سنگی بر گور رفسنجانی
پ. مهرکوهی

سنگی بر گور رفسنجانی
 
سال هشتاد و چهار خورشیدی- اسلامی بود و زمان ِ کمی پیش از انتخابات ِ رییس جمهوری در ایران. تله ویزیون ِ ایرانیان ِ برلین گفت و گویی داشت پیرامون انتخابات با یکی از آقایانی که زمانی انقلابی گری می کرده است و اکنون از سر ِ جبر ِ روزگار ناچار شده بود کوتاه بیاید و به ملی گرایی بسنده کند. یکی از همان هایی که پیشتر و در زمان شاه از مصر و دیگر کشورها پول می گرفتند تا سند سازی کنند و در نوشته هاشان یک نام ِ جعلی را به جای نام ِ شاخآب پارس به کار ببرند. سوای واقعیت های تاریخی نام شاخآب پارس بوی ناسیونالیسم ایرانی را می دهد و این نکوهیده است! ولی آن نام جعلی بوی انترناسیونالیسم می دهد. به برداشت رفقا مقدرات تاریخی ی انسان این است که خودرو  ِ تک تاز ِِ انترتاسیونالیسم، صلح، دوستی، برابری و برادری تنها و تنها از نقاطع ناسیونالیسم ِ عرب وارد خیابان خیر و نیکی ی کمونیسم می گردد. پس اگر به واقع نگاه کنیم در می یابیم که مردم ما میان دو شر، میان نکبت آخوندی و نکبت لنینیستی بد را گُزیدند و نه بدتر را. دست کم زمانی که همین آقای خامنه ای، به دوران ریاست ِ جمهوری اش، به لیبی رفته بود و در دیدار ش با قذافی، آن ابله واژه ی خلیج عرب را به کار بُرده بود، همین آقای خامنه ای محترمانه توی دهن قذافی زده بود و به او ثابت کرده بود که آن ادعایی بی بنیاد است. ولی این رفقا در خیابان های برلین و فرانکفورت و پاریس و لندن تنها برای چندر غازی حق کشور خویش چنان به رایگان واگذار می کردند که نگو. به هر رو بانوی پرسشگر از ایشان درباره ی انتخابات و چگونگی ی احتمال ِ پیروزی این یا آن نامزد ِ انتخابات پرسید. او هم کرامت نمود و مشت را باز نمود و فرمود: «وجب»! تا آدمی در فهم  ِ آن همه هنر که در وی بود درمانَد. آن بود تحلیل ِ مارکسیستی - لنینستی و تحلیل ویژه از شرایط ِ مشخص؟ حضرت با پیشینه ی چهل، پنجاه سال کارکشتگی در میدان ِ سیاست ورزی و مسلح بودن به ایدئولوژی ی دانشگرایانه اش مشتی پُز پراکنی فرمود و سپس و دلیل آورد که رژیم راه ِ دیگری برای برون رفت از بحران ها ندارد مگر رفسنجانی را بر سر ِ کار بیاورد! ولی وارونه ی خیال ِ رایج، رژیم داشت راه دیگری می رفت. اگر ایشان کمی به روند رویدادها دقت می فرموده بود، حتا در آن زمان هم، باید برای ایشان روشن می گردیده بود که رژیم داشت خود را از شر ِ رفسنجانی می رهانید و این نخستین بار نبود که رژیم ِ اسلامی سر این تحلیل گران و سر ِ مردم را شیره می مالید. پیش از آن و باز وارونه ی برداشت رایج، آمدن خاتمی کلاه بزرگی بود که رژیم بر سر مردم نهاده بود. رژیم خیلی بهتر از همه گان می دانست که خاتمی مرد عمل نیست و توان چالشگری و ایستادن در برابر خواسته های ولی ی فقیه را ندارد. ولی با روی