خرمشهر در گذر زمان، بخش نخست: تاريخچه، م. گئومات
م. گئومات

به مناسبت آزادی سازی خرمشهر
بخش ۱ – تاريخچه

«تاريخ به راه راست رَوَد که روا نيست در تاريخ، تبذير و تحريف کردن...» ابوالفضل بيهقی.
خرمشهر با وسعتی حدود ۲۳ کيلومتر مربع در ناحيه ای باتلاقی و پست در منتهی اليه جنوب غربی ايران در محل اتصال شاخه غربی رود کارون (موسوم به کانال بيان و بعد ها کانال عضدی) به اروندرود قرار دارد. اين شهر بر خلاف نام خود که چندان قديمی نيست(۱۳۱۴ خورشيدی)، از تاريخچه ای بسيارکهنی برخوردار است.
از نظر پاره ای از مورخين، خرمشهر کنونی را می توان به نوعی يادگار برجاماندۀ بخشی از آبادانيهای تمدن عيلام (ايلام) به مرکزيت شهر گمشدۀ "انشان" که احتمالاً در «کاوشگاه باستان‌شناختی پهناور «مليان»، در دشت بيضا در غرب فارس، حدود ۳۶ کيلومتری شمال غربی شيراز» واقع بوده است، دانست که زيگورات چغازنبيل بازمانده پرشکوه اين تمدن باستانی به شمار می رود. عيلاميان (ايلاميان) از سال ۳۲۰۰ تا ۶۴۰ سال پ.م. در بخش وسيعی از نواحی جنوب غربی فلات ايران حکومت می کردند. آنها به منظور محافظت از دهانه ورودی رودکارون، شهری به نام "ناژيتو" در آن محل بنا کرده بوده است.

در حمله آشور بانيپال پادشاه قدرتمند آشور(دوران پادشاهی از ۶۶۹ پ. م. تا ۶۲۷ يا ۶۳۱ پ. م.) به ناژيتو، بيشتر ساکنان اين شهر کشته می شوند و خود شهر نيز به ويرانه ای تبديل می گردد. و سرانجام آشور بانيپال کل سرزمين تحت حاکميت دولت عيلام که بر اساس بخش‌بندی جغرافيايی امروز، شامل سرزمين‌های خوزستان، کهگيلويه و بويراحمدفرس، ايلام و بخش‌هايی از استان‌های کرمان، لرستان، چهارمحال بختياری و کرمانشاه و در برهه هايی از زمان تا جنوب درياچه اروميه بوده است را به تصرف خود در آورده و اين امپراتوری را مضمحل می نمايد. 
تا اينکه هووَخشَترَه (پادشاه ايران از ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ. م.) پادشاه نيرومند دولت ماد که در حقيقت بنيانگذار اصلی حکومت مادها و معمار حقيقی امپراتوری ايران باستان است، حکومتی سراسری در ايران آن زمان تشکيل می دهد و دولت آشور را بر می اندازد. در روزگاران حکومت پادشاهان هخامنشی نيز، به همان منظور يعنی حفاظت از دهانه ورودی رودخانه کارون، شهر ديگری بنام "آگنيس" در آن حوالی ساخته می شود. 
