جنازه های سیاسی سر بر می دارند
مختار شلالوند

تلاش مجاهدین برای «خلع ید» از ایرج مصداقی و همراهانش، در پرونده حمید نوری، بیانگر انحطاط ایدئولوژی و فرومایگی رهبری مجاهدین علیه این کارِ سترگ و تلاش ستودنی است. «جرم» غیرقابل گذشت مصداقی پیگیری و کوشش برای دستگیری «حمید نوری» و به ثمررساندن کارزار دادخواهی است. به بار نشستن تلاش‌های او و دیگر دادخواهان حاضر در این پرونده که منجر به تداوم بازداشت هشت‌ماهه این مهره‌ جنایتکار شد از دید رهبری این سازمان نابخشودنی است برای همین است که خیره‌سرانه آن‌ها را که از قضا خوشنام‌ترین زندانیان هستند «توابان تشنه بخون» می‌نامد.
 
به عنوان کسی که از روز اول تا لحظه ای که نوری دستگیر شد در جریان این مهم قرار داشتم شاهد اراده و اعتماد به نفس مصداقی و کاوه موسوی بودم و به چشم میدیدم چگونه با جدیت این جریان را دنبال می کنند. آنان در موفقیت کارشان و به نتیجه‌رسیدن هدف‌شان شک نداشتند. کاوه موسوی وقتی در خانه‌ی من دور میز نشسته بودیم گفت: او را پشت میله های زندان خواهید دید... در آن هنگام «شیر همیشه بیدار» و امضا کنندگان لیستِ تهمت و دروغ کجا بودند؟ آیا در خواب غفلت به سر نمی‌بردند و خشم‌ امروزشان ناشی از همان خواب نیست؟
آیا همین غفلت باعث نشده که هم اکنون نیز رهبری مجاهدین به جای اجازه دادن به زندانیان مجاهد شاهد جنایات حمید نوری در گوهردشت، اهداف دیگری را دنبال ‌کند و برای دادخواهان پاپوش درست ‌کند.
رهبری این تشکل، چنانکه ولایت خاص الخاص را از خمینی آموخت و «تیغ بر شعور مشترک گذاشت» و نتیجه سیاه آن را تجربه می کند، اینک خوشه چینی را نیز از وی به ارث برده و تازگی ادعا می کند "حمید نوری را آنان در زندان نگاه داشته‌اند"!
خیلی زود فراموش کردند که از روز اول بر این ترفند مسخره اصرار داشتند که رژیم، حمید نوری دژخیم سر سپرده خود و از قاتلان کشتار ۶۷ را با دست خود و با همکاری ایرج مصداقی به زندان انداخته، تا لابد پرده از جنایات رژیمش بر دارد و ایرج مصداقی را سفید کند. از آنجا که این حنا رنگ نداشت در فرازی تازه، در برنامه تلویزیونی که علیه ایرج مصداقی تدارک دیده بودند، مدعی شدند، «ایرج مصداقی، در صدد رهائی حمید نوری از زندان است» و این مجاهدین هستند که او را در زندان نگه داشته اند!
برای پذیرش این سناریو بایستی عقل و منطق را کنار گذاشت اما شکست رهبری مجاهدین آنقدر دردناک بوده که به چنین ادعاهای مسخره و سخیفی هم روی آورده‌اند.
اما این پریشان نویسی مزمن همراه با تهمت و کینه ورزی آشکار با دشمنان نظامِ تبهکار، که ناظر بر هیچ حقیقت و اخلاقی نیست، ظاهراً از دست آوردهای انقلاب «شکوهمندی» است که به مجاهدین اجازه می دهد ادعا کند «مصداقی، با همکاری وزارت اطلاعات طرح دستگیری و محاکمه حمید نوری، را پیش برده است»
آیا این بلاهت مطلق نیست که بپذیریم مصداقی، دژخیم زندان گوهردشت را به دام افکنده و دوباره در صدد رهائی وی بر آمده!؟
در جای دیگر و هماهنگ و همزمان با حملات ناجوانمردانه مجاهدین علیه مصداقی، جنازه‌های سیاسی نیز به میدان آمده و او را «خود شیفته» می نامند. باید پرسید واقعا چه کسی «خودشیفته» است؟ مصداقی یا شما؟
در نشر هر نوشته ای و در بیان هر سخنی باید جانب حقیقت را گرفت. نه اینکه چون دادستان و قاضی با بی‌اخلاقی کسی را روی صندلی اتهام نشانده و یکی در مقام پرسشگر و دیگری روانشناس به زعم خود به جستجو و واکاویِ اخلاق و رفتار شخص پرداخته و عقده‌گشایی کنیم. این عمل چه نام دارد؟
در نگاه این مجسمه‌های «اخلاص» و «اخلاق» معضل اپوزیسیون «خودشیفتگی» مصداقی است. آن‌ها «حیات» دوباره خود را با نسخه‌نویسی برای فردی اعلام می‌کنند که در ۴۱ سال حکومت نکبت بار  ۱۰ سال زندان و بقیه عمر خود را در آوارگی و تبعید سپری کرده و هرگز دغدغه ای غیر از مبارزه افشاگرانه علیه دشمنان مردم نداشته است. موقعیت را هم خوب تشخیص می‌دهند. وقتی به میدان می‌آیند که مصداقی هدفِ کینه کشی «تنها آلترناتیو دموکراتیک» قرار دارد و هرزه نویسان انواع تهمت و افترای دروغ را علیه وی روا می‌دارند.
انسان های مبارز و شریف بسیاری بودند که بقای آزادگی را با رنج و مرارت پاس می داشتند، هر خطری را در این راه پذیرا بودند اما برخی نیز در «محاق» قرار گرفتند و از نادیده شدن در رنج‌اند.
برخی نیز به رهبرانی با اخلاق و کنش «شاه عباسی»، بدل شدند و چون حضرتش علیه وزرا و وکلای خود به هزار گونه بی اخلاقی و پرونده سازی دست زدند تا پر رو نشوند و بتوانند آنان را مهار و بنده خویش کنند.
رهبرانی که خود را «صدسال نوری از همه جلو تر می بینند» و دارای بردگان و کنیزانی هستند که «شورشگر» می‌نامندشان ، اما تضادشان پناهنده ای یک لا قباست که زورگویان و قدرتمندان را به چالش گرفته است.
 