کار آمدن ِ ناطق نوری، که خود را یک آیت الله می دانست، سرانجام به ایستادن وی در برابر ولی ی فقیه می توانست بیانجامد. از آن گذشته، روی کار آمدن بهکردگرایان این سود را هم داشت که با دست آنان رفسنجانی رسوا می شد و زمینه ی زمین زدن اش بهتر فراهم می آمد و آن کار هم شد. دیگر ولی فقیه نیازی نداشت که خود را درگیر با این جانور  ِ نفتخوار کند. به روندی که رژیم اسلامی پیموده است نگاهی بیافکنیم: با کمک و همدستی نهصت آزدای و جبهه ی ملی از شر خطری که دار و دسته ی بختیار می توانستند بیافرینند و ملی گرایی را در میان ایرانیان ترویج دهند راحت شد.‌ آقای خمینی در همان پاریس به دکتر برومند و دیگران گفته بود: « من جبهه مپهه سَرَم نمشَد». ولی «جبهه مپهه» چی ها عتاب آقا را به حساب مهر و محبت وی گذاشته بودند! رژیم با کمک نهضت مثلا آزادی و دار و دسته ی دکتر پیمان جبهه ی ملی را کنار گذاشت. پس از آن به کمک باهمآد توده و اکثریت از یک سو و داردسته ی بنی صدر و حبیب الله پیمان و دانشچویان دروغ پرداز به کار نهضت آزادی پایان داد. با کمک دار و دسته ی آدم کش ِ عباس زمانی (ابو شریف) از شر دار و دسته ی چمران رهایی یافت. با کمک توده ای ها، اکثریتی ها و سفارت شوروی دندان ِ لق قطب زاده و نیز بنی صدر را کند و دور ریخت و هم چنان در سرکوب ِ بنگاه ویدئوژیک آقای رجوی از کمک سد در سدی رفقا بهره گرفت. با کمک دار و دسته منتظری و روسوفیل ها زمینه ی کوبیدن هواداران آقای خویی را فراهم آورد. این که چپی ها امروز آخوند منتظری ی آدم کش را تا آسمان هفتم بالا می برند یک نشانه ی دیگر از پس مانده گی ی آقایان ِ یبشتازان پرولتاریا است. هنوز هیچ یک از ایشان از خود نپرسیده اند آن سید مهدی هاشمی از کجا آمد؟ هنوز، حتا آن آقایان اسلامگرایی که از رژیم جدا شدند، یه این اشاره نکرده اند چرا و برای چه سید مهدی ی هاشمی، که چندگاهی در عراق راننده ی آقای خمینی بود، به ایران آمد؟‌ رژیم اسلامی برای سرکوب هواداران آقای آیت الله خویی به شیخ منتظری که در این کار سر رشته داشت و آلوده ی این کار بود نیاز داشت. با فتوای وی بود که آقای آیت الله شمس آبادی نماینده و وکیل آیت الله خویی را کشتند. منتظری هرگز از این کار زشت خود پوزش نخواست. و در کتاب اش هم به توجیه زشت آن آدم کشی پرداخت و گفت و نوشت که هواداران اش می خواستند درسی به آیت الله شمس آبادی بدهند و او را بترسانند و قصد کشتن او را نداشتند! در حالی که آن سه هودار ِ آقای آخوند منتظری درست به همان شیوه ای که در فیلم «پدر خوانده» دیده ایم دوتن در صندلی های پشت ِ خودرو نشسته بوده اند و آیت الله شمس آبادی در صندلی ی جلو  و در کنار راننده، که تناب را از پشت به گردن اش انداخته و آنقدر کشیده بودند تا بمیرد و او مرد. بقیه ی آن داستان جای گفتن اش در این جا نیست.