اين بار نوبت به اضمحلال دولت هخامنشيان می رسد. پس از آنکه اسکندر گجستک (۳۲۳ - ۳۵۶ پ. م.) بابل را فتح می نمايد، در سال ۳۳۳ پ. م. از آن طريق به خاک امپراتوری هخامنشيان حمله می کند. طی اين هجوم که به تصرف کل سرزمين مادها و انقراض دولت هخامنشيان می انجامد، شهر آگينس نيز ويران می شود. اما اسکندر پس از فتح هند در سال ۳۲۶ پ. م.، در را بازگشت به بابل وقتی به منطقه اطراف رود کارون و اروند رود می رسد از اهميت موقعيت سوق الجيشی و تجاری اين ناحيه واقف گرديده و دستور می دهد که يک شهر بندری به نام خودش "آلکساندريا" در نزديکی شهر آگنيس و حوالی محل فعلی خرمشهر بنا نمايند. نام اين شهر تازه تأسيس بعدها به "کرخينيا" و يا بنا به نقلی "خاراکس" که از ريشه لغت آرامی "کارکا" به معنی قلعه و يا لغتی يونانی به معنی "قلعۀ جانپناه" گرفته شده است، تغيير داده می شود.(۱)
بد نيست که يادآوری شود که به استناد مدارک تاريخی موجود، اسکندر مقدونی حداقل ۲۱ شهر شناخته شده، در آن زمان همه به نام خودش "الکساندريا" با پسوندی از منطقه، در سرزمين هايی که گشوده بنا نهاده و عده ای از همراهان خود ازجمله پاره ای از قوای ناراضی و خسته شده از جنگ، سربازان پا به سن گذاشته و يا معلول را در آنجا سکونت داده است. در زمرۀ آن شهرها می توان از همان کرخينيا و دهستان فعلی "کلاشگرد" از توابع کهنوج در استان کرمان در ايران کنونی که اولی در سال ۳۲۴ پ.م. و دومی در سال ۲۲۵ پ.م بنا گذاشته شده است.(۲) بندر مهم اسکندريه در مصر، سه شهر با نام های قديمی "الکساندريا" در ترکيه فعلی، شهرهای کنونی هرات، قندهار و غزنين در افغانستان فعلی، خجند در تاجيکستان امروزی، مرو در ترکمنستان فعلی و ... تعداد ديگری از آن شهرها را شامل می شوند. 
گروهی از باستانشناسان بر اين باور هستند که نام رودخانه "کرخه" در خورستان که از رشته کوه های زاگرس سرچشمه گرفته، از کنار آثار شوش باستان گذشته و در ادامه وارد خاک عراق شده و به رودخانه دجله می ريزد، از اسم همين شهر يعنی "کرخينيا" گرفته شده که به مرور زمان خلاصه گرديده و تبديل به "کرخه" شده است.
در مدارک ديگری مکان اصلی شهر "خاراکس" درکنار شهر قورنا در ۷۴ کيلومتری شمال غربی شهر بصره در نزديکی رودخانه دجله در عراق امروزی ذکر شده است.(۳) با بررسی تمامی نشانه هايی که از مکان شهر خاراکس و خاراکس-اسپاسينو بعدی و اينکه شهر خرمشهر فعلی در فاصله تقريبی ۵۴ کيليومتری شمال غربی بندر بصره واقع شده است، می توان نتيجه گرفت که تمامی شهرهايی که آنها را می توان به نوعی بخشی از تاريخچه شهر خرمشهر ناميد از جمله ناژيتو، آگنيس، کرخينيا، خاراکس- آنتيوخا، خاراکس-اسپاسينو، کاراک اسبياسينا، کرد دوميسان و ميشا حداکثر در شعاع ۲۰ کيلومتری اطراف خرمشهر امروزی قرار داشته است. 
اما پيش از آنکه اسکندر مقدونی بتواند مطابق برنامه ای که تنظيم نموده بوده به شبه جزيره عربستان حمله نمايد و تاريخ آن سرزمين و در نتيجه برآمدن دين اسلام را به دگرگونی بکشاند، در سال ۳۲۳ پ. م در سن ۳۳ سالگی فوت می نمايد. پس از مرگ اين نابغۀ جنگی، سرزمين هايی که او گشوده بود در ميان سردارانش تقسيم می گردد. ناحيه آسيای غربی تحت کنترل يکی از سردارانش به نام "سلوکوس يکم" در می آيد که سرانجام منجر به تشکيل دولت سلوکيان يا اساکله( دوران حکومت از ۳۱۲ تا ۶۴ پ. م.) می شود. در نتيجه شهر خاراکس تحت حکمرانی اين دولت قرار می گيرد. 