آری «باید جانب حقیقت را گرفت» و به شناسایی «خود شیفته» پرداخت. اما چگونه است به جای شناسایی خودشیفته در میان زورمندان و زورگویان همراه با بلندگوهای مشکوک به کسی که تمام مکنت اش یک کامپیوتر و قلبی آکنده از تنفر از خدایان زور و شقاوت است حمله می‌کنید؟
 
آن پامنبری ای که از بیان تعلق خاطر و وابستگی به سازمانش طفره می رود، اما به فرموده همان تشکل زبونانه دروغ های آنان را در رابطه با دستگیری حمید نوری چنان تئوریزه می کند که گویا رژیم او را لو داده، در تنهایی با وجدان خود چگونه کنار می‌آید؟
و یا زندانی سیاسی فراموش شده دوران شاه که بعد از چندین دهه مورد تفقد قرار می‌گیرد و به آلبانی برده می‌شود و به سر و گوشش دست کشیده می‌شود بنا به خواهش و تمنای «سنگین وزن ترین» مهره مجاهدین، وارد گود می‌شود تا با حمله به فراخوان ۱۰۴ روشنفکر، هنرمند، شاعر،‌ نویسنده و فعالین مدنی و اجتماعی در حمایت از دادخواهی و تلاش‌های مصداقی، ابراز وجود کند.
و از زبان او می‌نویسند: «برای من واضح است که این قلم و اثر ِنویسندگان یا شاعران سنگین وزن نیست، قلم زنان واقعی این متن منافع و اهداف مشخص و واحدی را دنبال می کنند. هدف اصلی فراخوان این است که در پوش حقوق بشر ایرج مصداقی را سفید کنند».
تعجب اینکه ۱۰۴ هنرمند متعهد از به دام انداختن حمید نوری پشتیبانی می کنند، و شوالیه به میدان فرستاده شده مدعی می‌شود: «این قلم هنرمندان سنگین وزن نیست»! خوب معلوم است وقتی یدالله رویائی و نعمت میرزازاده (م آزرم) و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و محسن یلفانی و شهلا شفیق و دولت آبادی و نیما سروستانی و کاظم کردوانی و محمدرضا نیکفر و... سنگین وزن نیستند لابد آنان که در آغوش ارتجاع مغلوب غش کردند و در ازای دریافت مواجب مجیز گفتند سنگین وزن هستند!؟
واقعاً برخی از انقلابیون دیروزی به چه پیسی افتاده و چگونه پوست عوض کرده و به دغل کاری روی آورده اند. گرچه، هیچ کسی هرگز معیار حق و باطل نمی تواند باشد و کسی هم خود را چنین معیاری ندانسته است. ولی به نظر من مصداقی یکی از سرمایه های ایران است که به خاطر اهداف انسانی و حق طلبانه به هر وسیله ای دست نزده و دخیل نبسته، اتفاقا اراده ای است قوی در مقابله مستقیم با خود شیفته گان، تاثیر فعالیت او بر همگان آشکار است. ظاهراً تنها «مشکل» وی این است که با صدای بلند و رها و بدون ملاحظه هر کس و ناکسی، دو دوزه بازی دروغ گویان را شفاف و بدون لاپوشانی فریاد می زند.  
می گویند «درخت خوب را باید از میوه اش شناخت». کتاب وزین چهارجلدی «نه زیستن نه مرگ» و کتاب چهار جلدی «عدالت خانه و ویرانگرانش» بخشی از تلاش های مستمر اوست. مدعیان کارنامه‌شان را در اختیار مردم بگذارند.
 