همان شیخ منتظری بود که پس از کشتار های سال ِ ٦٠ به توجیه آن پرداخت و بی شرمانه تر از هر کس دیگر در نماز جمعه گفت: «ماناچاریم این ها را بکشیم». آن چپگرایانی که امروز همراه با دار و دسته های قدرت باخته به بزرگ کردن شیخ منتظری می پردازند خواه ناخواه در آدم کشی هایی که وی و دار و دسته اش، چه پیش و چه پس از سال ِ سیاه کرده اند، خود را هنباز می کنند. و این هم نشانی دیگر از پرت بودن رفقا است. پس از آن که سدای هواداران آیت الله خویی خفه شد  نوبت حذف خود منتظری هم فرا رسید و این هیچ ربطی به ایستاده گی و یا واکنش او در برابر اعدام های سال ٦٧ نداشت و ندارد. من در یک دو جای دیگر هم به این اشاره کرده ام. هر آخوند دیگری هم در موقعیت شکننده ی او قرار می گرفت یک شبه آزادیخواه می شد. به هر رو آن کشمکش ها در سال های آغازین رهبری آقای خامنه ای کمی فروکش کرد ولی آتش بسی هم به پا نشد. در این دوران آتش بس سید احمد خمینی حذف شد. پس از خذف او، حذف ِ حذف کننده اش در دستور کار قرار گرفت. آن کشتار های زنجیره ای را به این هدف انجام دادند، که هم آن که باید حذف شود را خذف کنند و هم گروهی آدم مزاحم را. بهانه ای برای حذف ِ حذف کننده می بایست داشته باشند. سپس با کمک دار و دسته رفسنجانی به کوبیدن جناح مثلا چپ، مجاهدین انقلاب اسلامی، اوباشی مانند بهزاد نبوی، حجاریان، آرمین،..... و،  پرداخته شد. پس از چندی چپ گرایان در پوست و کالبی نو به میدان آمدند تا در راندن رقیب همیشه دردسر ساز دیرین، هاشمی رفسنجانی، نقشی بازی کنند و کردند. نقش اشان داشت به پایان می رسید که به اشتباه خویش و بازی خوردن اشان و وجهه اشتراک هایی که با رفسنجانی داشنتند پی بردند. دیر شده بود. در سال ٨٨، رفسنجانی نشان داد که همه ی تخم مرغ هایش را در یک سبد نمی خواباند. و از هیچ گروهی سد در سد پشتیبانی نخواهد کرد. دور ِ ریزش رفسنجانی از دوره ی دووم رییس جمهوری اش آغاز شد و از آن هنگام تا امروز شتاب بی پایان گرفت. او از سال ِ گذشته کوشش های فراوانی برای برگرداندن آب رفته به جوی آغاز کرد. دیدار اش با رهبران موءتلفه در این راستا بود. یکی دو هفته ای پیش از وارد شدن به گود ِ انتخابات ِ امسال، از شورش پس از انتخابات سال ِ  ٨٨ به نام فتنه یاد کرد. آن هم کمکی نکرد. رفسنجانی خیلی خوب می دانست اگر در سال ٨٨ به نکوهش «جریان فتنه» می پرداخت، باز هم قدرت گرایان در درکردن او از پهنه ی قدرت کوتاهی نمی کردند و این ادعا که او در «جریان فتنه» به انقلاب اسلامی و آرمان هایش پشت کرده بهانه ای بیش نبوده و نیست. در هر صورت او را به بهانه ای دیگر بیرون می راندند. دوران رفسنجانی به سر آمده است ولی او در پذیرش این مهم ناتوان است. این شیفته ی قدرت هرچه بیشتر از قدرت رانده شده بیشتر خواری هایش را به نمایش گذاشته است. این که درست ساعتی پیش از پایان ثبت به او پروانه ی ثبت نام داده می شود نهایت خوار کردن او است. ولی او این خواری می پذیرد. این انتخابات میدانی است برای یک دست شدن قدرت. همه ی داده ها گواه بر این بود که این انتخابات سنگی است بر گور رفسنجانی. سال ها برای راندن او از قدرت همه کوششی انجام گرفت. حال که او وام مانده بیایند و دست اش را بگیرند و پا به پا از یله های قدرت اش بالا ببرند؟ پا در میانی ی رهبر جمهوری ی اسلامی هم کمک زیادی به او نخواهد کرد. سنگی پیش از این بر گور او نهاده شده است، حتا اگر همین فردا به یاری ی یک رشته امدادهای غیبی روز او دگرگون و او رییس جمهور شود! و امروز هم گویی نیرو های ناهمسازوار با رژیم ِ اسلامی در آنجا ایستاده اند که در سال ِ هشتاد و چهار ِ خورشیدی- اسلامی. پیشرفتی پدید نیامده است. خویشکاری اپوزیسیون ِ واپس مانده ی برون مرزی آلوده در این بازی هم این است که به گونه ای سر مردم را با این بازی ها به سود قدرت داران گرم کند. این انتخابات درست مانند همه ی انتحاب بازی های پیشین نشان داد که نیروی های ناهمسازوار با جمهوری ی اسلامی تا چه اندازه از مرحله پرت اند. جمهوری اسلامی ی راستین پس از انتخابات ٩٢ آغاز خواهد شد. آن چه تاکنون بوده پیش در آمدی بیش نبوده است. از این پس است که حاکمیت یک دست تر می شود. من در نوشته ای به تاریخ پنجم فوریه نوشتم،(خواهشمندم نگاه کنید به « ایستگاه ِ یکم ِ حاشیه» در عصر نو (http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=25353): «چیزی در حال پایان گرفتن است و چیز دیگری در حال نمایان شدن. این نشان ِ آن است که آن غول ِ پنهان، آن شعبده بازی که از پشت این میدان ِ نمایش را تماشا می کند و به گونه ای در گرداندن آن دست دارد، ولی تا کنون دست ِ خود را رو نکرده، آن کسانی که در سایه ی نمایش های گوناگون ِ سی و اندی ساله ی گذشته بالایش یافته اند، آن گروه ِ قدرت یابنده ای که خود را شایسته ترین ها و سزاوارترین می داند، آنان که به عروسکان دست آموز برای چندگاهی میدان داده بوده اند تا میدان ِ سیاست را گرم نگاه دارند، از راه می رسند. آن کس که خود را ناجی ی ما می خواند برای آن می آید تا با شمشیر اش داد را میان ما قسمت کند و آن داد دهشتناک تر از بی داد خواهد بود، چنان دهشتناک که کِلک به دستان ِ خوش خرام از تعریف ِ واژه ی قُلدر که در هفتاد سال ِ گذشته به کار بُرده اند باز خواهند ماند.».

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب پ. مهرکوهی در سایت پژواک ایران 

*خیزش نوین ایرانیان و رو در رویی ی همه ی اسلامیان با ایران و ایرانی  [2018 Jan] 
* کشور کردستان، یا کشور بارزان ها  [2017 Oct] 
*درود بر جمهوری ی کتالونیا!‎ [2017 Oct] 
*کشتار، کشتار است، چه در لاس وگاس و چه در ایران [2017 Oct] 
*ترزا می، کسی که به دزدی ی نان تنگدستان و بینوایان آمده است‎ [2017 Jun] 