در حوالی سالهای ۱۶۵ و ۱۶۶ پ. م. در نتيجه طغيان رودخانه های پيرامونی، بخش برزگی از شهر خاراکس ويران می گردد. امپراطور سلوکی نامدار آن زمان آنتيوخوس چهارم(۴) يکی از سرداران خود به نام "هيسپاوسين" و يا به نقلی ديگر"اسپاسينو" را به عنوان حاکم آن شهر انتخاب نموده و توسط وی خرابی های شهر را مرمت نموده و آن شهر را به نام خود "آنتيوخا" می نامد. 
مدتی بعد در دوران حکمرانی "اسپاسينو"، شهر آنتيوخا دوباره در اثر سيل ناشی از طغيان رودخانه ها خسارات فراوانی می بيند. اسپاسينو اين بار پس از تعمير ويرانی ها مطابق رسم آن زمان نام خود را نيز به اسم شهر اضافه نموده و آنرا "خاراکس اسپاسينو" می نامد.(۵)

اين شهر که به قول پاره ای از مورخين از نظر موقعيت سوق الجيشی در پيشانی خليج پارس واقع شده بوده است، در کتيبه های تدمُر (=نخل خرما، نام يونانی شهر باستانی پالميرا درسوريه فعلی)، "کاراک اسبياسينا" ناميده شده است و در نقوش آرامی، "کرد دوميسان"(قلعه دميسان) و در تلمود (تورات شفاهی) بابلی، "ميشا". 
گروه ديگری از باستان شناسان بر اين اعتقاد هستند که مکان جغرافيايی شهر خاراکس-اسپاسينو در محل خرمشهر کنونی و يا کمی در شمال آن واقع بوده است.
پلينيوس رومی(۲۳ - ۷۹ ميلادی)، طبيعيدان، و مورخ رومی، محل شهر خاراکس را در شمال رأس خليج پارس قيد نموده است. در سال ۹۷ ميلادی يک ژنرال چينی به نام "گان ينگ" که فرستادۀ چين پان چو، امپراتور چين، به دربار روم باستان بوده و در مسير حرکت خود به روم از شهر خاراکس عبور نموده بوده است، در خاطرات خود از اين شهر با اسم "تيوجی" نام برده و نوشته است که به جز در زاويه شمال غربی در محاصره آب است.(۶) اين مشخصات تا حدود زيادی با موقعيت خرمشهر کنونی که از سه سمت توسط شاخه غربی رودخانه کارون، اروند رود و کارون اصلی در بر گرفته شده است، مطابقت دارد.
شهر خاراکس در دوران سلسله ساسانيان" ويه اردشير" (سرزمين اردشير) و يا به نقلی "استرآباد" ناميده می شده است. اما مورخين مسلمان در کتب خود از آن به عنوان "بهرسير" ياد کرده اند. "ويه اردشير" يکی ازهفت شهر بزرگی بوده است که بر روی هم کلان شهر تيسفون را تشکيل می داده اند.(۷)

ويه ارشير در دوران ساسانيان شهری بزرگ و آباد بوده با کوچه های سنگفرش شده و بازاری بزرگ که وجود سوداگران يهودی به آن بازار پر جمعيت رونق می بخشيده است. در ضمن تعداد فراوانی مسيحی نيز در ويه اردشير زندگی می کرده اند.(۸) وجود پيروان مذاهب گوناگون در اين شهر نشانگر آزادی مذاهب و نوعی برابری انسانها صرفنظر از دينشان در آن شهر بوده است.