منبع:پژواک ایران


مختار شلالوند

فهرست مطالب مختار شلالوند در سایت پژواک ایران 

*آقای هادی خرسندی از شما انتظار می رود [2020 Aug] 
* جنازه های سیاسی سر بر می دارند  [2020 Jul] 
*مهدی تقوائی و برخی از رنج هایش [2020 Mar] 
*ورشکستگی ایدئولوژیکی رهبری مجاهدین [2020 Feb] 
*عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی رجوی [2019 Dec] 
*باز داشت حمید نوری و دلواپسان آشار و نهان [2019 Dec] 
*سخنی از سر درد [2019 Nov] 
*«همیشه به یادت هستم مقاومت»  [2019 Nov] 
*از تاریخ هیچ درسی نگرفتید [2019 Nov] 
*کار گر قهرمان [2019 Aug] 
*طاقت سر کردن شب  [2019 Jun] 
*روزی روزگاری؛ از بندرعباس تا تهران [2019 Mar] 
*شمخانی و قتلی که در سال ۵۹ مرتکب شد [2019 Jan] 
*دارجنگه [2019 Jan] 
*شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد [2019 Jan] 
*سیاوش‌کُشی، رسم دیرین روزگار [2018 Oct] 
*چنین گفت رُستم به اسفنديار  [2018 Aug] 
* مامان عمو تفنگ نداشت [2018 May] 
* خیمه شب بازانِ شهرِ ما ‏  [2018 Apr] 
*بازهم ۶۷ [2017 Sep] 
* تابستان ۶۷ هنوز میسوزد و دود می کند  [2017 Aug] 
*پناهنده [2017 Jun] 
*دوستی‌های بی‌مانندش  [2017 Apr] 
*«زندان یونسکو» و درختان تنومندش [2016 Oct] 
*قاتلانی که با خمینی به جهنم رفتند [2016 Sep] 
*فایل صوتی آیت‌الله منتظری و مفتشان عقیده [2016 Aug] 
* «یه مرد بود یه مرد» [2016 Jan] 
*دل نوشته ای برای دوست نازنین عباس رحیمی که همچنان زندگی را می سراید [2015 Dec] 
*قتلعام شصت و هفت و گل‌هائی که پَرپَر شدند [2015 Aug] 
*تهمت و افترا دیگر اثر ندارد [2015 Apr] 
* دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد! [2015 Apr] 
*ردیه نویسان [2015 Feb] 
*اسیر کشی سال شصت و هفت، درد ها و درس ها [2014 Sep] 
*گزارش ۹۳ و انتظاری که بر آورده نشد [2014 Aug] 
*مادر و چشمان پر از اندوهش [2014 May] 
*نامه سرگشاده ایرج مصداقی و شرح یک درد. [2013 Jul] 
*کوچه خاطره ها و طوطی داش اکل [2013 Feb] 
*«حاج‌آقا رضا» پایش را از گلیم‌اش دراز تر می‌کند [2012 Jul] 
*اوین ویران شوی  [2012 Jun] 
*کُچیرِ سر به دار [2012 May] 
*مادر کوگی به فرزندان دلاورش پیوست  [2011 Nov] 
*به بھانه ی انتشار کتاب رقص ققنوس ھا و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*پيکار با تبعيض جنسي ، خانم آندره ميشل ترجمه‌ي زنده ياد محمد جعفر پوينده [2011 Mar] 
*که می رویم به داغ بلند بالائی [2010 Jan] 
*کمال؛ به خاک افتاده عشق، یادی از کمال رفعت صفائی [2009 Dec]