*پسر جان! دیگر از این کار ها نکن!‎ [2017 Jun] 
*آیا آقای ترامپ دارند تشریف می برند؟ [2017 May] 
*اندر چرایی و چند و چون ِ پیروزی ی امانوئل مکرون‎ [2017 May] 
*حال و هوای فرانسه خوب نیست  [2017 May] 
*از رام الله تا واشنگتن، انجز انجز انجز وعده کیلویی چند؟‎ [2017 May] 
*پیام رییس جمهور تاریخ به مناسبت یوم الله توحیدی کارگر‎ [2017 May] 
*پیام آقای رییس جمهور کل تاریخ به البشریت به المناسبات الیوم النوروز 1396 الهجریه و الشمسیه‎  [2017 Mar] 
* ناتنیاهو و اردوغان، دو گستاخ آشوب پرست [2017 Mar] 
*اسکار ِ امسال و گَند توئیت ترامپ‎ [2017 Mar] 
*آیا ترامپ آهسته، آهسته آماده ی جنگ با ایران می شود؟ [2017 Feb] 
*ما، سرنوشت ِ ایران و کارزار جنگ خواهانه ی ترامپ پس از رفتن ِ مایکل فلین  [2017 Feb] 
*اندر داستان اندرزنامه ی اوباما برای اعلیحضرت ترامپ  [2017 Jan] 
*ساختمان پلاسکو را «آن» بساخت و اینان بسوزاندند [2017 Jan] 
*ولادیمیر پوتین، اعلیحضرت ترامپ و آینده ی ناروشن نقش ِ ایران در سوریه [2017 Jan] 
*اکبر! رفتی؟ [2017 Jan] 
*آنچه امشب آنگلا مرکل درپیام ِ سال نو خواهد گفت‎ [2016 Dec] 
*داستان ولادیمیر پوتین و پنجه ای که اوباما بر چهره ی ترامپ کشید‎ [2016 Dec] 
*آیا کارلوف، فرسته ی روسیه در آنکارا، به دستور اردوغان کشته شد؟‎ [2016 Dec] 
*ترکیه و کشتن یک فرستاده به دست یک مأمور خدا [2016 Dec] 
*سلام دوباره آقای ترامپ! خسته نباشید!  [2016 Dec] 
*دیدار ترامپ با مردی که آمریکا بخت رییس جمهور شدن وی را از دست داد‎ [2016 Dec] 
*نگاهی به برآمدن ترامپ [2016 Nov] 
*با من تا پایان راه عشق برقص  [2016 Nov] 
*در زیر پوست انتخابات آمریکا  [2016 Nov] 
*حجت‌الاسلام م شجونی در سن 84 ساللگی جوانمرگ شد و جهان را در غم درگذشت خود سوگوار کرد [2016 Nov] 
*منصور پورحیدری، یا معنای انسان زیستن [2016 Nov] 
*کشور پاکستان، یا چاهکنی که سرانجام در چاه خشونت پروری فرو خواهد رفت  [2016 Oct] 
* در سوگ گل نازنین گلستان ِ برنامه ی «گل ها» [2016 Sep] 
*آن کس که جهان انسان ایرانی را جهانی کرد، رفت [2016 Jul] 
*با این اقتدار اسلام که شما دارید، بدبخت تر شدیم، آقا! [2016 Mar] 
* پیام رییس جمهور تاریخ به جهانیان به مناسبت آغاز سال نو فرنگی و ینگه دنیایی [2016 Jan] 
*جب بوش و جنگ های احتمالی ی آمریکا در آینده ای نه چندان دور [2015 May] 
*شوخی های ضد تروریستی ی آمریکا و عربستان در یمن [2015 Apr] 
*از رفسنجانی و احمدی نژاد تا زمانی برای شادی؟ [2015 Apr] 
*اندر داستان آقای ناتنیاهو در پاریس [2015 Jan] 
* همه چیز در پاریس آرام راست [2015 Jan] 
*کریستمس ایرانی [2014 Dec] 
*بحران پناهنده گی و مهاجرت در سوئد [2014 Dec] 
*بی تفاوتی در برابر یک نام جعلی ی تازی برای آبراه پارس [2014 Dec] 
*خداحافظی ی اوباما با «هاگل»اَش! [2014 Nov] 