در طول دوران ۴۲۷ ساله پادشاهی سلسله بزرگ ساسانيان (از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ م.)، شهر "ويه اردشير" همچنان در رونق خود باقی می ماند. هر چند که بنا به سليقه پادشاهان و حکمرانان مختلف وقت نام های گوناگونی بر خود داشته که آخرين آنها در اواخر حکومت ساسانيان، "بارما" بوده است. به استناد نوشتۀ ابوزيد بلخی(۹) پس از فتح آن نواحی به دست اعراب در زمان خليفه دوم عمر بن خطاب، نام اين شهر به "بيان" تبديل گرديده است. عده ای ازمورخين معتقد هستند که نام "بيان" معرّب وازۀ "پيان" می باشد که در زبان خوزی(۱۰) به معنای "مردان" است. به استناد نوشته مقدسی، مورخ بزرگ اسلامی اين شهر باستانی تا قرن چهارم هجری نيز دائر بوده است.(۱۱) 
نقل شده است:«گويا در دوره‌های پيش از اسلام به منظوراتصال کارون به شط العرب نهری حفر شده و در شمال اين نهر، آبادی پديد آمد. از همان دوره نام اين نهر يا کانال را «بيان» ناميدند و آبادی مزبور را به همين نام نام گذاری کردند.»(۱۲) اين کانال که بعدها به "کانال عضدی" معروف گرديده از بخش شمالی جزيره آبادان عبور کرده و خرمشهر را به دو بخش خرمشهر در شمال و کوت شيخ (قلعه شيخ) در جنوب آن کانال تقسيم می کند.
اگر اين ادعا درست بوده باشد بايد گفت که جزيره آبادان به صورت مصنوعی به وجودآورده شده است و نه به طور طبيعی به صورت دلتای رودخانه های بهمنشير در شرق آن، کارون در شمال و اروند رود در غرب و جنوب . 
از سوی ديگر در شرح جنگهای کوچک و بزرگ حکومت طايفه مشعشعيان(۱۳) به مرکزيت هويزه، با دشمنانشان در آن نواحی، از بصره نام برده شده، اما از شهر "بيان" و يا نام بعدی اين شهر هيچگونه ذکری نشده است. 
شيخ فتح الله بن علوان کعبی (تولد ۱۰۵۳ قمری=۱۰۲۲ خ) در کتاب خود "زاد المسافر و لهنة المقيم و الحاضر"(توشه سفر و مختصری از گفته های ساکنين و مسافران(هر ناحيه)) که به صورت سفرنامه در مورد تاريخچه آباديهای آن حوالی نوشته، از روستای حَفّار(حَفّارهم اکنون مرکز دهستانهای حوزه شرق خرمشهر است و متشکل از ۳۵ پارچه آبادی و مزرعه می باشد) و شهرک مِحِرزی(نام روستايی بوده بر ساحل جنوبی بهمنشير. اين روستا در حال حاضر در سمت راست پل قديمی خرمشهر قرار دارد و جزئی از شهر خرمشهر محسوب می گردد.) نام برده اما هيچگونه نامی از شهر بيان و يا حتی نام ديگری که نشان از وجود چنين شهری داشته باشد، نبرده است. او عليرغم آنکه در بخشی از کتاب پيشتر ياد شدۀ خود، ماوقع شکستن سد "سابِله" (به سکون حرف ب و کسر لام) توسط کريم خان زند در سال ۱۷۶۵ ميلادی (۱۱۴۴ خ.) را شرح داده واز دو آبادی حَفّار و مِحِرزی نام می برد، اما از شهر بيان هيچگونه ذکری نمی نمايد.(۱۴)
در هر صورت پس از ويران شدن شهر بيان، شهر کوچکی به نام مِحِرزه(مِهرزه/ مِحِرزی) در نزديکی ويرانه های آن شهر، در محلی که رودخانه کارون به دو شاخه کارون غربی (کانال بيان/عضدی) و بهمنشير تقسيم می گردد، ساخته شده است. 
