از سال ها فعالیت حتا در سطح رهبری، یا حزب خود را ترک و به حزب دیگری پیوسته اند و یا اساسن از حزب اعلام برکناری کرده و به طور مستقل به فعالیت های سیاسی خود ادامه می دهند. هر چند افرادی که حزب خود را تغییر داده اند با انتقادات و پرسش هایی مواجه بوده اند اما آنچه مهم و مورد توجه است اینکه در کمال امنیت روحی و فکری و در نهایت احترام به فعالیت خود ادامه داده و هرگز به "مزدوری" برای جریانی دیگر و یا به "توطئه" و "خنجر زدن از پشت" متهم نشده اند.

هر یک از افرادی که خطاب قرار می دهید و به دلایل مختلف از سازمان مجاهدین یا شورای ملی مقاومت جدا شده اند پیشینه ی روشن مبارزاتی داشته و همچنان سرسخت و آشتی ناپذیر در مبارزه اند. حداقل در مورد ایرج مصداقی و آن سوئد با زمستان هایی سرد و یخبندان و هوایی با درجه ی حرارت گاه تا پایین بیست درجه هیچگونه تردیدی ندارم. فضای پیرامون ایرج مصداقی فضایی به غایت سالم و آزاد برای تنفس هر آزادیخواه است.  در کنار او احساس می کنی می توانی بسادگی خود واقعی و حقیقی خودت باشی و ناچار نیستی خود را سانسور کنی. هیچگونه قضاوت نمی شوی و با بیان نظر و عقیده ات و حتا انتقاد، هیچ چیزی را در او نسبت به خود تغییر نمی دهی. این انسان شریف، فروتن و قابل ستایش به طور خستگی ناپذیر پژواک صدای زندانیان بوده و به نوشتن کتاب های متعدد و مقالات بی شمار و مصاحبه های مفصل پرداخته است که طی آن ماهیت پلید نظام جنایتکار جمهوری را از هر زاویه افشا و به جهانیان شناسانده است. نگاهی به کتاب "گزیده مقالات" و کتاب "سازمان ملل متحد و نقض حقوق بشر در ایران" نشان می دهد نه تنها صدای زندانیان بلکه صدای کارگران (کتاب "نگاهی به سازمان بین المللی کار، نقض حقوق بنیادین کار در ایران")، زنان به ویژه مادران و کودکان گرفته و حتا حقوق همجنس گرایان را مورد اغماض قرار نداده و همچنین در مقاله ای به مشکلات عدیده ای که ترانس سکسوئل ها با آن درگیرند پرداخته است که نشان از وسعت نظر او می دهد. یعنی تمامی زوایای یک جامعه با مصائب و دشواری هایی که در نتیجه ی یک حکومت مذهبی به آن گرفتار آمده از نظرش دور نمانده است.

تنها کتاب چهار جلدی خاطرات زندان او سندی بی نظیر در بازگویی وقایع زندانها و جنایات جمهوری اسلامی است. کتاب رقص ققنوس ها و آواز خاکستر که روزشمار کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت و توصیف روزهای دلهره‌آور اوین درجریان کشتار ۶۷ را از زبان شاهدان این جنایت را بازگو می کند که شامل اسامی زندانیان به دار آویخته در بندهای زندان‌های اوین و گوهردشت است و و نیز تصویر قبرهای زندانیان قتل‌عام شده در بهشت‌زهرا و گورهای دسته‌جمعی در خاوران و کتاب "دوزخ روی زمین" که باید اذغان کرد سندهایی بی نظیر از جنایات جمهوری اسلامی به نسل حاضر و نسل آینده ارائه داده است. و آنچه هر بار به آن فکر می کنم ستایش مرا نسبت به ایرج مصداقی دوچندان می کند اینکه شماره ی سریع Speed number گوشی تلفن مادر امامی شماره ی تلفن منزل ایرج مصداقی بود او که گاه و بی گاه با اشاره ی مادر امامی، مشتاقانه به دیدار و یاری این مادر می شتافت و از هر گونه توجه و محبت ویژه نسبت به مادران دریغ نمی ورزد.

به هر حال باید اعتراف کنم علیرغم وقت ناکافی، مطالب منتشر شده توسط ایشان (آقای علیرضا یعقوبی)‌ را تا آنجا که میسر بود خواندم... بارها خواندم تا ربط منطقی بین ادعاهای مطرح شده پیدا کنم. اما تنها دریافتم که عبارات کلیشه ای و تکرار ی به طرزی بیمارگونه تلاش کرده به هر ترتیبی که شده آسمان و ریسمان را به هم ببافد... حتا به قیمت زیر پا گذاشتن ابتدایی ترین معیارهای اخلاقی و حقوقی  تا از این "برکناری ها و جدا شدن ها" تصویر خیانت و توطئه بدست بدهد.  به مانند مغز یک بیمار مبتلا به شیزوفرنی که با ذهنی آشفته و مغشوش و تهی از واقع بینی که به طور دائم دچار توهم است و نیز سوء ظن به اینکه بر علیه او توطئه چینی شده است.  و در عین حال کاملن شبیه شیوه های برخورد جمهوری اسلامی با مخالفین اش.