*مشکل آقای اوباما و کاپیتولاسیون ایران؟ [2014 Nov] 
*آیا عراق بر می خیزد؟ [2014 Nov] 
*در حاشیه ی نیایش - شماره ی یک، اسید پاشی [2014 Oct] 
*دولت سوریه در ماه آپریل گذشته بمب شیمیایی به کار برده است [2014 Aug] 
*چه کسی پیروز ِ جنگ ِ حماس و اسراییل است؟ [2014 Aug] 
*بانو کلینتون و عملیات جنگی ی اوباما در عراق [2014 Aug] 
*حقوق بشر فرانسوی و خشم دروغین آقای فابیوس از حمام خون ناتنیاهو [2014 Aug] 
* بگذار کودکستان ها را بمباران کنند [2014 Aug] 
*تصمیم به انجام جنایت [2014 Jul] 
*رسانه ها، صهیونیسم و هنر زنده، زنده سوزاندن آدم ها  [2014 Jul] 
*آمریکا و داعش در عراق [2014 Jul] 
*جنگ سوریه در عراق [2014 Jun] 
*تنش میان ایران و عربستان در عراق  [2014 Jun] 
*آیا جنگ در عراق خاک ایران هم می کشد؟ [2014 Jun] 
*در غم ِ مرگ ِ حضرت مهدوی ی کنی [2014 Jun] 
*خوشحال ها و«هپی» ها به بهشت نمی روند [2014 Jun] 
*پوتین، اوکراین و دو دوزه بازی ی جهان ِ غرب/ پ. مهرکوهی  [2014 Mar] 
*چرا آمریکا هواپیمای خط هوایی ی مالزی را سر به نیست کرد؟‎ [2014 Mar] 
*نگاهی به آینده‌ی احتمالی اوکراین و اروپا [2014 Feb] 
*طنز: پیام ِ رییس جمهور ِتاریخ به مناسبت ِ عید ِ سعید ِ کریثطمس! [2013 Dec] 
*هوشی و من و افغانستان [2013 Dec] 
*​ آقا جون الکی بزرگش نکن!  [2013 Dec] 
*نامه ی سرگشاده به آقای جنتی پیرامون ِ بهداشت و آفتابه های سران ِ فتنه [2013 Dec] 
*کشتن و تشویش ِ اذهان ِ عمومی [2013 Nov] 
*بمب اتمی و امنیت ایران [2013 Oct] 
*از جنگ تا امید [2013 Sep] 
*جنجال ِ جنگ ِ آقای اوباما [2013 Sep] 
* طنز: یادداشت های رییس جمهور تاریخ [2013 Aug] 
*قانون آزادی جهان [2013 Aug] 
*شب های پُر آشوب ِ مصر [2013 Jul] 
* این اصغر فرهادی اعدام باید گردد! [2013 Jul] 
* نامه ای سرگشاده ی به آقای جنتی + سنفونی شماره ی پنج [2013 Jun] 
*شما چه فکر می کنید؟- توییت های ایرانی- شماره چهار [2013 Jun] 
*چه کسی را رییس جمهور می کنند؟- توئیت های ایرانی / شماره سه  [2013 Jun] 
*چرا من ولایتی را انتخاب می کنم؟- توئیت‌های ایرانی- شماره‌ی دو [2013 Jun] 
*تویترهای ایرانی! شماره‌ی یک [2013 Jun] 
*انتقاد پیرامون رد صلاحیت [2013 May] 
*سنگی بر گور رفسنجانی [2013 May] 
*نامزدی پ. مهرکوهی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی  [2013 May] 
*خواهش می کنیم، برای رضای خدا، بفرما! [2013 May] 
* شوالیه های دروغین ِ ایرانی نما [2013 May] 
*پیام ِ آقای رییس ِ جمهور ِ تاریخ در رثاء حاجی آقا  [2013 May] 
*فرار کنید آقا، بد بخت شدیم! [2013 May] 
*جنگ در کره؟، کدام جنگ؟ [2013 Apr] 
*یادداشتی درباره‌ی یک مرگ [2013 Apr] 
*پیام ِ نوروزی رییس جمهور ِتاریخ [2013 Mar] 
*در نقد ِ گونه ای از سیاست و "بی بصیرتی" ی فراگیر [2013 Mar]