ناصر خسرو قباديانی که در بازگشت از سفر حج در ماه شوال سال ۴۴۳ قمری (بهمن ماه ۴۳۰خ.) با يک کشتی موسوم به " بُوصی" از طريق بندر بصره و شهر اُبُلَّه به جزيره آبادان وارد شده است، در سفرنامه نسخه چاپ پاريس (سال ۱۲۹۸ ق.=۱۲۶۰ خ.) در وصف نواحی مختلف بندر بصره از يک آبادی به نام "المحرری" ياد کرده که دکتر محمد دبيرسياقی در تصحيح و ويرايش چاپ هفتم آن سفرنامه، احتمال داده است که همان "المِحِرزی" بوده باشد.(۱۵) 
ناصرخسرو به جز وصف مختصری پيرامون عبّادان (آبادان فعلی) هيچگونه اشاره ای به وجود شهر يا روستايی ايرانی به نام مِحِرزی در نزديکی آن جزيره ننموده است. به گمان من، چون ناصرخسرو در لنگرگاهی در بخش جنوبی جزيره آبادان، در مقابل خاک عراق فعلی، از کشتی پياده شده بوده، چندان توجهی به بخش شمالی آن جزيره و شهرک کِناری آن، مِحِرزی، ننموده است. به ويژه آنکه او در ادامه راه خود، از طريق همان اروندرود در بخش جنوبی جزيره آبادان، به بندر باستانی مهرويان، درساحل خليج فارس در حدود هزار کيلومتری شمال بندر ديلم، سفر کرده، بی آنکه ديداری از ناحيه شمالی جزيره آبادان و آباديهای حاشيه شاخه غربی کارون داشته باشد. 
به هر جهت، شهرک مِحرزه/ مِحِرزی به مروز زمان گسترش يافته و به سوی مکان فعلی خرمشهر منتقل شده است. به مرور زمان اهالی آن شهر به دليل سرخ رنگ شدن رود کارون و نخلستانها در هنگام غروب آفتاب، نام مِحرزه/ مِحِرزی را به "مُحَمَّرِه" به معنی "قرمز رنگ شده"، تغيير می دهند. 
در پاره ای از نوشته های تاريخی آورده شده است که پس از دستگيری و قتل فجيع بابک خرمدين رهبر نهضت ايرانی سرخ جامگان درهفدهم ديماه سال ۲۱۶ خورشيدی(هفتم ژانويه سال ۸۳۸ م.)، بسياری از پيروان آرامتر و غير جنگجوی او را به دستور المعتصم بالله خليفه عباسی (ابواسحاق محمد معتصم بالله- مدت خلافت ۸۳۳ تا ۸۴۲ ميلادی) به نواحی نيمه آباد اطراف تلاقی رودخانه اروند با کارون کوچ دادند که هم از ناحيه آذربايجان، مرکز نهضت سرخ جامگان به دور باشند و هم به دليل نزديکی به مرکز خلافت در بغداد، بتوانند آنها را راحت تر و بيشتر در کنترل و نظارت خود داشته باشند. اين جماعت کوچ داده شده که کماکان لباس قرمز می پوشيدند، به تدريج در شهر مِحرزه ساکن می شوند. اهالی محل به پس از مدتی نام محرزه را به دليل لباس سرخ رنگ کوچ داده شدگان به مُحَمَّرِه تغيير می دهند.