 

مهناز قزلو

هفدهم ماه جولای دو هزار و سیزده – انگلیس

Mahnaz_ghezelloo@hotmail.com

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

مهناز قزلو

فهرست مطالب مهناز قزلو در سایت پژواک ایران 

*کاربرد نظریه میان برشی در جنبش کوئیر
*تجاوز به کودکان و ضرورت واکاوی زیرساخت ها
*به بهانه ی انتشار تصویر «محمد مقیسه‌ای» بازجوی جنایتکار من در اوین
*سهم زنان از قدرت در ایران ‏ ‏‎
*جایگاه جامعه ی انسانی کوییر در روز جهانی زن
*وضعیت زنان ایران در سال 2016‏
*روز جهانی کودکان دختر
*هیچکدام از ما نمی مانیم...
*مسعود رجوی، این نخل ناخلف تبر شده!
*چراغهای قرمز سرد
*زخم های جناس ناقص
*آتشفشان مچاله ي درد
*یک اتفاق خوب
*رنج تَرَك خورده
*هیاهوی زوال
*ماهیت معطوف
*تشویش تلخ
*شوکای ناآرام
*اي كاش
*مرباي آلبالو در اوين (خاطرات زندان)
*ایکس های تفکر انتقادی
*جنسیت ایکس و ۱۴۳۷ لایک فیس بوکی
*لي لي
*عقربه هاي شكسته
*روايتي متفاوت!
*دامن مادربزرگ
*اهل زمين
*«سرِ راهِ خودت نایست»
*دلم آتش مي گيرد
*آتش فریاد
*در آغوش روياهايم
*سکوت شکسته
*گوگوش و ترانه ی بهشت - همجنسگرایی در هنر
*باران
*«انکار»
*عاشقانه
*«كانزرواتيو ديسكاشن» conservative discussion
*فرانرم گرايان - قوانين حكومتي و تابوهاي فرهنگي جامعه
*حوالی فردا
*در پاسخ به سخنان چندش آور ابراهیم نبوی
*زمزمه‌های ابر
*«نفرت» در هنرِ! تنزل يافته ي مجاهدين خلق
*کلاغ های قبرستان
*زر می اندوزی با نام یارانم
*بگذارید حرف بزند
*پفيوزها!
*پرسه های رویایی
*يك گزارش و يك استمداد بشردوستانه
*«یوگیاکارتا» و «فرانرم گرایی»
*هراس
*آقای رجوی! شما مسوول مرگ خاموش اعتصابيون در ليبرتي هستید
*مجال نگراني
*خشونت و قدرت – صحنه ی اعدام در کتاب های کودکان
*قانونگذاری مبتنی بر قوانین شریعت بر ضد کودکان در حکومت اسلامی ایران
*آبی گرمترین رنگ هاست (برنده جایزه ی نخل طلای فستیوال کن در سال ۲۰۱۳)
*آقای رجوی.... متوقف نشده اید، سقوط کرده اید!
*نامه به کودکانی که متولد شدند!
*تا جهان بیدار شود
*آقای رجوی، منصور قدرخواه «مزدور» است، نه من
*آقای رجوی شما با جهل خود بیعت کرده اید
*رهبر عقیدتی مجاهدین و مسئله ی غامض دموکراسی
*فیس بوک و فرهنگ
*منتقد، توهمِ توطئه و تئوریِ پرتاب
*رهبران و مقوله ی نقد
*"شريعت" و شكنجه در زندانهاي جمهوري اسلامي
*خاطرات زندان (قسمت ششم)
*صداي من نبودي... صداي من نيستي...
*ستیزه
*"انتخابات"!، مرده متحرك و اپوزيسيون
*حلقه هاي يك زنجير، قطره هاي يك دريا
*روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران خاطرات زندان (٥)
*شريعت و حقوق بشر
*زنان در گذرگاه مبارزه
*ني لبك هايي كه انسان را سرودند - قسمت چهارم
*شب دلواپس نيلوفراني است كه تا ماه قد مي كشند
*نقض حقوق بشر و محاكمه جنايتكاران جمهوري اسلامي
*من يك زنم، يك انسان
*ني لبك هايي كه انسان را سرودند