چه به خون ایستاده ای به جنون ؟
منیر طه

چه به خون ایستاده ای به جنون؟

چه به دندان فشرده ای لبِ خون ؟

از ستیغِ کشیدۀ البرز

تا سرِ سرکشیدۀ کارون

آتشِ دامنِ شقایق ها

در گرفته به دامنِ هامون

بی عنان است مرکب جانش

سینه می کوبد از درون و برون

ترسم آخر به دامنت گیرد

اتشِ بی عنانِ خون و جنون

افشرَد پنجه در گریبانت

در سیه چالِ خون شوی مدفون

در کشد از رگِ زمین و زمان

آیت جهل و آفت طاعون

چه به خون ایستاده ای به جنون ؟

  ونکوور ، دسامبر ۲۰۰۹ / آذر ۱۳۸۸

منبع:پژواک ایران