با نگاهی به تاريخچه پيدايش شهر مِحِرزه و اينکه برای نخستين بار در سال ۱۸۱۰ ميلادی در منابع تاريخی از «المُحَمَّره» نام برده شده است(۱۶) به آسانی می توان دريافت که ريشه تاريخی نام مُحَمَّرِه به هيچوجه نمی تواند ناشی از وجود سرخ جامگان کوچ داده به آن شهر باشد. زيرا در سال ۲۱۶ خورشيدی (قرن سوم هجری) که اين گروه به آن نوحی کوچ داده شده اند، شهر بارما به نام معرّب خود يعنی بيان هنوز دائر بوده و روستای مِحِرزه اصولاً بنيان گذاشته نشده بوده است که نام آن به مُحَمَّرِه تغيير داده شود. در ضمن منطقی هم به نظر نمی رسد که سرخ جامگان تا زمان بنيان گذاری شهرک مِحِرزه يعنی حدود ۹۰۰ سال پس از کوچانده شدن به آن منطقه، همچنان لباس سرخ خود را بر تن داشته باشند!؟
عنوان مُحَمَّرِه ۱۶سال بعد در شرح جنگ شيخ غيث بن غضبان و هم پيمانش شيخ حمود بزرگ طايفه بنی منتفق با حکمران عثمانی بغداد در سال ۱۸۲۶ ميلادی (۱۲۴۱ ق=۱۲۰۵خ) به صورت «کوت المُحَمَّره» برای دومين بار ذکر می گردد.(۱۷) 
در آن دوره، قرن ۱۳ هجری تيره ای از طايفه بنی کعب به نام آلبوکاسب که شيخ مرداو بن علی کاسب بزرگ آن بوده، در مُحَمَّره زندگی می کرده اند. پس ازفوت شيخ مرداو، فرزند او حاج يوسف جانشين وی می گردد. با توجه به اينکه در آن زمان شهر مُحَمَّره بخشی از قلمرو شيخ ثامر بنی کعب، شيخ المشايخ فلاحیّه (شادگان فعلی) محسوب می گرديده، شيخ آلبوکاسب نيز در تحت حکمرانی او بوده است.
حاج يوسف بنا به دستور شيخ المشايخ،شيخ غيث بن غضبان، بندرگاه کوت المحمّره را احداث می نمايد.(۱۸) اين اقدام مدبرانه نقطه عطفی در تاريخ شهر خرّمشهر محسوب گرديده و آغازی می گردد بر شکوفايی و رونق اقتصادی اين بندر که در پی خود آبادی و آبادانی اين شهر را به همراه می آورد.
ساکنان عرب اين ناحيه که اکثراً از اعضاء خاندان بنی کعب از دودمان آلبوکاسب که نسب آنها به مرداو بن علی بن کاسب می رسيد.(۱۹) بودند، به مرور زمان و به ويژه در فاصله اواخر حکومت آغامحمد خان تا اوايل دوران حکومت محمد شاه قاجار، دهِ کوچک و سرسبز مُحَمَّرِه را که از نعمت آب فراوان دو رودخانه آب شيرين يعنی اروند رود و کارون برخوردار بود و بندرگاه آن جانی گرفته و از رونقی در خور توجه برخوردار بوده را توسعه داده تا جايی که اين بندر در اواخر دوران قاجاريه رقيب عمده ای برای بندر مهم بصره در عراق امروزی محسوب می گرديده است. هِنری راولينسون مورخ انگليسی (۱۸۱۰-۱۸۹۵) که در سال ۱۸۴۸ ميلادی به اين شهر سفر کرده بوده نقل نموده که در بندر مُحَمَّرِه ۲۵ کشتی اقيانوس پيما لنگر انداخته بوده در حاليکه در همان زمان فقط ۶ فروند از اين اينگونه کشتی ها در بندر بصره پهلو گرفته بوده است.(۲۰) 
در سال ۱۲۳۴ ق.(۱۱۹۸ خ.) به دستور شيوخ و بزرگان مُحَمَّرِه برای محافظت از اين شهر و بندر گاه تازه جان گرفته آن، حصاری به دور شهر کشيده می شود.

پانوشت: 
۱- Charax انعام مهدی علی السلمان، " حکم الشيخ خزعل فی الاهواز (۱۸۹۷-۱۹۲۵)-منشورات و توزيع مکتبه دارا الکندی بغداد، ص.۷ در منابع خارجی مکان های جغرافيايی مختلفی برای شهرخاراکس ذکر گرديده از جمله در محل تلاقی رود دجله و فرات، در ساحل رود دجله.
۲- سرزمين کهنسال ايران نه تنها ثروتهای مادی هنگفنی از قبيل نفت و گاز و مس و ... در دل خاک خود پنهان دارد، بلکه هر گوشه از اين سرزمين باستانی بخش بزرگی از تاريخ ايران و جهان را در خود نهفته که همچنان به دست فراموشی سپرده شده است. به ويژه در دوران نکبتبار حکومت جمهوری اسلامی که آنچه را نيز که پيشتر با کوشش باستانشناسان کشف و به معرض ديد جهانيان گذاشته شده است را هم مطابق يک طرح خزندۀ رذيلانه به نابودی می کشانند.
۳ – Brill Online Reference Works. Under word: Charax Spasinou.
۴-Antiochos IV( Epifanes) (دوران پادشاهی ۲۱۵- ۱۶۴ پ.م.)
آنتيوخوس چهارم، ملقب به "اپيفانس" (=تجلی خداوند) اين پادشاه سلوکی در ماه نوامبر يا دسامبر سال ۱۶۴ پيش از ميلاد در حمله ای که به منظور کسب غنائم با ارزش به يک معبد در سرزمين تحت حکمرانی امپراتوری اشکانيان قرار داشته است، می کند، کشته می شود.
۵- Charax Spasinou – Edessa: The Blessed City, P. ۶۷.
۶- Tiojeh- سايت دانشگاه واشنگتن. 
۷- - پنج شهر از هفت شهر تشکيل دهنده کلان شهر تيسفون در زمان يعقوبی (سده ۳قمری) کماکان دائر بوده است: "شهر کهنه" يعنی "تيسفون" و يک ميل در جنوب آن "اسبانبر" و مجاور آن "روميه"، هر سه در جانب خاوری دجله و در جانب ديگر "بهرسير" (همان شهر "ويه اردشير" در نزديکی های خرمشهر فعلی می باشد که ريشه لغت بهرسير معرّب شده نام اردشير است) و يک فرسخ زير آن "ساباط" که به گفته ياقوت ايرانيان آن را "بلاس‌آباد" می‌ناميدند. 
۸- عبدالحسين زرين کوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ۳۲۷.
۹- ابوزيد احمد بن سهل بلخی جغرافی‌دان، رياضی‌دان،درگذشته به سال ۹۳۴ 
۱۰- Bertold Spuler
برتولد اشپولر (۱۹۱۱-۱۹۹۰) استاد دانشگاه و شرق شناس آلمانی زبان رايج استان خوزستان را زبان "خوزی" دانسته، می‌نويسد: «(زبان خوزی) نه به زبان عربی ارتباطی داشته‌ است نه به زبان پارسی، حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحرير آن کافی نبوده و خطا نيست که اين لهجه ويژه از آخرين بقايای زبان عيلامی بدانيم.»- تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، ج ۱.
۱۱- احمد کسروی، « تاريخ پانصد ساله خوزستان »، انتشارات گام پايدار، تهران، ۱۳۵۶ شمسی.
۱۲- منبع بالا.
۱۳- مشعشعيان، يا آل مشعشع، خانواده‌ای از حکمرانان عرب، از غالی‌های شيعه، که از ۸۴۵ تا ۹۱۴ ه‍.ق در هويزه واقع در جنوب غربی سوسنگرد در دشت آزادگان، فرمانروايی داشتند، و پس از آن تا ۱۱۵۰ به‌عنوان واليان برنشاندهٔ دولت صفوی در جنوب غربی خوزستان حکمرانی کردند.
۱۴- سد خاکی سابله (به سکون حرف ب و کسر لام) توسط شيخ سلمان کعبی بر روی رودخانه کارون در ناحيه سابله که بين دارخوين (در ۴۸ کيلومتری شمال آبادان) و خرمشهر قرار دارد، ساخته شده بوده است. کريم خان زند جهت سرکوب و انقياد شيوخ خوزستان طی حمله ای که به آن ناحيه می نمايد، اين سد حياتی برای کشاورزی منطقه را ويران می سازد. روانشاد احمد کسروی در کتاب تاريخ پانصد ساله خوزستان در مورد اين رخداد چنين نوشته است: «سد سابله مانند سد اسکندر است و زمينهای زيادی را آبياری داده و آباد ساخته است اگر ويران نمی شد ده ها سال ديگر بدين شکل می ماند و مورد استفاده قرار می گرفت، ويرانی آن توسط کريم خان زند از کارهای زشت او بود».
۱۵- سفرنامه ناصر خسرو، چاپ هفتم، انتشارات زوار، ص۱۶۰ و ۱۶۱. «... عبّادان بر کنار دريا نهاده است چون جزيره ای، که شط آنجا دو شاخ شده است، چنانکه از هيچ جانب به عبّادان نتوان شد الا به آب گذر کنند.» 
۱۶- Iran Ministry of foreign Affairs Archives. karguzar to the Ministry of foreign affairs «Files of the English Dept» ۱۳.[۱۹۰۲/۱۹۰۳] Vol ۱۷۷ , ۲۹ Rajab ۱۳۲۰ [ Oct۲۳٫۱۹۰۲
۱۷- جابر جليل مانع ، مسيرة الی قبائل الاهواز ، ص ۱۷۷.
«کوت» واژه‌ای بابلی است، برخی نيز آن را هندی می‌نامند، واژه کوت به معنی قلعه ‌است. همچنين به معنی مجموعه‌ای از خانه‌های به هم چسبيده که شبيه روستای کوچک بر ساحل دريا و رود باشند، نيز می‌باشد
۱۸- حميد طُرفی، بنی کعب و جنگ آلبو ناصر با انگليس و عثمانی، ص ۲۷؛ سيادت ، ص ۵۹).
۱۹- (جابر جليل مانع ، مسيرة الی قبائل الاهواز ، ص ۲۴۳؛ موسی سيادت، تاريخ جغرافيائی عرب خوزستان ، ص ۵۹)
۲۰- مصطفی عبدالقادر النجار، « التاريخ السياسی لامارة ....... » ۱۸۹۷-۱۹۲۵ - دارالمعارف، القاهره، سال ۱۹۷۰.

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران 

*مشابهت اتهام منجر به اعدام مالک سینما رکس آبادان با اتهام بنیاد مستضعفان در رابطه با فاجعه ساختمان پلاسکو [2017 Jan] 
*مشکل تیم استقلال تهران کمبود بازیکن طراز اول نیست [2017 Jan] 
*اگر منتظری کمی صبر می کرد، شاید... [2017 Jan] 
*علی دائی، اسطوره ای که شنل شهریاری و کفش فوتبال را با هم به میخ آویخته است [2017 Jan] 
*خودکشی و آش شور ورزشگاه های تختی [2017 Jan] 
*همفکری و تأسی جستن مدیر کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران از هیتلر [2017 Jan] 
*ایران اسلامی و میزبانی جام ملتهای آسیا 2023 [2016 Dec] 
*اشکهای غم و شادی رونالدو و قهرمانی پرتغال در یورو 2016 [2016 Jul] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش 4 با اضافات جدید)  [2015 Oct] 
*زبان پارسی را پاس بداریم [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش ۳ با اضافات جدید)  [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش دوم) [2015 Aug] 
*سینما رکس آبادان، کوره آدم سوزی  [2015 Aug] 
*جناب محمود سرابی، خود خواسته به «اوت» تشریف برده اید!  [2014 Feb] 
*ایران و جام جهانی برزیل [2013 Dec] 
*طوطیانی شده ایم، گرگ هاری باید!  [2013 Dec] 
*خرمشهر در گذر زمان، بخش نخست: تاريخچه، م. گئومات [2012 Jun]